ايالات متحده آمريکا، برخلاف حمايت نيرومند کنونی آن از آزادسازی سرمايهگذاری خارجی، زمانی که يک کشور واردکننده سرمايه بود، از همه نوع قوانين و مقررات استفاده میکرد تا تضمين نمايد که خارجیها در کشور سرمايهگذاری کنند، بدون آنکه کنترل اقتصاد کشور را به دست گيرند
منبع: شبکه جهان سوم 1(به نقل از عدالت)
نويسنده: ها- جوون چانگ
برگردان: ع. سهند
اشاره: دولتمردان، مديران و روشنفکران نئوليبرال کشور ما از يک طرف در توجيه سياستهای پولی و مالی انقباضی مورد نظر خود- برای کاهش بودجه دولت و هزينههای جاری آن و کاهش و قطع خدمات عمومی دولت- به پديده نقدينگی نجومی در اقتصاد کشور اشاره میکنند، و از طرف ديگر بدون در نظر گرفتن نقشی مناسب برای اين نقدينگی در سرمايهگذاریهای اقتصادی، سرمايه خارجی را به مثابه يک نوشداروی اقتصادی معرفی میکنند.
نئوليبرالها میگويند: «آن دسته از کشورهای در حال توسعهای که مخالف موافقتنامههای تجارت آزاد و موافقتنامههای سرمايهگذاری آزاد هستند تلاش عبثی عليه حرکت تاريخ انجام میدهند و بدون ابزار آزموده شدۀ تجارت آزاد و سرمايهگذاری آزاد موفق به توسعه اقتصادی» نخواهند شد. اخيراً آقای نهاونديان، سخنگوی کلان سرمايهداران کشور، جلب سرمايه خارجی و آزادسازی حرکت آن را ضامن اجرای کامل و سريع سياستهای اصل ۴۴ قانون اساسی معرفی کرد.
نوشتار زير، ضمن بررسی تجربه تاريخی شماری از کشورهای توسعه يافته کنونی- مانند ايالات متحده آمريکا، بريتانيا، فرانسه، آلمان، فنلاند، ايرلند، ژاپن، کره، و تايوان- نادرستی و گمراه کننده بودن اينگونه تبليغات و ادعاها را نشان میدهد. نويسنده اين مقاله، عضو هيأت علمی دانشکده سياست و اقتصاد دانشگاه کمبريج است.
درسهايی برای اتخاذ يک سياست مستقل و مردمی در ارتباط با فعاليتهای سرمايه خارجی
١- پيشگفتار
طی چند سال گذشته، کشورهای توسعهيافته بر فشار خود برای استقرار يک موافقتنامۀ چندجانبه سرمايهگذاری که مانع کنترل فعاليتهای سرمايهگذارانه شرکتهای فرامليتی و احتمالاً فعاليتهای سرمايهگذاران کلان خارجی از طرف کشورها شود، افزوده اند. اولين تلاش عمده در اين جهت پيشنهاد معرفی موافقتنامه چندجانبه سرمايهگذاری(Multilateral Investment Agreement) از طرف سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در اواخر دهه ۱۹۹۰ بود. با شکست اين پيشنهاد، موضوع موقتاً بايگانی شد، اما به عنوان يکی از به اصطلاح موضوعات سنگاپور سازمان تجارت جهانی با خشمی شديد دوباره مطرح شد. اکنون حرکتی برای شروع مذاکره پيرامون يک موافقتنامه چندجانبه سرمايهگذاری در نشست کانکون سازمان تجارت جهانی در سپتامبر ٢۰۰۳ به چشم میخورد.
