امروز شنبه 20 مهر 1387
Saturday 11 October 2008
داخلی  »  گزارش  »  نگاه ويژه

گفت‌ و گو با دكتر عماد افروغ؛

ناکامی های جمهوری اسلامی را به پای انقلاب اسلامی ننویسیم

مرجع : ایسنا 14 بهمن 1386 ساعت 10:32
نمي‌توان براي نشان دادن اينكه جمهوري اسلامي تجربه موفقي است، دست به هر كار و خلطي زد. خود انقلاب اسلامي تجربه موفق بشري است، بخشي از دستاوردهاي ما در قالب نظام جمهوري منطبق با انقلاب اسلامي است كه آن را به عنوان دستاورد قابل قبول به جهان مطرح مي‌كنيم، اما بخشي از آن اصلا قابل قبول نيست و اين بخش را نبايد به پاي انقلاب اسلامي نوشت
ناکامی های جمهوری اسلامی را به پای انقلاب اسلامی ننویسیم

دكتر عماد افروغ، استاد دانشگاه و نماينده‌ي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي ، در آستانه‌ي بيست و نهمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران با بيان اينكه با مفهوم جمهوري اسلامي در اصول ثابت انقلاب اسلامي پاي مردم به ميان آورده مي‌شود، اظهار داشت: « وقتي پاي جمهوريت به ميان كشيده مي‌شود، يك سوال پيش روي قرار مي‌گيرد و آن اين‌كه جايگاه فلسفه اجتماعي جمهوريت در انديشه امام (ره) كجاست.»

وي با بيان اين‌كه نمي‌توان از كنار اين سوال به راحتي گذشت و يا يك پاسخ دم دستي به آن داد، گفت:« بايد دقيقا در انديشه فلسفه اجتماعي امام(ره)، جايگاه جمهوريت را رديابي كرد و به اين سوال پاسخ داد كه اگر قرار است كه امام متأثر از ملاصدرا بوده و انقلاب اسلامي را رقم زده باشد، عنصر جمهوريت در انديشه ملاصدرا چه نقشي دارد، آيا عنصر جمهوريت يك عنصر ديگري نيست كه امام(ره) آن را اضافه كرده باشد و آيا جايگاه مردم را ملاصدرا هم همان طوري مي‌ديد كه امام مي‌ديده است؟»

وي فهم اصول ثابت انقلاب اسلامي را به رغم آن‌كه خيلي‌ها با آن برخورد ساده و سطحي مي‌كنند، چندان هم آسان ندانست و ادامه داد: «معمولا در سال‌هاي اول انقلاب مدام مي‌شنيديم كه سه اصل رهبري، اسلام و مردم ذكر مي‌شود. ولي فكر مي‌كنم كه اين، برخوردي ابتدايي است و بايد تلاش كنيم كه عطف به يك شناخت‌شناسي متناسب و قابل قبول يك درك فلسفي‌تر و نظري‌تر از انقلاب اسلامي بدست دهيم كه بتواند به دو سطح و لايه انتزاعي و انضمامي توجه داشته باشد.»

نبايد انقلاب اسلامي را محدود به شرايط جغرافيايي ايران تعريف كرد

به گفته‌ي وي، نبايد انقلاب اسلامي را به عنوان يك حادثه‌ي سياسي صرف كه در دهه‌ي فجر اتفاق افتاد، محدود به شرايط جغرافيايي ايران تعريف كرد و شايد يك معنا از اجتهاد در انقلاب اسلامي، فهم اين لايه‌هاي نظري و فلسفي عميق انقلاب اسلامي باشد.

اين عضو كميسيون فرهنگي مجلس، اجتهاد در انقلاب اسلامي را باعث نجات جمهوري اسلامي و بازتوليد آن دانست و با بيان اين‌كه بايد عمدتا لايه‌ي فلسفي و نظري انقلاب اسلامي را در انديشه نظري و فلسفي امام(ره) جستجو كرد، گفت:« وقتي دنبال لايه‌ي فلسفي و نظري انقلاب اسلامي بودم، به تفكر صدرايي امام(ره) برخورد كردم و متوجه شدم كه در پس اين انقلاب اسلامي و در زير اين لايه‌ها، يك كل‌گرايي توحيدي نهفته است.»

