گفتگو با يكي از مبارزان خستگي ناپذير؛

سهم گروه‌هاي سياسي در پيروزي انقلاب ناچيز بود

فارس , 20 بهمن 1386 ساعت 4:38

غير از افراد شاخص انقلاب، اشخاص ديگري كه ادعاي انقلابيگري داشتند هنوز هم با احتياط با تجمعات انقلابي برخورد مي‌كردند. با اطمينان مي‌گويم كه انقلاب و تجمعات انقلابي كار مردم بود. برخي آن موقع هنوز در مقابل واقعيت انقلاب با احتياط و ملاحظه رفتار مي كردند و برخي از مدعيان انقلابي هم بودند كه شريعتي را قبول نداشتند.


كساني كه پيگير خاطرات انقلاب هستند و كتاب‌هاي منتشره شده پيرامون مقاومت مبارزان نهضت مردمي و اسلامي ايران را مطالعه مي‌كنند بي شك با كتاب خاطرات عزت شاهي آشنايي دارند.

مردي كه با خلق حماسه‌اي فراموش نشدني و مقاومت خستگي ناپذير در دوران حبس و شكنجه از خود چهره‌‌اي از يك مبازر انقلابي موفق و مصمم به يادگار گذاشت. ترديد نبايد داشت كه شكنجه‌هايي كه او در ايام حبس ديده در ميان انقلابيون كم نظير است. يلداي رنج او در شب‌هاي ظلماني حاكميت سلطه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي به پايان رسيد. عزت شاهي بعد از استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران، كميته انقلاب اسلامي را عرصه‌اي براي ادامه فعاليت ديد و مدتي چند در اين نهاد به ايفاي نقش پرداخت. وي در حال حاضر در يكي از موسسات دولتي گوشه خلوتي پيدا كرده و به امور دفتري مي‌پردازد. 

انتشار خاطرات عزت‌ شاهي از همان ابتدا با استقبال مخاطبان مواجه شد و به چاپ‌هاي مكرر رسيد. وي در اين كتاب كه در هشتصد صفحه تنظيم شده است حكايت‌ها و خاطرات فراواني را ارائه كرده و خواننده اين اثر در جريان ناگفته‌ها يا كمتر گفته‌هاي زيادي قرار مي‌گيرد. طبعاً بعد از انتشار كتاب و مصاحبه‌هاي متعددي كه عزت شاهي با صدا و سيما و ساير رسانه‌ها داشت گفتگوي مجدد با او و دريافت اطلاعات نو امر دشواري است. با اين وصف مصاحبه‌گر سعي كرده از زاويه‌اي جديد باب گفتگو با عزت شاهي را باز كند شايد كه محصول اين مصاحبه حاوي داده‌هاي تازه‌ باشد.


آقاي عزت شاهي دو سه سالي است كه از زمان انتشار خاطرات شما مي‌گذرد و شنيدم كه اين كتاب به چاپ هشتم رسيده كه نشان‌دهنده استقبال مردم از اين كتاب است. چندي پيش مصاحبه‌اي از آقاي محسن كاظمي تدوينگر خاطراتتان خواندم كه دليل اصلي انتشار كتاب، مطالعه خاطرات دوران مبارزه افرادي بود كه از نظر شما همه وقايع تاريخي را نگفتند يا اينكه واقعيات را آنگونه كه بود ارائه نكردند. مي‌خواهم از زبان شما بشنوم كه دليل اصلي انتشار خاطرات شما چه بود؟

بسم الله الرحمان الرحيم. مطالبي كه نقل شد، واقعيت دارد. من ضمن تاييد مطالب ايشان اعلام مي‌كنم متن كتاب بيشتر برگرفته از خاطراتي بود كه در سال 58 از من گرفته شد. آن موقع قرار بود سريالي در اوايل انقلاب در تلويزيون در مورد شريعتي و طالقاني تهيه كنند. به همين خاطر بنا به سفارش برخي از دوستان با من تماس گرفتند. من از دست‌اندكاران اين برنامه در تلويزيون خواستم كه نحوه شكل‌گيري نهضت انقلابي مردم ايران و مبازرات آنها را به تصوير بكشند و براي اينكه حق مطلب ادا شود بهتر است كه سريالي 40 يا 50 قسمتي بسازند و هفته‌اي يكبار آن را پخش كنند. 

