جهان اسلام







نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » جبهه مقاومت جهانی

ائتلاف بدنام ‌ها علیه حزب الله

محمد صادق کوشکی

22 ارديبهشت 1387 ساعت 1:27

آن چه این چهره‌های بدنام را در کنار هم جمع کرده است، دوستی با غرب، تمایل به قدرت، دوستی با اسراییل و تمایل به تبدیل کردن لبنان به یک کشور غربی و جدای از دنیای اسلام در ساحل شرقی مدیترانه و متحد با اسراییل است

مصاحبه رسانه‌اي اخير نصرالله در طول سال‌های شکل‌گیری حزب‌الله، نظیر نداشت؛ چرا که برای اولین بار از بکارگیری زور در جهت دفاع از حزب الله در عرصه داخلی صحبت شد. ‌برای درک بهتر حوادث اخیر در لبنان باید به چند نکته توجه شود:

اول این که به دلیل مداخله‌های استعماری در نیمه اول قرن بیستم، کشور و جامعه لبنان به شکل طبیعی و واقعی شکل نگرفته است و نحوه شکل گیری آن با دخالت استعمار فرانسه به گونه‌ای رقم خورد که این کشور عملا دارای یک دولت چند پاره و ضعیف باشد.

از طرف دیگر جامعه لبنان از بیش از 17 طایفه و قومیت مختلف شکل گرفته است و نظام طایفه ای به عنوان یک زخم کهنه در این کشور، حضوری جدی دارد و همین نظام طایفه ای باعث شد تا اختلافات در این کشور نهادینه شود.

به این ترتیب حتی اگر این کشور در منطقه خاورمیانه و در مجاورت رژیم صهیونیستی و سوریه که حساس ترین و بحرانی ترین منطقه جهان است، قرار نداشت و در یک گوشه آرام از جهان واقع شده بود، باز بواسطه بافت خود، شاهد اختلافات و درگیری ها می بود که می توان گفت این وضعیت در بین کشورهای خاورمیانه بی نظیر است.

علاوه بر این، شاید به واسطه مجاورت لبنان با رژیم صهیونیستی که کانون بحران در خاورمیانه است، بتوان این کشور را بحرانی ترین منطقه جهان نامید.

یعنی لبنان با آن مقدمات بی ثباتی که گفته شد، در این منطقه بحران ساز نیز قرار گرفته است که باعث می شود این کشور در چهار دهه گذشته به هیچ عنوان روی ثبات و آرامش را نبیند. علاوه بر این‌ها مشکل بعدی نیز آن است که لبنان کوچک، همیشه صحنه زور آزمایی کشورهای دیگر و قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است و کشورهای مختلف تمایل داشتند تا مشکلات خودشان را با هم در صحنه لبنان حل کنند که این امر همواره با دخالت در امور داخلی این کشور همراه بوده است. 

وضعیت فعلی لبنان به شکلی است که کشورهای غربی بویژه امریکا و حامیان اسراییل و مشخصا فرانسه و خود رژیم صهیونیستی از یک سو از بخشی از نیروهای سیاسی لبنانی حمایت می کنند و کشورهای مرتجع عرب منطقه خصوصا عربستان نیز از این نیروها که موسوم به 14 مارس هستند، دفاع می‌کنند.

14 مارس، ائتلافی از بدنام ترین نیروهای لبنانی هستند، نیروهایی مانند ولید جنبلاط که در ادبیات منطقه به عنوان یک فاسق و فاحشه سیاسی مشهور است که فقط به قدرت فکر می کند و حاضر است برای رسیدن به آن، با هر جناح و گروه و تفکری کنار بیاید و از آن طرف حزب کتائب به رهبری امین جمیل که سرشناس ترین چهره ایست که در صحنه سیاسی لبنان با صهیونیست ها ادعای رفاقت و نزدیکی داشته و در زمانی که لبنان از سوی اسراییل اشغال شده بود، پیمان همزیستی و صلح را با آنها امضاء کرده است و نیز چهره ایی به نام سمیر جعجع که یک تروریست حرفه ای و عامل بسیاری ار جنایت ها در دهه 70 و 80 میلادی علیه مردم لبنان بوده است.

این‌ها نیروهایی هستند که بر منابع اقتصادی لبنان بویژه بانک ها و رسانه ها اعم از تصویری و مطبوعات تسلط دارند و تقریبا بخش عمده ای از فعالیت های اقتصادی لبنان در دست این گروه است که چهره لیدر آنها سعد حریری پسر نخست وزیر سابق، رفیق حریری است.

