|
يكشنبه 7 تير 1377
... نماز مغرب و عشاء را دفتر نشريهي «شلمچه» بوديم. يك خانهي كوچك و تنگ بود و اتاقك تحريريهاش را در حياط ساخته بودند. دهنمكي، مديرمسئول شلمچه، جوانتر از آن بود كه فكر ميكردم. در اتاق كوچكي كه ديوارهايش را گوني زدهبودند و گوشهاش هم سنگري ساختهشدهبود نشستيم۱.
اول خدابخشي۲ پرسيد چگونه شلمچه شكل گرفت؟ گفت: «احساس كرديم ارزشهايي كه بچهها در جنگ ميآفريدند بايد باقي بماند. كسي كه بلند ميشد و به طرف مرگ ميرفت، اميدداشت كه فرداروزي ما راهش را برويم. زماني ما فكر ميكرديم بايد عكس شهدا را زد و يادشان كرد ولي بعداً فهميديم كه بايد بايد آرمان و روش شهدا هم بماند. شهدا بايد الآن مديران ما ميبودند. امام فرمود: جهاد در راه خدا را ملاك مسئوليتدادن قراردهيد. زماني اين باور بود كه اگر بچههاي جنگ برگردند، همهچيز را درست ميكنند؛ ... ما از پوستر شروع كرديم تا به شلمچه رسيديم. نشريات در ايران براي ادامهي حيات چند راه دارند: يا عوامپسند هستند يا از منابع دگري تأمين هستند...»
بعد از صحبتهاي دهنمكي درمورد شكلگيري شلمچه، شروع به پرسيدن سؤالها كردم. درمورد نظر اللهكرم دربارهي جمهوري گفت: «بحث جمهوري مبنايي است. نقش مردم در تشكيل حكومت است. اگر منظور اللهكرم از جمهوري، دموكراتيك است من هم ميگويم در اسلام جمهوري نداريم و اگر منظورش جمهوريت نظام است، با او موافق نيستم.» درمورد تبعيت از قانون گفت: «بله، همه بايد تابع قانون باشند اما همه بايد تابع قانون باشند.» دربارهي حدود آزادي گفت: «كي گفته تيراژ بالاي روزنامه نشانهي توسعهي سياسي است؟ اين مباني توسعهي غربي است. در فضاي باز سياسي ابزار حرف زدن دست سرمايهدارترينهاست. از طرفي صبح دارد تعطيل ميشود و از طرفي همشهري هرروز پرزرقوبرقتر.» در پاسخ اين سؤال كه آيا واقعيت و حقيقت هرچه باشد بايد بيان شود؟ گفت: «بايد خطوط قرمز را مشخص كنيم. ملاك ما دوچيز است: ارزشها و منافع ملي.» درمورد وحدت گفت: «اشدّاء علي الكفّار رحماء بينهم. چند نفر كه در يك اتاق هستند وقتي سقف اتاق در حال ريختن است نبايد سر دكوراسيون اتاق بحث كنند. اگر اتاقي نباشد، رنگ ديوار جاي بحت ندارد. ما هم در چيزهايي كه مربوط به همهمان است بايد يك موضع داشتهباشيم و در برابر مسائل خارجي يكرنگ باشيم.»
دربارهي علت محبوبيت روزافزون گروههايي مثل نهضت آزادي و كاهش محبوبيت گروههايي چون انصار حزب ا...۳ گفت: «در عرصهي معادلات سياسي تحريف صورت ميگيرد. حق هيچ وقت با اقلت و اكثريت نيست. يك گروه ميخواهند سوار موج سياسي شوند... بعضي، رفتارهاي حزبالله را گنده كردند و زدند توي سرشان. آنها راه را بلد بودند. درس خواندند، سرمايهپيدا كردند و هر چه حزب الله بگويد، افكار عمومي به دست آنهاست. اين مثل جنگ است و طبيعي است. اگر نسل فعلي بداند نهضت آزادي چه بوده، به آن روي نميآورد...» دربارهي لقب گروه فشار و فاشيست هم گفت: «گروه فشار، تعريفي دارد و در عالم سياست فحش نيست. جريانهاي كلان سياسي از جريانهاي خرد غيررسمي به عنوان عامل قدرت استفاده ميكنند. تحكيم وحدت و نهضت آزادي و ... خودشان گروه فشارند. در تمام دوران انقلاب تا حالا حزب الله هميشه در صحنه بوده و هميشه هم همين لقب را داشته: چماقدار و فاشيسم و فشار و ...» يكي از بچهها درمورد زدن پرسيد. گفت: «از تيغ موكتبري و سقط جنين و ... خبري نيست. آخر چرا يك بار خانمي كه سقط جنين شده نميايد دادگاه شكايت كند؟!» ...
يك خاطره هم از خبرنگارهاي آمريكايي گفت كه وقتي دفتر شلمچه را ديدهاند تعجب كردهاند و گفتهاند: «ما وقي رفتيم دفتر روزنامهي جامعه، استخر و ... داشتهاست!» موقع رفتن به هركس يك چفيه و يك بسته از عكسهاي كامپيوتري شهدا۴ هديه كردند...
تهنوشت:
۱. حالا حسرت ميخورم كه چرا بيشتر از فضاي آنجا ننوشتهام و اصلاً چرا بيشتر چشمهايم را باز نكردم تا بتوانم فضا را بهتر توصيف كنم. بس كه داغ بوديم تا بفهميم بالأخره اين انصارحزبالله خوب است يا بد؟!
۲. عليرضا خدابخشي -دامت برکاته- كه فارغالتحصيل دبيرستانمان بود و بهگمانم مسئول وقت صفحهي «جنگ فقر و غنا»ی شلمچه، در قسمتي از اين اردو همراهمان بود.
۳. توجه فرماييد. ماجرا مال نه سال پيش است. اوج داغي دوم خرداد و الخ.
۴. كجاش خنده داشت؟ آن زمان هنوز دههي هفتاد بود. عكس كامپيوتري هم يعني همان عكسهاي ده در دوازده سانتيمتري كه طبعاً كار گرافيكياش را با كامپيوتر انجامدادهبودند ديگر!