به اعتقاد وي، اين كل‌گرايي ريشه در نگرش صدرايي امام(ره) بر اساس تلفيق خدا،
حضرت امام (ره) انديشه ملاصدرا را كامل كرده‌اند. يعني شايد در بروز و ظهور انقلاب اسلامي بتوان گفت امام(ره) تحت تأثير ملاصدراست، اما در تداوم آن، امام (ره) عنصري به نام جمهوريت اضافه مي‌كنند كه اين جمهوريت اگر چه ممكن است به طور اجمال در نگرش ملاصدرا باشد، اما به صورت تفصيلي‌تر در انديشه‌ي امام(ره) آمده است
خرد و عشق يا به تعبيري قرآن، برهان و عرفان در انديشه ايشان دارد. يعني انديشه امام به تأسي از ملاصدرا هيچ ثنويتي را برنمي‌تابد.

وي در اين راستا به ثنويت‌هاي دنيا و آخرت، دين و سياست، ذهن و جسم كه در انديشه امام وجود ندارد، اشاره و خاطرنشان كرد:« اين تفكري است مبتني بر اصالت بخشيدن به وجود و نگاه تشكيكي و ذومراتبي به موجودات عالم عطف به اصالتي كه به مفهوم هستي و وجود بخشيده مي‌شد.»

وي در ادامه با بيان اين‌كه عطف به اين كل‌گرايي توحيدي است كه لايه‌هاي متفاوت آن را در انديشه امام(ره) يعني در معرفت‌شناسي و زندگي هاي فردي و اجتماعي مي‌بينيم، از اين‌كه لايه زيرين اين انديشه را فهم كرده است، ابراز خشنودي كرد و گفت:« با توجه به همين نگاه بود كه متوجه شدم، مي‌شود ظهور و پيدايش انقلاب اسلامي را به سفر چهارم ملاصدرا ارجاع داد، بدين‌گونه كه حكيم متاله ما، يك مأموريت ناتمام در سير و سلوك عرفاني خود دارد و آن اين‌كه بايد به سراغ مردم آيد و رسالت عرفاني و معنوي خود را كامل كرده و مردم را به سوي حق تعالي هدايت كند، البته اين مردم، هر مردمي نيستند، بلكه به حقانيت رهبر خود پهلو مي‌زنند.»

بايد برخورد ديالكتيك‌تري را بايد نسبت به اسلاميت و جمهوريت داشت

وي افزود: «اين‌كه حضرت امام (ره) مي‌فرمايند جمهوريت شكل را تعيين مي‌كند، اما محتواي حكومت و ويژگي اشخاص حاكم را اسلام تعيين مي‌كند، در جهت‌گيري كلي درست است اما احساس مي‌كنم يك برخورد ديالكتيك‌تري را بايد نسبت به اسلاميت و جمهوريت داشت.»

به گفته‌ي وي، هرچه بيشتر سعي كنيم كه نگرش صدرايي، حكمت متعاليه و اسفار اربعه را فهم كنيم بهتر متوجه انقلاب اسلامي مي‌شويم. البته موضوع، لايه‌هاي انضمامي‌تر و اجتماعي‌تري هم دارد كه هرچه به لايه‌هاي بالاتر نزديك‌تر مي‌شويم وجه انضمامي آن پررنگ‌تر مي‌شود.

اين استاد دانشگاه لايه دوم را تفكر اسلامي و شيعي دانست و افزود:« اين كل‌گرايي توحيدي به يك نگاه فقهي خاص و نگاهي كه نبوت، امامت و ولايت را در درون خود به صورت منطقي بوجود مي‌آورد، مي‌انجامد؛ شيعه هم در ادامه اين نگاه سلسله مراتبي تعريف مي‌شود كه عنصر ناب شيعه نيز تفكر عدالت‌خواهي آن است.»

وي با بيان اين‌كه در لايه دوم به آموزه‌هاي اسلامي، شيعي و عدالت‌خواهي مي‌رسم، آن را به دليل نگاه كل‌گرايي توحيدي و نگاه سلسله مراتبي و تلفيقي دين و سياست و ضدثنويت نهفته در كل‌گرايي توحيدي بي‌ارتباط با لايه‌هاي زيرين ندانست و ادامه داد:« به طور طبيعي در دل اين توحيدگرايي، نبوت‌گرايي، امامت‌گرايي و ولايت‌گرايي نهفته است.»

