مقدمه‏ حسین اللّه‏كرم بر کتاب اخیر رضا گلپور

مرزهای ظریف شهادت طلبی و انتحار

17 مرداد 1386 ساعت 13:55

"گلپور" در مقالاتش، حركت روبه جلويى پيمود و دو موضوع را در تضايق با هم ريشه‏يابى كرد: بررسى عمليات هاى شهادت طلبانه بعنوان يك كار ايجابى در مقابل عمليات هاى تروريستى بعنوان يك كار سلبى كه تأثر از متدولوژى (تقرب پله به پله‏ى) ويژه‏اى داشت كه "امام" راحل در دو سطح تفكّر و مديريّت استراتژيك به كار برده بود.
"امام" راحل، پيروزى انقلاب اسلامى را در چارچوب مكتب تجربى - انطباقى، مديريّت كرده بودند و پيش‏بينى سقوط شوروى سابق را در چارچوب پديدارشناسى.


عدالتخانه - گروه تحلیل سیاسی
بسم ربّ الشّهدا و الصّدّيقين
غلام آن كلماتم كه آتش افروزد "حافظ"

{پاراگراف محذوف}

"گلپور" در مقالاتش، حركت روبه جلويى پيمود و دو موضوع را در تضايق با هم ريشه‏يابى كرد:
بررسى عمليات هاى شهادت طلبانه بعنوان يك كار ايجابى در مقابل عمليات هاى تروريستى بعنوان يك كار سلبى كه تأثر از متدولوژى (تقرب پله به پله‏ى) ويژه‏اى داشت كه "امام" راحل در دو سطح تفكّر و مديريّت استراتژيك به كار برده بود.
"امام" راحل، پيروزى انقلاب اسلامى را در چارچوب مكتب تجربى - انطباقى، مديريّت كرده بودند و پيش‏بينى سقوط شوروى سابق را در چارچوب پديدارشناسى.
اساساً شناخت در غرب سكولار در دو ديدگاه عينى (Sobjective) و ذهنى (Objective) تأويلى- تفسيرى صورت مى‏گيرد.
* ديدگاه اثباتى در پى شناخت هر پديده، اصالت را به عين داده معتقد است انسان، جامعه و حكومت داراى يك سرشت معيّن، سرمدى و تغييرناپذير است. از اين رو هر پديده را در رابطه‏ى علّى (متغيّر مستقل و وابسته) با پديده‏ى ديگر مى‏توان شناخت.
با روش رفتارى كه در دو دهه‏ى 60 و 70 قرن بيستم ميلادى بعنوان آخرين دستاورد فرآيند ديدگاه اثباتى در ايالات متّحده‏ى آمريكا مطرح بود، نه تنها ناتوان از پيش بينى وقوع انقلاب اسلامى ايران بودند بلكه نتوانستند فروپاشى شوروى سابق، شبكه‏اى شدن جهان و در نهايت حادثه‏ى 11 سپتامبر 2001 ميلادى را پيش‏بينى كنند. كه در واقع ناشى از ناتوانى متدولوژى آنان در شناخت پديده‏هاى سياسى- اجتماعى و روى آوردن بيشتر به نگرش سيستمى بود.
*ديدگاه تأويلى با اصالت دادن به ذهن معتقد است پديده‏هاى متنوّعى كه در جهان وجود دارد در ذات خود معنا و مفهومى ندارند؛ بلكه بى‏معنا هستند؛ ولى وقتى به آنها مى‏نگريم در هر دوره‏اى از حيات تاريخى خود مواجه با پديدهايى مى‏شويم كه از طريق توليد انديشه و گفتمانى خاص به آنها شكل و معنا مى‏دهيم.
روش گفتمان و ديرينه شناسى "فوكو" ، گرچه در اين ديدگاه گسترش بيشتر مى‏يافته لكن پديده‏ها را در يك مقطع معين شده از طريق توصيف زبانى يا گفتمانى رمزگشايى مى‏كند و در پى پيش‏بينى نيست.
