خیانت به میهن به نام ترویج فرهنگ - بخش دوم

ادعای وطن دوستی و عدم مخالفت با فشار بر ایران

عدالتخانه , 15 فروردين 1387 ساعت 9:26

در بخش هنری(!) افرادی نظیر "شهره آغداشلو" ها، "پرویز صیاد" ها، "مری آپیک" ها، ادعا می کنند سعی در ترویج فرهنگ ایرانی دارند! شهره آغداشلو برای هر نقشی روی صحنه می رود تا بتواند روی فرش قرمز از ما بهتران گام گذارد. وقتی از او در رابطه گرسنگان آفریقا و صنعت هالیود سوال می شود با کمال بی احساسی پاسخ می دهد: "خوب چکار میشه کرد گرسنگی وجود دارد"!


عدالتخانه: یادداشت ذیل، بخش اول از نوشتار سه قسمتی یکی از هم وطنان مقیم ایالات متحده آمریکا می باشد که برای عدالتخانه ارسال شده و به مناسبت طلاقی زمانی موضوع با این ایام منتشر می شود.

عدالتخانه
مهوش ناصحی
بخش اول

مسلما برگزاری جشن های سنتی می تواند کار بسیار ارزشمندی باشد و باعث می شود عده بیشماری به بهانه آن گرد هم آیند و شادی کنند. نوروز باستانی ایرانیان که نوید دهنده نو شدن طبیعت است به واقع جشنی را هم می طلبد. بعلاوه چه کسی می تواند منکر شادی و جشن برای مردم باشد؟ مسلما این ها بخشی از فرهنگ کشورهای مختلف است اما محدود کردن فرهنگ کشورها تا این حد نادرست است.

اگر این طور باشد آمریکائیان از نظر تعدد نمایشات رقص، موزیک و غذا در دنیا رکورددار و مدعی رهبری هستند ، اما مردم دنیا چه نگرشی اکنون به مردم آمریکا و عملکرد دولت آنها دارند؟ معیار اصلی برای شناخت فرهنگ فکری ملیت ها چیست؟ عمکرد اکثریت مردم آمریکا و خاموشی آنها در مقابل سیاست خارجی دولتمردانشان در ۵۰ سال گذشته چه پیامی را به مردم دنیا می دهد؟

جالب این است که این مراسم باز هم تحت عنوان اشاعه فرهنگ ایرانی برگزار می شود این جشن ها و گردهمائی ها هم می توانست موثر واقع شود اگر اشاعه بخش فرهنگ خردگرایانه، انسانی ایرانیان در کنار نمادهای ظاهری فرهنگی جلوه گر می شد. اما متاسفانه در این مراسم قسمت های با ارزش فرهنگ ما که تاکید بر همدلی انسان های مستقل از ملیتشان دارد به نمایش گذاشته نمی شود.

ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همزبانی دیگر است همدلی از همزبانی خوشتر است

بر همین مبنای فکری است که انسان های عدالتخواه در سرتاسر جهان با هم پیوند می خورند در حالی که سلطه طلبان به تجاوز متوسل می شوند. بنابراین نمی توان ادعای وطن دوستی و دلسوزی برای مردم ایران داشت و بر علیه حمله به ایران ایستادگی نکرد.

اکنون قابل فهم است که چرا در حالی که فعالین جنبش ضد جنگ بویژه پس از تجاوز به عراق از کمبود امکانات زجر می برند و برای برگزاری هرگونه فروم ضد جنگ با مشکل روبرو هستند، برگزارکنندگان این جشن ها با استقبال مراکز قانونی روبرو می شوند تا یکی دیگر از قوانین "دمکراسی" رعایت شود. البته ناگفته روشن است این برگزار کنندگان باید قول بدهند که هیچ نوع فعالیت سیاسی در این گردهمآیی ها صورت نگیرد. بر اساس همین تفاهم ضمنی، برگزار کنندگان ایرانی طرفدار آزادی و دمکراسی(!) و صد البته وطن دوست و ایران دوست(!) سر تعظیم به این قوانین فرود می آورند و در زمانی که هزاران نفر بخاطر ایران(!) و اشاعه فرهنگ ایرانی دور هم جمع می شوند نه تنها حاضر نیستند کوچکترین اعتراضی به جنگ طلبان کنند بلکه اشاره ای هم به امکان حمله به ایران نمی کنند .

در فرهنگ فکری طرفداران "دمکراسی" و "حقوق بشر" صاحبان زر و زور مخالفت با کشتار انسان های بی گناه یعنی سیاسی بودن!

