|
یونس پارسابناب
استقبال روزافزون اقشار مختلف مردم در آمریکای لاتین از شکل گیری و توسعه ی یک مدل اقتصادی ـ سیاسی که در تعدادی از کشورهای آن منطقه بویژه در ونزوئلا و بولیوی در دست تهیه و اجراست، برای هیئت حاکمه ی آمریکا به صورت یک چالش جدی و دائمی درآمده است. اگر این مدل در سال های آینده به پیروزی هایی نائل آید، قدرقدرتی و یکه تازی آمریکا را (که در دهه های اخیر بویژه بعد از پایان عصر "جنگ سرد") مدیر عامل نظام جهانی سرمایه و نگهبان سیر و حرکت سرمایه شده است، به طور موثری زیر سئوال خواهد برد.
البته به چالش طلبیدن آمریکا، که امروز مردم جهان را به خاطر نظامی گری ها و سیاست های ناعادلانه خود بیش از پیش علیه خود ساخته و در اذهان و افکار عمومی جهانی چرخشی کیفی علیه موقعیت و پرستیژ آمریکا به وجود آورده است، یک امر عادی و طبیعی است. ولی جنب و جوشی که ما در حال حاضر در آمریکای لاتین شاهد آن هستیم و خیلی از صاحب نظران و مورخان را متعجب ساخته، چالشی است که آمریکا نه تنها در "حیاط خلوت" خود با آن روبرو گشته، بلکه این چالش امکان دارد که با ارائه و تنظیم یک مدل اقتصادی ـ سیاسی و حل و یا تعدیل شکاف بین فقر و ثروت براساس آموزه ها و تجارب یک نظام برتر از سرمایه داری، کلیت سیاست ها و عملکرد نظام جهانی را به زیر سئوال بکشد.
مدلی که در کشورهای آمریکای لاتین، نظام جهانی سرمایه را به چالش طلبیده است، ضد امپریالیست بوده و طراحان آن در رشد و پیروزی آن مواضع "راه رشد غیرسرمایه داری" و یا "غیرمتعهد" را اتخاذ می کنند. این مدل بیش از هر کشوری در ونزوئلا توسط دولت هوگو چاوز پیاده شده و باعث اصلاحات مهمی در عرصه های دولتی، اقتصادی و تجارت بین المللی شده است.
دولت چاوز با پیاده ساختن مدل اقتصادی و سیاسی جدید که عمدتا ضد سیاست های "تعدیل ساختاری اقتصادی" صندوق بین المللی پول و برنامه های تجارتی نفت است، خشم و مخالفت آمریکا را برانگیخته است. ولی چاوز با پشتیبانی اقشار مختلف مردم و بی اعتنا به ضدیت و تشبثات آمریکای نئوکان، به اقدامی دست زده که از آن مردم، دولت و رسانه های جمعی به عنوان "انقلاب بولیواری" نام می برند که برگرفته از نام سیمون بولیوار رهبر جنگ های استقلال آمریکای لاتین در قرن نوزدهم است.
عملکرد انقلاب بولیواری در حیطه دولتی
انقلاب بولیواری که به طور آرام و باز و دمکراتیک بلافاصله بعد از پیروزی چاوز در انتخابات دسامبر 1998 آغاز گشت، موجب تغییر ساختار دولت و افزایش نقش دولت در امور اقتصادی به نفع طبقات فرودست که اکثریت عظیمی از جمعیت بیست میلیون نفری ونزوئلا را تشکیل می دهند، شد. قانون اساسی جدید که در سال 1999 تصویب و به مورد اجرا گذاشته شد، اختیارات و قابلیت مسئولیت پذیری نمایندگان مجلس را افزایش داده و به موازات تقویت قوه ی مجریه (کابینه و هیئت دولت) قضات را در قوه قضائی مستقل ساخته و با از بین بردن دیوان سالاری قانونگذاری، مقامات مربوطه را مجبور به برگزاری همه پرسی (رفراندوم) حین خدمت کرده است.
برای نظارت بر این امور، قانون اساسی جدید، استقلال بیشتری به هیئت انتخابات داده و با ادغام دادستانی عمومی، واحدهای کنترل شده و دفاتر رسیدگی در شهرها و روستاها به شکایات مردم، خلق و خوی جدیدی را در ارکان دولتی و بین مردم به وجود آورد.