به گفته‌ي افروغ به همين علت است كه امام (ره) مي‌فرمايند ولايت فقيه صرف تصورش موجب تصديق مي‌شود.

وي معتقد است كه مبنا و منشأ اين تصور منتج به تصديق، مي‌تواند كل‌گرايي توحيدي باشد كه هرچه به لايه‌هاي بالاتر نزديك مي‌شود اجتماعي‌تر مي‌شود و اين لايه را مي‌توان در شعارهاي انقلاب اسلامي در قالب استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي و تصويب قانون اساسي بعد از شكل‌گيري آن حادثه عظيم به نام انقلاب اسلامي متجلي ديد.

افروغ در
روشنفكران، عالمان و فرهيختگان ما بايد اين تفكر حضرت امام (ره) را بسط دهند. يعني به لحاظ فلسفي محض، فلسفي عملي و دلالت‌هاي سياسي و اجتماعي بايد آن را گسترش دهند. چون اگر اين را رها كرده و بسط ندهيم، ممكن است دچار كج‌سليقگي‌ها و روزمرگي‌ها شويم و يك باره نگاه كنيم كه خداي ناكرده انقلاب اسلامي با فاجعه روبرو شده است
ادامه با بيان اين‌كه در شناخت‌شناسي مورد نظر ما، حتما بايد بين عوامل علي و اعدادي پيوندي برقرار شود تا حادثه‌اي خلق شود، گفت:« با اين تحليل منكر عوامل اعدادي در فهم و تجلي لايه‌هاي انضمامي حادثه انقلاب اسلامي نيستيم.»

وي در اين راستا به عوامل اجتماعي هم‌چون شكاف بين توسعه سياسي و توسعه اقتصادي، بي‌توجهي به توسعه سياسي، فقر فزاينده، بي‌توجهي به عدالت و تبعيض، به عنوان برخي از عوامل اعدادي اشاره كرد و گفت:« اين‌ها مي‌توانند عوامل اعدادي باشند، اما نمي‌توانند رقم ‌زننده‌ي انقلاب اسلامي باشند.»

اين نماينده‌ي مجلس در ادامه به سخناني از حضرت امام كه از انقلاب اسلامي به عنوان تحفه و هديه‌ي الهي ياد مي‌كنند و اين مي‌تواند منشأ توجه فلسفي‌تر، معنوي‌تر و الهي‌تر به انقلاب اسلامي باشد، اشاره و تصريح كرد: « حضرت امام (ره) انديشه ملاصدرا را كامل كرده‌اند. يعني شايد در بروز و ظهور انقلاب اسلامي بتوان گفت امام(ره) تحت تأثير ملاصدراست، اما در تداوم آن، امام (ره) عنصري به نام جمهوريت اضافه مي‌كنند كه اين جمهوريت اگر چه ممكن است به طور اجمال در نگرش ملاصدرا باشد، اما به صورت تفصيلي‌تر در انديشه‌ي امام(ره) آمده است.»

جايگاه جمهوريت به تعريف امام(ره) از مفهوم جامعه برمي‌گردد

به گفته‌ي اين عضو جريان اصولگرايان مستقل، جايگاه اين جمهوريت به تعريفي كه امام(ره) از مفهوم جامعه دارند، برمي‌گردد؛ چراكه ايشان به جامعه جايگاهي ويژه مي‌دهند به گونه‌اي كه مي‌شود نسبت جامعه با دين را يك نوع نسبت عموم و خصوص من وجه تلقي كرد و عطف به اين نگاه است كه جايگاه حق مردم، مردمسالاري و جمهوريت قابل تفسير مي‌شود.

وي با بيان اين‌كه بدين ترتيب اصول ثابت انقلاب اسلامي كه بيان شد، مغايرتي با سه اصل رايج در مباحث رهبري، اسلام و مردم ندارد، اين برداشت را برداشتي فلسفي‌تر دانست كه اگر به آن پاسخ داده نشود، عنصر سه‌گانه ذكرشده، بدون آن‌كه به ابعاد فلسفي و نظري آن توجهي داشته باشيم، در سطحي بسيار تنك مطرح مي‌شود.

به گفته‌ي اين استاد دانشگاه، عطف به فلسفه سياسي امام(ره) كه همان جمهوري اسلامي يا مردمسالاري ديني است يا به عبارتي عطف به تعريف جديدي از مشروعيت بدين معنا كه حاوي دو مؤلفه حقانيت و مقبوليت است، بايد دقت كنيم كه اگر عملا از اين فلسفه سياسي دور شويم از آن اصول دور شده‌ايم.

