|
اما اين دو شهيد برحسب غيرت مردانگي خود و آزادمنشي و آزاده بودنشان از جوخه دار استقبال كردند و زير بار اين حرف زور رژيم نرفتند. طيب حاج رضايي به بعضي از دوستان سابقش و نيز به مزدوران رژيم كه «خير خواهانه»! او را نصيحت مي كردند كه «يك كلمه بگو و جان خود را خلاص كن!» با كمال صراحت پاسخ گفت:« من در زندگي خلاف هاي زيادي كرده ام ولي هرگز حاضر نيستم به خاطر چند صباحي بيشتر زيستن دامان مرجع تقليدي را لكه دار سازم. من در 28 مرداد پول گرفتم و كودتا راه انداختم، نه در 15 خرداد» او تسليم و ثابت قدم به سوي چوبه اعدام گام برداشت.
حاج اسماعيل رضايي كه خدمات بسيار فراواني براي قشر فقير و مستضعف جنوب تهران انجام داده بود و با ثروت خود به شدت عليه بهائيت مبارزه مي كرد و تمام فعاليت خود را تحت پوشش روحانيت به پيش مي برد و هرگز با دستگاههاي امنيتي رژيم شاه رفت و آمدي نداشت و رژيم به قصد اينكه اين دو را عوامل سرسپرده خود كند و آنها تن ندادند و با نفوذ جريان بهائيت كه در تار و پود رژيم شاهنشاهي نفوذ داشتند مجبور به حذف فيزيكي شان شد و اين دو به بهانه ماجراي پانزده خرداد اعدام گرديدند. در حالي كه در آخرين لحظه عمر راه سعادت را انتخاب كرده بودند و با مرگ خونين خود در تاريخ انقلاب درخشيدند و رسوايي رژيم شاه را فرياد زدند.
يادشان گرامي باد!
