|
مجید عبدالهی
فرض کنیم شما را بین انتخاب یک دکه چهارمتری برای فروش تنقلات و یک کتاب فروشی سی متری برای کتاب های فرهنگی(غیر درسی و غیر زرد) در قلب کتاب فروشی ایران – یعنی راسته انقلاب – مخیر کرده اند. اگر به دنبال درآمد باشید مطمئنا اولی را ترجیح می دهید. چرا؟
غیر اقتصادی و به تعبیری غیر صنعتی بودن صنعت نشر! از مرحله تولید تا توزیع؛ هر کدام دلایل فراوانی دارد که هر کدام به جماعتی بر می خورد. اما بیایید آنچه که به مخاطبین این صنعت(!) برمی گردد – یعنی مصرف فرهنگی – را قدری باز کنیم.
یک اردوی فرهنگی در دانشگاه مان برقرار است و ما مسوول اعتباراتش. برای همه نیازهای ضروری(!) سهم قابل قبولی را در نظر می گیریم؛ وسیله نقلیه، محل اسکان، شام و نهار، تنقلات و ... و در انتها اگر بودجه ای ماند و البته ذوق و سلیقه ای و حالی، می رویم سراغ قسمت حاشیه ای کار! یعنی شام و نهار فرهنگی و تنقلات فرهنگی...
حالا می شویم مسوول تدارکات و می خواهیم اقلام مورد نیاز را تهیه کنیم. برای کیک و ساندیس و امثالهم، قیمت نهایی تنها با یک عمل ضرب بدست می آید:
تعداد افراد * تعداد ساندیس مورد نیاز برای هر نفر * قیمت واحد = مبلغ پرداخت شده به فروشنده
اما در مورد کتاب و کالاهای فرهنگی، چانه زنی بر روی تخفیف از 40 درصد شروع می شود و در کم اشتهاترین حالت به 25 درصد ختم خواهد شد. چرا؟ چون کتاب کالایی ارزشمند است!
در ماه شاید بیش از ده هزار تومان خرج به قول معروف "هله هوله" کنیم، اما برای کتاب غیر درسی و فرهنگی، اهل مطالعه هایمان شاید نصف این مبلغ را بپردازند. اگر گوجه فرنگی کیلویی 200 تومان گران شود، قدری غر می زنیم ولی در هر حال می پذیریم و می خریم و مصرف می کنیم، اما اگر کتاب هر سال صفحه ای یک تومان گران شود، دور خرید بسیاری از کتاب های مورد علاقه مان(!) خط می کشیم. شاید بگوییم قضیه مواد خوراکی فرق می کند و مردم مجبورند بخرند؛ پس در مورد آب معدنی هر بطری 250 تومان چه می گوئید، با وجود آب آشامیدنی تقریبا رایگان در منزل همه مردم؟
حاضریم برای دوستان، نزدیکان و اعضای خانواده از چاقوی زنجان گرفته تا لوازم آرایشی هدیه بگیریم، اما به ندرت به سراغ هدیه دادن کتاب می رویم. حداقل ماهی یکبار به قهوه خانه و کافی شاپ می رویم ولی بعید است ماهی یکبار برای امور غیر درسی به کتابخانه ای سر بزنیم. حاضریم 20 دقیقه تبلیغات جالب(!) تلویزیون را ببینیم ولی نمی توانیم 20 دقیقه یک رمان جذاب را مطالعه کنیم! اسامی اکثر بازکنان مطرح فوتبال کشور و بهتر از آن جهان راحفظیم، ولی اغلب نویسنگان و هنرمندان مطرح کشور را نمی شناسیم. حاضریم به شکل اسب – یا مشابه های آن - دربیاییم و کودکان مان را سرگرم کنیم ولی حس و حال شبی یک صفحه داستان خواندن برای آنها را نداریم...
این ها و چند صد این های دیگر به شمار نیامده! پفک نمکی را به دورترین و محروم ترین(!) نقاط کشور برده، اما دست عرضه محصولات فرهنگی را در بسیاری از شهرهای متوسط و کوچک، قطع کرده ایم و این چنین است که چیپس و پفک نمکی مسیری بسیار مطمئن تر برای کسب درآمد حلال است تا کتاب فروشی!
