اينجانب در اوّلين فرصت در سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس حضور يافته و به دليل حادثه فوق شکايت خويش را عليه اطلاعات نيروي انتظامي تقديم خواهم نمود زيرا مهاجمان با نشان دادن کارت ادعايي خود را مأمورين اطلاعات نيروي انتظامي معرفي کردهاند.
به گزارش عدالتخانه، در پی حمله مسلحانه عده ای از افراد ناشناس به خودروی شخصی عبدالله شهبازی و ضرب و شتم شدید راننده وی، نامبرده با نگارش نامه ای خطاب به ریاست محترم جمهوری ضمن فاش ساختن ابعاد گوناگون این اقدام مسلحانه، خواستار رسیدگی مقامات مسوول در قبال این موضوع شد.
متن کامل نامه شهبازی به شرح ذیل است:
جناب آقاي دکتر محمود احمدينژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
شامگاه ديشب، دوشنبه، حوالي ساعت 9:15 بعد از ظهر، با اتومبيل از خانه خود خارج شدم. در حوالي خيابان زند شيراز، در نزديکي خانه يکي از خويشانم، احساس کردم چند اتومبيل در تعقيب مناند. از راننده، آقاي وحيد غلامي، خواستم مرا در مقابل خانه فوق پياده کند و بدون مکث به راه خود ادامه دهد. با توجه به تاريکي و شلوغي کوچههاي فرعي خيابان زند شيراز (پشت بيمارستان سعدي) به سرعت، در فاصله يک توقف کوتاه، از اتومبيل خارج و وارد خانه مذکور شدم و راننده با اتومبيل، که شيشههاي عقب آن تيره است، به راه خود ادامه داد. مشاهده کردم که يک دستگاه اتومبيل سمند سفيد، که نور قرمزرنگ دوربين فيلمبرداري از درون آن نمايان بود، در حال تعقيب و فيلمبرداري از اتومبيل من است. با موبايل با راننده تماس خود را حفظ کردم. اطلاع داد که سه اتومبيل (يک سمند سفيد، يک پژو 405 مشکي و يک پرايد هاچ بک سفيد) در تعقيب وي هستند. راننده حدس ميزد اتومبيلهاي فوق متعلق به نيروهاي امنيتي است زيرا سمند سفيد رنگ داراي دو آنتن و هر سه اتومبيل فاقد پلاک بودند. توجه فرماييد که اين حادثه در شب 18 تير (سالگرد حادثه کوي دانشگاه تهران) در خيابانهاي پرتردد شيراز رخ داد که عليالقاعده در تحت نظارت شديد امنيتي بود ولي هيچ کس ممانعتي از تردد اتومبيلهاي فاقد پلاک نميکرد!
در ساعت 9:30 آقاي غلامي (راننده) اطلاع داد که در يکي از خيابانهاي خلوت سه اتومبيل فوق راه تردد وي را مسدود کردهاند. در لحظات بعد تلفنهاي من به وي مکرر قطع و دو سه بار وصل شد. يک بار فرد ناشناسي چند ناسزا به من گفت و اعلام کرد که «جنازه راننده را تحويلت خواهيم داد.» در تماس ديگر، فريادهاي آقاي غلامي را ميشنيدم که نالهکنان ميگفت: «آقاي شهبازي کمکم کنيد، مرا کشتند.» و در تماس بعد، شنيدم که فرياد ميزد: «اينها اراذلاند.»
اينجانب در ساعت 9:37 بعد از ظهر با موبايل معاون اداره کل اطلاعات فارس تماس گرفتم بدين اميد که اداره فوق از طريق دستگاههاي ردياب الکترونيکي بتواند با رديابي موبايل آقاي غلامي وي را بيابد. متأسفانه، اين تماس و تماسهاي مکرر من با ايشان بدون پاسخ ماند. پس از نوميدي از پاسخ اداره اطلاعات، در ساعت 9:46 دقيقه به پليس 110 ماجرا را اطلاع داده و شماره اتومبيل و محل تقريبي ربودن آقاي غلامي و شماره موبايل وي را در اختيار گذارده و ماجرا را به عنوان سرقت و آدم ربايي عنوان کردم. اين تماس با پليس 110 چند بار تکرار شد و هر بار با اصرار خواستار تلاش براي جلوگيري از فاجعه قتل يا شکنجه آقاي غلامي شدم.
