|
«اريك هابسبام» در كتاب «عصر امپراتوري» روايتي تاريخي از قرن نوزدهم ارايه ميدهد با اين همه در داستان او آنچه كه مهم است يك نگاه اقتصادي است كه تلاش ميكند وجوه گوناگون گذشته را به هم وصل كند.
تاريخ، منطقهاي تاريك و روشن است كه تصويري نامنسجم و پراكنده از گذشته را گاهي محوتر و سايهوارتر و گاهي به ظاهر دقيقتر از طريق معجوني از معلومات و خاطرات دست دوم كه با روايت شخصي و جمعي شكل گرفته است انتقال ميدهد; تاريخي كه بخشي از ما را تشكيل ميدهد.
در جامعهء جهاني گوناگون ناگهان يك كشتي كه دهها سال است از غرق آن ميگذرد به عنوان تيتر اول مطرح و در ذهنها جاودانه ميشود به طوري كه در دوردستترين نقاط هم آن را با نام تايتانيك ميشناسند آيا بشريت توانسته است ديدي تاريخي از گذشته را هم در ذهن انسانها بيدار و جاودان سازد.
«اريك هابسبام» ضرورت اتخاذ نگرش و چشمانداز تاريخي را از هر چيز ديگر عاجلتر و اضطراريتر ميداند زيرا در پايان قرن بيستم هنوز مردم با شور و اشتياق درگير دورهاي هستند كه در سال 1914 به پايان رسيد. آن هم شايد فقط به اين دليل كه اوت 1914 يكي از انكارناپذيرترين «مقاطع طبيعي» تاريخ است. در آن زمان، اين مقطع همچون پايان يك عصر تصور شده بود و اين تصور همچنان به قوت خود باقي است.
اوت 1914 يكي از اين مقاطع است. اين تاريخي است كه از ديدگاه هابسبام پايان جهاني را نشان ميدهد كه توسط بورژوازي و براي بورژوازي بنا شده است و مبين پايان «قرن طولاني نوزدهم» است.
پيروزي و سرنوشت سرمايهداري در شكل خاص تاريخي آن يعني بورژواز - ليبرال محوري است كه تاريخ قرن نوزدهم بر آن استوار است كه اين تاريخ با دو تحول تعيينكننده آغاز شد: اول، انقلاب صنعتي انگلستان كه نظام توليدي با قابليتهاي نامحدود پديد آورد. اين نظام را سرمايهداري به منظور رشد اقتصادي نامحدود خود و رسوخ در بازار جهاني ابداع كرد. دوم، انقلاب سياسي فرانسه و آلمان كه الگوهاي نهادهاي مسلط جامعهء بورژوايي را آفريدند. اين الگوها با ظهور تقريبا همزمان دو مكتب متصل به يكديگر، يعني اقتصاد سياسي كلاسيك و سوداگرايي، تقويت شدند. 1789918488) اين انقلاب دوگانه امكان تسخير بيپرواي كرهء زمين را توسط اقتصاد سرمايهداري، تحت رهبري بورژوازي و در لواي بيان ايدئولوژيكي خاص آن: ليبراليسم، فراهم آورد. 1840018700.) دههء 1870 دوراني است كه آيندهء تمدن بورژوايي و اقتصاد آن، از فرط كاميابي، تامين شده به نظر ميرسيد: يا مقاومت سياسي «رژيمهاي قديم» كه انقلاب فرانسه بر ضد آن انجام شده بود در هم شكسته بود، يا به نظر ميرسيد كه اين رژيمها خود تفوقاقتصادي، نهادين و فرهنگي بورژوازي پيروزمند را پذيرفتهاند.
از لحاظ اقتصادي، مشكلات صنعتي شدن و توسعهء اقتصادي كه از محدوديت شالودهها ناشي ميشد، به ويژه از طريق صدور الگوي صنعت و با توسعهء چشمگير بازارهاي جهاني مرتفع شده بود.
از لحاظ اجتماعي، تلاطمي كه طي عصر انقلاب بر بينوايان و محرومان به طور متناوب حاكم بود، خنثي شده بود و به نظر ميرسيد كه موانع اصلي پيشرفت مستمر و به ظاهر نامحدود بورژوازي مرتفع شده است.
هابسبام اين عصر را عصر امپراتوري لقب ميدهد كه در آن ثبات فزايندهء اجتماعي در اقتصادهاي توسعهيافتهء صنعتي بود كه به افراد انگشتشماري امكان داد با سهولتي حيرتآور سرزمينهاي وسيعي را در عين برانگيختن شورشها و انقلابهايي در حواشي خود تسخير كنند، همان انقلابها و شورشهايي كه سرانجام، اين امپراتوريها را به كام خود كشيد. از 1914 جهان به فكر جنگ جهاني و گاه با واقعيت آن و با ترس از انقلاب يا اميد به آن زندگي كرده است يعني با احساساتي كه در وقايع منبعث از عصر امپراتوري ريشه دواندهاند.