در ونزوئلا که مرکز اصلی مبارزات مردم آمریکای لاتین علیه تجاوزات و تهاجمات "بازار آزاد" نظام جهانی و سیاست های تجاوزکارانه نئوکان های حاکم در کاخ سفید است، آزادی مطبوعات و دیگر رسانه های جمعی همراه با آزادی احزاب و سازمان های سیاسی و حق تظاهرات علیه دولت وجود دارد. تعداد زیادی از روزنامه ها، هفته نامه ها و . . . نه تنها از سیاست های دولت انتقاد می کنند، بلکه سردبیران و صاحبان بخش قابل توجهی از آنها حتی به طور مستقیم و آشکار تقاضای برکناری چاوز را می کنند.
در جولای 2006، نمایندگان مجلس ونزوئلا در تقابل با تهاجم رژیم بوش که خواهان "تغییر رژیم" در ونزوئلا از طریق اجرای "انقلاب مخملی" بود، لایحه ای را به تصویب رساندند که طبق آن سازمان های غیردولتی (NGO) نمی توانند هدایای خارجی دریافت کنند، ولی در حال حاضر تعداد زیادی از سازمان های غیردولتی که رابطه ای با دولت های خارجی ندارند، در ونزوئلا فعالیت می کنند و تعدادی از آنان با سیاست های دولت چاوز مخالفت می ورزند.
در سپتامبر 2006، دولت چاوز با مراجعه به آرا عمومی (رفراندم) به نام همه پرسی 2010 راه را برای پیشبرد بیشتر و موثر اصلاحات انقلاب بولیواری در حیطه اقتصاد، اداره امور نفت، تجارت بین المللی و کنترل ارتش به وسیله ی ارگانهای سیاسی، هموار ساخت.
عملکرد انقلاب بولیواری در حیطه اقتصاد
کانون گرهی انقلاب بولیواری حل دو مشکل عمده در ونزوئلا، یعنی فقر و نابرابری که رابطه تنگاتنگ ارگانیک و تاریخی با هم دارند، از طریق ایجاد و توسعه یک مدل اقتصادی سوسیالیستی است که نهایتا جایگزین سرمایه داری (که بویژه در سی و پنج سال گذشته به غیر از فقر و نابرابری بیشتر چیزی برای مردم ونزوئلا به بار نیاورده است) گردد. این مدل اقتصادی ـ سیاسی از سه راه به هم پیوسته انجام می شود:
1ـ روش و خلق وخوی جدید مداخله ارگان های دولتی در امور و مدیریت اقتصاد جامعه؛
2ـ روش توسعه و تقویت بخش تعاونی و موسسات اجتماعی از طریق شرکت فعال اقشار مختلف مردم از یک سو و استفاده از یارانه های عمومی از سوی دیگر ؛
3ـ گسترش سریع مخارج دولت در حیطه های آموزش و پرورش، بهداشت و طب عمومی و استخدام، با استفاده از افزایش فروش و درآمد نفت، بدون دادن امتیاز به دولت ها و کمپانی های فراملی.
هر چند دولت در دوره ی سه ساله ی اول (2002ـ1999) به طور نسبی روش محتاطانه ای را در بخش اقتصاد کلان (Macro-Economy) در پیش گرفت، اما در جریان و پس از اعتصابات کارگران در سال های 2003ـ2002 زمانی که بازار مبادله خارجی ارز کنترل شد، این روش تغییر کرد. از آن زمان به بعد، واردکنندگان برای این که بتوانند دلار یا ارزهای خارجی دیگر بگیرند، باید از کمیسیون اداره ی صادرات ونزوئلا اجازه بگیرند. البته کنترل قیمت توسط این کمیسیون شامل تعدادی از محصولات می شود که اساسی محسوب می شوند. اقدامات مهمی را که دولت در سال های 2007ـ2004 در زمینه ی بهبود وضع و سطح زندگی مردم، بویژه فرودستان شهری و روستایی، به مورد اجرا گذاشته، عبارتند از:
1ـ اعلام نرخ بهره: بانک مرکزی تعیین کرد که به هر بخش اقتصادی چقدر اعتبار و وام تعلق می گیرد. مقرر شد که یک سوم تمام آن وام ها به کسب و کارهای کوچک، رهن های کم درآمد تعلق خواهد گرفت.
