تحولات زیمبابوه در گفتگو با سفیر سابق ایران در هراره؛

چشم طمع مجدد غربی ها به «سبد نان»

کیهان , 16 ارديبهشت 1387 ساعت 8:29

حزبي نيز به نام جنبش تغييرات دموكراتيك (MDC) در سال 1999 در زيمبابوه ظهور كرد. مستندات نشان مي دهند كه اين حزب با حمايت غربي ها در آنجا شكل گرفته و قصد دارد با شعار اقتصاد آرام آرام قدرت را در دست گيرد.


كشور آفريقايي زيمبابوه حاصلخيزترين زمين هاي كشاورزي دنيا را در خود جا داده است. زماني به آن «سبد نان» مي گفتند، سبد ناني كه مردم مظلوم اين كشور زحمت پركردنش را مي كشيدند و انگليسي ها زحمت خوردنش را! و محروم ترين مردم از اين نان ها، بوميان زيمبابوه اي بودند. 27 سال پيش مبارزات موگابه و يارانش با حمايت مردم عليه استعمار به ثمر نشست و مردم انگليسي ها را از خانه خود بيرون راندند، اما غرب هنوز دستش به سوي اين سبد نان دراز است و نمي خواهد آن را از دست بدهد. فشار فقر ناشي از تحريم ها و دخالت ها و بعضاً ناكارآمدي هاي داخلي، كمر مردم را خم كرده است، اما آنها فرياد مي زنند كه اگر وضع از اين هم بدتر شود، حاضر نيستيم دوران استعمار تكرار شود. انتخابات پارلماني و رياست جمهوري اخير زيمبابوه تا حدي نشانگر رويگرداني مردم از سياست هاي اجرايي حزب حاكم اين كشور بوده. به نظر آقاي «حميد معير» مردم زيمبابوه اگر چه از سياست هاي اجرايي حزب حاكم (زانو پي اف) روي گردانده اند، اما ظهور چهره جديد، به معني باز شدن درهاي اين كشور به سوي غرب نيست و مردم در مقابل هرگونه گرايش به غرب مقاومت نشان داده و خواهند داد. آقاي معير سال ها به عنوان سفير جمهوري اسلامي ايران در كنيا بودند و از سال 81 تا 85 مسئوليت سفارت ايران در زيمبابوه را به عهده داشتند. در گفت و گو با ايشان اوضاع زيمبابوه مورد بررسي گرفته است. 

به عنوان اولين سؤال درباره فضاي سياسي دهه هاي اخير آفريقا به ويژه بعد از استقلال اين قاره كمي توضيح دهيد. 

- قاره آفريقا قاره اي است كه معمولا هميشه مظلوم واقع شده و در گذشته كشورهاي قدرتمند جهان به دليل منابع و معادني كه در اين قاره وجود داشته، با توافق همديگر اين قاره را به مناطق تحت نفوذ خود تقسيم كرده اند. بخشي را فرانسوي ها، بخشي را انگليسي ها و ايتاليايي ها، تعدادي ديگر هم پرتغالي ها. به اين ترتيب نفوذ خود را در آفريقا براي چپاول منابع و معادن اين قاره گسترش دادند. تقريبا در سال 1963 بسياري از كشورهاي آفريقا به استقلال رسيدند، ولي متأسفانه اين استقلال به اين معنا نبود كه واقعا اينها بر ثروت هاي خود حاكم شده باشند. نفوذ استعمارگران، همان طور كه در ادبيات سياسي هم مشهور است، به صورت نئوكلونياليسم (استعمار نو) ادامه داشته و غارت منابع اين كشورها استمرار يافته است. 

بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و متعاقب آن پايان جنگ سرد، رقابت هاي دو بلوك غرب و شرق در آفريقا تقريبا خاتمه يافت و به ويژه شرقي ها ميدان را خالي كردند. اينجا بود كه كشورهاي غربي سعي كردند به سرعت اين خلأ را پر كنند. خيلي هم موفق نبودند. چون كه كشورهاي غربي خود درگير پر كردن خلائي بودند كه در اروپاي شرقي به وجود آمده بود و آنجا برايشان اهميت بيشتري داشت. لذا آفريقا در قدم بعدي مد نظر بود و آن طور كه بايد و شايد، و آفريقايي ها انتظار داشتند، به آنها رسيدگي نشد. فرصتي براي كشورهاي آفريقايي به وجود آمد تا مقداري به خود و توانايي هاي خود تكيه كنند. پيروزي انقلاب اسلامي ما هم در ايجاد اين روحيه خودكفايي و ايستادگي روي پاي خود در آفريقايي ها يك فاكتور بسيار مهم بود و خوشبختانه با آن حركتي كه بعد از پيروزي انقلاب شروع شد و ما روابط مان را با كشورهاي آفريقايي توسعه داديم، حضور ما هم در آفريقا به اين مسئله كمك كرده مي شود گفت كه بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، كشورهاي آفريقايي ناگزير شدند كه يك مقدار به نيروهاي داخل خود توجه بيشتري بكنند. البته اين به اين معنا نيست كه استعمار نو خاتمه يافته، بلكه آنها حضور خود را دارند، ولي توانايي سابق را ندارند. چيزي كه روساي جمهور فرانسه و برخي مقامات انگليس و حتي آمريكايي ها به انحاء مختلف صراحتا به آن اشاره داشته اند و خواسته اند كه آفريقايي ها برخلاف گذشته، به جاي اينكه دست نياز به سوي آنها دراز كنند، به توانايي هاي خود تكيه كنند. فرصت خوبي براي آفريقايي ها به وجود آمده كه رو به استقلال واقعي حركت كنند. 

زيمبابوه به عنوان كشوري كه حاصلخيزترين زمين هاي كشاورزي دنيا را دارد، يكي از اين كشورهاي تحت استعمار بود كه در دهه 80 موفق شد از زير سلطه استعمار درآيد. اما متاسفانه فشارهاي بيش از اندازه غرب به دولت ضداستعماري اين كشور، آن را تا حدودي تضعيف كرده است و غرب مجددا به منابع و معادن زيمبابوه چشم طمع دارد

لطفا تاريخچه مختصري از جنش ضداستعماري اين كشور بگوئيد و اينكه به نظر شما وضعيت جنبش ضداستعماري زيمبابوه در حال حاضر چگونه است؟ 

- مبارزان زيمبابوه تحت رهبري دو رهبر اصلي به نام هاي «رابرت موگابه» و «جوشوا نكومو» مبارزاتشان را عليه رژيم حاكم سفيدپوست يان اسميت كه دست نشانده غرب در اين كشور بود استمرار دادند تا همان طور كه اشاره كرديد در سال 1980 به پيروزي رسيدند. در واقع سرزمين زيمبابوه قبلاً به عنوان سرزمين «رودزيا» شناخته مي شد. متاسفانه غربي ها در تبليغات خود مي گويند كه به دليل كشف اين كشور توسط يك فرد انگليسي به نام «سيسيل رودز» اين كشور رودزيا نام گرفت. درحالي كه اين خيلي حرف بي ربطي است. زيمبابوه چيز مخفي اي نبود كه كشف شود. اين سرزميني بود كه هميشه آنجا بوده و سياهان بومي در آنجا زندگي مي كردند و براي خود حكومت پادشاهي به نام «موناموتاپا» داشتند. اثر تاريخي Great Zimbabwe يا زيمبابوه بزرگ كه از قرن سيزدهم باقي مانده و بزرگترين اثر تاريخي در آفريقا بعد از اهرام مصر است، گواه ديگري بر قدمت اين كشور است. 

