امروز جمعه 4 مرداد 1387
Friday 25 July 2008
داخلی  »  مصاحبه  »  نگاه ويژه

گفتگو با امیر حسین تركش دوز؛

«رابطه سالاری» و «خویشاوندی» در جمهوری اسلامی

مرجع : وبلاگ فضول اراکی(به نقل از عدالتخواهی) 1 ارديبهشت 1387 ساعت 12:23
بايد ساز و كارهاي كنترلي و نظارتي را در نظام تقويت كنيم به خصوص مجلس خبرگان بايستي كنترل هاي بيشتري بر نهادهايي كه درآمد و هزينه آنها در بودجه نمي آيد همچون آستان قدس رضوي، بنياد مستضعفان و.... اعمال نمايد بايد صورت درآمد و هزينه اين نهادها مشخص باشد
«رابطه سالاری» و «خویشاوندی» در جمهوری اسلامی

مقدمه: يكي از آسيب ها و آفت هايي كه كم كم گريبانگير كشورمان شده است حاكم شدن رابطه به جاي ظابطه است . امروز ما با خيل عظيم نيروهاي كارشناس و نخبه اي روبرو هستيم كه در درون دستگاه هاي اداري راه ترقی و صعود براي آنها بسته شده است و اين ها به دليل عدم رشد و ارتقاء در جايگاه خود در طول زمان دچار بي انگيزگي و ياس مي شوند و كم كم به سمتي مي رود كه موتور محركي آن كه در واقع بدنه كارشناسي آن است از كار مي افتد و براي پي بردن به علل و عوامل رشد قارچ گونه رابطه سالاري و خويشاوندي به سراغ امير حسين تركش دوز رفتيم تا در گفتگو با وي زمينه ها و دلايل رشد اين پديده نا سالم را بررسي كنيم .
امير حسين تركش دوز داراي كارشناسي ارشد در رشته هاي فلسفه، اقتصاد، علوم اجتماعي مي باشد و مديريت سايت احيا را بر عهده دارد.

در اوايل انقلاب شهيد بهشتي (ره) در سخناني بيان مي كند كه "ديگر مملكت هزارو يك فاميل نخواهيم داشت"به نظر شما چه زمينه هايي در قبل از انقلاب وجود داشت كه منجر به اين موضعگيري شد؟ 

من تصور مي كنم ، پيش از انقلاب مبارزاني كه طرفدار امام(ره) و سرنگوني رژيم پهلوي بودند اين ذهنيت را نسبت به رژيم شاه داشتند كه روابط دروني رژيم مزبور شفاف نيست. در آن حكومت ، ضوابطي كه يك فرد در ضمن آن تنزل يا ارتقاء جايگاه مي يافت، از وضوح يا معقوليت لازم برخوردار نبود . به نظر مي رسد آنچه در خصوص "پديده هزار و يك فاميل" نقل فرموديد با همين پيش زمينه و من باب هشدار نسبت به عدم تكرار چنان ساختاري بوده است. ظاهرا شهيد بهشتي معتقدبوده اند كه روابط دروني در حكومت اسلامي براساس ضابطه هاي مشخص، عادلانه و خرد پذير سامان خواهد پذيرفت. پر پيدا است كه اين خرد پذيري، در چهار چوب ديني است و اگر از عدالت نيز تفسيري وجود دارد براساس آيات و روايات خواهد بود. 

آيا در تاريخ معاصر غرب نيز شاهد پديده خويشاوند سالاري و روابط سالاري بوده ايم؟ 

بله! در تاريخ مدرن اروپا نيز روابط مبتني بر خويشاوندي به عنوان يك نيروي سياسي حضوري چشم گير داشته است. اگر چه در برخي نظريه ها اين چنين اظهار مي شود كه مدرنيته براساس عقلانيت شكل گرفته و مشروعيت عقلاني آنچنان كه در آراي ماكس وبر مشاهده مي شود، متفاوت از انواع مشروعيت هاي سنتي و منجمله مشروعيت مبتني برخويشاوندي است، ولي اگر اين رويكردهاي

غرب با شناخت ساختارسياسي در ايران و با نفوذ در بين خاندان هاي بزرگ و موثر ايراني بود که مي توانست در فرهنگ ما رسوخ و نفوذ پيدا كنند و با وابسته كردن اين اقوام و خاندان ها، كنترل ساختار سياسي در ميهنمان را در دست گيرد
تئوريك را كنار گذاريم درخواهيم يافت كه واقعيت در عمل به گونه ديگري بوده است. 