روش پديدار شناسى در ديدگاه تأويلى به دنبال وحدت شناسايى فاعل و مفعول شناخت است (از يك سو مانند تفهم "ماكس وبر"ى (Weber Max) و از سوى ديگر همچون شهود"بركسون" (Bergueson Henry) به اين مفهوم كه معنا و حقيقت هر پديده، تنها در ارتباط با پديده‏هاى ديگرى مانند تجربه‏ى انسان، متن آگاهى، متن تاريخ، رابطه‏ى ذهن با شرايط تاريخى، متن زبان، گفتمان و مانند آن تشكيل مى‏شود.
پديده‏ى اصلى از نظر پديده شناس، رابطه ميان سوژه (عین) و اوبژه (ذهن) است كه جاى جوهر اشياء را در نظريّات ذات گرايانه (اثباتى – عينى) مى‏گيرد. رابطه‏ى ميان سوژه و اوبژه، رابطه‏ى بين دو چيز نيست؛ زيرا از هم جدا نيستند. لذا معانى از همين رابطه بوجود مى‏آيد.
پديدارشناس، اين فرآيند را تجربه‏ى زيست شده يا ماقبل نظرى و ماقبل فلسفى مى‏نامد: يعنى معناى اوّليّه، اصيل و ازلى جهان عينى، همان شكل اشتغال آگاهى انسان بدان است كه با توجّه به راهنماى گزاره‏هاى زير حاصل مى‏شود:
1 - از عينيّات بگذرد و به ذهنيّات توجّه كن.
2 - از گذشته و آينده بپرهيز و به حال توجّه كن.
3 - از نظريّات عام بگذر و به مكان توجّه كن.
4 - از ريشه‏ها و علل بگذر و در پى توصيف باش.
5 - از تبيين بگذر و در پى فهم باش.
در واقع اين نوع پديدارشناسى، ريشه در تفكّر "ادموند هوسرل" (Edmund Husserl) آلمانى دارد. از نگاه او، انديشه‏ها در تجربه‏ى زندگى انضمامى (يعنى هست زيست شده) شكل مى‏گيرد و ابزار فلسفى فهم هستى تنها در پرتو ذهن روزمره‏ى انسان قابل بررسى است.
يكى از كوشش هاى شناخت پديده ( براى اينكه بودش را كنار بزند و نمودش را بنگرد) چگونگى پديدار شدن يك پديده در آگاهى انسان است تا از اين طريق تجلّى آنرا بنگرد.
از ديد "هوسرل" جهان (نمودهايى كه در بيرون مى‏بينيم) پيش از آنكه موضوع شناخت باشد در واقع تجربه‏اى ذهنى است كه انسان در آن (مثل اقيانوس) غوطه‏ور است. لذا انسان نمى‏تواند از آن فاصله بگيرد.
در ديدگاه "هوسرل" ميان آگاهى ذهن (نومن )و جهان عين (فنومن) رابطه‏اى ارادى و آگاهانه وجود دارد، از اين رو تجربه‏ى زيست شده را به ذهن مى‏آورد.
نبايد از نظر دور داشت كه "شهود بركسونى" با عرفان تفاوتهايى دارند، در حاليكه شهود در تجربه‏ى متعارف روى مى‏دهد، عرفان چيزى فراتجربى است. عرفان به طور قاطع ضدّ عقل ابزارى است در حاليكه "شهود بركسونى" فراگردى از آگاهانه‏ترين و شديدترين فعّاليّت عقلى است.
پديدارشناسى "هوسرل" در پى دست يابى و شناخت جهان بصورت بى‏واسطه با روش استعلايى است. روشى كه درآن، هستى (چيزى جز معناى هستى در ذهن نيست) با ظهورش در برابر آگاهى ما يكى و يكسان است.
اين روش با طى مراحل
تهى سازى (رها كردن هرگونه تصوّر و باور به معتقدات قبلى)،
مرحله‏ى بازنگرى (با فاصله گرفتن پديدارشناسى از حالت طبيعى)،