بنابراين زيمبابوه يك منطقه نامشخص و مخفي نبود كه آنها آن را كشف كنند. اين هم از فريب كاري هاي غربي هاست. به هرحال اين كشور را رودزيا ناميدند. درسال 1980 وقتي كه اين كشور بعد از مبارز ات بي امان مردم زيمبابوه به استقلال دست يافت، نامش به زيمبابوه تغيير پيدا كرد. زيمبابوه به معناي سرزمين سنگ است چون كه اين سرزمين پوشيده از سنگرهاي مختلف است و درآنجا سنگ هاي تعادلي بسيار ديدني وجود دارد. وقتي شما اين سنگ ها را مي بينيد، تعجب مي كنيد كه اين سنگ ها چطور به اين شكل روي هم قرارگرفته اند. در زمين هايش هم بيشتر جاها اگر تا عمق محدودي پايين برويد به سنگ مي رسيد. به همين دليل اينجا را سرزمين سنگ ناميده اند. 

جنبش ضداستعماري زيمبابوه در سال 1980 به پيروزي رسيد. اولين نخست وزير، وابسته به انگليس آقاي «ابل موزوروآ» بود، كه به فاصله كوتاهي انتخابات برگزار و پارلمان ملي تشكيل شد و آقاي «رابرت موگابه» به نخست وزيري رسيد و يك اسقف مسيحي به نام «كنعان مانانا» هم به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد. دو حزب «زانو» و «زاپو» در اوايل پيروزي يك مقدار متأسفانه اختلاف پيدا كردند و حتي درگيري خونيني هم ميان آنها اتفاق افتاد و بعد از آن دو رهبر بزرگ اين كشور يعني آقاي موگابه و نكومو تصميم گرفتند با هم متحد شوند. لذا دو حزب تبديل شد به يك حزب به نام «زانو پي اف» و بعد از آن مبارزات زانو پي اف براي سازندگي كشور استمرار پيدا كرد و آقاي موگابه در سال 1987 به رياست جمهوري رسيد كه اين رياست جمهوري كماكان ادامه دارد. 

حزب ديگري نيز به نام جنبش تغييرات دموكراتيك (MDC) در سال 1999 در زيمبابوه ظهور كرد. مستندات نشان مي دهند كه اين حزب با حمايت غربي ها در آنجا شكل گرفته و قصد دارد با شعار اقتصاد آرام آرام قدرت را در دست گيرد.
 
لطفاً در مورد اين حزب كمي توضيح دهيد. 

- حزب MDC يا جنبش تغييرات دموكراتيك، در سال 1999 به دليل اختلاف هايي كه اتحاديه هاي كارگري با دولت پيدا كردند، شكل گرفت و مخالفت هاي خود را با دولت زيمبابوه و حزب زانوپي اف به رهبري آقاي مورگان چانگراي آغاز كرد و در انتخابات بعدي به عنوان يك حزب شركت كرد. البته آراي اين حزب براي داشتن اكثريت كافي نبود، اما در انتخابات اخير اين حزب تا آنجايي كه تا به حال مشخص شده، در پارلمان موفق شد اكثريت را به دست آورد. طبعا اين موضوع به دليل مشكلات فراوان اقتصادي در زيمبابوه بوده است. يعني كشوري كه واقعا آمار اقتصادي وحشتناكي دارد و يك دلار آمريكا تقريبا معادل 40 ميليون «زيم دلار» (واحد پول زيمبابوه) است. زيم دلاري كه درسال1980 يك واحد آن مساوي يك پوند انگليس بود يعني زماني كه زيمبابوه اي ها به استقلال رسيدند، يك «زيم دلار» از دلار آمريكا قوي تر بود. اما الان به جايي رسيده كه يك دلار آمريكا معادل حضور 40 ميليون «زيم دلار» شده است. البته اينها يك بار هم سه تا صفر را از مقابل واحد پولشان برداشته اند. طبيعتا يك چنين فضاي اقتصادي مانع از آن خواهد شد كه مردم از حزب حاكم و آقاي موگابه حمايت كنند. البته اين جاي تاسف دارد چون موگابه رهبر استقلال اين كشور است. وي از نادر رهبران آفريقاست كه به شدت درمقابل استعمار و زورگويي هاي غربي ها و به ويژه انگليس ايستادگي مي كند. اما متاسفانه به دليل بي توجهي به مسائل معيشتي مردم و مشكلات اقتصادي كه از سال1999 به اين طرف مرتب رو به افزايش بود، جايگاه ايشان تضعيف شده است. 