آنها بحث بودجه را مطرح كردند و من با آقاي لاريجاني كه آن موقع سرپرستي سازمان صدا و سيما را به عهده داشت، در اين زمينه صحبت كردم اما بعد از كناره‌گيري ايشان، فرد جايگزين اين مسئله را پيگيري نكرد.بعضي از آقاياني كه خاطرات خود را منتشر كردند مي‌شناختم و در زندان با آنها در زندان آشنا شدم. خاطرات آنها را كه خواندم، ديدم در بخشي از موارد با واقعيت‌ها تطبيق ندارد و من از اين قضيه ناراحت بودم و پيش خودم مي‌گفتم كه بايد وقايع را صادقانه با مردم در ميان گذاشت چون بنا است به صورت تاريخ به نسل‌هاي بعد منتقل شود.
 
در سال 75 از طرف حوزه هنري با من تماس گرفتند كه خاطراتم را ضبط كنند ولي من نپذيرفتم اما بعدها احساس وظيفه كردم و آرشيو نوارهاي خود در شبكه دوم صدا و سيما را پيدا كردم و با خاطرات تازه گفته‌ام تكميل كرديم. از سال 80 به بعد احساس كردم كه نسل سوم از گذشته اطلاع كافي ندارد و برخي از افراد كه خاطرات خود را نقل مي‌كنند با شاخ و برگ‌ها داستان مي‌افزايند. بيان خاطرات و تدوين كتاب در ابتداي امر با مشكلات زيادي روبرو بود چون آن موقع كه من حاضر به مصاحبه شدم، اميد زيادي به زندگي نداشتم و صرفاٌ ضبط خاطره كردم و اما آقاي كاظمي زحمت كشيدند و تاريخ و وقايع را بر اساس مستندات موجود تهيه و تدوين كردند. همان طور كه گفتيد كتاب بعد از انتشار به چاپ هشتم رسيد و كساني كه در مورد كتاب به ارزيابي پرداختند، مطلب و محتواي آن را تاييد كردند.

ظاهراً ابتداي فعاليت‌هاي سياسي شما به دوراني باز مي‌گردد كه با هيئت‌هاي موتلفه اسلامي همكاري تان را شروع كرديد. در كتاب خود به برخي تفاوت‌ ديدگاه‌ها در مورد نحوه ادامه مبارزه در ميان اعضاي موتلفه اشاره داشتيد. در اين مورد توضيح بيشتري بدهيد.

من تا سال 40 در خوانسار بودم و چون طالب تحصيل بودم، سعي كردم به تهران بيايم تا روزها كار كنم و شب‌ها درس بخوانم. زمينه‌ مذهبي نيز براي مخالفت با عوامل ظلم و استبداد داشتم به همين خاطر از ابتدا در هيئت‌هاي مذهبي شركت مي‌كردم و خواهان هواداري از مستضفعان بودم. من در محيط بازار مشغول كار شدم و زمينه آشنايي من با برخي از افراد فراهم شد. اين هيئت‌ها شامل هيئت‌هاي اصفهاني، تهراني و مسجد امين الدوله مي‌شد. رفت و آمد من به اين جمعيت‌هاي مذهبي زمينه آشنايي من با برخي از آقايان مثل مهدي عراقي و هاشم اماني از بقاياي فدائيان اسلام را فراهم كرد.
 
شرايط زمان و مكان مبارزه در موقعيت‌هاي مختلف فرق مي‌كند. در آن زمان مسايل به صورت تشكيلاتي و جمع بندي شده نبود و مسايل به صورت هياتي حل مي‌شد. بعد از مطرح شدن مسئله انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و مخالفت مردم و مراجع، اين آقايان متن صحبت‌هاي امام را در تهران و شهرستان‌ها پخش مي‌كردند. امام در آن زمان اعتقادي به كار پراكنده نداشت و مي‌فرمود كه گروه‌هاي پراكنده جمع شوند و به صورت تشكيلاتي كار كنند. چهار هيئت با هم وحدت پيدا كردند و به هيئت‌هاي موتلفه و جمعيت موتلفه معروف شدند. 

