|
محمود ولی بیگلو
(( توجه، پاراگراف اول را حتما بخوانيد))
مخاطب محترم زماني كه سياهه حاضر را مي خوانيد، فارغ از علاقه و تعلّق جناحي و حزبي به مساله بنگريد. فرض كنيد شما به عنوان يك فرد بيگانه با جامعه ايران و مفهوم انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي پا به ملك ايران زمين گذاشته ايد و هيچ ذهنيتي نسبت به معادلات سياسي حاكم بر ايران نداريد.
وزير اطلاعات ايران در يك مصاحبه خبري در مورد اتهام يك ديپلمات ارشد ايراني سخن بر زبان آورده و او را به جاسوسي هسته اي و انتقال اطلاعات محرمانه به بيگانگان و دشمنان حكومت ايران متهم كرده است. پيش خود اين گونه مي انديشيد كه اصولا در تمامي كشورهاي دنيا حساب جاسوسي و مسايل امنيتي را به پاي درگيري هاي حزبي و سياسي نمي گذارند و احتمال زياد مساله بسيار حاد و بغرنج بوده است. مي شنويد كه ديپلمات بازداشت شده پس از چند صباح به قيد وثيقه آزاد مي شود . تعجب مي كنيد كه كجاي دنيا يك متهم (نه مجرم) جاسوسي را به قيد وثيقه آزاد مي كنند، آنهم در عصر ارتباطات و اينترنت كه متهم مي تواند به راحتي با ديگر عوامل خود هماهنگي هاي اطلاعاتي و پاكسازي هاي لازم را به عمل آورد.
اندكي اخبار مرتبط به جاسوسي و ايران را در ذهن خود جستجو مي كنيد و به ناگاه به ياد مي آوريد كه همين چند ماه پيش بود كه سه تبعه خارجي ايراني الاصل(هاله اسفندياري، كيان تاجبخش، رامين جهانبگلو) با كلي غوغا و شانتاژ خبري در ايران بازداشت شدند ولي پس از پخش فيلم اعترافات شان، جاسوسان آزاد شده و به ينگه دنيا باز گردانده شده بودند. دچار پارادوكس مي شويد، اصولا در هر جاي دنيا زماني كه فردي به جرم جاسوسي دستگير مي شود يا با حبس طويل المدت (براي سوختن ارزش جاسوس در گذر زمان) و يا حكم اعدام (به دليل خيانت به آب و خاك و ملت) مواجه مي شود. پيش خود مي انديشيد كه شايد در ايران جاسوسي جرم چندان مهمي نيست و اصولا ايراني ها با اين قضايا لارج و جنتلمن برخورد مي نمايند. ولي اشتباه مي كنيد، زيرا چندي بعد باز با فريادهاي رييس جمهور ايران مواجه مي شويد.
ايراني ها يك روز ملي دارند شبيه روز استقلال، كه مصادف است با سالروز پيروزي انقلابشان در 11 فوريه سال 1997 كه خودشان مي گويند جشن 22 بهمن، در اين روز حاميان حكومت ايران در خيابانها جشني بر پا كرده و به حمايت گروهي از نظام حكومتي ايران مي پردازند. رسم بر آن است كه در پايتخت كه همان تهران مي باشد مردم در ميداني با نام آزادي كه بزرگترين ميدان شهر و سمبل ايران است اجتماع كرده و به سخنان رييس جمهورشان گوش فرا مي دهند.
به عنوان يك توريست كنجكاور راهي ميدان آزادي مي شويد و از فردي كه كسوت مترجمي و ديلماجي تان را دارد مي خواهيد كه سخنان پرزيدنت را برايتان ترجمه كند. زماني كه سخنان رييس جمهور ايران به پايان مي رسد، تعجب و هرمانتان به حد اعلا مي رسد به عنوان كسي كه پيگير مسايل سياسي كشورهاي گوناگون است از آنچه كه در سخنان رييس جمهور ايران شنيده ايد دچار شيزوفرني مي شويد، رييس جمهور مدام از وجود افراد و گروه هايي نام مي برد كه اطلاعات مهّم و طبقه بندي شده ايران را به بيگانگان انتقال مي هند و هر تمهيدي براي برخورد با جاسوسان را منتفي مي داند زيرا به نقل از پرزيدنت محمود تمامي اين افراد به برخي دانه درشت ها و خواص مصّون از هرگونه پاسخگويي مرتبط مي باشند و كسي جرات ... ندارد.
به ياد مي آوريد كه قبل ها و قبل از عزيمت به ايران از خصوصيات بنيادگرايان مسلمان ايراني بسيار خوانده بوديد كه چگونه با تمامي وجود در راه حفاظت از حكومت و نظام خود سال ها مبارزه كرده اند و علي رغم فشارهاي عجيب و غريب غربيان اين همه سال دوام آورده اند. باز هم تعجب مي كنيد و در دل اندكي به آنها مي خنديد كه هيچ چيز به اندازه فساد پنهان و دروني حكومت ها را تهديد نمي كند. ايراني هايي كه حتي با جاسوسان خود توان برخورد قانوني و عرف را ندارند چگونه ....
مي بايست سوار هواپيما شويد و به ديار خودتان در كفرستان باز گرديد. در انتهاي سفرنامه خود اين جمله را مي نويسيد و دفتر را مي بنديد.
در ايران مافيا قدرتي بيشتر از دولت دارد و ... .