با اين حال نكته مهم در اين ميان پذيرش و فهم پديده خويشاوندسالاري در هر جامعه است. بدين معني كه مردم در يك جامعه مفروض مي توانند آن را دربافت ذهني خود پذيرفته باشند و لذا در بين آنها چندان هم غريب جلوه نكند. در اين چنين جوامعي انتظاراتي از حكومت دارند كه اگر آن انتظارات در چهارچوب خويشاوند سالاري هم تحقق پذيرد براي ايشان مطلوب است. 

مثلا آنها مي توانند از حكومت انتظار داشته باشند كه از عهده ي تامين رفاه مادي آنها برآيد و لذا اگر يك حكومت (ولو خويشاوند سالار) در پاسخ گفتن به نيازهاي مردم كار آمد باشد، از نظر آنها مشروع جلوه مي كند و منجر به آن نخواهد شد كه مثلا بر عليه حكومت قيام كنند. گو اينكه ما از منظري بيروني مي توانيم يك چنين مشروعيتي را در صورت همراه نشدن با اقدامات لازم جانبي، مشروعيتي سست و ناپايدار ارزيابي كنيم.

چه پيوندهايي بين پديده خويشاوند سالاري در غرب و آغاز پيدايش آن درتاريخ معاصر ايران وجود دارد؟ 

با مبنا قرار دادن دوران صفويه به عنوان اولين رويايي ايراني ها با غرب، "بي تاريخي ما" از همان مقطع آغاز مي شود و لذا من به عوض آنكه از تعبير "تاريخ معاصر" استفاده كنم عنوان "بي تاريخي معاصر" را ترجيح مي دهم . هنگامي مي توان از "آغاز تاريخ" سخن گفت كه در زندگي بشر، اختيار اومركزيت پيدا كند. نخستين برخوردهاي ما با غرب در زمان صفويه نخستين لحظات انفعال ما است، از مقطع تاريخي مزبور است كه ، دوران تمكين و تسليم آغاز مي شود از اين رو اين دوران را نمي توان "تاريخ" ناميد. دراين معنا تاريخ جديد ما با امام (ره)شروع مي شود. با امام (ره)است كه انسان ايراني اراده مي كند كه بر خلاف سرمشق هاي غالب بر زمان ،سرنوشت خود را رقم زند. 

اما به هر تقدير در جواب به سوال جنابعالي بايد گفت در فرهنگ سياسي ايرانيان، حاکميت سياسي، قرن ها با هجوم يك قبيله و غلبه ايشان شكل مي گيرفته است. اين گروه هاي بزرگ خويشاوندي از مجاري مهم نفوذ غرب به ميهن ما بوده اند. غرب با شناخت ساختارسياسي در ايران و با نفوذ در بين خاندان هاي بزرگ و موثر ايراني بود که مي توانست در فرهنگ ما رسوخ و نفوذ پيدا كنند و با وابسته كردن اين اقوام و خاندان ها، كنترل ساختار سياسي در ميهنمان را در دست گيرد. در دوران معاصر نقش سياسي مناسبات مبتني بر خويشاوندي در ايران پيوند محكمي با پديده "وابستگي" داشته است.

بعد از انقلاب از چه زماني شاهد آغاز پيدايش خويشاوند سالاري هستيم؟
 
انقلاب اسلامي يك هنر بسيار بزرگ داشت و آن اينكه جايگاه دودمان ها و خاندان هاي بزرگ كه پيوندهايي نيز با بيگانگان داشتند را از بين برد. انصافا انقلاب از اين حيث كارنامه بسيار موفقي دارد. خوشبختانه تاكنون نيز ما شاهد احياي
از همان لحظه نخست پيروزي نهضت شاهد بروز اين چنين رابطه هاي ناموجهي بوده ايم. اگر دولت موقت را در نظر بگيريم امام (ره)به آنها توصيه كرد كه مسووليت ها را طوري به افراد محول نمايند كه ملاحظات گروهي در آن موثر نباشد.
پديده هزار و يك فاميل نبوده ايم. همچنين آنچه در قبل از انقلاب در جامعه ما وجود داشت ، داراي ويژگي هاي خاصي همچون پيوند و وابستگي با غرب بود. رژيمي با كودتا روي كار آمده بود كه ابتدائا هيچ گونه پيوندي با عامه مردم نداشت و در مقابل نيز انقلابي انجام گرفته بود كه داراي پشتوانه نيرومند مردمي بود. وجود همين پشتوانه سبب شده است كه پديده هايي با عنوان هزارو يك فاميل و امثال آن در کشور ما مجال تحقق نيابند.