سرانجام، در حوالي ساعت 10 شب نوجواني با موبايل آقاي غلامي تماس گرفت و سپس گوشي را به وي داد و او ناله کنان محل رها شدن خود را در بلواري خلوت، بالاتر از ميدان کوزهگري شيراز، اطلاع داد.
در اسرع وقت، اينجانب و تعدادي از بستگان و خويشان در محل حاضر شديم. پليس 110 نيز حضور داشت و در حال تحقيق بود. با اظهارات آقاي غلامي، که هماکنون به شدت مضروب و در اتاق مجاور اينجانب در حال استراحت است، روشن شد که اتومبيلهاي فوق به تصوّر اينکه اينجانب، عبدالله شهبازي، در صندلي عقب اتومبيل حضور دارم (زيرا متوجه خروج سريع من در کوچه تاريک محل خانه خويشاوندم نشده بودند) راه را بر وي ميبندند و در حاليکه سلاحهاي کمري خود را به دست داشتند در عقب ماشين را، با هدف شليک به اينجانب، باز ميکنند و زماني که متوجه فقدان من ميشوند، سه تن از چهار سرنشين اتومبيل پژو، که هر سه اسلحه کمري و بيسيم به دست داشته و خود را «مأمور اطلاعات نيروي انتظامي» معرفي کردند، در اتومبيل من نشسته و اقدام به ربودن آقاي غلامي با اتومبيل ميکنند. مقاومت آقاي غلامي در قبال فشار آنان، که منجر به تهديدات مکرر با اسلحه کمري مسلح و ضربههاي شديد با ته اسلحه کمري و مشت به سر وي ميشود، سبب ميگردد که تلاش ربايندگان براي بردن اتومبيل به بيابان نافرجام بماند. سرانجام، آقاي غلامي، بهرغم ضربات شديد، اتومبيل را به جدول پيادهرو بلوار ميکوبد و به سرعت از ماشين خارج ميشود. با متوقف شدن حرکت اتومبيل، سه فرد مسلح فوق نيز خارج شده و يکي از آنان با چوبي شبيه به باتوم، که از زير پيراهن بلند خود خارج ميکند، و دو نفر ديگر با مشت و لگد و ته اسلحه کمري به شدت وي را کتک ميزنند. سرانجام، وي را در چمن گل آلود خوابانيده و گلوي وي را فشار ميدهند. آقاي غلامي بيحس ميشود و ربايندگان به تصوّر اينکه نامبرده به قتل رسيده او را رها ميکنند. در اين اثنا، جواني 15- 16 ساله، کلاسور به دست، از راه ميرسد و ربايندگان پيکر آقاي غلامي را رها کرده و با اتومبيل پژو 405 از محل حادثه ميگريزند.
جناب آقاي رئيسجمهور
حادثه فوق در شب هيجدهم تير، سالگرد فاجعه کوي دانشگاه، در حوزه استحفاظي يکي از شهرهاي بزرگ و مهم ايران رخ داد؛ در شبي که بايد امنيت و حفاظت بيش از مواقع ديگر مورد توجه نيروهاي امنيتي و انتظامي باشد.
جناب آقاي رئيسجمهور
روشن است که هدف از اين توطئه قتل اينجانب بود. اظهارات آقاي وحيد غلامي دال بر اينکه مهاجمين مسلح ابتدا با حالتي تهاجمي و آماده شليک در عقب اتومبيل (محل مورد انتظار آنها براي نشستن من) را گشودند و تهديدها و الفاظ رکيک آنان عليه من گواه بر اين مدعاست؛ و زماني که از يافتن من نوميد شدند راننده را ربوده و در تلفن به من اعلام کردند که جنازه رانندهات را تحويل خواهيم داد.