مرحله‏ى تحليل نيّتى (تجلّى روابط متقابل سوژه و اوبژه)،
مرحله‏ى خود بازنگرى (شهود متقابل سوژه و اوبژه)،
مرحله‏ى متقابل ذهنى - ساختى (دست يابى به ذات اوبژه از طريق روابط بين‏الاذهان) حاصل مى‏شود.
در حقيقت پيش‏بينى "امام" راحل در سقوط ماركسيسم - لنينيسم، نوعى پديدارشناسى واقع‏گراست. زيرا علاوه بر اينكه پديدارشناسى را به سطوح سياست درآورده است، در عين حال برخلاف "هوسرل" كه ذات را نمى‏پذيرد يا در مرحله‏ى اوّل يا دوّم پديدارشناسى آنرا اپوخه (تعليق داورى) مى‏كند؛ وجودى كه منشاء اثر است را طرح مى‏كند و بنابرآن دست به پيش‏بينى مى‏زند.
در اين روش به خداوند تبارك و تعالى كه منشاء اثر است توجّهى اساسى وجود دارد. اين اثر وجودى خداوندست كه انسان نماز مى‏خواند، روى مين مى‏رود، عمليّات استشهادى مى‏كند و نوعى از عقلانيّت متأثّر از فهم شهودى را ارائه مى‏كند.
در اين پديدارشناسى، تشخيص واقعيّت از خطا و حقيقت از كذب مطرح است. در واقع آب را از سراب جدا مى‏كند.
به تعبيرى قياسى در اين رابطه "ملاصدرا" مى‏گويد تا اين نومن (مثل آتش) در ذهن است نمى‏سوزاند، تا آب در ذهن است كه سيراب نمى‏كند و منشاء اثر نيست. در حاليكه "هوسرل" معتقد بود آب و سراب را تحت عنوان فنومن (دنياى پديده‏ها) بايد اپوخه كرد تا حقيقت آنرا به شكل نومن واقعيّت فى‏نفسه در اشتراك بين الاذهانى دريافت كرد. (حال آنكه اين حالت مانند خلبانى است كه در كابينى نشسته و با كوه و دشت ارتباطى ندارد.)
پس در اين پويش، اين انسان مؤمن است كه در سايه‏ى تقوا (رعايت حلال و حرام) به فهمى شهودى مى‏رسد كه حتّى قادر به پيش بينى است و نه فقط شهود توصيف‏گرا.
در حقيقت پديدار وقتى كه در ذهن پديدارشناس است، الف را علّت ب مى‏گرداند و وقتى كه در خارج ذهن است به تعبير حضرت لسان‏الغيب مثل آتش مى‏سوزاند و آنگاه كه در نفس الامر است مانند شهيد، زنده است. به عبارت ديگر ماهيّت و وجود در ذهن ما يا در بيرون ذهن ما و يا در نزد خداوند متفاوت است.
مى‏توان بيان داشت بررسى عمليّاتهاى استشهادى كه پيكره‏ى اصلى اين کتاب (46 نوشتار) را تشكيل مى‏دهد؛ روشى پديدارشناسانه در تضايق با عمليّات تروريستى است كه مى‏خواهد پديده‏ى كشته شدن را به دو صورت ايجابى (مثبت) و سلبى (منفى) توصيف كند. 
والحمدللّه رب العالمين 
اسفند 1383
"عبدالحسين اللّه‏كرم"
{دكتراى علوم سياسى و عضو هيئت علمى دانشكده‏ى علوم سياسى دانشگاه آزاد اسلامى (تهران مركزى) و دكتراى مديريّت استراتژيك و عضو هيئت علمى دانشكده‏ى مديريّت دانشگاه آزاد اسلامى (تهران مركزى) }


کد مطلب: 159

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdcic3az2t1aw.bct.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org