2ـ تشکیل صد و هشت هزار واحد تعاونی: مقرر شد که این تعاونی ها همراه با شرکت های تولیدی ـ اجتماعی دولتی، بخشی از درآمدهای خود را به طرح های مردمی و اجتماعی که هدفشان ایجاد و گسترش کسب و کار در جهت کاهش بیکاری است،اختصاص دهند. در آغاز روی کار آمدن دولت چاوز (در بهار 1999) درصد بیکاری در ونزوئلا نزدیک به 28 درصد در شهرها و 32 درصد در روستاها بود. امروز به شکرانه ی اقدامات تعاونی های خصوصی و دولتی، به تدریج در هفت سال گذشته درصد بیکاری به 10 درصد در سراسر کشور رسیده است. البته این دستاورد که ونزوئلا را در کشورهای پیرامونی جهان سوم و بخشی از کشورهای اروپای شرقی به مقام شاخصی ارتقا می دهد، فقط مدیون اقدامات واحدهای تعاونی نیست. حداقل دو اقدام بزرگ از طرف دولت در سه سال گذشته (2007ـ 2004) در این دستاورد (کاهش درصد بیکاری مزمن) نقش داشتند که عبارتند از:
الف ـ صدور فرمان اصلاحات ارضی و اجرای آن در اوایل سال 2005: هدف این اصلاحات حذف املاک و زمین داری های کلان بود. مصادره ی مزارع توسط دولت و تقسیم آنها بین دهقانان و دامداران بی زمین در بهبود وضع و سطح زندگی مردم و در کاهش درصد بیکاری و بیسوادی در روستاها نقش بزرگی ایفا کرد.
ب ـ افزایش بودجه دولت در خدمت رفاه: دولت چاوز بعد از افزایش قابل توجه بودجه خود از درآمد نفت، موفق شد بخش مهمی از آن را به طرح های اجتماعی ـ عمومی اختصاص دهد. با بستن قراردادهای جدید بدون دادن امتیاز و در عوض گرفتن مالیات و حق امتیاز دولتی از شرکت های فراملی نفتی، درآمد اضافی در سال های 2007ـ2001 جمع آوری شده به هشت میلیارد و ششصد میلیون دلار (8/6 میلیارد دلار) در سال 2006 رسید. با افزایش بیشتر از 7 میلیارد دلار که هر سال به بودجه دولت برای پیاده ساختن پروژه و مدل اقتصادی ـ اجتماعی افزوده شد، دولت ملی موفق شد با ایجاد نهادهای رفاهی جدید به اقدامات اصلاحی دیگری دست زند که به طور قابل توجهی به کاهش روزافزون بیکاری و نتیجتا کاهش فقر و نابرابری در ونزوئلا منجر شد.
این اصلاحات که بین مردم به نام "ماموریت های بولیواری"شناخته می شوند عبارتند از: مبارزه با بیسوادی، تولید و ارائه غذای ارزان قیمت، آموزش و پرورش ارزان و اجباری بویژه برای کودکان و نوجوانان و بالاخره برنامه خدمات بهداشتی و طبی با حضور بیشتر از 20000 پزشک، دندان پزشک و مربیان ورزشی از کشور کوبا، از مشهورترین و موثرترین برنامه های اجتماعی دولت ونزوئلا در تاریخ معاصر آن کشور محسوب می شود.
مدل اقتصادی ـ اجتماعی جدید در عین حال برای مقابله با بی عدالتی ها، نابرابری ها و ناکامی هایی که آمریکا با تحمیل نظام "تجارت آزاد" خود در آمریکای لاتین، بویژه در سی سال گذشته، مرتکب شده است، نظام تجاری جدیدی را تنظیم و به مورد اجرا گذاشت که در زمینه تلاش ملت ها در گسست از محور نظام جهانی سرمایه حائز اهمیت است. در این راستا، دولت چاوز برای مبارزه با تحریم تجاری آمریکا در جولای 2006 به عضویت کامل "بازار مشترک کشورهای جنوب" (مرکوسور) درآمد. از سوی دیگر چاوز برای کمک به حل دشواری ها و محدودیت های اقتصادی که آمریکا در مقابل دولت های ضد گلوبالیزاسیون سرمایه در آمریکای لاتین به وجود آورده است در جریان سفرهای متعدد با اتحاد سیاسی و همکاری های تجاری و اقتصادی بین ونزوئلا، کوبا و بولیوی روشی به اسم "روش بولیواری" انتخاب کرد که هدفش گسست از نظام جهانی سرمایه و توسعه رفاه و آبادی و دمکراسی در آمریکای لاتین است.