آن چه این چهره‌های بدنام را در کنار هم جمع کرده است، دوستی با غرب، تمایل به قدرت، دوستی با اسراییل و تمایل به تبدیل کردن لبنان به یک کشور غربی و جدای از دنیای اسلام در ساحل شرقی مدیترانه و متحد با اسراییل است.

طبیعتا در چنین شرایطی و با حضور این نیروهای سیاسی، جناح مقابل، مرکب از نیروهایی است که این وضعیت را نمی پذیرند. یعنی نیروهایی که یا بواسطه گرایش های اعتقادی و یا بواسطه گرایش های ملی با 14 مارس مخالفند و البته باید توجه داشت که بخشی از نیروهای مخالف جناح 14 مارس، مخالفت اصولی با این گروه ندارند، بلکه بیشتر در تقسیم قدرت مشکل پیدا کرده اند.

جناح مخالف 14 مارس که به جناح 8 مارس معروف است عبارتند از حزب الله و بخش محدودی از نیروهای اهل سنت که این ها از نظر اعتقادی با 14 مارس مشکل دارند یعنی هم با رژیم صهیونیستی مخالفند و هم با غرب و بخش دیگر، شامل گروه های ملی لبنان، مانند برخی مسیحیان هستند که به دلیل دیدگاه های ملی با 14 مارس مشکل دارند و بخش دیگر هم نیروهایی هستند که ظاهرا به دلیل تقسیم قدرت با 14 مارس مشکل پیدا کرده اند مانند ژنرال عون. ولی به هرحال در جناح مخالف 14 مارس قرار گرفته اند.

قرار بود تا در آستانه جنگ 33 روزه، نیروهای اکثریت پارلمان که در اختیار 14 مارس هستند و نیز اکثریت دولت به رهبری فواد سینیوره، حزب الله را در یک بن بست سیاسی قرار دهند اما شکل گیری جنگ 33 روزه، عملا این فضا را در هم شکست و حزب الله به عنوان نیروی اول لبنان مطرح شد.

در طول دو سال بعد از جنگ 33 روزه و حتی قبل از آن، بواسطه حمایت رییس جمهور وقت از حزب الله، عملا این حزب به عنوان یک نیروی مقاومت ملی مطرح شد و دولت های غربی و امریکا نتوانستند فشار مورد نظر را به حزب الله وارد کنند. 

بعد از جنگ 33روزه، اسراییل و حامیان او به این نتیجه رسیدند که شکست دادن حزب الله در صحنه جنگ خارجی امکان پذیر نیست و باید حزب الله را به سوی یک جنگ داخلی سوق دهند. آنها می دانستند نقطه ضعف اساسی حزب الله حضور در یک جنگ داخلی است چراکه حزب الله یک نیروی مردمی است و نمی تواند جنگ داخلی را در مقیاس طولانی بپذیرد و تحمل کند.

14 مارس در طول دوسال گذشته تلاش کرد بصورت گام به گام و با حمایت کامل غربی ها و بهره برداری از منابع اقتصادی و رسانه ای خود، حزب الله را در یک بن بست از پیش تعیین شده ای قرار دهد و تا هفته گذشته نیز در این مسیر کاملا موفق بود و قدم به قدم عرصه را بر حزب الله تنگ تر کرد به طوری که حزب الله به عنوان یک نیروی متکی به مردم، با ترتیب دادن اعتصاب ها و تظاهرات های میلیونی نیز موفق به شکست دولت سینیوره نشد.

حرکتی که جناح 14 مارس در هفته گذشته انجام داد در واقع برهم زدن تعادل به نفع 8 مارس بود، حرکتی که تا آن روز، مرتکب به انجام آن نشده بودند، یعنی وارد آوردن فشار کاملا مستقیم بر حزب الله و بهمین خاطر هم در این دوسال قدرت برتر بودند و حزب الله را در بن بستی قرار می دادند که دو راه بیشتر برای برون رفت از آن نبود یا باید سازش می کردند و یا درگیر یک جنگ داخلی می شدند که حزب الله از هردو فراری بود.

