علی معلم دامغانی از "قیصر" می گوید؛

قیصر؛ سروی سبز و برکشیده

ایران , 20 آذر 1386 ساعت 4:52

من سالهاى سال مردم‎/ تا اين كه يك دم زندگى كردم‎/ تو مى توانى يك ذره يك مثقال مثل من بميرى، مرگ حكايت عجيبى است و به قول حضرت مولى الموحدين بزرگترين راز خلقت اما چه باك كه همه اين راه را ناگزير به رفتنيم. مولانا عبدالقادر بيدل دهلوى مى فرمايد كم نيست اگر گوش دليل خبر ماست‎/ از ديدن ما چشم ببنديد صداييم. و اگر اين گونه كه او مى فرمايند ما تنها صداييم پس چه خوب است كه اين صدا بهنجار باشد و گوش نواز باشد. بر مرگ قيصر مى گوييم و افسوس مى خوريم و بى تابيم. اما من بر آنم كه اين بى تابى ما را باز اين صداى اوست كه مى تواند تسكينى بياورد. صدايى چون رايحه بهار در مركز اين دنياى خزان زده براى انسان عصر اتم. آنچه در پى مى آيد گفت و گويى است با استاد على معلم درباره قيصر و منش او و آثار او.



* به عنوان نخستين سؤال دوست داريم از نحوه آشنايى تان با قيصر امين پور بگوييد. 

نخستين شعرايى كه در واقع به انقلاب پيوستند يا بهتر است بگوييم با انقلاب آمدند شخصيت هايى مثل سبزوارى، مشفق كاشانى، محمود شاهرخى، مهرداد اوستا و مردانى بزرگ از سلسله مداحان و مديحه نگاران مشهور و بالاخره شخصيتى مثل آقاى گرمارودى و هم سن و سال هاى ايشان بودند.

 حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى احتمالاً با همين اسم اما نه همين جايى كه امروز مستقر است كار خود را آغاز كرد و جوان هاى اهل ذوق و صاحب قريحه يكان يكان به اين قافله پيوستند تا در ظرف چند سال اوليه انقلاب كاروان شعر كاروان بزرگى شد. 

برادران بزرگوار ما سيد حسن حسينى، قيصر امين پور، سهيل و ساعد و نصرالله مردانى و بقيه عزيزان ازجمله استاد آهى كه نام و يادش به هرحال گرامى است و با همه جوان سالى از آغاز سمت استادى داشت. 

جمله اين عزيزان و ارجمندان ديگر در همان سه چهار ساله اول انقلاب در تهران جاخوش كردند و فراموش نكنم كه از اين جمله يوسف على ميرشكاك هم سمت سالارى و صفت عربده جويى داشت و بخت خوب آدمى مثل من هم گفت و گاهى از خرمن دانش و لطف اين همه برخوردار بودم. 

قيصر در آن روز و روزگار جوانى بركشيده و رشيد و زبان آور در نهايت خون گرمى و ادب يعنى آنچه كه دربايست شاعرى است و در طى ساليان دراز قالب اين اشخاص به شهادت آثارشان و اخيارشان صاحب يكى دو اثر شاعرانه، آثارى در تحقيق و نقد به دليل كارشناسى و بالاخره زبان دان به معنى امروز روز يعنى كسى كه حداقل به يكى از زبان هاى بين المللى سخن مى گويد و زبان عربى را هم به دليل پشتوانه بودنش در ادبيات فارسى اديبانه مى شناسد. اين كليتى است درباره همه آنها و به طور قاطع درمورد اين بزرگوار مى توان گفت... 


* با اين مقدمات به نظر شما جايگاه قيصر در ميان شاعران دهه ۶۰ چگونه است؟

پاسخ اين پرسش پيش از آنكه دانشگاه ها و مؤسسات رسمى و شخصيت هاى قابل و لايق در امر ادبيات فارسى و خصوصاً ادبيات بعد از انقلاب كارجدى انجام دهند لامحاله پاسخى تند و قانه و من عندى وشخصى است. 