با اين حال، در سال هاي اخير، شاهد نمودهايي از شكل گيري ساخت هاي اقتصادي_سياسي مبتني بر خويشاوندي هستيم اما همه ي اين تلاش ها در نهايت منجر به شكل گيري يك سيستم هزار و يك فاميل نشده است. (اگرچه به شكل موضعي شاهد يك سري نمودها هستيم). 

همچنين در اين زمينه خطري كه ما با آن مواجه هستيم اين معنا است که وجهي از يك پديده نا مطلوب را به جاي تماميت آن در نظر گيريم. پديده نامطلوب در وجه سياسي آن است كه در طي نمودن مدارج سياسي،اقتصادي،فرهنگي در نظام، ضوابط معقول و مشروعي در كار نباشد. يك وجه از اين پديده حاکميت روابط مبتني بر خويشاوندي است ولي نمي توان اين وجه را به عنوان تماميت پديده معرفي كرد. اين پديده (يعني بي ضابطگي يا بد ضابطگي) ابعاد ديگري نيز دارد. به عنوان مثال در ساختار سياسي کشورمان مناسبات درون باندهاي سياسي بسيار قويتر از روابط هاي خويشاوندي در ارتقاءو تنزل افراد عمل مي کند. با حاكم شدن يك باند در حوزه هاي سياسي،اقتصادي و امنيتي ممكن است برخي به دليل روابط خويشاوندي به مدارج بالا دست يابند ولي در كل، روابط باندي در حاکميت روابط بر ضوابط موثر تر است. 

چه دولت هايي در بعد از انقلاب در تشديد رابطه سالاري و خويشاوندسالاري پيش قدم بوده اند؟ 

از همان لحظه نخست پيروزي نهضت شاهد بروز اين چنين رابطه هاي ناموجهي بوده ايم. اگر دولت موقت را در نظر بگيريم امام (ره)به آنها توصيه كرد كه مسووليت ها را طوري به افراد محول نمايند كه ملاحظات گروهي در آن موثر نباشد. ولي آقاي بازرگان در چينش اعضا دولت موقت به نحوي افراد را انتخاب كرد كه كليه وزراء و مسوولين آن از اعضا يا نيروهاي موتلف نهضت آزادي بودند. همچنين ،فرزند و برادر زاده ايشان يعني عبدالعلي و ابوالفضل بازرگان و نيز داماد ايشان مهندس بني اسدي از جمله مسئولين آن دولت بودند. روند رابطه سالاري و خويشاوند سالاري در دوران حكومت كساني كه ادعاي دموكراتيک داشتند، آغاز شد. 

كا ربه جايي كشيده شده بود كه به شوخي مي گفتند كه اينها حتي يك حزب اللهي را به عنوان آبدارچي هم تحمل نكردند.

حتي مرحوم شهيد رجايي که تا بعد از انقلاب اسما عضو نهضت آزادي بود را به دليل اينكه رسما در شمار حزب اللهي ها بود ، حاضر نشدند براي تصدي پست وزارت آموزش و پرورش معرفي كنند و تا مدت ها ايشان كفيل وزير آموزش و پرورش بودند. 

رابطه
آقاي بازرگان در چينش اعضا دولت موقت به نحوي افراد را انتخاب كرد كه كليه وزراء و مسوولين آن از اعضا يا نيروهاي موتلف نهضت آزادي بودند. همچنين ،فرزند و برادر زاده ايشان يعني عبدالعلي و ابوالفضل بازرگان و نيز داماد ايشان مهندس بني اسدي از جمله مسئولين آن دولت بودند. روند رابطه سالاري و خويشاوند سالاري در دوران حكومت كساني كه ادعاي دموكراتيک داشتند، آغاز شد.
سالاري در گروه هايي که مورد اميد حزب اللهي ها بوده اند و هستند را چگونه توجيه مي كنيد؟
 

جواب را در ساده بيني مخاطبين جناح ها و گروه ها بايد جست . برخي دوستان ما، خيلي مسائل را ظاهري و ساده تحليل مي كنند. خيلي زود ،فردي را به عنوان انساني شايسته براي يک مسووليت بزرگ در نظر مي گيرند بدون آنكه معيار و شاهد قابل اتكايي داشته باشند. بخشي از مشكلات ما بخاطر همين ساده بيني ها است. 

