عدالتخانه: آنچه می خوانید بخشی از گفتگوی مرحوم دکتر محمد مددپور با علیرضا کمری بود که در تابستان 81 انجام گرفته و پیش از این در نشریه سوره به طور کامل منتشر شده است. در واقع اسلام با ادبیات خاص خود تمام ادبیات دیگر را هم نفی میکند، هم اثبات. ادبیات قرآن و ادبیات اسلامی نوع دیگری است. هر ادبیاتی که از قرآن نشئت گرفته باشد (به دلیل همان ماهیت سلبی و ایجابی) یک نوع ادبیات مقاومت به شمار میآید. حتی منظورمان فقط ادبیات جهادی نیست؛ همین که به مردم (و مسلمانان) گفته میشود: «این راه را بروید» یک مقاومت ایجاد میکند و یک نوع ادبیات مقاومت محسوب میشود. چرا ائمه را شهید کردند؟ چون اصلاً هر چه آنها میگفتند یک مقاومت ایجاد میکرد. سکوت ائمه عین جنگ بود. برای طایفه بنیعباس و بنیامیه سکوت ائمه، عین جنگ بود، عین جهاد بوده.
اما اینجا یک مفهوم دیگری هم که به نظر میرسد بسیار باید به آن توجه کرد این است که در ادبیات مقاومت، یک معنای کلی نفی و اثبات وجود دارد، اما معنی دیگری هم که میشود به آن توجه کرد ادبیات جهاد است، خود ادبیات جهاد هم دو نوع ادبیات است؛ یک ادبیات جهاد اصغر و یک ادبیات جهاد اکبر.
مصیبت عالم اسلام این بود که زمانی که حضرت رسول(ص) رحلت کردند یک شقاقی در عالم اسلام پیدا شد و تقریباً این جهاد اکبر و جهاد اصغر از یکدیگر فاصله گرفتند؛ یعنی یک عده شدند جهاد اکبری و یک عده شدند جهاد اصغری. اما این مشکل در سطح اسلام بود. اصحاب صفه، حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هم اهل جهاد
تنها جایی که وحدت وجود دارد در نهضت حسینی است. تجلی حقیقت حسینی در واقع تجلی حقیقت محمدی و علوی هم هست. اینجا ما جدایی نمیبینیم، یعنی وحدت وجود دارد. نماز، جنگ، روزه، جهاد، خمس و... همه با هم وحدت دارد.
اصغر بودند، هم جهاد اکبر. یعنی تفاوتی نداشت. یعنی هر جهاد اصغری صورت میگرفت عین اکبر بود، هر جهاد اکبری هم عین جهاد اصغر بود. اینها چنان با یکدیگر وحدت داشتند که اصلاً قابل تفکیک نبودند. بعداً عدهای به صورت حلقههای طریقتی درآمدند و یک عده به صورت حلقههای شریعتی. یک عده فعالیت اجتماعی کردند، یک عده خلوتنشینی کردند. یک عده بر تهذیب، زهد و عبادات پرداختند، یک عده هم به جهاد، سیاست و هدایت عامه عمومی روی آوردند.
تنها جایی که وحدت وجود دارد در نهضت حسینی است. تجلی حقیقت حسینی در واقع تجلی حقیقت محمدی و علوی هم هست. اینجا ما جدایی نمیبینیم، یعنی وحدت وجود دارد. نماز، جنگ، روزه، جهاد، خمس و... همه با هم وحدت دارد. اما به تدریج که به سمت جلو پیش میرویم میبینیم که وضع خراب میشود و میان ظاهر و باطن فاصله میافتد و گرفتاری های متعددی به وجود میآید.
خب، این مصیبت، تراژدی نیست، همیشه در تراژدی، یک نوع مرگ ناگهانی غیر مرسوم وجود دارد اما در مصیبت، مرگ پیشبینی شده و مرسوم اتفاق میافتد. در آن غم به آن معنای تراژیک نیست، یعنی هم غم هست هم ابتهاج. چون از یک جهت پیروزی در آن هست و از جهت دیگر شکست. صورت ماجرا شکست است، اما باطن آن پیروزی است.
این مصیبت با تراژدی هایی که یونانی ها مینوشتند، یا سرودهای بیترون که یونانی ها داشتند، فرق میکند. آنها بیشتر یک نوع غمنامه بوده، در این تراژدی ها وضعیت قهرمان ها تراژیک است؛ مثلاً یک انسانی میرود به اوج میرسد، (مثل اودیپوس شهریار که شاه میشود، امیر میشود.) بعد میآید مثلاً پدر خودش را میکشد به مادرش تجاوز میکند، بعد وقتی میفهمد که چه خطایی کرده خودش را کور میکند. میگفتند در یونان عدهای بالای کوه، همین تراژدی ها را میخواندند، ترومبا، این شهریار به عظمت و اوج رسید ولی ناگهان سقوط کرد، و در دل مردم این را القاء میکرد که ببین! نگاه کنید! اگر شما به بالاترین مراتب هم برسید هر لحظه امکان دارد
یعنی دیگر انسانها به کره ارض نگاه نمیکنند که ببینند چه موجوداتی بر آنها حکومت میکنند یا فکر نمیکنند که آدم هایی بر آنها حکم میرانند که کم از یزید نیستند، نهتنها بهتر از یزید نیستند، بلکه از او بدترند. اما این مقتل ها اغلب اصلاً آنان را در مقابل این نظام تحریک نمیکند و به تدریج تبدیل میشود به آن ادبیات زیباییشناسانه؛
سقوط کنید! یعنی یک نوع کاتارسیس، یک نوع پالایش و رفع عقده برای اینها میکند، که دنیا را فانی بدانند. به هر حال، همین قبول فناپذیری، قدری آرزوهای آنها را تلطیف میکرده، حرص های شان را کم میکرده، به آنها آرامش میداده، باعث تخلیه روحی میشده، که به اینها میشود کاتارسیس گفت.
اما در مصیبتنامه، در واقعه جهاد امام حسین(ع) به یک معنا هم مصیبت هست و هم ابتهاج و یک ظهور و تجلی الهی، که یک شأن از شئون الهی است به طور استثنایی اتفاق میافتد. در زندگی هیچ کدام از ائمه، این اتفاق به این صورت نیفتاده یعنی این واقعه اتفاق خاصی است که شأن جهاد، جهاد اکبر و جهاد اصغر، امر به معروف و نهی از منکر و کل حقیقت اسلام و عدالت اسلام را بروز میدهد و نمایان میکند.
شهادتی که شهداء در این واقعه نصیبشان میشود، ادبیات خاصی را ایجاد میکند که بعد مقاتل به وجود میآید، منتها متأسفانه مقاتل به تدریج منحرف میشود. یعنی مقتلی که در واقع در ستیز با یزید و دارای وضعیت تاریخی خاصی بود از این حالت تاریخی خاص خود، تبدیل به یک حالت مثالی میشود.
یعنی دیگر انسانها به کره ارض نگاه نمیکنند که ببینند چه موجوداتی بر آنها حکومت میکنند یا فکر نمیکنند که آدم هایی بر آنها حکم میرانند که کم از یزید نیستند، نهتنها بهتر از یزید نیستند، بلکه از او بدترند. اما این مقتل ها اغلب اصلاً آنان را در مقابل این نظام تحریک نمیکند و به تدریج تبدیل میشود به آن ادبیات زیباییشناسانه؛ ادبیاتی که نوعی تفنن نیز در آن یافت میشود.
در دوره قاجاریه، سر علم و کُتلبرداری دعوا به راه میافتاد و تظاهر و ریا بسیار بود. این هم یک شِقّ آن بوده اما جوهر این ماجرا دفاع از عدالت و ستیز با ظلم بوده است. جالب است هر وقت که واقعه کربلا تجلی عینی پیدا میکند در عالم اثری دارد. مثلاً در انقلاب یا در جبهههای جنگ این اتفاق افتاد و حقیقت حسین(ع) مجدداً ظهور پیدا کرده مثلاً پس از مدت ها، جهاد اسلامی برای اولین بار ظهور پیدا میکند در مسئله جنگ های ایران با روس، در یکی دو جنگ یک گوشهای به این زده بود. اما البته بعداً تبدیل شد به جنگ های ارضی و جنگ های قدرت و اینها، منتها یکی دو تا از این جنگ ها یک ظهور و بروزی از کربلا دارد که علماء میآیند و دخالت میکنند.
۱۳۸۶/۰۹/۰۶