مشكلات اقتصادي زيمبابوه ناشي از چه بوده است؟ 

- اين مشكلات مربوط به ماجراي زمين هاي كشاورزي زيمبابوه است و به زماني برمي گردد كه زيمبابوه در دست سفيدپوستان بود. سفيدپوستان حدود 85 درصد زمين هاي مرغوب اين كشور را در دست داشتند و هركدام شايد 100هزار، 200هزار و بيشتر زمين كشاورزي داشتند آقاي موگابه مي گفت ما انگليسي سراغ داريم كه در زيمبابوه بيشتر از كشور بلژيك زمين كشاورزي دارد. بعد از انقلاب، مردم ديگر نمي توانستند اين را بپذيرند. اينها آمدند در اجلاس «لنكسرهاوس» در سال 1979 توافق كردند كه به تدريج غرامت مزرعه داران سفيد پوست از طرف انگليس پرداخت شود و زمين هاي آنها به سياهپوستان بومي واگذار شود. انگليسي ها مقداري اين كار را انجام دادند. اما بعد متوقف شدند. بهانه شان هم خيلي مسخره بود. زماني كه آقاي بلر سر كار آمد گفت كه اين وعده اي بود كه محافظه كارها به شما دادند، ما چنين تعهدي نداريم. آقاي موگابه گفت كه ما با دولت انگليس قرارداد بسته ايم نه با يك حزب خاص، اما دولت بلر تن نداد. 

يعني قرارداد ميان دولت انگليس و دولت زيمبابوه براي اين منظور امضاء شده بود كه دولت لندن آنرا زير پا گذاشت؟ 

بله قرار داد بسته بودند كه غرامت مزرعه داران سفيدپوست را بدهند. اما بعد از روي كارآمدن بلر اجراي قرارداد متوقف شد. حرف هم حرف بي ربطي بود، چون دولت انگليس قرارداد بسته بود. به هر حال بعد از آن، دولت زيمبابوه شروع كرد زمين ها را به نرخ منصفانه خريداري كردن. حتي گفتند كه اگر مزرعه داري شكايت دارد مي تواند به دادگاه شكايت كند، چون ما معتقديم قيمت منصفانه است. مقداري از زمين ها خريداري شد، اما دولت ديد توان مالي اش اجازه نمي دهد بقيه زمين ها خريداري شود، ديگر سر و صداي مردم هم در آمده بود، مبارزين همه شكايت داشتند، طبيعي هم بود. كشوري كه انقلاب كرده بود و مسئله اصلي اش هم زمين و كشاورزي بود، نمي توانست» قبول كند كه زمين ها كماكان در دست استعمارگرايان سابق باشد. لذا با تشويق رهبران اين كشور و همت مبارزين، زمين ها به زور تصاحب شد. خيلي از انگليسي ها فرار كردند و زمين ها بين سياهپوستان تقسيم شد بعد از آن، يعني تقريباً از سال 1999 به بعد، كشاورزي اين كشور افول كرد. 