کشورهای توسعه يافته- همانطور که همه آنها از سياست تجارت آزاد برای ثروتمند شدن استفاده کرده اند- ادعا میکنند که همه از استقبال از سرمايهگذاران خارجی بهرهمند میشوند و در نتيجه کشورهای در حال توسعه هم بايد از سرمايهگذاران خارجی استقبال کنند. به نظر آنها، آن دسته از کشورهای در حال توسعهای که مخالف موافقتنامههای تجارت آزاد و موافقتنامههای سرمايهگذاری آزاد هستند تلاش عبثی عليه حرکت تاريخ انجام میدهند. آنها چگونه میخواهند بدون ابزار آزموده شدۀ تجارت آزاد و سرمايهگذاری آزاد موفق به توسعه اقتصادی شوند؟
من در اين نوشتار، ضمن بررسی تجربه تاريخی شماری از کشورهای توسعه يافته کنونی- مانند ايالات متحده آمريکا، بريتانيا، فرانسه، آلمان، فنلاند، ايرلند، ژاپن، کره، و تايوان- نشان خواهم داد که اين نظرِ گمراه کنندهای است و نشان خواهم داد که به طور کلی اين کشورها قبل از آنکه کاملاً توسعه يابند، نسبت به سرمايهگذاران خارجی سياستهای ليبرال نداشتند. در ادامه، درسهای تجربه تاريخی برای کشورهای در حال توسعه امروز پيرامون نظارت بر سرمايهگذاری خارجی و برای مذاکره پيرامون يک موافقتنامه بالقوه سرمايهگذاری در سازمان تجارت جهانی را مطرح خواهم کرد.
٢- ايالات متحده آمريکا
ايالات متحده آمريکا از نخستين روزهای توسعه اقتصادی خود تا جنگ جهانی اول بزرگترين وارد کننده سرمايه خارجی بود. «ميرا ويلکينس» (Mira Wilkins)مورخ برجسته تجارت [در کتاب «تاريخ سرمايهگذاری خارجی در ايالات متحده تا سال ١۹۱۴»]2 به روشنی نشان میدهد که طی دوره ١۹۱۴- ۱٨٧۵، ايالات متحده آمريکا علیرغم ظهور آن در پايان اين دوره به مثابه يکی از عمدهترين کشورهای وام دهنده در بازار بينالمللی سرمايه، بزرگترين ملت قرض کننده تاريخ بود. (ص. ۱۴۴) با توجه به موقعيت کشور به مثابه يک واردکننده خالص سرمايه، طبيعتاً نگرانی بسيار زيادی راجع به سرمايهگذاری خارجی وجود داشت. در حالی که آمريکايیهای بسياری ضرورت سرمايهگذاری خارجی را پذيرفته بودند و بعضیها با شور و شوق به دنبال آن بودند، نگرانیهای گستردهای درباره عدم مديريت آن و نسبت به سلطه خارجی بر اقتصاد آمريکا وجود داشت. (همانجا، ص. ۵۶۳)
ترس از سرمايهگذاری خارجی محدود به راديکالها نبود. به عنوان مثال، مجله بانکداران نيويورک در سال ۱٨٨۴ نوشت: «برای ما روز سعادتباری خواهد بود وقتی که خارجیها صاحب يک سهام خوب آمريکايی نباشند و موقعی که ايالات متحده ديگر ميدان استثمار بانکداران و وامدهندگان اروپايی نباشد. سودی که به خارجیها پرداخت میشود نفرتانگيز است. ما ديگر نيازی به اين نداريم که به خفت و خواری رفتن به لندن، پاريس يا فرانکفورت برای سرمايه گردن بنهيم، زيرا برای تمامی تقاضای داخلی به اندازه کافی سرمايه وجود دارد.» (مجله بانکداران، شماره ۳٨، ژانويه ۱٨٨۴، به نقل از همان منبع، ص. ۵۶۵) بر اساس گزارش همان مجله، اکثريت عظيم آمريکايیها معتقد بودند که مالکيت سهام بنگاههای عمومی و خصوصی از طرف خارجیها يک بدبختی است. (شماره ۳۳، آوريل ۱٨٧۹، به نقل از همان منبع، توضيح شماره ۶٧، ص. ۹۱۵)