پس توقع آن نمى رود كه حرف آخر يا حداقل يكى از پاسخ هاى جدى باشد اما از براى حق صحبت سالها‎/ بازگو رمزى از آن خوش حال ها. و به اين اعتبار گفتنى است كه قيصر امين پور با حساسيتى عميق و تا اندازه اى عجيب نسبت به ادبيات معاصر ـ ادبيات دوره نيما به بعد ـ كار خود را بنيان نهاد و آغاز كرد و در طى ساليان سلوك اديبانه و درست او، سلوكى كه از دانش آموزى خوش قريحه، استادى لايق در ادب فارسى آن هم در يكى از باسابقه ترين دانشگاه ها و دانشكده هاى ايران يعنى دانشكده ادبيات تهران بارآورد و اين سياحت، اندك و سفر سهلى نيست. 

اگر از مسأله موج ها و تمايل درونى انسانها خصوصاً در اين اواخر كسى قدرت رهايى دارد تا عالمانه و آگاهانه طى طريق كند و حاصل كار او آن باشد كه در دانش مورد علاقه خويش صاحب كرسى شود لابد سخن ما درباره شخصيتى است كه اگر به تماميت نرسيده باشد تمام همت و ذوق خود را به كار گرفته و شاهد اين ماجرا همان توفيق اوست. 


*جناب معلم، قيصر ازجمله شاعرانى بود كه به شعر نيمايى و شعر نو توجه ويژه اى داشت. نظرتان درباره اين نوع از اشعار قيصر چيست؟

اگر بپذيريم كه تحول و تطور زبان و در نتيجه تكامل و تغيير آثار نوشتارى اعم از نظم و نثر و قصه و شعر امرى محتوم و تاريخى است لابد پديده اى چون شعر نو فارغ از اين معنى نمى تواند باشد. نوعى شناخت درباره انسان اعم از تكلم و مخاطب و شاهدان عرصه كه تماشاييان بازى هاى زبانى هستند.
 اين معنى را تا حد قبول به ذهن متبادر مى كند كه ضرورت ها رقم زننده آنچه بايد بشود تلقى مى شوند و بايد بشوند. 

نگرش قيصر و امثال او نسبت به آثار روزگار خودشان يعنى آثار بعد از نيما و ادبيات معاصر امرى بديهى و تاريخى است. علاقه آنها نيز از همين آشنايى و خويشاوندى مايه مى گيرد. استثنائاتى كه نوعى ديگر مى انديشند لابد دلايل ديگرى دارند و از آبشخورهاى ديگرى استفاده كرده اند. 

قيصر مانند بسيارى ديگر در دايره زبان معاصر زاده شد و باليد و به ثمر رسيد. اما آنگاه كه كار به تحقيق و تتبع و فراتر رفتن از قلمرو شاعرانه انجاميد او ادبيات گذشته را هم به خوبى و بدون حس بيگانگى آموخت و آميزه اى شد از دو فضيلت. 

تجربيات پيشينى كه تراث و ميراث فرهنگى ماست و دو ديگر زبان روز كه اسباب تفهيم و تفاهم انسان ها است و قهراً اين دو در كنار يكديگر قوى تر، منسجم تر و تواناتر از يكى از دو صورت موجود عمل مى كنند. حتى در كار پيشينيان هم چنين است كه اخوان بيش از ديگران ادبيات گذشته را پيش چشم دارد و شاملو در نهضت هفت توى نخستش مرجعى جز آثار گذشتگان ندارد به همين قياس. 


* معاصر بودن. بسيار شنيده ايم كه مى گويند فلانى شاعر معاصر است. از نظر شما معاصر بودن به چه معنا است و به اين اعتبار درباره آثار قيصر توضيح دهيد.

معاصر بودن از موضوعات مورد اختلاف دوره ماست مبدأ عصر ما كجا است. اول دوره بازگشت؛ پايان عصر قجرى؛ آغاز مشروطه؛ و يا عصر رسانه ها در ايران يعنى دوره اى كه روزنامه ها و راديو و تلويزيون به صورت عام مورداستفاده قرار مى گيرد و به اعتبارى فراتر اگر رسانه هاى جهانى را اعتبار كنيم اين آغاز كجا است. 

