|
گرچه برخي تمايل ندارند كه خارج از الگوهاي معمول سنواتي به " امام و انقلاب اسلامي" بيانديشند، اما نسل جوينده و اهل تحقيق، مسئله "امام و انقلاب اسلامي" را جديتر ميگيرند و لذا طالب آن اند كه از منظرهاي جديدي، آنهم خارج از كليشه هاي معمول به اين مسئله پرداخته شود.
ترديدي نيست، كه مسئله امام و انقلاب اسلامي" با هر تعبيري كه از آن، يادكنيم براي هر انسان اهل انديشه اي، فارغ از ذهنيات و تعلقات خاص او، ميتواند و ميبايد به مثابه يك مسئله مطرح باشد، چرا كه مستقل از پسند و ناپسند اين و آن، امام و انقلابي كه با رهبري او، در كشور ما به پيروزي رسيد، در تاريخ معاصر اين سرزمين، تاثيري گذارده كه چشم بستن بر آن و تأمل ننمودن در ابعاد آن، مقتضاي شيوه اهل علم نخواهد بود.
با اين حال، در اين نگاشته، روي خطاب صرفا" با آنها است كه از تعلقات ديني برخوردارند يا در كنش اجتماعي خود علاقه مند به اظهار اين تعلق اند. با اين توضيح جوياي پاسخ به اين پرسشيم كه در ميان اين جماعت تا كنون شاهد كدام رويكردها در مواجهه با امام و انقلاب اسلامي بوده ايم و صرف نظر از آنچه تا كنون معمول بوده كدام رويكرد را ميبايد شايسته پيروي به حساب آورد.
متأسفانه غالب آنچه تاكنون در مواجهه با امام و نهضتي كه در ميهن ما با رهبري وي به پيروزي رسيد صورت بسته است از دايره سه رويكرد خارج نبوده است.
در رويكرد نخست كه قديمي تر از رويكرد ديگر است رجوع به امام و انقلاب آن چنان برگزار ميشود كه در آن، تعقل از سهم قابل توجهي برخوردار نيست. در ضمن اين رويكرد، دو رويكرد جزئي تر را بايد از هم تميز داد. در يكي از اين دو رويكرد، خطابه هاي رسمي آئينه تمام نماي امام و آرمان هاي انقلاب اند.
صاحبان اين رويكرد بدين معنا بيعنايتند كه هيچ دليل عقلي و نقلي موجهي در كف نيست كه خطابه هاي رسمي امروزي در ميهن ما را همواره در تمامي موارد بازگو كننده روح سيره امام و آرمان هاي بلند انقلاب نشان دهد. گو اينكه يك چنين انتظاري به جهت محدوديت هاي قابل انتظار انسان ها و قرار داشتن در مراتب مختلف معرفتي و اخلاقي از اساس ناموجه است.
برخي ديگر از صاحبان رويكرد نخست از آن حيث ، سهم تعقل را در اين "رجوع" كم رنگ كرده اند كه صادقانه بر اين تصورند كه بدون داشتن يك دستگاه معرفتي مدلل و منسجم و تحليلي كلي از جايگاه تاريخي امام و انقلاب ميتوان به گونه اي مكانيكي به سيره امام و گذشته انقلاب رجوع كرد و گفته هاي مزبور را طابق النعل بالنعل در شرايط امروز بازگو كرد يا خواهان تكرار گذشته انقلاب بدون هيچ گونه نقدي در اكنون يا آينده آن بود.
اين شيوه گرچه صادقانه است اما نه تنها به تقويت جايگاه امام و انقلاب در جامعه امروز كمك نمي كند بلكه به تضعيف آن دو نيز مدد ميرساند؛ چرا كه باور به امام و انقلاب تحت رهبري او را به صورت باوري جزمي جلوه ميدهد.
ما نه تنها ملزم به درايت و فهم (و نه صرف روايت) در سيره امام و پديدار انقلاب ايم بلكه در مورد سيره معصومان (سلام الله عليهم) نيز ملزم به درايت و فهم حديثيم و نه صرف روايت آن؛ آنچنان كه در نهج البلاغه از امير المومنين عليه السلام منقول است كه " أعقلوا الخبر اذا سمعتموه" (هرگاه خبري را شنيديد در مورد آن بيانديشيد)
در رويكرد دوم به رغم داشتن علقه هاي ديندارانه يا نسبت به امام و انقلاب، بي تفاوتيم يا نسبت بدين دو سر ناسازگاري و مخالفت داريم. بي تفاوتي ما شايد از آن رو باشد كه گمان داريم ، امام و انقلاب تاثيري در تعالي فرهنگي و معنوي ما نگذارده اند يا حتي تاثير آنها تاثيري منفي بوده است.
