|
آيا برمبناي معيارهاي توحيدي انبياء سلف و اسلام ناب محمدي(ص) هيچ موحدي را مي توان يافت كه حداقل از نظر فكري و اعتقادي معتقد به جنگ و مبارزه با ظلم و كفر و شرك و نفاق در دنياي كنوني و متعهد به مرگ بر آمريكا نباشد؟
امام خميني در سرتاسر صحيفه نور بارها و به انحاء گوناگون به اين سؤال پاسخ مي دهند.
«... آن مذهبي كه جنگ درش نيست ناقص است اگر باشد. و من گمانم اين است كه حضرت عيسي- سلام الله عليه- اگر به او مهلت مي دادند، آن هم همين ترتيبي كه حضرت موسي- سلام الله عليه- عمل كرد، همان طوري كه حضرت نوح- سلام الله عليه- عمل مي كرد آن هم با كفار آن طور عمل مي كرد. اين اشخاصي كه گمان مي كنند حضرت عيسي سر اين كارها را نداشته است و فقط يك ناصح بوده، اينها به نبوت حضرت عيسي لطمه وارد مي كنند اگر اين طور باشد، معلوم مي شود كه يك واعظي بوده، نه يك نبي اي بوده است. واعظ غير از نبي است. نبي، همه چيز دارد، شمشير دارد، نبي جنگ دارد، نبي صلح دارد، يعني جنگ اساسش نيست، براي اينكه اصلاح را در دنيا توسعه بدهد، براي آن كه مردم را نجات بدهد جنگ مي كند. براي اينكه مردم را از شر خودشان نجات بدهد، حدود را، تعزيرات را وضع كرده است. براي اينكه هم تربيت شود اين آدم و هم راحت شود امت...»(1)
حضرت امام ره درباره كساني كه در دوران جنگ ادعا مي كردند كه شعار جنگ جنگ تا پيروزي در قرآن نيامده است مي فرمايند:
«... نبايد از قرآن سوءاستفاده كرد و آنهائي كه با رژيم ما مخالف هستند، بگويند: اين مخالف قرآن است، يا آخوندهاي درباري بگويند: اين مخالف قرآن است، اگر كسي بگويد كه: با فاسد جنگ نكنيد، مخالف قرآن است؟ اگر كسي بگويد فتنه را با جنگ رفع نكنيد. مخالف قرآن است؟...»(2)
ايشان در تفسير آيه «و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله» (انفال39) و مقايسه آن با شعار رزمندگان اسلام مي فرمايند:
«... خداي تبارك و تعالي، چون نظرش به اول و آخر است- تا آخر نظر دارد- مي گويد كه جنگ تا رفع فتنه» غايت، رفع فتنه است، يعني، اگر ما پيروز هم بشويم يك كمي فتنه را كم كرديم، اگر ما به جاي ديگر هم پيروز بشويم، باز يك جاي كمي پيروزي حاصل شده است، اگر همه دنيا را هم ما فرض كنيد كه جنگ بكنيم و پيروز بشويم، باز همه دنياي عصر خودمان را پيروزي درست كرديم. و قرآن اين را نمي گويد قرآن مي گويد «جنگ تا رفع فتنه» بايد رفع فتنه از عالم بشود. بنابراين غلط فهمي است از قرآن كه كسي خيال كند كه قرآن نگفته است «جنگ جنگ تا پيروزي» قرآن گفته است، بالاتر از اين را گفته، و رحمت است اين، نه اين است كه نقمتي براي مردم است، يك رحمتي است بر تمام بشر، كه خداي تبارك و تعالي مردم را دعوت به مقاتله كرده است، نه اين كه خداي تبارك و تعالي مي خواهد زحمتي براي مردم ايجاد كند، مي خواهد رحمت درست كند، توسعه رحمت مي خواهد عنايت كند...)«3»
امام خميني بارها مواضع چهره ها و جناحهاي خاصي كه مبارزه دائم و هميشگي بين انقلاب اسلامي و استكبار جهاني در پرتو شعار مرگ بر آمريكا را محدود به زماني خاص قلمداد نموده و منافع ملي را در چهارچوب كنار آمدن با كفر و شرك جهاني مي انگارند اعتراض كرده و خطاب به آنها هشدار مي دهند:
«... سلام بر حسين ابن علي كه با ياران معدود خويش براي برچيدن بساط ظلم غاصبان خلافت بپاخاست و از ناچيز بودن عده و عده به خود خيال سازش با ستمگر را نداده و كربلا را قتلگاه خود و فرزندان و اصحاب معدودش قرار داد و فرياد «هيهات منا الذله»اش را به گوش حق طلبان رساند كه در نظر دنياگرايان و ملت پرستان، آنچه از اين اولياي معظم الهي صادر شده برخلاف عقل و شرع است، قيام بدون تجهيزات كافي را عقل آنان نمي پسندد و شرع آنان اجازه نمي دهد و نيز به عقيده آنان حركت از كشوري به كشوري ديگر كه داراي حكومت و تشكيلاتي مي باشد. مخالف با عقل و مليت بوده و بالاخره مخالف با موازين شرعي و الهي است و همچنين صلح با نمروديان و فرعونيان و ملحدان و ستمگران و سازش با ظالمان به صورت مسلمان و با زهدفروشان داغ بر پيشاني، طريق صواب و عقل و شرع بوده و هست و با اين انگيزه تسليم و سازش با آمريكاي جهانخوار وابستگان به او لزوم عقلي و شرعي دارد و تخلف از آن مخالف شرع و عقل است...؟!»(4)