جناب آقاي رئيسجمهور
حدود پنج ماه پيش، در پي خطري که برخي مقامات عالي مملکتي به دليل پژوهش اينجانب درباره مفاسد اقتصادي در فارس متوجه من ميدانستند، دو تماس با مقامات امنيتي و انتظامي استان فارس گرفته شد. در تماس نخست، از آقاي بشيري، مديرکل اطلاعات فارس، خواسته شد که اداره متبوع ايشان امنيت جاني مرا تأمين نمايد. معهذا، به دليل عدم رضايت برخي مقامات نهاد فوق از تحقيقات اينجانب، از وزير تا مديرکل فارس و معاونين ايشان، در اين زمينه اقدامي ننمودند. دوّمين تماس مقامات مملکتي فوق، با سردار علي مؤيدي، فرمانده نيروي انتظامي فارس، انجام گرفت. در پي اين تماس، اينجانب با آقاي مؤيدي ديدار حضوري کردم ولي نامبرده به بهانههاي مختلف از پذيرش امنيت جاني من استنکاف ورزيد. توجه فرماييد که هر دو نهاد امنيتي و انتظامي فوق تابع دولت و از نظر قانوني بايد متبوع رياستجمهوري باشند.
اينجانب در اوّلين فرصت در سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس حضور يافته و به دليل حادثه فوق شکايت خويش را عليه اطلاعات نيروي انتظامي تقديم خواهم نمود زيرا مهاجمان با نشان دادن کارت ادعايي خود را مأمورين اطلاعات نيروي انتظامي معرفي کردهاند. بهعلاوه، تردد سه اتومبيل فاقد پلاک و مشکوک در خيابانهاي شلوغ شهر شيراز و اقدام آن در ترور نافرجام اينجانب و ربودن و ضرب و شتم آقاي وحيد غلامي و نيز ربودن اتومبيل اينجانب بيانگر تباني يا ضعف فاحش نيروهاي امنيتي و انتظامي شهر شيراز ميباشد. آقاي وحيد غلامي چهره سه تن از ربايندگان را ميتواند شناسايي کند و بهگفته وي افراد فوق يکديگر را با القاب «حاجي»، «سيد» و «جناب سروان» خطاب ميکردند. عجيبتر اينکه، بهرغم اطلاع سريع اينجانب به پليس 110 دال بر ربودن آقاي غلامي مأمورين فوق به محض يافتن پيکر مضروب نامبرده به جاي امداد به جستجو در اتومبيل پرداخته و اعلام کردهاند که طبق اطلاع واصله ماجرا «کيس مواد مخدر» است! اين نيز قرينهاي است بر وجود دستهاي مشکوک در ماجراي فوق.
جناب آقاي رئيسجمهور
اينجانب، به دليل نگارش کتاب 1461 صفحهاي «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» نه تنها آماج هتاکيهاي برخي مطبوعات و سايتهاي مفتري و بياخلاق قرار گرفتهام، که هوّيت گردانندگان آن را به زودي اعلام خواهم کرد (که متأسفانه در پشت برخي نهادهاي مقدس سنگر گرفتهاند) بلکه از سوي برخي مقامات استان نيز هدف انواع اقدامات ايذايي، از پروندهسازيهاي قضايي تا درج مطالب افتراآميز در مطبوعات محلي، قرار دارم. يک نمونه، مطلب مندرج در صفحه اوّل روزنامه سبحان (مورخ 30 خرداد 1387) است که طبق اطلاع موثق به سفارش آقايان محمدحسن حائري (پسر و رئيس دفتر امام جمعه شيراز) و مهرزاد خرد (مديرکل منابع طبيعي فارس) و سردار علي مؤيدي (فرمانده نيروي انتظامي فارس) درج گرديده است.
متأسفانه، هماکنون اقدامات ايذايي از سوي کانونهاي زورمند و زرسالار فارس براي هتک حيثيت و جان و مال اينجانب گسترهاي خطرناک يافته و به تهاجم مسلحانه براي ربودن و قتل من رسيده است. از آن مقام محترم تقاضا دارم مطالب مورد ادعاي من در کتاب فوق مورد رسيدگي جدّي قرار گرفته و زراندوزان مفسد و همدستان صاحب مقام آنان تحت پيگيرد قانوني قرار گيرند.
با احترامات
عبدالله شهبازي
ساعت 4 صبح سهشنبه 18 تير 1387
شيراز