نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » نگاه ويژه

یادداشتی برای رئیس جمهور؛

برای مردی که می تواند اگر بخواهد

8 ارديبهشت 1387 ساعت 1:14

مرجع : وبلاگ بحر

گوشش بدهكار مدافعان دیروز نبود. «وزیر معرفی شده طرفدار اقتصاد لیبرال است. این با شعارهای شما در تضاد است». آنها فریاد زدند. اما آن مرد گوشش بدهكار نبود. او می­گفت: «به نظر بنده این جفای به ملت است كه ما به نام تئوری‌های اقتصادی، برادران مومن را از هم جدا كنیم و در یك فضای مجازی به درگیری وادار كنیم».

مردی به میدان آمد. آن مرد آمد تا مافیا را ریشه كن كند و حق مستضعفان را بستاند. مستضغفانی كه حتی نامی از آنها نمانده بود. «مستعضعفان» به «ضعیفان» تغییر نام یافته بودند.

آن مرد با رای مردم آمد. آن مرد از جنس مردم بود. اما این كافی نبود. و فاجعه آن بود كه او نمی­دانست این كافی نیست!

سه وزیر پیاپی معرفی كرد تا دست مافیا را از نفت قطع كند. آن مرد «قوی» نبود. تا دیگر روزی نباشد كه شركت اروپایی به جرم رشوه به فرزند رفسنجانی در آنجا محاكمه شود و اینجا خبرش هم درز نكند. وزیر چهارم را به او معرفی كردند تا بفهمد اینجا میدان (نا)مردان آهنین است. (نا)مردانی كه سایت دارند، روزنامه و هفته­نامه برایشان منتشر می­شود و او به این كارها اعتقاد نداشت.

از گوشت قربانی قدرت به برخی دوستانش نداد. دوستان، انتخاب شهردار را تا روز معرفی كابینه به عقب انداختند. اما آن مرد باز هم از گوشت قربانی قدرت به برخی دوستانش نداد. دوستان به دنبال قصابی رفتند كه گوشتهایش تازه­تر بود.

گوشش بدهكار مدافعان دیروز نبود. «وزیر معرفی شده طرفدار اقتصاد لیبرال است. این با شعارهای شما در تضاد است». آنها فریاد زدند. اما آن مرد گوشش بدهكار نبود. او می­گفت: «به نظر بنده این جفای به ملت است كه ما به نام تئوری‌های اقتصادی، برادران مومن را از هم جدا كنیم و در یك فضای مجازی به درگیری وادار كنیم».

آن مرد، «مرد» بود. اما نمی­دانست. خیلی­چیزها را نمی­دانست. هنوز هم نمی­داند. قدرت رسانه را نمی­داند. آن مرد فكر می­كند «سوپر مرد» است. می­خواهد یك تنه اطلاع­رسانی كند. اما نمی­تواند. نمی­داند كه باید حرف رهبرش را گوش كند.

كم­كم دارد می­فهمد. «تئوری­های اقتصادی» شوخی نیست. «تئوری» برای «جدا كردن برادران مومن» نیست. راه ندادن برخی «برادران مومن» به كابینه نیز «جفای به ملت» نیست.

آن مرد می­خواهد جبران كند. كم­كم دارد می­فهمد. اما باید بداند كم­كم دارد دیر می­شود!

آن مرد «می­تواند»، اگر بخواهد. خیلی­ها هنوز هم معتقدند كه «این شدنی است».

.