می باید از این گروه یک سوال ساده کرد:

چنانچه شما مخالف حمله و یا تحریم ایران هستید، چرا این خواست را در جشن مهرگان و دیگر مراسم در معرض افکار عمومی قرار نمی دهید؟

عدالتخواهی بخش مهمی از فرهنگ فکری ایرانیان بوده و جا دارد که در جشن ها و مراسم به نمایش گذاشته شود. با نادیده گرفتن این بخش از فرهنگمان، این مراسم نیز به سوی اشاعه فرهنگ مادی و مصرفی سرمایه داران کشیده خواهد شد، که نهایتا بی تفاوتی و از خود بیگانگی انسانها را در برخواهد داشت؛ یعنی همان هدف اصلی که از طریق اجرای این مراسم دنبال می شود.

اگر با این هدف مقابله نشود ما شاهد مصاحبه هایی خواهیم بود که جوانان ایرانی بجای بهره گیری بهینه از پشتوانه فرهنگ غنی و انسانی ایران و تاکید بر گسترش این فرهنگ و بالاخره اعتراض نسبت به تجاوز به کشورشان، در مورد مد لباس و هنرپیشگان هالیوود سخن پراکنی خواهند کرد.

در بخش هنری(!) افرادی نظیر "شهره آغداشلو" ها، "پرویز صیاد" ها، "مری آپیک" ها، ادعا می کنند سعی در ترویج فرهنگ ایرانی دارند! شهره آغداشلو برای هر نقشی روی صحنه می رود تا بتواند روی فرش قرمز از ما بهتران گام گذارد. وقتی از او در رابطه گرسنگان آفریقا و صنعت هالیود سوال می شود با کمال بی احساسی پاسخ می دهد: "خوب چکار میشه کرد گرسنگی وجود دارد"!

این تازه به دوران رسیده و سیندرلای ۵۰ ساله هالیوودی فراموش کرد به مد جدید هالیودی ها اشاره کنند که هنرپیشگان صنعت عظیم هالیوود اخیرا به جای سگ یک بچه آفریقایی را در بغل می گیرند تا ثابت کنند بشر دوستانی هستند که هر از چندگاهی لطفی به مشکل فقرا کرده و راه حلی برای آن دارند!

در زمینه تئاتر امثال مری آپیک ها و پرویز صیادها ادعا می کنند می خواهند به جنگ خرافات و مذهب بروند. اینان دلیل بدبختی بشریت را مذهب و صد البته در راس آن اسلام می بینند.

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست پرده یی بر سر صد عیب نهان می پوشم

به بیان شیوای حافظ این دروغگویان خرقه مبارزه بر علیه جهل و خرافات را می پوشند تا صد عیب پنهان خود را بپوشانند غاقل از اینکه با محک تجربه می توان این افراد را نیز رسوا کرد.

مری آپیک به دیدن لورا بوش می رود تا از او برای به صحنه بردن تئاتری به زبان انگلیسی در مورد مشکلات زنان ایران(!) مذاکره کند. البته ایشان با خانم لورا بوش از مشکلات زنان افغانستان و عراق صحبتی نمی کند. او به خود اجازه نمی دهد از جنایات بیشمار و همه روزه علیه زنان در آمریکا سوالی کند.

او از علل انحطاط اخلاقی و روانی مادری که پنج فرزندش را در وان خانه اش خفه می کند و صدها نمونه دیگر که سیر فروپاشی بنیان های خانواده در جامعه آمریکا را نشان می دهد نمی پرسد. این بازیگران و کارگردانان در به صحنه بردن مصیبت هایی که در اثر جنگ های تجاوزکارانه بویژه به زنان وارد می شود، هیچ رسالتی احساس نمی کنند. آنان نمی خواهند که بینندگانشان از امراض مقاربتی ناشی از تجاوز سربازان آمریکائی، بی امنیتی، از دست دادن فرزندان، فقر و فحشاء زنان این کشورها مطلع شوند. مسلما اگر بینندگان از این امور مطلع شوند به نیروهای ضدجنگ و تجاوز تبدیل خواهند شد و این هنرمندان جایی در کنار بوش و هیلری کلینتون نخواهند داشت. پرویز صیاد مقابل کاخ سفید سخنرانی می کند و به بوش می گوید: چرا سربازان آمریکائی باید برای نجات ایران(!) جان خود را از دست دهند؟

مری آپیک، بوش را که مدعی است مسیح به او گفته که "جرج به افغانستان و عراق برو و آنجا را محاصره کن" را مرتجع نمی داند و این کار بوش را که در اکثر سخنرانی هایش کشیشی را به همراه دارد دخالت دین در دولت نمی داند و نانسی پلوسی را که در مصاحبه هایش عکس مریم مقدس را کنار خود می گذار مذهبی قلمداد نمی کند.

