قافله­ی عشق در راه است...

نتیجه محوری یا تکلیف محوری؟

وبلاگ سیرت , 20 دي 1386 ساعت 7:51

اما آیا چنین نگرانی­ حقیقتی دارد؟ بارها شنیده­ایم «ما مأمور به تکلیف هستیم و نه نتیجه»، و مگر غیر از این است که چنین نگرانی از «نتیجه­محوری» برمی­خیزد. تقدیر این جهان در دست خدای دانای تواناست، آنچه مهم است رضایت اوست و رضایت او در عمل به تکلیف است.


محمد مهدی همتی

خدایا! می­دانی که چه می­کشیم، پنداری که چون شمع ذوب می­شویم! ما از مردن نمی­هراسیم اما می­ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند!

پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند!

هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند، و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود!

عجب دردی!

چه می­شد امروز شهید می­شدیم و فردا زنده می­شدیم تا دوباره شهید شویم! ...


                                                                                                                            ***

جملات زیبا و دل­نشینی­ست، نه؟ و حتماً چون دل من، بر دل شما هم نشسته است.

به خاطر دارم، هنگامی که این جملات را می­خواندم- تیتراژ پایانی مستند معرفی لشکر ششم، لشکر ویژه­ی پاسداران- از مسئله­ای دلم گرفته بود، و سوز کلام کافی بود تا اشک در چشمانم حلقه بزند.

اما بیایید کمی از احساس! فاصله بگیریم و از منظر عقل هم نگاهی به آن بیندازیم.

عقل که می­گویم، منظورم عقل حسابگر یا عقل فلسفی نیست؛ عقل، عقلی که «عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»، این عقل را می­گویم.

زبان حال کسی­ست که بر سر دو راهی قرار گرفته است. نمی­داند برود، یا بماند!

برود تا به وظیفه­ی خویش عمل کند یا بماند که ... بماند که چه کند؟ بماند که به وظیفه­ی آینده­ی خود عمل کند؟ کدام وظیفه؟ کدام آینده؟ کسی که امروز به تکلیف خود عمل نکند، فردا چگونه می­خواهد به تکلیفش عمل کند؟ اصلاً چنین دوراهی حقیقتی ندارد!

...

قبول دارم، کمی تند رفتم!

بی شک او به وظیفه­ی امروز خود عمل خواهد کرد، و البته بسیار نگران آینده است. آرزو می­کند که ای­کاش فردا نیز زنده می­بود تا در راه حقیقت مبارزه کند!

اما آیا چنین نگرانی­ حقیقتی دارد؟ بارها شنیده­ایم «ما مأمور به تکلیف هستیم و نه نتیجه»، و مگر غیر از این است که چنین نگرانی از «نتیجه­محوری» برمی­خیزد. تقدیر این جهان در دست خدای دانای تواناست، آنچه مهم است رضایت اوست و رضایت او در عمل به تکلیف است.

دنیا صحنه­ی ابتلائات است و خوشا به حال کسی که سربلند به در آید!

شنیده­اید: «خدا می­خواهد تو را کشته ببیند!»

حضرت حجت(عج) هم ظهور خواهد کرد و دولت کریمه­اش بر اقطار عالم سایه می­افکند؛ اما، اما او را نیز به شهادت خواهند رساند!

و دوباره این، حسین(ع) است که رجعت می­کند، حکومت او آنچنان طولانی­ست که ابروان سپیدش، چشمان نافذش را می­پوشاند. اما، اما او را نیز دوباره به شهادت خواهند رساند! و ... تقدیر این عالم چنین نوشته شده است. به دنبال کدام نتیجه­ایم؟

...

باز هم قبول دارم، کمی تند رفتم!

نگارنده­ی این جملات زیبا و دل­نشین، «نتیجه­محور» نیست، عاشق جهاد و مبارزه در راه حقیقت است؛ از این روست که آرزو می­کند: « چه می­شد امروز شهید می­شدیم و فردا زنده می­شدیم تا دوباره شهید شویم!»

که در این صورت دیگر حرفی برای گفتن ندارم!

                                                                                                                            ***

بسیارند کسانی که به بهانه­ی عمل به تکلیف خود در آینده، تکلیف امروز خود را ترک می­کنند! بسیاری در بحبوحه­ی جنگ تحمیلی، جبهه را ترک کردند، برای تحصیل به دانشگاه­ها برگشتند، یا به خارج از کشور رفتند! که چه؟ خوب لابد فردا جنگ تمام می­شود و کشور برای سازندگی به تخصص ایشان نیاز خواهد داشت! شاید با خودشان می­گفتند: «قیمت ما بالاتر از آن است که بی­ثمر کشته شویم! تخصص ما در آینده برای کشور بسیار مفیدتر خواهد بود!». بعضی­ هم پسرشان را فرستادند بلژیک تا در رشته­ی مهندسی مکانیک تحصیل کند و برگردد برای کشور موشک بسازد! جنگ تمام شد و هنوز از این موشک­ها خبری نیست!

یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامه­ی 598 افتادم:

«آن­هايي كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلي از اداي اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كرده­اند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته­اند و خسارت و زيان و ضرر بزرگي كرده­اند كه حسرت آن­را در روز واپسين و در محاسبه­ی حق خواهند كشيد، كه من مجدداً به همه­ی مردم و مسئولين عرض مي­كنم كه حساب اين­گونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند اين مدعيان بي­هنر امروز و قاعدين كوته­نظر ديروز به صحنه­ها برگردند.»

و مگر کسی غیر از این­ها جنگ را به پذیرش قطعنامه­ی 598 کشاند؟

بسیاری از ما نیز امروز با چنین بهانه­هایی از ادای تکلیف خود سر باز می­زنیم!

                                                                                                                             ***

و باز هم بسیارند کسانی که «نتیجه­محوری» را با «تکلیف­محوری» اشتباه گرفته­اند.

همان­هایی که زمان جنگ فکر سازندگی ایران بودند، همان­هایی که می­گفتند: «ادامه­ی جنگ دیگر به صلاح نیست! وضعیت اقتصادی کشور بحرانی­ست، مردم نیز اقبالی به سوی جبهه­ها ندارند! اگر جمهوری اسلامی نباشد، آرمان­های انقلاب به چه دردی می­خورند؟ ...». با همین استدلال جنگ به قطعنامه­ی 598 کشانده شد.

دوباره یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامه­ی 598 افتادم:

«و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسأله­ی بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصاً براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه­ی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي­ديدم، ولي به واسطه­ی حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري مي­كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور - كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم - با قبول قطعنامه و آتش­بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن­را به مصلحت انقلاب و نظام مي­دانم، و خدا مي­داند كه اگر نبود انگيزه­اي كه همه­ی ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي­بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود، اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالي گردن نهيم، و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود. »

تحلیل این عبارات را به خودتان واگذار می­کنم، چرا که به قدر کافی گویاست.

خودمان چه­طور؟ تکلیف­محوریم یا نتیجه­محور؟!! 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

متن کامل پیام پذیرش قطعنامه­ی 598 را از اینجا دریافت کنید. 



کد مطلب: 1155

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdcd.k0f2yt0fka26y.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org