امروز سه شنبه 18 بهمن 1390
Tuesday 7 February 2012
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

نامه مسوول كتابخانه روستايي "گلشن" به میرحسین موسوی

2 تير 1388 ساعت 0:15
دلتان مي آمد اين گونه آب سرد بر آتش نهفته مستضعفان بريزيد؟ ما چرخش ثروت و دولت را به نفع محرومان انتظار مي كشيديم نه آنكه مُهر تاييد بر دولت كساني بزنيد كه به واسطه انفكاك از آمال توده هاي محروم درخور نام و ياد كريمانه نيستند.
نامه مسوول كتابخانه روستايي "گلشن" به میرحسین موسوی

اشاره - متن ذیل از طرف یکی از مخاطبان برای «عدالتخانه» ارسال شده است. نویسنده که خود را مسوول کتابخانه روستایی "گلشن" معرفی کرده است، در نامه ای خطاب به میرحسین موسوی، به بیان دیدگاه های خود به عنوان یک مشتاق حضور وی در انتخابات می پردازد.
متن نامه مذکور به شرح ذیل است:


باسمه تعالي 
برادر موسوي، سلام و تحيت
 

در كتابخانه روستايي ساكن بودم. "پنج گفتار" تان را خواندم. طلوع آفتاب جمالتان را پس از غروبي طولاني انتظار مي كشيدم. همه آمال و آروزهاي طبقه محروم و مظلوم را در وجهه خوش دهه شصتي شما و در راه و رسم شما مي جستم. نقدهاي جدي تان عليه دولت "سازندگي" هم مرا اميدوار كرده بود كه دل در گرو قلندري داده ام؛ باشد كه سر از مكمن غيب برآورد و بار ديگر فضاي بي جان دولتهاي عاري از رشحات حيات را آب گوارايي چون "حق مستضعفان" پر كند. 

جناب مهندس! 

از دل سوخته مستضعفان آن قدر حرارت مي بارد كه به هر كه شعاري در راستاي آمال آنان دهد با لطف مي نگرند. بنده نيز در غياب شما در شخص احمدي نژاد از چنين منظري مي نگريستم؛ "باشد كه باز بينيم ديدار آشنا را". وقتي حضور شما در انتخابات مسجل شد به دوستان گفتم كه "به لطف و مرحمت كس به يار ما نرسد"؛ و انتظار كشيدم تا حضور سبز شما چرخه عدالت خواهي و اشرافيت ستيزي دولتمردان را پرشتاب تر، حتي از دولت احمدي، به جريان بيندازد. 

در اولين مطلبي كه از شما خواندم فرموديد: "مردم و آقاي هاشمي از من حمايت مي كنند" و اولين سخن را اينگونه شنيدم كه "من احساس خطر كردم...". فكر مي كردم خواهيد گفت "در بيست سال گذشته احساس خطر كردم". دلتان مي آمد اين گونه آب سرد بر آتش نهفته مستضعفان بريزيد؟ ما چرخش ثروت و دولت را به نفع محرومان انتظار مي كشيديم نه آنكه مُهر تاييد بر دولت كساني بزنيد كه به واسطه انفكاك از آمال توده هاي محروم درخور نام و ياد كريمانه نيستند... . 

بنده، نويسنده اين عريضه، سالها به موازات مشغوليت به كتاب و دفتر، در پايين ترين سطوح اين جامعه كارگري كردم و صداي خرد شدن ستون فقرات محرومان را چشيدم. يادتان مي آيد در سايه مشغوليت دولتمردان به بازي هاي سياسي، بحران امنيت داخلي در سال 88 آنقدر حاد شد كه اشرار افغاني حتي تا اعماق خراسان نيز نفوذ يافتند! و من در مزارع شمال چقدر رنج مي كشيدم! 

سيد عزيز! 

بايد اذعان كرد كه امروز كس ديگري كاخ دل محرومان را فتح كرده است و همو نغمه هاي ملكوتي دعاي خير را از زبان آنان غنيمت برده است. راستي چرا شما از اين فيض بزرگ بركنار مانديد؟! محروميت اينچنيني زياني است بزرگ؛ اما آنچه بيش از اين مرا رنج مي دهد اينست كه سيد عزيز ما به كجا مي رود؟! 

بايد پذيرفت كه ولي نعمتان جامعه سكه مقبوليت را به نام ديگري زده اند و هم ايشان او را قدر داده اند و بر صدر نشانده اند. بايد پذيرفت كه سكوت در برابر طبقه اشراف -كه القضا سالها سكانداران هدايت اين جامعه نيز بوده اند- ذنبي است لايغفر، "و ان الله عزيز ذوانتقام".

امروز و با هزار درد و افسوس، در دفاع از طبقه محرومي كه مخصوصا در روستاها ساكنند به سرور ديروزين خود مي گويم: 

سيدا! "حذر از پيروي نفس كه مرد افكن تر از اين غول بياباني نيست." 

عزيزا! سر خويش گير و اگر نمي پسندي كه مدافع راستين محرومان باشي، همچنان سر در جيب هنر فرو بر و دفاع از آمال طبقه اشراف را كه ار زور سيري آروغ آزادي مي زنند، به خودشان واگذار. 

سيد عزيز! من از اين فراز و فرود آموختم كه خط قرمز حضرت حق، دفاع از محرومان و مستضعفان است، هميشه و همه جا و در همه حال و باي نحو كان؛ و هر كه سر از آن بتابد سر خويش تاب داده است.

و پناه بر خدا از شر نفس
مسئول كتابخانه روستايي "گلشن"
 

.

کد مطلب : 2953
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1388-04-14 13:11

اين مستضعفان هستند كه بيشتر از همه از تورم رنج ميبرند دوست عزيز پس بهتره سنگ كسي رو به سينه نزني كه روزگار رو داره به همه سياه ميكنه كسي كه تورم رو رسونده به 25 درصد ... من قشر مستضعف هستم و هيچ صدقه اي هم از آقاي احمدي نژاد نگرفتم. چرا بايد اينقدر گروني باشه كه بعد به مستضعف ها صدقه داده بشه....