حتی «اندرو جکسون» (هفتمين رييسجمهور ايالات متحده از ۱٨۲۹ تا ۱٨۳٧)، يکی از هواداران معروف دولت کوچک و در نتيجه نوعی قهرمان برای آمريکايیهای امروزين هوادار بازار آزاد، به وضوح احساسات ضدخارجی نشان میداد. معروف است که او تمديد منشور دولت فدرال برای دومين بانک شبه مرکزی کشور، (دومين) بانک مرکزی ايالات متحده آمريکا، را عمدتاً به اين دليل وتو کرد که بسياری از سهامداران آن خارجی بودند. (همانجا، ص. ۶٢- ۶۱ و ٨۴) او زمانی که وتوی خود را اعمال کرد گفت: «اگر سهام بانک عمدتاً به دست افراد تابع يک کشور خارجی بيافتد، و اگر ما از بد حادثه درگير جنگ با آن کشور شويم، وضع ما چگونه خواهد بود؟ کنترل پول در گردش ما، دريافت پولهای عمومی ما، و وابسته نگه داشتن هزاران شهروند ما، چنين وضعی به مراتب هولناکتر و خطرناکتر از قدرت دريايی و نظامی دشمن است. اگر قرار است بانکی داشته باشيم، آن بانک بايد کاملاً آمريکايی باشد.» (همانجا، ص. ٨۴)
ديگران حتی از اين هم فراتر میرفتند. دولت جکسون در آستانه لغو منشور «دومين بانک ايالات متحده آمريکا»، ذخاير دولت فدرال را به بانکهای ديگر منتقل کرد. يکی از اين بانکها، بانک منهتان (Manhattan Bank) بود، که گرچه يک بانک متعلق به خارجیها بود، اما مانند «دومين بانک ايالات متحده آمريکا» يک بانک فدرال نبود و (برخلاف بانکهای فدرال) رأی دادن سهامداران خارجی را ممنوع نمیکرد. بنابراين، «نايلس ويکلی رجيستر» يکی از مجلات عمده آن دوره، اين را شرمآور میدانست که «سهامداران خارجی در اين بانک رأی میدهند.» (تأکيد در اصل مقاله است) (شماره ۴۵، ۱۶ نوامبر ١٨۳۳ نقل شده در ص. ٨۴، همان منبع) مقاله ديگری که دو سال بعد در اين مجله منتشر شد (شماره ۴۳، ٢ مه ١٨۳۵) به خوبی احساس غالب آمريکايیها در آن زمان را خلاصه میکند: «ما ترسی از سرمايه خارجی، اگر تابع مديريت آمريکايی باشد، نداريم.» (همانجا، ص. ٨۵ تأکيد در اصل مقاله است)
برای تضمين اينکه سرمايهگذاری خارجی به از دست دادن کنترل ملی در بخشهای کليدی اقتصاد نيانجامد، در ايالات متحده آمريکا از زمان استقلال تا اواسط قرن بيستم- زمانی که به نيرومندترين ملت اقتصادی جهان مبدل شد- تعداد زيادی قوانين فدرال و ايالتی وضع شد. و به اين دليل که آن بخشهای اصلی، که طی اين دوره سرمايهگذاری خارجی دريافت میکردند، بخشهای مالی، کشتيرانی و استخراج منابع طبيعی (کشاورزی، معادن، چوب) بودند، قانونگذاری در اين بخشها متمرکز بود.
٢-۱- قوانين فدرال
الف) کشتيرانی
يکی از اولين اقدامات کنگره جديد بعد از استقلال وضع عوارض تُنی مختلف در سال ١٧۹۱ بر کشتیها ملی و خارجی بود. (همانجا، ص. ۴۴) همينطور، قانون حق انحصاری کشتيرانی برای کشتیهای ايالات متحده برای تجارت در مناطق ساحلی کشور در سال ۱٨۱٧ از طرف کنگره وضع شد. (همانجا، ص. ۸۵) اين قانون تا جنگ جهانی اول ادامه يافت. (همانجا، ص. ۵٨۳)
ب) ماليه
در بخش مالی در سال ١٧۹۱ مادههای قانونی در منشور اولين بانک شبهمرکزی کشور، اولين بانک ايالات متحده آمريکا، جهت ممانعت از سلطه خارجی گنجانيده شد. تنها سهامداران ساکن آمريکا حق رأی داشتند و تنها شهروندان آمريکايی میتوانستند مديرعامل شوند و به برکت اين قوانين، بانک نمیتوانست از طرف خارجیها، که در سال ۱٨۰۳ حدود ۶٢ درصد و در سال ۱٨۱۱ حدود ٧۰ درصد سهام آن را داشتند، کنترل شود. با اين وجود، موقعی که در سال ۱۹۱۱ زمان تمديد منشور بانک فرارسيد، کنگره آن را «عمدتاً به علت نگرانیهای موجود از نفوذ خارجی تمديد نکرد.» (همانجا، ص. ۳۹- ۳۸ و ۶۱) قانون مشابهی عليه حق رأی سهامداران خارجی برای دومين بانک ايالات متحده آمريکا که منشور آن در سال ۱٨۱۶ فدرال شد، به تصويب رسيد. (همانجا، ص. ۶۱)