پس از دفاع مقدس و ضعيت نظام را از حيث رابطه سالاري چگونه توصيف مي کنيد و چرا شاهد موضعگيري هاي انتقادي رهبر انقلاب بوديم؟ 

بعد از سال 68 مجموعه نظام به اين جمع بندي رسيد كه مي بايد سياست هاي رسمي در حوزه هاي اقتصادي و سياسي تغيير كند . مجري و يكي از حاميان اصلي اين تغيير جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بودند(البته جمع بندي مزبور صرفا جمع بندي ايشان نبود ديگران هم با ايشان همراه بودند). بعد از مدتي مشكلات اين تغيير جهت به خصوص در عرصه اقتصادي آشكار شد . 

براي مبارزه با حاکميت روابط بر ضوابط چه بايد كرد؟ 

اولين راه كار چالش با اصحاب قدرت از جانب نيروهاي اجتماعي است. البته ممكن است در اين زمينه يك سلسله چالش ها را شروع كنيم كه منجر به تقابل شود. اما مي توانيم به گونه اي با مسئولين چالش کنيم که راه اصلاح را هم براي ايشان باز گذاريم . 

با پرونده سازي يا هياهوي "يک جانبه" عليه اشخاص نمي توانيم راه به جايي بريم. اين پرونده سازي ها حداقل نتيجه را هم براي اصلاح نظام نداشته اند. زماني كوتاه هياهويي صورت مي گيرد (كه بعضا ناشي از القائات باندهاي رقيب است) و بعد از مدتي دوباره در بر همان پاشنه سابق خواهد چرخيد. در اين ميان تنها نيروي اجتماعي انقلابي است كه نيروي او به هدر رفته يا سرخورده مي شود و به ساحل امن زندگي روزمره پناه مي برد. 

از سوي ديگر مي بايد ساز و كارهاي كنترلي و نظارتي را در نظام تقويت كنيم به خصوص مجلس خبرگان بايستي كنترل هاي بيشتري بر نهادهايي كه درآمد و هزينه آنها در بودجه نمي آيد همچون آستان قدس رضوي، بنياد مستضعفان و.... اعمال نمايد بايد صورت درآمد و هزينه اين نهادها مشخص باشد. اگر مجلس خبرگان در اين زمينه نظارت نمي كند مي بايد پاسخگو باشد و مورد سوال قرار گيرد بالاخره نمايندگان خبرگان منتخب مردم هستند و در مقابل مردم مسئولند ديگر دستگاه هاي نظارتي همچون سازمان بازرسي كل كشور، مجلس شوراي اسلامي، وزارت اطلاعات و مراجع قضايي نيز مي بايد در ارتباط دو طرفه با افكار عمومي و گروه هاي مرجع باشند. 

سوم اينكه مي بايد فضايي ايجاد كنيم که اگر كسي از خدا نمي ترسد از مردم بترسد. چون ما نمي توانيم انتظار داشته باشيم همه ابوذر غفاري شوند. در زمان حكومت معصوم(ع) نيز اين طور نبوده است. يكي از موانع بازدارنده تكثر سياسي است. 

چهارمين راه كار اصلاح فرهنگ عمومي است. متاسفانه در جامعه ما همه مسائل در ارتباط با حكومت تحليل مي شود . اميدواري هاي ما به حكومت بيش از ظرفيت آن است و نارضايتي ما هم از حكومت غير واقعي و اغراق آلود!