رسانه
در راستای مبارزه علیه نئولیبرالیسم و جهانی سازی، دولت ملی منابع مالی لازم را برای راه اندازی شبکه ی تلویزیونی "تله سور" فراهم ساخت که یکی از موثرترین رسانه های دیداری در آمریکای لاتین محسوب می شود. در برنامه های متنوع این تلویزیون که بینندگان بیشتری را در سال های اخیر (2007 ـ 2005) به طرف خود جلب کرده است، نقطه نظرات و تحلیل های نیروهای چپ آمریکای لاتین منعکس می شوند که در نوع خودش این کانال تلویزیونی را نه تنها در آمریکای لاتین بلکه در جهان سوم بی نظیر می سازد.
نفت
یکی دیگر از اقدامات دولت ملی در جهت اعتلا و گسترش همبستگی های بین المللی و روابط دوستانه با کشورهای آمریکای لاتین و فروش نفت به قیمت ارزان به آن کشورها است. در سال 2005، دولت ونزوئلا برای تهیه نفت ارزان قیمت منطقه ای با کشورهای همجوار خود، شرکت هایی به نام "پترو کارائیب"، "پتروسور" و "پتروآندونیا" تاسیس کرد.
بازسازی سیستم دفاعی و نظامی
باید تاکید کرد که دولتمردان دولت ملی ونزوئلا به خوبی آگاهند که این چنین اقداماتی در جهت ارتقا رفاه در بین اقشار مختلف مردم تهیدست و گسترش و ترویج همبستگی بین مردمان کشورهای آمریکای لاتین به هیچ وجه نمی توانند با منطق حرکت سرمایه و قوانین حاکم بر "بازار آزاد" نئولیبرالیست ها و نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید، سازگاری داشته باشند. در نتیجه، آنها خود را از نظر نظامی نیز آماده می کنند. خیلی از ناظرین بر امور منطقه، برآنند که نومحافظه کاران به خاطر درگیری در باتلاق جنگ عراق، در حال حاضر قصد "تغییر رژیم" در ونزوئلا را ندارند، ولی چاوز و یارانش با تغییرات سازمانی و انتصابات جدید مجدانه کوشش می کنند که ارتش را تحت کنترل کامل دولت ملی درآورند.
برای این که دولت ملی بتواند در موقع مناسب از حاکمیت ملی و امنیت کشور دفاع کند، دست به تنظیم یک برنامه نظامی در جولای 2005 زد. طبق این برنامه ی نظامی، ممالک متحده و دولت کلمبیا از نظر نظامی تنها نیروهایی هستند که در آینده احتمالا دست به عملیات نظامی خواهند زد که دولت ملی را سرنگون سازند. به همین دلیل دولت ونزوئلا تمامی معاهده های نظامی خود را با آمریکا ملغی اعلام کرده و به دنبال متحدان نظامی جدیدی، بویژه کوبا، رفت.
در حال حاضر، دولت ملی در جهت حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ونزوئلا تلاش دارد که از سلاح ها، ارتباطات و سیستم های مراقبت جدیدی استفاده کند که از کشورهای روسیه، چین، اسپانیا و برزیل خریده است. چاوز و حامیان او در سطح کشوری و در سطح بین المللی، به خوبی واقفند که دولت ملی زمانی می تواند از حاکمیت ملی و امنیت کشور در مقابل تهاجمات خارجی دفاع کند که به یک بازسازی نظامی، پاکسازی ارتش و تقویت امور دفاعی دست بزند. بررسی اسناد دولتی و تحلیل های متنوع از اقدامات، انتصابات و پروسه ی رفرم ارتش نشان می دهد که دولتمردان ونزوئلا و شخص چاوز که خود دارای پیشینه نظامی و خدمت در ارتش است، از هیچ کوششی در این زمینه کوتاهی نکرده اند، ولی هم دولت ملی و هم ناظران به این نتیجه رسیده اند که مقاومت مردم و دولت ونزوئلا در مقابل تهاجم آمریکا و متحدش کلمبیا، زمانی به ثمر رسیده و در موقع وقوع آن به پیروزی خواهد رسید که دولت چاوز به موازات گسترش رفاه برای اکثریت و بازسازی و نوسازی زیر ساخت های نظامی، به یک استراتژی نوین در سیاست خارجی رو به رشد و مترقی دست بزند. در این زمینه نیز دولت ونزوئلا به دست آوردهای متعددی در طول سه سال گذشته رسیده است.