اقدام هفته قبل، عملا 14 مارس را در رویارویی با حزب الله قرار داد که این اقدامات عبارت بود از: ورود ولید جنبلاط به قضیه شبکه تلفن داخلی حزب الله و توهین به سید حسن و عزل نیروی متمایل به حزب الله به نام ژنرال شقیر که فرمانده امنیتی فرودگاه بین المللی بیروت بود و عملا این دو اقدام موجب شد تا نیروهای وفادار به حزب الله و نیز نیروهای وفادار به 8 مارس به شکل تشکل های مردمی وارد عرصه شوند و فرودگاه بیروت را تعطیل کنند و بیروت در یک اعتصاب سراسری فرو برود و نتیجه اش این بود که عملا حزب الله با بخشی از نیروهای مردمی خود وارد عرصه شود، نکته ای که 14 مارس روی آن حساب نکرده بود و از همین جا افول این جناح شروع شد و مصاحبه رسانه ای سید حسن نصرالله در روز پنجشنبه نیز تیر خلاصی بود بر پیکر 14 مارس.

مصاحبه ای که در طول سال های شکل گیری حزب الله و خصوصا در طول سال های دبیرکلی سید حسن، نظیر نداشت چراکه دبیر کل حزب الله در این مصاحبه، برای اولین بار از به کارگیری زور در جهت دفاع از حزب الله در عرصه داخلی صحبت کرد و آن صحبت از اعدام جانشین احتمالی ژنرال شقیر در فرودگاه بیروت بود.

پس از این مصاحبه رسانه ای، 14 مارس که تا قبل از آن خود را برنده ماجرا می دید با واقعیتی به نام تصمیم جدی حزب الله در برخورد با 14 مارس روبرو شد و نتیجه این شد که بخش نظامی 14 مارس در صبح جمعه تسلیم شد.

پیش بینی اکثر ناظران بر این بود که مصاحبه سید حسن نصرالله می تواند سرآغاز جنگ داخلی باشد اما نکته ای که به آن توجه نشده بود این بود که جنگ داخلی لبنان در طول سال های دهه 70 و 80 میلادی در حالی شکل می گرفت که لبنان فاقد یک قدرت ملی و مقتدر بود و همگی گروه های موجود، در اندازه های یکدیگر بودند اما آنچه باعث شد در دو روز گذشته شبه نظامیان وابسته به 14 مارس اسلحه خود را زمبن بگذارند این بود که قدرت حزب الله به عنوان یک نیروی مقتدر دارای حمایت مردمی در صحنه جنگ داخلی به گونه ای است که هیچ گروهی یارای مقابله با او را ندارد و عملا مانور اقتدار حزب الله باعث شد تا شبه نظامیان وابسته به 14 مارس که امید اصلی سران این گروه برای روشن کردن آتش جنگ داخلی بودند، عرصه را خالی بگذارند و حتی محافظان سران این گروه ها نیز اسلحه خود را زمین گذاشتند.

نکته دیگر که باعث شد تا از وقوع جنگ داخلی جلوگیری شود این بود که حزب الله از نیروی نظامی خود برای ورود به این عرصه استفاده نکرد بلکه ارتش لبنان را به عنوان یک نیروی ملی و مورد اعتماد حزب الله به کمک گرفت و ارتش لبنان خلا نظامی امنیتی موجود را پر کرد و همین امر باعث شد بجای اینکه شبه نظامیان 14 مارس در برابر حزب الله قرار بگیرند خود را در برابر ارتش لبنان ببینند و همین تاکتیک هوشمندانه سیاسی باعث شد تا بدون این که حزب الله از نیروی نظامی خود استفاده کرده باشد، صحنه به نفع او تغییر کند.

در حال حاظر ولید جنبلاط و سعد حریری از سرگیری ادامه مذاکرات با نبیه بری را پذیرفتند و این همان چیزی بود که نصرالله خواهان آن است و عملا حزب الله در این زمینه به هدف خود دست پیدا کرد.

در آینده نیز در صورتی که مداخله مستقیم غربی ها رخ ندهد، فضای موجود به سمتی در حال شکل گیری است که یک دولت ملی براساس انتخابات آزاد شکل بگیرد و حتی بحران ریاست جمهوری نیز حل و فصل شود اما اگر غربی ها دخالت مستقیم و حتی نظامی کنند ممکن است اوضاع به شکل دیگری ورق بخورد.

شکل گیری فضای موجود به نفع حزب الله ممکن است تصمیم رژیم صهیونیستی را برای مقابله نظامی با حزب الله تقویت کند چرا که اسراییل در طول دو سال گذشته امید بسیاری داشت تا نیروهای سیاسی طرفدار او در لبنان یعنی 14 مارس موفق شوند حزب الله را در یک بن بست سیاسی قرار دهند. 

.