تيپ‌ها و شاخه‌هاي مختلفي داشتند و ضمن فعاليت در امور فرهنگي در بعد نظامي هم تلاش‌هايي داشتند. امكانات مالي فراوان اين هيئت‌ها نيز در استمرار فعاليت‌هاي آنان موثر بود. در آن زمان يكي از صحبت‌ها در موتلفه اين بود كه بر اساس نقشه‌اي، طرح ترور شاه را بريزند و حتي تا مراحلي هم پيش رفته بودند و شاه را شناسايي كردند اما بعد به اين نتيجه رسيدند كه ترور شاه ممكن است كه ممكلت را با وضعيت پيش بيني نشده‌اي روبرو كند و زمام امور از دست بروند. به همين خاطر به فكر ترور برخي از نزديكان شاه افتادند. بعد از قانون كاپيتولاسيون و نقش حسنعلي منصور در اين زمينه سعي در ترور حسنعلي منصور داشتند. شاخه نظامي كه در رأس آن آقاي صادق اماني، بخارايي، نيك نژاد و هرندي و عراقي و هاشم اماني بودند تصميم به اين كار گرفتند.

نقش شما در اين زمينه چه بود؟ 

ما آن موقع به خاطر كم سن و سالي فقط شنونده بوديم. در ادامه صحبت قبلي بايد اين را هم اضافه كنم كه برخي از اين افراد در جلسات با ترور نظامي موافق نبودند و حتي بعد از عمليات متوجه اين داستان شدند و حتي انتظار نداشتند كه موتلفه دست به چنين اقدامي بزند و حتي مي‌گفتند ممكن است كه دست خارجي‌ها در ميان باشد. بعد از اين كار به خاطر عدم جلسات منسجم و نبود مخفي‌كاري برخي از اعضاي موتلفه دستگير شدند. بخارايي شكنجه شد اما دوستان را لو نداد و ماموران پيش مادرش رفتند و به دروغ گفتند كه پسرت به كار خلاف افتاد و دوستان او را معرفي كن. مادرش گفت كه نه پسرم فرد صالحي است و دوستان مومنش اين افراد هستند. ساواك هم بعد از شناسايي اعضاي موتلفه اقدام به دستگيري آنان كرد. اگر تشكيلات مخفي داشتند مي‌توانستند كاري بكنند. ما چون جزو كادر پايين بوديم دخالتي در اين امر نداشتيم. اما بقيه را دستگير و برخي را اعدام و تبعيد و برخي ديگر را به حبس محكوم كردند.

برخي از اين افراد بعد از آزادي از زندان به دنبال كار سياسي نبودند و بيشتر سعي مي‌كردند كارهاي فرهنگي انجام بدهند چون ديگر موتلفه وجود خارجي نداشت . من به فعاليت‌هاي خود ادامه دادم و پيش اعضاي موتلفه سابق رفتم تا نظر آنان را براي ادامه همكاري جلب كنم اما آنها حاضر به ادامه همكاري نشدند. بعد از انقلاب و سال‌هاي 57 تعدادي از اين افراد آزاد شدند كه در اواخر پيروزي انقلاب به تجديد فعاليت‌هاي خود پرداختند. بايد اين را هم اضافه كنم كه گروه موتلفه در آن زمان اگر چه از نظر تشكيلاتي ضعيف بود اما در ميان گرو‌ه هاي مبارز موجود جزو سالم‌ترين و بهترين‌ گروه‌ها بود. در عين حال در بين اعضاي آن اختلاف سليقه و اختلاف نظر هم وجود داشت. 