استراتژی سیاست خارجی رو به رشد و مترقی دولت ملی
روابط بین المللی دولت ملی ونزوئلا بویژه در دوره دوم ریاست جمهوری چاوز (2008ـ2004)، بر دو پایه به هم پیوسته استقلال (گسست از محور نظامی جهانی سرمایه) و اقتصاد (استقرار و گسترش بدیل بولیواری برای آمریکای لاتین = ALBA) قرار دارد. چاوز و دیگر فعالان انقلاب بولیواری بر میراث مشترک مبارزه اقتصادی برای رهایی از تبعات فلاکت بار بازار نئولیبرالیسم و درک و ترویج این منظر و پرسپکتیو سیاسی که علت اصلی عقب ماندگی و توسعه نیافتگی مردم آمریکای لاتین اتکا به نظام جهانی سرمایه است، تاکید دارند. دولت ملی با اینکه بر ونزوئلا به عنوان پایه گذار آلبا(ALBA) تاکید می ورزد، ولی به همبستگی همه جانبه مردم آمریکای لاتین که غالبا خواهان رهایی از نظام جهانی هستند، اهمیت خاصی قائل است.
شایان ذکر است که آمریکا از نظر تاریخی "تفوق قدرقدرتی خود را که هژمونی طلبی ضروری می سازد"، پیش از هر منطقه ای در جهان، در کشورهای آمریکای لاتین به آزمایش گذاشت. به کلامی دیگر، طبقه حاکمه آمریکا در دهه های گذشته همراه با ایدئولوگ های سیاست خارجی اش کلیه منطقه آمریکای لاتین را به عنوان "لابراتوار" حاکمیت جهانی آمریکا مورد استفاده قرار داد. به طور نمونه، در سالهای 1988ـ1973 آمریکا با استقرار دولت های دیکتاتوری در برزیل، شیلی، آرژانتین و اروگوئه، سیاست نئولیبرالیسم، یعنی ترویج سرمایه داری عریان جدید خود را در جهت حل بحران ساختاری سرمایه داری (که لازمه اش نابودی هر نوع مقررات دولتی به نفع مردم و تخریب تمامی موانع در مقابل حرکت ها و سرمایه بود) به معرض آزمایش گذاشته و اعمال کرد. این سیاست حتی سال ها پیش از آغاز بحران قرض های کشورهای جهان سوم در اوایل دهه 1980با اتحاد دیکتاتوری اگوستو پینوشه در شیلی (1973) و "مدرسه اقتصاد شیکاگو" به رهبری میلتون فریدمن شروع شد و سپس در کشورهای آرژانتین، اروگوئه، و بولیوی و سپس تر در کشورهای ونزوئلا، برزیل و مکزیک به طور سیستماتیزه تحکیم یافت.
سیاست درهای باز به نئولیبرالیسم و تبعات و پیامدهای آن، شکاف بین فقر و ثروت را عمیق تر ساخته و فجایع اقتصادی بیش از پیش را در بخش بزرگی از آمریکای لاتین به بار آورد. در اواخر دهه 1970، 41 درصد جمعیت آمریکای لاتین در فقر زندگی می کردند. در سال 1990 این رقم به 48 درصد رسید. امروز نزدیک به نصف مردم فقیر آمریکای لاتین (نزدیک به 97 میلیون نفر) با درآمدی نزدیک به یک دلار در روز به زندگی فلاکت بار خود ادامه می دهند. این درحالی است که ثروت میلیاردرهای آمریکای لاتین در مقایسه با سال 1980 چهار برابر افزایش یافته است.
خیلی طبیعی است که امروز جنبش استقلال طلبی در آمریکای لاتین در جهت سرنگونی نئولیبرالیسم که بر آن کشورها توسط هیئت حاکمه آمریکا تحمیل شده است، حرکت می کند. به قول ایوو مورالس رئیس جمهور منتخب مردم بولیوی "علت تمامی خونریزی ها علیه مردم استثمار شده تنها یک کلمه است: "نئولیبرالیسم." ماهیت مبارزه مردم، یک قیام رادیکال علیه امپریالیسم آمریکا و سرمایه داری را ضروری می سازد، لذا رهبری این جنبش ضد نئولیبرالیسم به دست نیروهای ضد سرمایه داری، ضد امپریالیستی که عمدتا در درون بومیان اصلی این کشورها پایگاه اجتماعی دارند، افتاد. بخش قابل توجهی از محبوبیت چاوز و مورالس نیز می تواند از این امر که آنها نمایندگان واقعی بومیان آمریکایی هستند، سرچشمه گیرد.