هابسبام با بيان تاريخ قرن نوزدهم اقتصاد جهاني را در عصر امپراتوري اينگونه جمعبندي ميكند: اول آنكه اين اقتصاد بنيان بسيار گستردهتري داشت، بخش صنعتي شدن آن وسعت يافته بود، در اروپا به علت بسط انقلاب صنعتي به روسيه و كشورهاي ديگر چون سوئد و هلند و در خارج از اروپا به واسطهء ترقي آمريكاي شمالي و ژاپن، بازار محصولات اوليه پيوسته در حال گسترش بود به طوري كه از 1880 تا 1913 تجارت اين كالاها سه برابر و توسعهء مناطق تخصصي توليد تشديد شد، چنان كه با ورود اين مناطق به جرگهء توليدكنندگان اصلي گندم، متوسط ساليانهء اين محصول به چهار برابر افزايش يافت.
تقريبا همزمان آرژانتين هم توليدكنندهء بزرگ گندم شد. كارگران ايتاليايي اقيانوس اطلس را ميپيمودند تا گندمهاي آنجا را درو كنند. اروپا شروع به صدور كالا به ژوهانسبورگ و بوئنوس آيرس كرد و در قلب جنگلهاي آمازون بر نقش سرخپوستان قرباني رونق كائوچو اپرا ساخته شد، سپس اقتصاد به سمت چند مركزي شدن (آمريكا، آلمان، انگليس و فرانسه) به پيش رفت (دومين مشخصه) اما انگلستان تفوق خود را با وارد كردن مستقيم مواد اوليه از مستعمرات و صدور كالا به آنها حفظ ميكرد.
البته همزمان رقابت بين دولتها بيشتر ميشد و از سويي روابط جهان توسعه يافته با جهان توسعه نيافته متنوعتر و پيچيدهتر شده بود.
سومين مشخصهء انقلاب فني بود كه نمونهء بارز آن استفاده از دوچرخه و سپس استفادهء خانگي از علم و تكنولوژي نظير جاروبرقي 19088) و آسپرين 18999) در همين دوران آغاز شد.
چهارمين مشخصهء اقتصاد جهاني دگرگوني دوگانهء ساختار و طرز كار سرمايهداري بود كه از يك سو شاهد تمركز سرمايه در سطحي هستيم كه باعث تمايز صنعت و صنعت بزرگ از يكديگر ميشود، به علاوه شاهد عقبنشيني بازار رقابت آزاد هستيم و از سوي ديگر شاهد تقاضاي مستمر براي عقلاني كردن توليد و ادارهء امور از طريق به كار گرفتن «روشهاي علمي» نه فقط در شيوههاي تكنولوژيكي بلكه در سازماندهي و ادارهء موسسات هستيم.
مشخصهء پنجم دگرگوني خارقالعاده كيفي و كمي در بازار كالاهاي پرمصرف بود. توليد فورد مدل T و اجاق گاز و كه بازار را فتح كردند از نمونههاي قابل ذكر اين كالاها هستند كه تا پيش از 1880 ناشناخته بودند.
توزيع اين كالاها آن هم به شكل اعتباري (به ويژه فروش قسطي) مستلزم توسعهء بخش خدمات بود كه يقه سفيدهاي بيشتري را به كار گرفت و ششمين مشخصهء اقتصاد جهاني در اين دوران است.
همگرايي فزايندهء سياست و اقتصاد آخرين مشخصهء اين دوران است كه به ناگهان خود را نشان داد. مردم سالارانه شدن زندگي سياسي، حكومتهاي اغلب بيميل اما نگران را به اتخاذ تدابير اجتماعي و وضع مقررات براي دفاع از منافع اقتصادي بعضي گروههاي رايدهنده واميداشت و از سوي ديگر رقابت سياسي بين دولتها به طور روزافزون با رقابتهاي اقتصادي صنايع ملي گوناگون درميآميخت.
اين تضاد و اختلاط منافع به جنگهايي خانمانسوز انجاميد كه بهشت زرين 1914 را از بين برد چرا كه بسياري از دولتها راه رسيدن به منافع را از طريق صنعت اسلحهسازي تسهيل كردند.
هابسبام در «عصر امپراتوري» به بررسي تاريخ قرن نوزدهم پرداخته و در آن به اين جمعبندي ميرسد كه جامعه و تمدن پيريزي شده به دست بورژوازي ليبرال غربي مبين قطعي جهان صنعتي مدرن نيست بلكه فقط يكي از نخستين مراحل توسعهء آن به شمار ميآيد.
ساختارهاي «خطرجويي شخصي» و «فرهنگ بورژوايي» برتري خود را از دست دادهاند و جهان پس از 1914 گام در راه جهاني متفاوت نهاده است. از ديدگاههابسبام روح سرمايهداري قرن نوزدهم ديگر بازنميگردد و پس از 1914 بورژوازي با ميراثهايي چون تاسيس دولت- ملتها، ظهور فرهنگ همهگير و تودهاي و ظهور زن جديد چه خوب و چه بد به تاريخ تعلق دارد.