علت افول كشاورزي چه بود؟ 

- به دليل اينكه زمين ها به صورت عمده بين مبارزين كه جزو مقامات كشور بودند، مانند وزيران و وكيلان و صاحب منصبان اين كشور تقسيم شده بود و اينها الزاماً كشاورز نبودند. اگر كشاورز هم بودند، در هراره پايتخت زيمبابوه حضور داشتند. تصور كنيد، صدها هزار هكتار زمين كيلومترها دورتر از پايتخت بدون رسيدگي رها شدند. لذا كشوري كه به آن «سبد نان» جنوب آفريقا گفته مي شد و كشورهاي ديگر را تغذيه مي كرد، خودش تبديل شد به يك واردكننده محصولات غذايي از كشورهاي ديگر. اين گونه بود كه وضعيت اقتصادي زيمبابوه به شدت به هم ريخت و تورم روز به روز بالا رفت و ارزش ارز محلي پايين آمد . متاسفانه دولت در حل ماجرا توانايي ندارد. بنده هم كه آنجا بودم، علي رغم اينكه اعلام مي شد دوره بازنگري در سياست هاي پولي و مالي اين كشور آغاز شده، ما هيچ حركت مثبت و جديدي را در جهت حل مشكلات اقتصادي مشاهده نمي كرديم. 

دولت توان نداشت يا نمي خواست؟ 

-برخي دوستداران آقاي موگابه بارها به ايشان توصيه كردند كه با توجه به كهولت سني كه دارند ديگر در اين دوره شركت نكنند. حتي حزب خود آقاي موگابه نيز چنين نظري داشت ولي ايشان اين دوره هم در انتخابات شركت كرده اند. اين براي آقاي موگابه، با آن محبوبيتي كه در بين مردم داشته، اصلاً نكته مثبتي نيست. در حالي كه ما در آفريقا شاهديم كه شخصيت هاي ضد استعماري مثل آقاي نلسون ماندلا و جوليوس نايرره، داوطلبانه كنار نشستند، در حالي كه اگر مي خواستند مي توانستند بر سر قدرت بمانند، اما اين عقلانيت را به خرج دادند و در حالي كه اين امكان را داشتند، فرصت را به نيروهاي جديدتر دادند كه اداره مملكت را به دست بگيرند تا در حالي كه خودشان در قيد حيات هستند، بتوانند آنها را در اداره مملكت ياري و از تجربيات خودشان بهره مند كنند. آقاي موگابه به اين روش عمل نكرد. ولو اينكه آقاي موگابه در دور دوم انتخابات به پيروزي برسد، بسيار بعيد مي دانم كه با راي بالايي باشد و اين چيز مطلوبي نيست. اين يعني اينكه مردم دنبال چهره جديدي مي گردند كه واقعاً بتواند پاسخگوي مشكلات كشور باشد. 

البته آقاي موگابه چهره نامطلوبي در ميان مردم زيمبابوه نيست. ايشان بسيار محبوبند و همچنان رهبر استقلال زيمبابوه به شمار مي روند. حتي من به ذهنم هست كه آقاي مورگان چانگراي هم در چند نوبت از ايشان به عنوان رهبر استقلال زيمبابوه تجليل كرده است. اما اينكه اينها نمي توانند با اين تشكيلات حلال مشكلات مردم باشند، مردم ديگر اينها را نمي خواهند. 

يعني مردم باور دارند كه MDC مي تواند اين مشكلات را حل كند؟ 

- مردم الان برايشان MDC يا غير آن مهم نيست. دنبال چهره هاي جديدي هستند كه بيايند و كاري انجام بدهند. آقاي موگابه بسيار نيروهاي ارزنده اي دارند كه به راحتي مي توانند جانشين آقاي موگابه شوند، اما متأسفانه آقاي موگابه چنين قصدي نداشته و در اين انتخابات اخير نشان دادن كه باز هم قصد ماندن دارند. من براي خودم سؤال است كه چرا ايشان بايد آن شان و موقعيت خود را با چنين تصميمي مخدوش كند. 

در مورد رابطه MDC با غرب بگوييد. 