بسياري از معضلات که در حكومت مي بينيم در اصل به فرهنگ عمومي مردم مربوط است. شما در همين زندگي روزمره به کرات مي بينيد كه اگر کسي جايگاهي به
پرونده سازي يا هياهوي "يک جانبه" عليه اشخاص نمي توانيم راه به جايي بريم. اين پرونده سازي ها حداقل نتيجه را هم براي اصلاح نظام نداشته اند. زماني كوتاه هياهويي صورت مي گيرد (كه بعضا ناشي از القائات باندهاي رقيب است) و بعد از مدتي دوباره در بر همان پاشنه سابق خواهد چرخيد
دست مي آورد ابتدا خويشان و دوستان خود را (آن هم به ناحق) برخوردار مي کند. در اين صورت ملاحظه مي کنيد كه يك آسيب بزرگ در فرهنگ عمومي ما وجود داردامير المومنين علي (ع)مي فرمايند: "آنچنان كه هستيد بر شما حكومت مي كنند". بالاخره مسوولين ما كه از نا کجا آباد نيامده اند . در بين همين مردم بزرگ شده اند. متاسفانه چون مساله محوري روشنفكران ما تا کنون دست يابي به بهره هاي فزونتر از قدرت سياسي بوده است عادت داشته اند ، همه معضلات را به اعضا و سياست هاي اين دولت و آن دولت ربط دهند و لذا مسائل جامعه و حكومت را به صورت بنيادي ريشه يابي و آسيب زدايي نكنند. 

و به عنوان پنجمين راه كار بايد به ضرورت پاکسازي زمينه هاي فكري رابطه سالاري و ديگر مفاسد عمومي ياد کنم بسياري از متخلفين براي تخلف خود توجيهاتي دارند كه چه در توجيه خود صادق باشند و جه نه، مي بايد توجيهات ايشان وسيعا از جانب نيروهاي اجتماعي به بحث گذارده شود. (مثلا اين ذهنيت كه در جريان توسعه بهره اي از فساد گريز ناپذير است). 

چگونه مي توان مسوولين را مجبور به پاسخگويي و پاسخ به مطالبات مردم كرد؟ 

اين خط مشي را با پا فشاري بايد به سرانجام رساند. سكولارها آنقدر پافشاري كردند تا توانستند پديده اصلاحات را به وجود آورند. حزب اللهي ها در پيگيري ايده هاي خود شايسته ترند. آنها هم بايد پايگاه اجتماعي نيرومندي براي خود در مردم ايجاد كنند. خيلي از مطالبات را ما بايد پيگيري كنيم. به عنوان مثال چرا قبل از اينكه كمونيست ها در بين راننده هاي اتوبوسراني نفوذ كنند ما پيگير مطالبات آنها نشديم و يا اينكه در مورد حقوق كودكان چرا بايد عنصر ناموجهي همچون شيرين عبادي داعيه دار باشد در صورتي كه در اسلام به صورت موكد سخن از حقوق كودكان و زنان به ميان آمده است. مطالبات اجتماعي را نيروهاي حزب اللهي سازماندهي ،پيگيري و هدايت كنند. 

عوارض و آسيب هاي روند رو به رشد رابطه سالاري و خويشاوند سالاري در جامعه چيست؟ 

نخست اينكه نيروها را نا اميد مي كند. نيروهاي آرمان خواه از آن حيث كه مي خواستند آرمان ها را محقق كنند اما ملاحظه مي كنند كه به رغم تغييرات ظاهري در كشور، در همچنان بر روي همان پاشنه مي چرخد و بالطبع دچار سرخوردگي مي شوند.. 

نيروهاي غير آرمان خواه نيز (كه فقط مي خواهند زندگي كنند) بدنبال پيشرفت شخصي خود هستند اما برخي بي ضابطگي ها راه پيشرفت را بر ايشان هم مي بندد. به طور کلي ما بايد جايگاه نيروهاي هوادار انقلاب را در ساختار اداري كشور مشخص كنيم بايد به شكل شفاف مشخص كنيم در چه عرصه هايي به افراد ايدئولوژيك نياز است و نيروهاي غير ايدئولوژيك در کدام عرصه ها و تا كجا مي توانند ترقي كنند(البته اين نكته را هم تذكر دهم كه در حال حاضر وضعيت اين گونه نيست کنه پيشرفت اداري صرفا از آن نيروهاي ايدئولوژيک باشد متاسفانه بسياري از اوقات نيروهاي اعتقادي هستند که مظلومند ولي به هرحال مشخص كردن ضوابط ترقي براي همه شهروندان ضروري
بايد ساز و كارهاي كنترلي و نظارتي را در نظام تقويت كنيم به خصوص مجلس خبرگان بايستي كنترل هاي بيشتري بر نهادهايي كه درآمد و هزينه آنها در بودجه نمي آيد همچون آستان قدس رضوي، بنياد مستضعفان و.... اعمال نمايد بايد صورت درآمد و هزينه اين نهادها مشخص باشد
است) 