شما كي از زندان آزاد شديد؟

من آذر سال 57 آزاد شدم. آن موقع بحث سفر امام به پاريس مطرح شد و حزب رستاخير نيز به راه افتاده بود و شاه تحت فشارهاي داخلي و خارجي، فضاي باز سياسي را مطرح كرد و تصميم بر اين شد كه زندانيان را آزاد كنند. برخي از روزها مثل 4 آبان، 28 مرداد، 9 آبان و شب عيد تعدادي را از تهران و شهرستان ازاد مي‌كردند و همه را قاطي و درهم آزاد مي‌كردند و اين نوع آزادي شامل همه زندانيان با هر نوع محكوميت و هر نوع فعاليتي مي‌شد. در كشورهاي آمريكا لاتين تعداد زیادي زندانيان را آزاد مي‌كردند و بعدها آنها را از بين مي‌بردند و اين تحليل براي زندانيان ما هم پيش آمد و لذا خيلي معتقد بودند كه بعد از آزادي زندگي مخفي را شروع كنند و حتي به خارج رفتند و فعاليت خود را شروع كنند. تعهدي هم براي آزادي مي‌گرفتند كساني كه هم تعهد نمي‌دادند آزاد مي‌شدند.

مطالب ناگفته‌اي هم در خاطر خود را داريد كه در كتاب خود به آن اشاره نكرده باشيد؟ 

من همه مطالبي را كه لازم بود گفته شود در خاطراتم بيان كردم اما مسايلي هست كه پيش خودم نگه داشتم و هنوز زمان انتشار آن فرا نرسيده است و لزومي در انتشار آن نمي‌بينم.

زماني كه از زندان آزاد شديد به چه كاري مشغول شديد؟ آيا دوباره به فعاليت‌هاي مخفيانه سياسي روي‌ آورديد؟ 

بخشي از وقتم بعد از رهايي از زندان به ديد و بازديد گذشت. من آن موقع هنوز به اين نتيجه نرسيده بودم كه شاه به اين زودي مي‌رود. بعد از بازگشت از قم ديدم كه مردم براي رفتن شاه اظهار خوشحالي مي‌كردند و دريافتم كه پايه‌هاي حكومت سست شد. بعد از خروج شاه، دولت‌هاي متفرقه‌اي آمدند و اموري را پيش بردند اما از اين موضوع طرفي نبستند لذا به همين دليل بختيار حرف‌هاي انقلابي زد و سعي كرد از فضا ضد حكومتي بهره‌ تازه‌اي ببرد اما تلاشش ناكام ماند. بعد از خروج شاه با دوستاني مثل كچويي، لاجوردي و برخي دوستان موتلفه همكاري خود را شروع كردم و ملاقاتي با شهيد مطهري داشتم و به علت آشنايي قبلي به منزل ايشان رفتم و مواضع انقلابيون و گروهك ها را در زندان برايشان تشريح كردم. ايشان مي خواست از وضعيت انقلابيون مطلع شود تا مجموعه اطلاعات ارائه شده را با امام در پاريس در ميان بگذارند. 

در حال حاضر برخي از افراد كه به بيان تاريخ انقلاب مي‌پردازند در گفته‌هاي خود نقش پررنگ تري را براي برخي گروه‌هاي سياسي قائل هستند. فكر مي‌كنيد در ارزيابي انقلاب اسلامي و بررسي عملكرد مردم مسلمان ايران به رهبري امام خميني مي‌توان سهم عمده‌اي براي فعاليت‌ها گروه‌هاي سياسي در انقلاب اسلامي قائل بود؟ 

آن موقع اين مباحث مطرح نبود. ما بايد واقعيت‌ها را بگوييم. براي نمونه مي خواهم بگويم، زماني كه تظاهرات تاسوعا و عارشورا را به راه انداختيم براي پيدا كردن آدم هاي موجه‌اي كه جلوي صف راهپيمايان قرار بگيرند دچار مشكل بوديم و حتي ناچار شديم كه از عبدالرضا حجازي كه اما و اگرهايي در مورد او مطرح بود بخواهيم كه جلوي صف قرار بگيرد. غير از افراد شاخص انقلاب، اشخاص ديگري كه ادعاي انقلابيگري داشتند هنوز هم با احتياط با تجمعات انقلابي برخورد مي‌كردند. با اطمينان مي‌گويم كه انقلاب و تجمعات انقلابي كار مردم بود. برخي آن موقع هنوز در مقابل واقعيت انقلاب با احتياط و ملاحظه رفتار مي كردند و برخي از مدعيان انقلابي هم بودند كه شريعتي را قبول نداشتند. خيلي از افرادي كه امروزه به عنوان انقلابي مي‌شناسيم حاضر نبودند افرادي را به مساجد يا جلسات سخراني خود دعوت كنند كه نام امام در آن جلسه مطرح كنند اما الان ادعا مي‌كنند اگر ما نبوديم، انقلاب نمي شد.

در فاصله زماني آزادي از زندان تا ورود امام به ميهن شما به طور مشخص چه اقداماتي را انجام داديد؟ 

ما آن موقع از طرف كميته استقبال كه اعضاي موتلفه در آن نقش داشتند، در بخش انتظامات فعاليت مي‌كردم. دو، سه مورد درگيري پيش آمد كه درگيري جزيي بود و برخي از گروه‌هاي چپ حتي خانم بي حجاب هم در تجمعات و راهپيمايي‌‌ها شركت مي‌كردند و منعي براي آنها نبود. در اقدامات اعتراض آميز مذهبي و غير مذهبي با هم شركت مي‌كردند. منتهي شعارها توسط نيروهاي مذهبي هدايت مي‌شد و بعضي مواقع جمعيت‌ سي يا چهل نفره داخل جمعيت مي‌آمدند و شعارها غير مذهبي و سياسي مي‌دادند و برخوردي هم با آنها نمي‌كرديم و سعي مي‌كرديم كه با صحبت كردن آنها را از جمعيت خارج كنيم. البته كار سختي بود.
 
در يكي از تجمعاتي كه در ميدان آزادي براه افتاد بود ديدم كه عده‌اي از اعضاي مجاهدين خلق براي خود اتوبوسي تهيه كرده بودند و برخي از چهر‌هاي شاخص شان مثل جلال گنجي به همراه سيد احمد هاشمي‌نژاد كه روحاني بودند بالاي اتوبوس رفتند و آرم مجاهدين را در دست داشتند. ما سعي مي‌كرديم كه مردمي كه در تجمع شركت كرده بودند از اين مسئله آگاه كنيم و در اين زمينه كه كار مجاهدين مورد تاييد انقلابيون پيرو امام خميني نيست روشنگري كنيم كه البته كاري دشوار بود. اين مطلب را هم اضافه كنم كه سيد احمد هاشمي‌نژاد بعدها رويه خود را تغيير داد و عليه مجاهدين خلق دست به افشاگري زد.

در جريان مبازرات سياسي و مخفيانه خود با كدام روحانيون مراوده بيشتري داشتيد؟ 

چون فعاليت ما بيشتر معطوف به اقدامات مسلحانه بود سعي مي‌كرديم باب مراودات كمتري را با نيروهاي انقلابي باز كنيم اما در عين حال بخصوص با شيخ غلامحسين جعفري امام جماعت مسجد جامع بازار و آقايان مطهري، بهشتي و ارتباط داشتم. من اصولاً كار تشكيلاتي نكردم و بعد از اينكه از زندان آزاد شدم هم دنبال كار تشكيلاتي نبودم و علت اين بود كه معتقد بودم هر حزبي مرام و اساسنامه براي خود دارد و اعضاي آن بايد ضوابط تشكيلاتي را رعايت كنند و اين رابطه از بالا به پايين است و اگر بنا باشد هر كي هر چه گفت ما تاييد كنيم با افكار من پيوندي نداشتم به همين خاطر وابسته جريان خاصي نبودم.


بعد از پيروزي انقلاب چه مسئوليت‌هايي داشيتد و الان به چه كاري مشغوليد؟ 

من تا سال 63 در كميته و دادستاني بودم بعد كه احساس كردم همه چيز سر جاي خود مستقر شد از كار كناره‌گيري كردم كه البته در اين مورد اختلاف سليقه نيز بي‌تاثير نبود. بعد از آن مدتي در چاپخانه نور حكمت به عنوان مدير فعاليت داشتم و مدتي در بازار كار صحافي داشتم كه تجربه موفقي نبود و الان هم كارهاي متفرقه انجام مي‌دهم. 


کد مطلب: 1325

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdcc.iqsa2bq1pla82.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org