این دو رهبر همراه با فیدل کاسترو (رئیس جمهور کوبا)، کرشنر (رئیس جمهور آرژانتین)، لولا داسیلوا، (رئیس جمهور برزیل)، دانیل اورتگا (رئیس جمهور نیکاراگوئه) و رافائل کوریا (رئیس جمهور اکوادور) هر کدام با تفاوت هایی معتقدند که نابرابری های در حال افزایش موجود در آمریکای لاتین به علت وابستگی این کشورها به کشورهای متروپل جهان اول بویژه آمریکاست. بیشتر این رهبران مخالف طرح "تجاری آزاد" به رهبری آمریکا هستند و تلاش می کنند تا دیپلماسی در نیمکره (آمریکای لاتین، جزایر کارائیب و آمریکای شمالی) چند قطبی شود تا از هژمونی طلبی آمریکا به طور موثری جلوگیری شود. این بینش مشترک باعث شده است که ونزوئلا با این کشورها در جاده ی همکاری های نزدیک سیاسی و اقتصادی و همبستگی بین المللی به پیش برود.
تنها کشوری که در همسایگی ونزوئلا می تواند پایگاه خطرناکی علیه "آلبا" و ونزوئلا محسوب شود، کشور کلمبیا است. از نظر دولت ملی ونزوئلا، دولت کلمبیا به خاطر همکاری های نزدیک با آمریکا در جهت سرکوب جنبش مسلحانه ی توده ای در کلمبیا، تهدیدی برای امنیت ملی ونزوئلا به شمار می رود.
مقامات کلمبیا، دولت ملی ونزوئلا را متهم می سازند که به سازمان چریکی نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) اجازه داده است تا از خاک ونزوئلا برای عملیات علیه کلمبیا استفاده کند. این اتهام هیچ وقت ثابت نشده و دقیقا بهانه ایست که در آینده نئوکان ها با دست آویز قرار دادن آن بتوانند به تجاوزات خود علیه دولت ملی چاوز در جهت سرنگونی آن اقدام کنند. در هفت سال گذشته (2007ـ2000) دولت ملی ونزوئلا برای حفظ امنیت کشور با سازمان فارک تماس دوستانه داشت. سازمان فارک و رهبران آن با اینکه به مبارزات قهرآمیز توده ای اعتقاد داشته و نزدیک به چهار دهه است که در خاک کلمبیا در راه سرنگونی دولت کلمبیا تلاش می کنند، همیشه از انقلاب بولیواری که اساساً مسالمت آمیز است، حمایت کرده اند.
رهبران فارک حرکت سیاسی چاوز را تحسین کرده و به مقام و موقعیت چاوز چون بولیوار احترام می گذارند، ولی سازمان فارک عضو رسمی جنبش شاویستا (چاویستا) نیست، زیرا عضویت در این جنبش محدود به سازمان هایی می شود که به شیوه مسالمت آمیز و از راه انتخابات آزاد در صدد کسب قدرت سیاسی در کشورهای آمریکای لاتین هستند. به هر رو با اینکه جنبش فارک با اکثر سازمان های درون حرکت چاویستا اعلام همبستگی کرده و با رهبران آن سازمان ها روابط نزدیکی دارد، ولی تاکنون برای پیشبرد اقدامات چریکی خود از خاک هیچ یک از کشورهای همجوار کلمبیا منجمله ونزوئلا، استفاده نکرده است. واقعیت این است که جنبش فارک در داخل خود کلمبیا صاحب چندین "منطقه آزاد شده" است که دولت مرکزی "بوگوتا" کوچکترین کنترل نظامی در آن مناطق ندارد و فعالان فارک پیوسته از همین مناطق آزاد شده برای اقدامات چریکی خود علیه دولت مرکزی استفاده می کنند.
چريك هاي كلمبيايي كه 44 نفر از جمله سه آمريكايي را در اسارت دارند روز دهم ژانويه گذشته با ميانجيگري رئيس جمهور ونزوئلا دو زن به نامهاي كلارا روخاس و كونسوئلو گونزالس را آزاد كردند. فارك آزادي گروگانهاي تحت اسارت خود را نتيجه مستقيم اقدامات هوگو چاوز و ديگر دولت هاي دوست كه در صدد حل مسالمت آميز و سياسي درگيرهاي كلمبيا هستند ذكر كرده است.