چرا در ساختار اداري ما بعضا" مسووليت ها ولو كوچک، نردباني است براي دستيابي هر چه سريعتر به مسئوليت هاي بالاترو خود آن مسووليت ها براي افراد اصالتي ندارند؟ 

برخي از علل چنين وضعيتي را درفقدان ضوابط معقول ،انديشيده شده وشفاف در در ترقي اداري و سياسي افراد بايد جست (علاوه بر اينكه با ترقي بي ضابطه يكي، ديگران هم به پيمودن راه او تشويق مي شوند!) البته نظام پاداش و جزاي اداري و اجتماعي هم بايد به گونه اي ترتيب يابد که اگر كسي در منصبي ولو كوچک، خدمتي كرد ثمره تلاش هاي خود را ببيند. 

گاهي ديده مي شود كه مسوولين رده بالا و مياني تاكيد عجيبي دارند كه از نزديكان و رفقايشان كساني در بعضي مناصب و جايگاه ها قرار گيرند. علت اين تاكيدات وحساسيت ها چيست؟ 

ذهنيت قبيله اي در جامعه ما كم سابقه نيست. در بين مسوولين ما نيز اين ذهنيت ها وجود دارد. بنابراين در برخي موارد مشاهده مي شود براي كنترل برخي جايگاه هاي حساس نظارتي، از نزديكان خوني خود استفاده مي كنند يا به منسوبين برخي خانواده ها اعتماد بيشتري دارند(ولي خوشبختانه اين قبيل عارضه هاي سوء هنوز در حد نمودهاي هاي پراكنده است).

چرا مذهبي هاي ما در مقابل اين كج روي ها سكوت كردند؟ 

پاسخ شما را به مجال ديگري موكول مي کنم. اما به طور كلي عرض ميکنم كه مذهبي هاي طرفدار انقلاب نبايد تمام تخم مرغ هاي خود را درون سبد اين دولت و آن دولت قرار دهند. گرچه اين معنا نافي حمايت مشروط ما از دولت (يعني حمايتي مشروط به احقاق حق) نيست. خردمندي چنين حكم مي كند كه ک تمام تخم مرغ ها را در يک سبد نچينيم. 

چرا در اغلب موارد در مواجه با معضلات موجود به صورت شعاري عمل مي كنيم؟ 

از آفت هاي مهم سالهاي اخير سنخ مواجه اي بوده که به آن اشاره كرديد. در مورد ايده "خدمت رساني" چگونه عمل كرديم؟ بسياري از اوقات نمايش خدمت داديم. بيش از انكه به عمل توجه كنيم به تبليغ عمل عنايت كرديم. هنوز ناني به دهان فقرا نرسيده بوق و كرنا كرديم . به نظر مي رسد كه عقبه ايده خدمت رساني که مقام رهبري مطرح فرمودند اين تصور بود كه نظام اسلامي صرف نظر از تمام شعارها ،بايد عموم مردم را و به خصوص اقشار فرودست را از حيث رفاهي راضي كند. شعارها به جاي خود، ضديت با آمريكا و دفاع از فلسطين به جاي خود، ولي سير كردن شكم مردم بايد ازجمله اولويت هاي اوليه نظام باشد.

مقام رهبري در سالهاي اخير ايده هاي هوشمندانه اي (مثل همين ايده خدمت رساني) را مطرح کردند ولي متاسفانه با اين ايده ها به شكل بوروکراتيک و صوري برخورد شده يا اساسا برخي از ايده هاي ايشان در مورد نقد رهبري ،انتخابي بودن تمام ارکان حكومت يا حقوق زنان به كلي مغفول گذارده شده است. 

كلام آخر؟ 

در شرايط كنوني براي مبارزه با رابطه سالاري و ديگر مفاسد عمومي در نظام دو عامل از ديگر عوامل كار سازتر است تكثر ضابطه مند (و البته غير ليبرال) در داخل نظام و مهمتر از آن، اين معنا كه جامعه ديني، جامعه بي صدا و منفعل نباشد.


.

کد مطلب : 1657
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :