|
روز 13 آبان 1358 وقتي غوغاي ادعاهاي به اصطلاح ضدامپرياليستي گروه هايي مانند مجاهدين خلق و چريك هاي فدايي خلق گوش فلك را كرده بود، سعيد شاهسوندي براي ميتينگ مجاهدين در دانشگاه تربيت معلم سخنراني مي كرد و سازمان چريك هاي فدايي خلق نيز دانشگاه پلي تكنيك (اميركبير) را تيول شعر و شعارهاي ضدآمريكايي خود گردانده بود و البته هر دو گروه عالم و آدم را گواه مي گرفتند تا ثابت كنند به قول خودشان «ارتجاع حاكم» (يعني انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي) توانايي مبارزه عميق با امپرياليسم را ندارد، ناگهان خبر رسيد گروهي از دانشجويان كه خود را پيرو خط امام خميني اعلام كرده بودند، داخل سفارت آمريكا شده و آن را به تسخير خويش درآوردند. خبر فوق مثل برق انحصار طلبان مجاهد و فدايي خلق را گرفت و رهبرانشان را شديداً در گل فرو برد كه حالا پاسخ هواداران را چگونه بدهند و چه نوع تحليل ديگري حقنه شان كنند در حالي كه آنها تاكنون خود فقط شعار داده بودند و عجالتاً همان «ارتجاع حاكم» بود كه با امپرياليسم علناً و رسماً رودرو شده بود! نسل ما شاهد است كه همه آرزوي مجاهدين خلق آن بود كه براي اشغال سفارت آمريكا در كنار دانشجويان پيرو خط امام قرار مي گرفت و از قبل همين عمل نان هاي ديگري را بر تنور فريب خلق مي چسباند. و چقدر تلاش كردند كه ولو براي لحظاتي به داخل سفارت اشغال شده آمريكا رفته و از طريق عكس با دانشجويان مذكور، نشريات و ميتينگ ها و تظاهراتشان را مملو از شعار كارهاي نكرده كنند مبني بر:
«اين ما هستيم كه دانشجويان خط امام در مقابل امپرياليسم آمريكا ايستاده اند»!!!
زمان گذشت و از آن مدعيان مبارزه عميق با امپرياليسم آمريكا، گروهي با نام فدايي خلق علاوه بر خيانت ها و جنايت هايي كه در حق همان خلق در حال نبرد با امپرياليسم روا داشتند، حتي براي مرتجع ترين و افراطي ترين جناح امپرياليست ها يعني دارو دسته نئوكنسرواتيوها نامه فدايت شوم نوشتند و قربان صدقه شان رفتند (اشاره به نامه هاي فرخ نگهدار و علي كشتگر به جرج بوش) و دسته مجاهد خلق شان هم كه تا گردن در منجلاب سياهكارترين و مخوف ترين نوكران امپرياليسم يعني صدام فرو رفتند ... و اما، آن كه هنوز بدون ذره اي كوتاه آمدن، و مانند همان روزهاي تسخير لانه جاسوسي آمريكا همچنان رودرروي امپرياليسم و صهيونيسم ايستاده، همان «ارتجاع حاكم»! مورد نظر مجاهدين و فداييان ضدخلق است، يعني انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و چه زمستاني كه رفت و چه روسياهي كه به ذغال ماند!
اما غرض از اين مقدمه چيني داد و هوار برخي گروه ها و نشريات مدعي اصلاح طلبي در مقابل اقدامات فراگير يكي دو ساله اخير نيروهاي اصول گرا در برخورد با مبارزان ضدامپرياليست ديگر كشورها به خصوص انقلابيون آمريكاي لاتين است. آنچه كه شايد بيش از اين دوستان، محافل امپرياليستي را به خشم آورده كه انقلاب اسلامي عليرغم پايبندي به ايدئولوژي نجات دهنده و حيات بخش اسلام اما اينك در حياط خلوت سابق يانكي ها يعني آمريكاي لاتين به يارگيري آن هم از نيروهايي مشغول است كه سالهاي سال است، حاكمان كاخ سفيد را در آن منطقه به تنگ آورده اند. اگرچه عصبانيت آمريكا و اذنابش منطقي و عقلاني است ولي دوستان اصلاح طلب را چه مي شود؟!! چرا عصباني مي شوند؟ چرا اينقدر برآشفته مي گردند؟ مسلم است وقتي مدام دم از سازش با غرب و آمريكا (آن هم با افراطي ترين جناح هايش) و كوتاه آمدن از آرمان ها به نام مصلحت گرايي مي زنند، كشورهايي مانند كوبا كه بيش از 40 سال است تحت فشار آمريكا قرار دارد يا امثال نيكاراگوئه و بوليوي و ونزوئلا كه زخم خورده امپرياليسم هستند، نقطه مشتركي با آنها نيابند. همين يكي دو هفته پيش بود كه يكي از نشريات معتبر فرانسوي نوشت، نيروهاي چپ در جهان نمي توانند به خاطر تبليغات و فشار افراطيون بنيادگراي حاكم برآمريكا در مورد به اصطلاح دمكراسي و حقوق بشر و مبارزه با تروريسم، در كنار امپرياليسمي قرار بگيرند كه سالها عليه اش جنگيده و اساساً معتقد به تضاد آشتي ناپذير با آن هستند. نه اينكه مثل آن به اصطلاح اصلاح طلبي كه يك روز براي گروگانگيري جاسوسان آمريكايي، از ديوار سفارت بالا مي رود و روز ديگر از گروگان ها عذر مي خواهد كه ببخشند از اينكه دوستانش جاسوسي شان را افشاء كردند!
مگر راه و رسم امپرياليسم از 30 سال پيش تا به امروز تفاوتي كرده كه اين آقايان قائل به سازش شده اند؟!! مگر امروز ديگر به سرزمين ها تجاوز نمي كند، كشورها را اشغال نمي نمايد، بر عليه مردم آزاديخواه و استقلال طلب توطئه و بلوا به راه نمي اندازد؟ مگر هنوز هم فيدل كاسترويي كه سالها زير علمش سينه مي زديد را ديكتاتور و ضدحقوق بشر نمي خواند و پس از نزديك به نيم قرن همچنان براي سرنگوني حكومتش برنامه ريزي نمي كند؟
اگر چه مي دانم ته دل آن دانشجوياني كه آلت دست مدعيان اصلاح طلبي قرار گرفته اند، غنج مي زند كه اي كاش آنها، دانيل اورتگا يا فرزندان چه گوارا را به تهران مي آوردند و در كنارشان عكس يادگاري مي گرفتند!
حالا هم طبيعي است، اعتراض كنند كه چرا اينها را آورديد، چرا فلان كرديد و چرا بهمان كار را انجام داديد!! و 10-11 صفحه از نشريه وزين شان را به اين مسئله اختصاص دهند كه «ما را چه به چه؟»!!!
دست اندركاران نشريه مذكور آنقدر خشمگين شده اند كه به در و تخته آويزان گشته و دليل و برهان جور كرده اند كه دعوت از فرزندان چه گوارا اشتباه بوده و از طرف ديگر دم خروس هم آشكار شده كه چرا ما اين كار را نكرده ايم!!
اين حضرات با استناد به يكي دو جمله دختر چه گوارا در مراسم دانشگاه تهران، همه سفر پربار 10-15روزه او و برادرش به ايران و ديدارهاي متعدد با گروه هاي دانشجويي و شخصيت هاي مختلف از جمله حضور در بيت امام خميني(ره) و تجليلشان از شخصيت بي مانند بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي را زير علامت سؤال برده بدون آنكه به شعور خوانندگانشان اهميتي بدهند. آنها در حالي از سكوت خبري رسانه هايي مانند خبرگزاري فارس پس از سخنراني ياد شده، سخن مي رانند كه همين خبرگزاري بيش از دو هفته و حدود 10 روز پس از آن سخنراني هم ملاقات ها و ديدارهاي فرزندان چه گوارا را پوشش خبري مي داد و بعد از اين مدت نيز مصاحبه مفصلي با «كاميلو» پسر چه گوارا انجام داد كه وي در آن مصاحبه تاكيد كرده بود: «... احمدي نژاد ماموريت سختي را در پيش دارد و يكي از كارهايي كه در اين ماموريت سخت بايد انجام بدهد استحكام بخشيدن به اتحاد كشورهاي خاورميانه باكشورهاي آمريكاي لاتين است...» (البته گردانندگان نشريات مذكور به چنين مصاحبه ها و جملاتي، اشاره اي نمي كنند!)
دوستان ظاهراً اصلاح طلب در نشريه خود تعدادي از افراد متن و حاشيه (و بعضاً ورشكسته) جامعه سياسي ديروز را به ياري طلبيده اند تا اثبات كنند، دعوت از فرزندان چه گواراي ماركسيست اقدامي نا به جا و ضد اصول گرايي بوده است!!
شايد اصلاح طلبي مفرط از يادشان برده باشد كه حضرت امام خميني(ره) در اواخر عمر پربركتشان، با اعزام هيئتي بلندپايه، رسماً نامه اي براي ميخائيل گورباچف نوشتند و عليرغم وقوف بر ماركسيست بودن وي، ضمن بررسي مسائل تاريخي و جهاني، او را به اسلام دعوت كردند و پس از آن نيز متقابلاً نماينده گورباچف كه در آن زمان «ادوارد شواردنادزه» (وزير امورخارجه شوروي سابق) بود را به حضور پذيرفته تا حرف وسخن هاي رهبر ماركسيست حزب كمونيست شوروي را بشنوند. حتي در همان زمان شواردنادزه به شوخي از قول گورباچف گفت كه اگر ما حضرت امام را به ماركسيسم دعوت كنيم، ايشان چه پاسخي مي دهند؟!!
اين دوستان شايد از خاطر برده باشند كه مرحوم آيت الله طالقاني نيز در همان اوايل انقلاب، در ديدار با هيئت نمايندگي كوبا به تشريح مباني اسلام و انقلاب پرداخت تا جايي كه رئيس آن هيئت كوبايي گفت اگر اسلام اين است، پس زنده باد اسلام.
دوستان اصلاح طلب! زمانه تغيير كرده است، امروز حتي فيدل كاستروي ماركسيست، عليرغم تأكيد بر اصولش اما بنا به گفته استاد محمدرضا حكيمي براي آشنايي با محتواي قرآن و شناخت حادثه عاشورا، ابراز تمايل كرده تا حدي كه ايشان عليرغم بيماري و خستگي براساس احساس تكليف، نامه اي در پاسخ نوشته و موارد مورد نظر وي را تشريح نموده است. اگرچه اين هم مسئله تازه اي نيست و سالها پيش هم گلسرخي و مصطفي شعاييان كمونيست از فضايل حضرت امام علي(ع) براي سخنان خود استفاده مي كردند و شخصيت والاي آن اسوه تاريخ بشر را مي ستودند. اما امروز اغلب محافل سوسياليستي در همان آمريكاي لاتين به آموزه هاي ديني و مذهبي روي آورده اند، چرا كه دريافته اند بدون باور خدا و عدالت الهي، سخن از آزادي و عدالت بشري ابتر خواهد بود.
ترديد نيست كه شخصيت عرفاني و مبارز شهيد چمران ماهيتاً قابل مقايسه با چه گوارا نباشد ولي به آن انقلابي شرمگيني! كه توهم دارد كه اگر شهيد چمران زنده بود امروز در صفوف رفقاي ليبرالش قرار مي گرفت بايد خاطرنشان كرد كه همان روزهايي كه اين به اصطلاح ليبرال ها زير علم جبهه ملي براي مقابله با لايحه قصاص، خون به دل امام امت مي كردند، شهيد چمران در جبهه هاي سوسنگرد و دهلاويه مشغول نبرد با دشمن بعثي بود و همان ايامي كه دوستان ليبرال امروز شما مشغول مغازله با امپرياليست ها بودند، او با عده اي قليل براساس فرمان امام به كردستان رفت و در مقابل گروه هاي ضدانقلاب ايستاد.
آقايان، برخلاف تبليغات سرسام آور رسانه هاي حاكم بر دنيا و باورهاي شما، در همين هزاره سوم و قرن بيست و يكم هم همچنان آرمان گرايي و مبارزه با امپرياليسم در جدي ترين شكل خود و در ميان همان مبارزان و انقلابيون قديمي، وجود دارد، نمونه اش همين فرزندان چه گوارا و دانيل اورتگا و فيدل كاسترو كه حتي از بستر بيماري هم با حرف هايش، گويي يانكي ها را داغ مي كند.
شايد خودتان هم بدانيد، قضيه دموكراسي و حقوق بشر كه در بوق هاي غربي دميده مي شود، افسانه اي بيش نيست. اينان همان روزها هم كه با هواپيماهاي ب- 52 دهها هزار تن بمب ناپالم و خوشه اي بر سر مردم ويتنام مي ريختند، بر طبل حقوق بشر و دموكراسي مي كوفتند. جمله «اينكه عصر انقلاب ها گذشته»، فقط دلخوشكنك همان محافل امپرياليستي و براي تحميق عوام است كه راه را براي چپاول و غارت هميشگي شان بگشايند وگرنه انقلاب ضدامپرياليستي عليرغم خواست و شعارهاي مجاهدان و فدائيان دروغين ديروز و امروز، همچنان در ايران و فلسطين و عراق و سرزمين هاي آمريكاي لاتين و دهها كشور اسلامي و آزاديخواه ديگر جريان دارد و پيروزمندانه پيش مي رود. مگر عصر اشغالگري و سركوب امپرياليست ها گذشته كه عصر انقلاب ها بگذرد؟ مگر روز قدس در خيابان هاي ايران نبوديد؟
راستي شما كه در يك شماره با پرونده اي قطور، ظاهراً استحاله محسن مخملباف را مورد سؤال قرار مي دهيد، اي كاش نگاهي هم در آينه به خودتان مي انداختيد كه زماني در فرودگاه، ليبرال هاي ديروز و رفقاي امروزتان را به جرم ارتباط با آمريكا لو مي داديد و امروز در كنار همان ها، جبهه مشترك دموكراسي و حقوق بشر تشكيل داده ايد! استثنائاً اين يك جمله را راست گفتيد؛ واقعاً هم كه شما را چه به چه!!!