این دروغگویان با خرافات و مذهب مخالف نیستند بر عکس هر ایدئولوژی که حامی سرمایه داران بزرگ باشد را حمایت می کنند. در تلویزیون هایشان که پر از مبلغین مذهبی اسلامی و مسیحی و یهودی است را دنبال کنید. اینان با مذاهب موافق و همراه و حافظان نظام سرمایه داری زیر لوای احترام به ادیان هیچ مخالفتی ندارند بر عکس با هر ایدئولوزي و یا مذهبی که بخواهد مقابل این زورگوئی ها بایستد مقابله می کنند و هزار برچسب به آنها می زنند.

اینان از قماشی هستند که حلاج ها را تکه تکه کردند و به خاکستر تبدیل نمودند، با این تفاوت که اگر در آن زمان جهالت در قساوت دشمنان بشریت نقش مهمی داشت این جماعت آگاهانه و زیر عنوان صدور تمدن، حقوق بشر و دموکراسی به نابودی بشریت اقدام می کنند.

چه کسی است که دروغ های سیاستمداران را در مورد به خاک و خون کشیدن مردم عراق نشنیده باشد؟ چه کسی است که سایت های متعددی که در مورد دروغ بزرگ یازده سپتامبر افشاگری کرده است را ندیده باشد؟ چه کسی می تواند چشم بر فاجعه ناکازاکی و هیروشیما و اولین استفاده کننده بمب اتم ببندد؟ چه کسی است که سابقه تاریخ آمریکا بعد از کودتای بیست و هشت مرداد که لااقل به سی کشور دیگر تجاوز و متعاقبا کودتا کرده است را نداند؟ چه کسی است که فقط با مطالعه منصفانه تاریخ به این حقایق و دلائل بوجود آمدن جنگ ها نتواند پی ببرد؟ و بالاخره چه کسی است که نداند نقشه نهائي نابود کردن ایران است و سردادن شعار دمکراسی فقط و فقط برای رسیدن به این هدف شوم است...؟

این گونه است که این افراد وحشی، آگاهانه در ضیافت های متمدنانه(!) با دعوت از انسان های شیک و آلامد، بشقاب های هزار دلاری بابت شام می پردازند تا متمدنین قانونا(!) برای آنها آدم بکشند. اگر در آن زمان حلاج را قطعه قطعه کردند به لطف تکنولوژی و حمایت از صنایع نظامی، انسانها را در مقیاس صدها هزار نفر خاکستر می کنند. اینان اگر دانشمند شوند به اختراعاتی که بشر را در مقیاس میلیونی و در مدت چند دقیقه پودر کند دست می زنند؛ اگر صاحب ثروت شوند، پول می دهند تا افراد آلامد و شیک(!) برای شان آدم بکشند؛ اگر وارد سیاست شوند، نوکرصفتانه برای جنایتکاران دم تکان می دهند و اگر وارد عرصه هنری(!) شوند، هنر(!) حمایت از جانیان را به صحنه می برند. اینان کسانی هستند که شمس، متفکر بزرگ را در زمان حیاتش به خاطر "ژنده پوش" بودنش مورد شماتت قرار دادند و از بین بردند و مولوی متفکر بزرگ را در آخر عمر به سکوت و انزوا فرو بردند.

درست است که "دیکتاتوری سرمایه داری" مغز بیمار و علیل اینان را پر کرده است اما این افراد آگاهانه و بر مبنای پایگاه طبقاتی اشان می خواهند حقایق بر ملا نشود. آموختگان فرهنگ فکری "دیکتاتوری سرمایه داری" طرفداران کتاب بی سر و ته "هری پاتر" می شود که ثروت نویسنده کتاب را از ملکه انگلیس بیشتر می کند! و یا از فیلم نژاد پرستانه "سیصد" با فروش بی سابقه و سرسام آوری روبرو می شود. فیلم "اسپایدر من" تهی مغزان را سه شب تمام در صف می خواباند تا اولین نفرات تماشا کننده این فیلم باشند. البته همه می دانیم که این پشتیبانی ها مانند انتخابات ریاست جمهور در آمریکا مدیون تبلیغات متعدد سرسام آور رسانه های تحت کنترل است در حالی که برای فیلم های با ارزش هیچ گونه تبلیغی نمی شود و در گمنام ترین سینماها به نمایش گذاشته می شود.