علاوه بر اين، قانون بانک ملی سال ۱٨۶۴ نيز ملزم میساخت که مديران بانکهای ملی (برعکس بانکهای ايالتی) بايد آمريکايی باشند. (همانجا، ص. ۴۵) «اين حتی بعد از ايجاد نظام فدرال ريزرو [بانک مرکزی] در سال ١۹۱۳ ادامه يافت.» (همانجا، ص. ۵٨۳) اين بدين معنی بود که «افراد و مؤسسات مالی خارجی میتوانند در بانکهای ملی ايالات متحده، اگر آماده باشند شهروندان آمريکايی را به عنوان نماينده خود در هيأت امنا داشته باشند، سهام بخرند» و نتيجتاً «اينکه سهامداران خارجی نمیتوانستند به طور مستقيم بانکها را کنترل کنند، عامل بازدارندهای برای سرمايهگذاری [خارجی] بود.» (همانجا، ص. ۵٨۳)
ج) زمين
از نخستين روز استقلال، بسياری از دولتهای ايالات سرمايهگذاری خارحی در زمين را ممنوع يا محدود کردند. (همانجا، ص. ۴۵) با اين وجود، در پی بالا گرفتن تب سوداگری خارجيان در مناطق سرحدی در دهه ۱٨٨۰، يک احساس به ويژه قوی عليه مالکيت خارجی بر زمين رشد کرد. در سال ۱٨٨۵، «نيويورک تايمز» طی سرمقالهای نسبت به شرّ بزرگ ناشی از انباشت قطعات بزرگ زمين مناطق سرحدی در دست اشراف انگليسی هشدار داد. (نيويورک تايمز، ٢۴ ژانويه ۱٨٨۵)
در سال ۱٨٨٧، قانون فدرال «مالکيت خارجی»، و طی سالهای ١٨۹۵- ۱٨٨۵، دوازده قانون ايالتی با نظر به کنترل و حتی در مواردی منع کامل سرمايهگذاری خارجی در زمين به تصويب رسيد. (همانجا، ص. ٢۳۵) در سال ۱٨٨۵ قطعنامهای در مجلس قانونگذاری ايالت «نيو همشاير»(New Hampshire) به تصويب رسيد که میگفت: «خاک آمريکا برای آمريکايیهاست، و بايد منحصراً در مالکيت و تحت کنترل شهروندان آمريکايی باشد.» (همانجا، ص. ۵۶۹) قانون فدرال «مالکيت خارجی» سال ۱٨٨٧، مالکيت زمين در قلمروهای سرحدی (جايی که تب سوداگری زمين بسيار داغ بود) را از طرف خارجیها يا از طرف شرکتهايی که بيش از ٢۰ درصد سهام آنها متعلق به خارجيات بود، ممنوع کرد. (همانجا، ص. ٢۴١) با اين وجود، به علت نبود قانون اعلام و انتشار اسامی مالکين، نظارت بر هويت همه شرکتهای سهامی مالک تقريباً غيرممکن بود. نتيجتاً، قانون وضع شده به طور کامل مؤثر واقع نمیشد. (همانجا، ص. ۵٨٢)
د) منابع طبيعی
در مقايسه با زمين، خصومت کمتری نسبت به سرمايهگذاری در معادن وجود داشت، اما هنوز هم احساس ناخوشايند قوی به چشم میخورد. (همانجا، ص. ۵٧۳- ۵٧٢) قوانين فدرال بهرهبرداری از معادن، مصوّب سالهای ۱٨۶۶، ۱٨٧۰ و ۱٨٧۲، حقوق بهرهبرداری از معادن را به شهروندان ايالات متحده و شرکتهايی که در ايالات متحده آمريکا تشکيل شده اند، محدود میکرد. قانون فدرال «مالکيت خارجی» و قانون بهرهبرداری از درختان، مصوّب سال ۱٨٨٧، فقط به افراد ساکن در ايالات متحده اجازه میداد از اراضی عمومی بهرهبرداری کنند. (همانجا، ص. ۵۸۱) البته به علت مشکل نظارت و کنترل بر مالکيت شرکتها، اين قوانين کاملاً مؤثر نبودند. )همانجا، ص. ۱٢۹) در سال ۱٨۹٧، با تغيير قانون «مالکيت خارجی» اراضی معدنی از شمول آن مستثنا شدند.
ه) بخش توليدی
محدوديت بر سرمايهگذاری خارجی نسبتاً نادر بود، زيرا تا اواخر قرن نوزدهم- يعنی تا موقعی که ايالات متحده آمريکا در پس بلندترين ديوار تعرفهای توانست از يک موقعيت قوی در بسياری از بخشهای توليدی برخوردار شود- اين نوع سرمايهگذاری خيلی مهم نبود. معهذا، هنوز نگرانیهايی نسبت به رفتار شرکتهای فراملی در بخش توليد، به ويژه رفتار آنها در قيمتگذاری انتقالی، وجود داشت. به عنوان مثال، در پی جنگ جهانی اول، يک تحقيق و تفحص از طرف دولت ايالات متحده نگرانی جدی نسبت به اجتناب شرکتهای فراملی آلمانی از پرداخت ماليات بردرآمد را نشان داد- آن شرکتها با منظور کردن هزينههای بيش از حد برای صدور پروانه انتقال فنآوری به شرکتهای تابعه در آمريکا، درآمدهای خالص خود را کمتر از ميزان واقعی گزارش میدادند. (همانجا، ص. ١٧١) نکته قابل توجه اينکه، قانون قرارداد کار مصوّب سال ۱٨٨۵ در ارتباط با سرمايهگذاری مستقيم خارجی در بخش توليدی، وارد کردن کارگران خارجی را ممنوع کرد. اين قانون در باره شرکتهای ملی هم اعمال میشد، اما علناً بيشتر بر شرکتهای خارجی، به ويژه در ارتباط با وارد کردن کارگران ماهر تأثير داشت. (همانچا، ص. ۵٨۳ - ۵٨٢) بسياری از شرکتهای فرامليتی به اين قانون علاقهای نداشتند، زيرا توانايی آنها را برای وارد کردن کارگران ماهر از مقر شرکت مادر، محدود میکرد.
٢-٢- قوانين ايالتی
برخی از قوانين ايالتی در برخورد با سرمايهگذاری خارجی، از قوانين فدرال خصمانهتر بودند. (همانجا، ص. ۵٧۹) علاوه بر قوانين ايالتی که از بدو استقلال سرمايهگذاری خارجيان بر زمين را ممنوع يا محدود میکرد، طی دهه ۱٨۹۵ – ۱٨٨۵ دوازده قانون ايالتی برای کنترل و در مواردی حتی ممنوع کردن سرمايهگذاری خارجی در زمين به تصويب رسيد. (همانجا، ص. ٢۳۵) علاوه بر اين، شماری از قوانين ايالتی وجود داشت که نسبت به شرکتهای آمريکايی، مالياتهای سنگينتری بر شرکتهای خارجی وضع کرده بود. همچنين قانون مخوفی در سال ۱٨٨٧ در ايالت «اينديانا» وضع شد که حمايت قانونی از شرکتهای خارجی را سلب میکرد. (همانجا، ص. ۵٧٨) دولت ايالتی در «نيويورک»، جايی که هر چه سريعتر از يک جايگاه جهانی درجه اول برخورد میشد، برخورد شديداً خصمانهای را نسبت به سرمايهگذاری خارجی در فعاليتهای مالی (میتوان گفت نوعی حمايت صنعتی مقدماتی) در پيش گرفت. قانونی که در سال ۱٨٨۶ در «نيويورک» وضع شد شرکتهای بيمه خارجی را ملزم میساخت که قبل از شروع فعاليت، 5/2 برابر شرکتهای آمريکايی سرمايه نقدی داشته باشند (همانجا، ص. ۵٨۰)، در حالی که قانون ديگری مقرر میداشت که تمام حسابرسان خبره آمريکايی باشند. (همانجا، ص. ۵٨۰) ايالت «نيويورک» در دهه ۱٨٨۰ قانون ديگری وضع کرد که بانکهای خارجی را از فعاليتهای بانکی، مانند گرفتن سپرده و اوراق بهادار مدتدار، منع میکرد. قانون بانکداری مصوب سال ۱۹۱۴، ايجاد شعب بانکهای خارجی را ممنوع کرد. (همانجا، ص. ۴۵۶) تجربه نشان داد که اين قوانين دردسر بزرگی برای بانکهای خارجی بودند. به عنوان مثال، «بانک شهر لندن و ميدلند»(London City and Midland Bank) (سومين بانک بزرگ آن روز جهان از نظر سپرده) نتوانست حتی يک شعبه در «نيويورک» تأسيس کند، در حالی که در همان موقع ٨۶٧ شعبه در سراسر جهان و ۴۵ بانک وابسته به خود در ايالات متحده آمريکا داشت. (همانجا، ص. ۴۵۶)
رویهمرفته، دولت فدرال قوانين خارجیستيز ايالات را تأييد میکرد. «ويلکينس» مینويسد: «وزارت امور خارجه و کنگره به قوانين خارجیستيز دولتهای ايالتی يک چراغ سبز ضمنی نشان میدادند. هيچيک از اين دو به پرسشهای ديپلماتيک متناوب لندن که خواهان برخورد دولت فدرال به قانونگذاران ايالات بود، توجهی نمیکرد. «جان هی» (John Hay) وزير امور خارجه، به شيوهای بسيار عادی در پاسخ به يکی از آن شکايات که به وضع تیعيضآميز ماليات بر شرکتهای بيمه خارجی مربوط میشد، گفت: "قوانينی از اين دست که از طرف ايالت آيوا وضع شده اند، خارج از کنترل قوه مجريه دولت فدرال قرار دارند"». (همانجا، ص. ۵٨۴)
٢-۳- خلاصه
به طور خلاصه، ايالات متحده آمريکا، برخلاف حمايت نيرومند کنونی آن از آزادسازی سرمايهگذاری خارجی، زمانی که يک کشور واردکننده سرمايه بود، از همه نوع قوانين و مقررات استفاده میکرد تا تضمين نمايد که خارجیها در کشور سرمايهگذاری کنند، بدون آنکه کنترل اقتصاد کشور را به دست گيرند. به عنوان مثال، دولت فدارل ايالات متحده مالکيت خارجیها بر اراضی کشاورزی، معادن و جنگلها را محدود کرده بود، و عيله شرکتهای خارجی در بانکداری و بيمه تبعيض قايل میشد و سرمايهگذاری در کشتيرانی ساحلی را منع میکرد. دولت فدرال ايالات متحده میخواست که مديران تمام بانکهای ملی از شهروندان آمريکا باشند، و سهامداران خارجی را از حق رأی در بانکهای فدرال محروم میکرد. دولت فدرال ايالات متحده همچنين استخدام کارگران خارجی را ممنوع اعلام کرده بود، امری که نتيجتاً و به طور ضمنی به زيان آن گروه از سرمايهگذاران خارجی بود که میخواستند کارگر ماهر را از کشورهای موطن خود وارد کنند.
در سطح ايالت، محدوديتهای بيشتری وجود داشت. بسياری از ايالات، علاوه بر محدوديت مالکيت بر زمين، بر شرکتهای خارجی مالياتهای سنگينتری وضع میکردند و حتی برخی از ايالات از دادن حمايت قانونی به آنها امتناع میکردند. قوانين ايالتی بسياری در بخش مالی حتی تبعيضآميزتر بودند. برخی از ايالات در زمينه سرمايه اوليه، ملزمات قانونی سختتری برای مؤسسات مالی خارجی در نظر میگرفتند، و برخی ديگر از ايالات حتی ورود آنها به صنايع مالی مشخصی را کاملاً ممنوع میکردند (مانند قوانين ايالت نيويورک که ورود بانکهای خارجی را ممنوع کرده بود). دولت فدرال از چنين قوانينی حمايت میکرد و حاضر نبود حتی در مواردی که از طرف سرمايهگذاران خارجی به دولت فشار وارد میشد، عليه دولتهای ايالات اقدام نمايد.
(ادامه دارد)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- http://www.twnside.org.sg
2- Mira Wilkins, The History of Foreign Investment in the United States to 1914 (Harvard Studies in Business History), 1989.