نظر صاحبان اين رويكرد را نيز ميبايد بدين نكته معطوف ساخت كه داوري ما در مورد بسياري از پديده ها در مقام مقايسه سامان مييابد. گرچه در مورد «ارزش مطلق» سيره امام و انقلاب تحت رهبري او نيز ميتوان و ميبايد سخن گفت، اما گاه راه سهل الوصول تر آن است كه به «مزيت نسبي» اين دو يا به برتري آنها در مقام مقايسه با "آلترناتيوهاي تاريخي وقت" عنايت كنيم.
امام در مقام رهبري انقلاب بهمن 57 در «گره گشايي از معضلات جامعه ايراني» و «تحقق بخشيدن به الگويي از زيست معنوي در اين سامان» آنچنان از تمام گفتارها و خط مشي هاي ديني و غير ديني پيشي گرفت كه حتي دورترين آنها از خود را نيز به ناگزير يا از سر رغبت تابع خويش ساخت.
از اين رو فراز و نشيب هاي پس از پيروزي انقلاب و نارسائي هاي نظام متولد شده از پي انقلاب (آنچنان كه طبيعي هر نظام سياسي است) نمي بايد توجه ما را از برجستگي تاريخي "امام و انقلاب" منصرف سازد.
"جديت در دينداري"، "عينيت بخشيدن به تحولي معنوي در گسترده ترين مقياس هاي اجتماعي "، "احياي شأن تاريخي و تاريخ ساز انسان ايراني"، " احياي عقل گراترين و منطق باورترين رويكرد فلسفي در سرزمين ما" شمه اي اندك از ويژگي هاي خاص حركتي است كه به رهبري امام در ميهن ما صورت انجام پذيرفت.
وانگهي ميتوان در مقام "تسامح و تنازل از مدعا" از صاحبان رويكرد دوم پرسيد كه از ميان كليه رويكردهاي ديني و غير ديني كدامهايندكه برتريهاي حركت امام را حداقل در فرازهاي اوليه دارا باشند و از سوي ديگر از اشكالات و نقصان هايي بزرگتر از آنچه خود براي امام و انقلاب برمي شمارند (و البته از جانب ما همان ها هم محل بحث است) بري باشند؟
در رويكرد سوم، رجوع به امام تزئيني و تشريفي (و بعضا" ناروشمند و آشفته) است. رجوعي كه گاه، پيش از اثبات امام و انقلاب، به كار اثبات "خود" ميآيد و لذا از كاركردي هويت بخش و البته ابزاري برخوردار است.
در چارچوب همين رويكرد است كه جماعتي مصلحت را زماني در غفلت يا به حاشيه افكندن امام و انقلاب و هم آواشدن با جو غالب مييافتند و آنگاه كه در اين هم آوايي و همراهي ناكامي و حرمان نصيبشان شد به امام و انقلاب اسلامي رجوع ميكنند اما باز هم اين رجوع در سطح بهرهگيري از عناوين و شعارها و خاطرات متوقف ميماند و يا به "آراستن گفتارهاي شايع و مسلط همچون دموكراسي و امثال ذالك با سخنان امام يا شعارهاي انقلاب "و فراموش نمودن هيئت تأليفي سخنان و شعارهاي يادشده محدود ميشود.
رويكردهاي سه گانه، آنچنان كه ذكرشان گذشت، هر يك از وجه يا وجوهي آسيب پذير جلوه ميكنند و لذا اين ضرورت را قوت ميبخشند كه به رويكرد چهارمي بيانديشيم. رويكردي كه حقانيت امام و انقلاب را از خلال يك فرايند استدلالي (و نه با استناد به مرجعيت اشخاص) به كرسي اثبات مي نشاند.
وانگهي پس از اين اثبات نيز ، التزام به آنچه حق انگاشته ايم همچنان ميبايد متكي به يك مبناي معرفتي مستقل(1) باشد تا التزام ما به انقلاب و راه امام همراه با تلاش در جهت" رشد"، "تعالي" و" تزكيه" انقلاب يا به عبارت ديگر همراه با رويكردي" آسيب شناسانه و نقادانه" باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت:
1-اين مبنا در مقاله "ضرورت بازگشت به مطهري "مندرج در سايت احيا معرفي شده است.
