|
این فضای آفت زده -نه آسان و نه تا به پایان- اما اندک اندک به آن جا رسید که دیگر کسی «انتقاد به نظام» را مساوی «ضدیت با انقلاب» نشمارد و دانشجوی مطالبه گر را عنصری نامطلوب نشناسد.
بعد از پنج سال، رهبر انقلاب اسلامی در دیداری دیگر با دانشجویان، از تلاش جنبش عدالت خواه دانشجویی ابراز رضایت می کند و آن را در عمومی کردن مطالبات آرمانی و تغییر فضای سال های اخیر موثر می خواند.
با این دیدار و آن چه رهبر انقلاب در آن گفته است می توان دوگونه برخورد کرد: اولی این است که با حالتی از خودمتشکر، گفته های رهبری را به منزله تاییدیه وضعیت فکری و عملی خود بگیریم و شب نیز با آرزوی قبولی طاعات خود، آسوده به خواب برویم. اما راه دوم که البته بسیار دشوار است، آن است که چشم هایمان را باز کنیم و خوب ببینیم و بفهمیم که سخنان اخیر رهبر انقلاب، فهرستی جدید از مسائل فکری و وظایف عملی در برابرمان گشوده است. فهرستی که از سوی رهبری مکرّر پیش نهاده شده؛ اما برای ما که به کوتاهی و کم کاری عادت کرده ایم، نو می نماید.
***
1- رهبر انقلاب همچون گذشته «مطالبه گری» دائمی و البته همراه با عقلانیت را وظیفه دانشجویان می داند. گسترش این گرایش، بی رفع موانع آن، ناممکن است. تشکل های دانشجویی چه تدبیری اندیشیده اند برای ریشه کن کردن موانعی چون ناآگاهی، ناامیدی، محافظه کاری -که غالباً خودش را در لباس عقلانیت هم درمی آورد - و ...؟
2- وقتی سخن از حمایت از دولت -که هم روش رهبری است و هم خواسته او- به میان می آید، چه مخالفان و چه موافقان دولت، آن را به معنای نقد نکردن و توجیه کردن عملکرد دولت می گیرند. وقتی رهبر انقلاب به صراحت می گوید که حتی «مخالفت با مواضع و عملکرد رهبری به معنای ضدیت با ولایت فقیه نیست»، چطور ممکن است خواسته اش از دانشجویان، عدم نقادی دولت و دولتمردان باشد؟ جمع بین نقد جدی –و نه صوری و کلی- دولت از سویی، و تضعیف نکردن آن در راه تحقق بخشی اش به آرمان ها از سوی دیگر، با چه روشی تحقق خواهد یافت؟
3- تشکل های دانشجویی کمابیش آموخته اند که باید به اصل «تقسیم کار» و تخصصی کار کردن تن دهند. اما مشکل از آن جا آغاز می شود که همین اصل ضروری، مقدمه رشد تک بعدی دانشجویان را فراهم می کند. دغدغه رهبر انقلاب مبنی بر عمق بخشی «همه جانبه» به دانشجو و دانشگاه، باید ما را جداً به فکر وادارد که چگونه می توانیم خود و سایر دانشجویان دغدغه مند را از نظر نگرش ها و گرایش ها «جامع» و از نظر توان «متخصص» بارآوریم. و آیا اصلاً درست است که گمان کنیم انسان غیر جامع می تواند متخصصی نافع باشد؟! آیا نباید مسیرهای جدید و همه جانبه ای همچون «مطالبه گری تخصصی همسو» را برای رشد خود و فضای پیرامونی خود بپیماییم؟
4- بارها و بارها رهبر انقلاب همچون امام راحل (ره) تاکید کرده است که باید نسبت به خطر دین شناسی و دین داری ظاهرگرایانه، تک بعدی و جامدانه حساس باشیم. در دیدار اخیر هم، سخن صریح رهبری، تعمیق «روشن بینی» دینی در کنار نخبه پروری سیاسی و علمی بود. روشن است که این اصرار بی جهت نیست و شاید جهتش، رواج افکار شبه فلسفی و شبه دینی ای باشد که این روزها جایش را در خیلی از فضاهای بچه های انقلابی بازکرده است. افکاری که به نام غربشناسی و غرب ستیزی، از آن سوی بام افتاده اند و به صورت پنهان، مطالبه سیاسی و پویایی علمی را موکول به شرایطی تخیلی و دست نایافتنی می کنند. چه کرده ایم که توفیق تمسک به اندیشه های بنیادین انقلاب را -که در عین غرب ستیزی، متضمن روشنفکری پویای دینی نیز هستند- از دست داده ایم؟
***
پشت سرگذاشتن یک منزل، با رسیدن به خط پایان متفاوت است. آنان که هنوز از قافله انقلاب اسلامی عقب ننشسته اند، باید این پرسش ها را پاسخی درخور بدهند؛ چرا که این جا که ایستاده ایم، تازه اول راه است.