در ادبيات كوشش ما از اين فراتر نرفته است كه مثلاً نيما را در اين اواخر مبدأ شعر تازه و نو انگاشته ايم و نخستين قصه نويسى هاى به شيوه هاى جديد را (رمان نويسى) درباره نثر و نوشته. 

به هر حال بايد پذيرفت كه با فرض تحقيقى بودن اين دو مطلب، كلمه رسانه ها بايستى در كنار اين دو آغاز مسأله را كامل كند تا ادبيات حتى اگر در عالم واقع و مصداق معنى جهانى بودن را احراز نكرده است در آرمان و انديشه متوجه باشد كه با فرض وجود رسانه ها اهل هرجا كه باشى و هر كه باشى براى همه جهانيان سخن مى گويى و شعر مى سرايى. 

از سلسله ما آنهايى كه در اين سالها در تكميل خود كوشيدند و چنانچه اشاره شد حداقل دو زبان از زبان هاى موجود را آموختند و از خود كردند ثانياً جهانى نگريستند و شنيدند و جهانى انديشيدند. 

گام هايى در پى آنچه بايد باشيم برداشتند و من همين جا مى گويم كه متأسفانه او را زود از دست داديم و قيصر چنين پايگاهى داشت و مى توانست جزو آغازگران شاعران و نويسندگانى باشد كه آثارشان را با رسانه هاى بزرگ به اقصاى عالم گسيل مى دارند و در دانشگاه ها وقتى آموزش مى دهند جان جهانى آدم را فارغ از مراتب عرفانى در عالم انسانى هم جدى مى گيرند. 

بنابراين آثار او اعم از شعر كهن و نو و ترانه ها و تصانيفى كه سروده است و خوانندگان خوانده اند چنين معنايى را اثبات مى كند. اصلاً جمع آمدن اين دو سه مخصوصاً اگر استاد دانشگاه باشى در شخصيت ادبى نشانه جهان بينى گسترده و بزرگ است. 

او اوايلى و عشيره اى نمى انديشيد خوبيها را براى همه انسانها در اين كره خاكى مى خواهد و اعمال او كه آثار او هستند شاهد اين ماجرايند. 


*استاد از بحث درباره آثار قيصر بگذريم . قيصر را از لحاظ مقام انسانى چگونه ديديد؟ 

به خاطر داريم نخستين لوحه اى كه از ناحيه امام خمينى(ره) براى تشويق و ترغيب شاعران و هنرمندان صادر شد به ظاهر هيچ سخنى پيرامون اين سلسله گفته نشده بود بلكه حرف از انسانيت و كمال و رسيدن به نهايت بود.


هنر در معنى لغوى همچنين بارى دارد. لغت شناسان مى گويند هو ـ نره كلمه مركبى است از هو به معنى خوب و «نره» به معنى انسان يعنى «نيك مردى» و انسانيت تمام و اصلاً اين كشمكش و كوشش بى حد و نهايت در ديدار و پندار و كردار و سرانجام گفتار يعنى رسيدن به كلمه نيك مردى و انسانيت و كدام مسافر كه نرسيده به مقصد مدعى رسيدن تواند بود. به هر سو كه مى روى لابد مقصد اصل است و مقصد در هنر رسيدن به چنين جايگاهى است. 

شهادت مى دهم كه قيصر امين پور را در جامه سروى سبز و بركشيده، از هزاران سرو اين باغ بزرگ ديدم كه آنگاه كه او را بر شانه ها حمل مى كردند كم از سر و كشمر (كاشمر) و نخل باسق مدينه نبود. شده بود آنچه را كه حداقل مقصد هنر ايجاب مى كرد، دريابد. 

او معلمى بود و استادى كه با همه دردهاى پنهان و آشكار جسمى فرسود. بيمارى هاى گوناگون در اين اواخر كه از بيمارستان مى گريخت تا در جلسه پذيرش دانشجو براى دفاع از دانش نامه يا پايان نامه او شركت كند و افسانه هايى از اين دست كه بسيار است و اتفاقاً افسانه هم نيست و از شيواترين شعرها و زيباترين نوشته ها گوياتر و ارجمندتر است و بر هنرى بودن مرد شاهدى روشنتر. 


کد مطلب: 991

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdccasqo82bqo.la2.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org