- MDC همواره به صورت مستقيم يا غيرمستقيم از سوي غربي ها مورد حمايت قرار گرفته است. غربي ها مرتباً چه از نظر تبليغاتي، چه از نظر سياسي از آن حمايت كرده اند، حزب حاكم هم هميشه مدعي است كه اينها از نظر مالي حمايت مي شوند. اما نكته جالب اين است كه انگليس اعلام كرده در صورت پيروزي MDC براي بازسازي زيمبابوه يك ميليارد دلار كمك خواهد كرد

وضعيت سياسي زيمبابوه را در آينده چگونه مي بينيد؟ آيا احتمال شورش هاي خياباني وجود دارد؟ 

- بله، آرايي كه تا اينجا كسب و اعلام شده، بسيار خطرناك است، يعني نشان مي دهد كه دو طرف تقريبا نيروهايشان متوازن است. احتمال شورش داخلي بسيار بالاست، مگر اينكه ما در اينجا از خود آقاي موگابه انتظار داشته باشيم كه به عنوان رهبر استقلال اين كشور كه انصافا زحمت زياد مي كشيده اند، با هدايت خودشان و راهنمايي جريان هاي حامي خودشان اجاره ندهند كه اين شورش و بحران در كشور شكل بگيرد. 

گويا بحث هايي در مورد تشكيل دولت وحدت ملي مطرح شده؟ 

- تشكيل دولت وحدت ملي به نظر من بهترين راهكار است كه اگر هر دو طرف به اين امر رضايت بدهند، محملي است كه به وسيله آنان مي شود جلوي ايجاد بحران و شورش را در كشور گرفت.


آيا حزب MDC به اندازه اي تحت سلطه غرب هست كه منافع زيمبابوه را در خدمت غرب قرار دهد و آقاي موگابه به خاطر اين موضوع از ائتلاف با اين ها سرباز زند؟ 

- در اينكه MDC به غرب گرايش دارد كه ترديدي نيست و غرب از اينها حمايت مي كند. ولي زماني كه حاكم شود به هر حال مي خواهد مملكتي را اداره كند و طبعا در اين راه به غربي ها متوسل خواهد شد. اما اينكه آيا مملكت را به غربي ها خواهد فروخت يا نه، بايد در عمل ديد كه چه امتيازاتي به غربي ها مي دهد، و آيا در مقابل دشمنان ناظر ملت زيمبابوه كه يك مبارزات بسيار گرانقدر براي استقلال داشتند، آيا قادر خواهند بود كه دوباره معادن و منابع كشور را در اختيار غربي ها قرار دهد؟! 

پس مردم قطعاً با هرگونه گرايش به غرب از سوي حاكميت مقاومت خواهند كرد و فقط با راهكارهاي اجرايي دولت مشكل دارند، نه كل جريان؟ 

- بله، من كه در آنجا با مردم عادي صحبت مي كردم، وضعيت دشواري داشتند، شايد به جرات بگويم روزي يك دلار هم درآمد نداشتند، اما با صراحت يكي از شهروندان هراره مي گفت كه اگر اوضاع از اين هم بدتر شود، من حاضر نيستم زمان يان اسميت تكرار شود. يعني چنين روحيه اي در مردم هست. 

نكته اي كه مانده باشد؟ 

- من فقط نكته اي را مايلم اشاره كنم كه سياست جمهوري اسلامي همواره بر اصل عدم دخالت در امور كشورهاي ديگر من جمله زيمبابوه متكي بوده است. ما همواره با اين كشور كه يك كشور انقلابي بود، رابطه قوي داشته ايم و رفت وآمد حتي در سطح رؤساي دو كشور به كرات انجام شده و ايران در برخي زمينه ها در زيمبابوه سرمايه گذاري كرده است ما در آينده هم صرف نظر از اينكه چه كسي روي كار باشد، مايل هستيم به همين روابط دوستانه و برادرانه خود با اين كشور ادامه دهيم و معتقديم روابط ما با كشورهاي آفريقايي قطعاً يك محمل مناسبي براي رهايي هرچه بيشتر اين كشورها از يوغ استعمار بوده و خواهد بود. 


.


کد مطلب: 1651

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdce.n8zbjh8pz9bij.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org