ما از دولتی سر "دیکتاتوری سرمایه داری" در دنیای پر از تهی مغزانی زندگی می کنیم که با دیدن ارقام دروغین و نمایش های تلویزیونی و نه بر مبنای فاکت های تاریخی و استدلالات علمی مغزشان به کار می افتد .

آدمی در عالم هستی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

ما به خوبی می دانیم که ساختن عالمی دیگر کار ساده ای نیست. اگر زمانی ضحاک خوراکش مغز جوانان بود اینان خوراکشان خون مردم بیگناه است تا پابه پای معیارهای تعیین شده "دیکتاتوری سرمایه داری" صاحب شهرت، خانه های بزرگ و القاب دهن پرکن شوند.

در حالی که خاطره هجوم چنگیز مغول به فرهنگ باستان مشرق زمین در اذهان باقی مانده اکنون نیز ثروت، جان، مال و موزه های تاریخی آنان به تاراج می رود و این دروغگویان دمکراسی خواه و هنرمند دم بر نمی آورند. دانشمندان و متفکرین عراقی نابود، ربوده و یا مجبور به ترک کشورشان می شوند. اگر به عنوان پناهنده به همراه طرفداران حقیقت در هر کجای دنیا لب به اعتراض بگشایند، وحشی های زمانه به آنها می گویند برگرد به کشورت! دوست نداری گورت را گم کن! این است تفکر موجودات ناقص الخلقه و عجیب و غریبی که زائیده فرهنگ سرمایه داری هستند.

نتیجه گیری:

در حالیکه در کودتای بیست و هشت مرداد سازمان سیا با کمک اراذل و اوباش و خائنین به میهن موفق شد تکامل طبیعی و ملی کشور ما را به تعویق اندازد، این بار به برکت آگاهی و پشتیبانی عظیم مردم از انقلاب بهمن ۵۷، همان عوامل ناامید گشته در پی دسیسه دیگری هستند. اگر چه در حال حاضر به علت شکست در اکثر زمینه ها بویژه کودتا، نقشه حمله نظامی به ایران در صدر توطئه قرار گرفته، برنامه های دیگر در عرصه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و در یک کلام تسخیر دژ از درون مصرانه پیگیری می شود.

هدف از پرداختن به کارزار ایرانیان خارج از کشور در سه بخش سیاسی، فرهنگی و هنری برداشتن نقاب از چهره دروغ گویان و ریاکارانی است که خود را حامی ایران معرفی می کنند.

در حالی که هدف اصلی در راس فعالیت های انسان های آزادیخواه، عدالتخواه و برابری طلب، دورکردن دشمنان و خالی کردن منطقه از اشغالگران می باشد عده ای می کوشند با پیچیدن نسخه های دمکراسی و حقوق بشر وارداتی برای کشوری که در محاصره نظامی دشمن قرار دارد آب به آسیاب دشمن بریزند. مخاطبان این نوشته حتی پا را از آن هم فراتر گذاشته اند و آشکارا با دشمنان هم کاسه شده اند.

امروز وضعیت زنان و کودکان عراقی، فلسطینی، لبنانی و افغانی نباید جایی برای شک و شبه در مورد ریاکاری این دوستداران "فرهنگ و هنر" ایران و توسل آنان به سیاستمداران جنگ افروز و طرفدار "‌حقوق بشر" گذاشته باشد.

بدون دورکردن دشمن از منطقه هرگونه خواست حقوق بشر برای مردم ایران فریبی بیش نیست.

بدون در نظر گرفتن "عدالت" شعار "صلح" سردادن نیز فریبی بیش نیست.

بدون فعالیت واقعی ضد جنگ هر گونه دفاع از فرهنگ غنی و خردگرایانه ایرانی دروغی بیش نیست.

بجای حمله به کشورهایی که عاری از تسلیحات اتمی هستند باید به وجود صدها پایگاه نظامی آمریکا در سراسر دنیا و خلع سلاح قدرتمندانی که ذخیره اتمی آنها قادر به نابودی کره زمین است اعتراض کرد. باید بجای توسل به سیاستمدرانی چون لورا بوش و هیلری کلینتون که خود عاملین اصلی بحران هستند، در کنار جنبش ضد جنگ در آمریکا و سراسر جهان قرار گرفت. باید در کنار مردم بود نه در کنار دشمنان آنان و از توهم پراکنی و گمراه کردن مردم دست برداشت.

پایان



کد مطلب: 1565

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdci.qazct1awwbc2t.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org