عجيب تر اينكه حضرت امام بر مبناي روش انبياء و چهارده معصوم ثمرات دفاع در جنگ تحميلي را نه تنها از ديدگاه ملت ايران بلكه در راستاي امت اسلامي و مسلمانان مظلوم عراق نيز مورد توجه قرار داده و در ادامه مي فرمايند:
«... و دفاع از ملت مظلوم عراق كه زير چكمه دژخيمان به جان آمده و فوج فوج علماي عظام و ابرار بي پناه آنان به شهادت مي رسند و زنان و كودكان آنان زير لگدهاي ستمگران مي سوزند و مي ميرند و فرياد يا«للمسلمين» مي كشند برخلاف عقل و شرع مي باشد! اين انگيزه ملي گرائي و خلود در ارض است كه مصالح مسلمانان را فراموش كرده و دفاع از مصالح مسلمين را در حصار ملت خاص قرار دهيم و قلم سرخ بر قرآن كريم و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام و سير مستمر انبياي عظام و اولياي معظم عليهم السلام در طول تاريخ كشيده شود...»(5)
به يقين يكي از الطاف خفيه الهي در انقلاب اسلامي كه موجب بركات رحماني و تضمين تداوم آن نيز گرديده است، قبول قطعنامه 598 در زمان حيات امام بوده و هست. چرا كه حضرت امام(ره) همان گونه كه به امت اسلامي راه مبارزه انبيائي با فرعونيت غرب و صهيونيزم به سركردگي شيطان بزرگ را آموخت، راه تغيير تاكتيك مبارزه با حفظ تمامي اصول مبارزه و مرگ بر آمريكا و صهيونيزم را نيز آموزش داد. به همين دليل اگر در آن مقطع با صراحت قبول قطعنامه را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانستند به منظور رفع شبهه مقطعي بودن مبارزه و مرگ بر آمريكا در اولين پيام قبول قطعنامه با تأكيد بر ادامه راه مبارزه عليه آمريكا و صهيونيزم و استكبار جهاني و تأييد مبارزان و هسته هاي مقاومت و ادامه همكاري و كمك به آنان در سرتاسر جهان مي فرمايند:
«... امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا به جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده اند، مي بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه هاي آزادي و كمال نثار مي كنم و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض مي كنم خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است و قلب ها و چشمان پرفروغ شما كانون حمايت از محرومان شده است و شراره كينه انقلابي تان جهان خواران چپ و راست را به وحشت انداخته است.»(6)
امام(ره) در پيام قبول قطعنامه، علاوه بر تأكيد بر مرگ بر آمريكا و تداوم شعار مرگ بر اسرائيل در انقلاب اسلامي با يادآوري بركات جهاني شدن مبارزه با آمريكا و صهيونيزم در جهان و منطقه به منظور عبرت و اتمام حجت به سياست بازان مي فرمايند: «... عطر خون هاي پاك شهداي عزيز ما در تمامي جهان پيچيده و اثرات آن را در اقصي نقاط عالم مشاهده مي كنيم، حماسه مردم فلسطين يك پديده تصادفي نيست. آيا دنيا تصور مي كند كه اين حماسه را چه كساني سروده اند و هم اكنون مردم فلسطين به چه آرماني تكيه كرده اند كه بي محابا و با دست خالي در برابر حملات وحشيانه صهيونيست ها مقاومت مي كنند؟ آيا تنها آواي وطن گرائي است كه از وجود آنان دنيايي از صلابت آفريده است؟ آيا از درخت سياست بازان خودفروخته است كه بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مي ريزد؟ اگر اين چنين بود اينها كه سال هاست در كنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان خورده اند! شكي نيست كه اين آواي الله اكبر است. اين همان فرياد ملت ماست كه در ايران شاه را و در بيت المقدس غاصبين را به نوميدي كشاند. و اين تحقق همان شعار برائت است كه ملت فلسطين در تظاهرات حج، دوشادوش خواهران و برادران ايراني خود فرياد رساي آزادي قدس را سر داد و مرگ بر آمريكا، شوروي و اسرائيل گفت و بر همان بستر شهادتي كه خون عزيزان ما بر آن ريخته شد او نيز با نثار خون و به رسم شهادت آرميد، آري فلسطين ره گم كرده خود را از راه برائت ما يافت و ديديم كه در اين مبارزه چطور حصارهاي آهنين فرو ريخت و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر كفر و فرياد بر گلوله پيروز شد و چطور خواب بني اسرائيل در تصرف از نيل تا فرات آشفته و دوباره كوكب در يد فلسطين از شجره مباركه لاشرقيه و لاغربيه ما برافروخت»(7)
براستي امروزه چه كسي با مشاهده پيروزي شگفت آور حزب الله لبنان و تحقق اولين شكست ذليلانه اسرائيل مي تواند در تحليل امام نسبت به آينده و تداوم شعار مرگ بر آمريكا و اسرائيل شك كند؟
ــــــــــــــــــــــــ
پانوشتها در بخش پاياني اين مقاله خواهدآمد.