وي با تأكيد براين‌كه مشروعيت به معناي قانونيت يك نظام را مدنظر دارد، گفت:« اين مشروعيت بدان معناست كه يك نظام در چه صورتي از قانونيت لازم برخوردار است و مي‌تواند از ضمانت اجرايي لازم براي برخوردها، اوامر و نواهي خود استفاده كند.»

وي در اين راستا لزوم دارا بودن دو عنصر حقانيت و مقبوليت در يك نظام را يادآور شد و با بيان اين‌كه اين معنا همان است كه در انديشه ملاصدرا به عنوان شرط ثبوت و اثبات مطرح شده، خاطرنشان كرد:« اين قابليت در فلسفه سياسي امام(ره) بوده كه به لحاظ نظري، هم سنت‌گرايان و هم نوگرايان اجتماعي را در مفهومي به نام مردمسالاري ديني جمع مي‌كند.»

افروغ در اين خصوص توضيح داد:« اسلاميت اين چنين نظامي به حقانيت و جمهوريت آن به مقبوليت برمي‌گردد
نمي‌توان براي نشان دادن اينكه جمهوري اسلامي تجربه موفقي است، دست به هر كار و خلطي زد. خود انقلاب اسلامي تجربه موفق بشري است، بخشي از دستاوردهاي ما در قالب نظام جمهوري منطبق با انقلاب اسلامي است كه آن را به عنوان دستاورد قابل قبول به جهان مطرح مي‌كنيم، اما بخشي از آن اصلا قابل قبول نيست و اين بخش را نبايد به پاي انقلاب اسلامي نوشت
و خود اين جمهوريت است كه پاي مردمسالاري را به ميان مي‌كشد و مقداري ميدان مانور براي نوگرايان اجتماعي باز مي‌كند.»

به اعتقاد وي، همواره بايد متوجه باشيم كه قطع نظر از آن مباني فلسفي سنت‌گرايانه و خداگرايانه امام(ره)، ايشان با طرح مردمسالاري ديني براي اداره كشور هم زمينه را براي سنت‌گرايان اجتماعي فراهم مي‌كنند و هم نوگرايان اجتماعي.

افروغ در ادامه با اعلام اين هشدار كه مبادا تجربه مشروطه تكرار شود، گفت:« مشروطه به دليل اين‌كه يك فرهنگ سياسي منسجم و يك فلسفه سياسي دو مؤلفه‌اي قابل قبول نداشت، نهايتا نتوانست نيروهاي اجتماعي را جمع كند و به محض اين‌كه در اختيار نوگرايان اجتماعي، متناسب با شعارهاي فلسفه سياسي خود قرار گرفت، سنت‌گرايان اجتماعي حذف شدند و با حذف اين سنت‌گرايان، پشتوانه مردمي انقلاب مشروطه از بين رفت و سر از كودتا درآورد.»

نشود كه به دليل بار سنت‌گرايانه فلسفي انقلاب اسلامي، نوگرايان اجتماعي حذف شوند

اين استاد دانشگاه با بيان اين‌كه اين قابليت نظري در انقلاب اسلامي به مراتب بيشتر است، يادآور شد:« بايد مراقبت كرد كه عملا نه حقانيت فداي مقبوليت و نه مقبوليت فداي حقانيت شود، نشود كه به دليل بار سنت‌گرايانه فلسفي انقلاب اسلامي، نوگرايان اجتماعي حذف شوند.»

به گفته‌ي افروغ، اگر نوگرايان اجتماعي حذف شوند به معناي حذف مقبوليت و عنصر جمهوريت و حذف يك بخش از نيروهاي اجتماعي در جامعه است كه اين مي‌تواند خطري جدي براي نظام ما باشد.

وجه نظريه‌پردازي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي تمام نشده است

وي تأكيد كرد:« اين يكي از اصولي است كه در نظام جمهوري اسلامي بايد همواره به آن توجه و مواظبت كرد كه عملا صف‌آرايي‌ها به حذف نيروهاي سازنده و اصلي نيانجامد. فكر نكنيم كه وجه نظريه‌پردازي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي تمام شده و امام(ره) به تمام و كمال اين را مطرح كرده‌اند. به رغم همه ارادتي كه به حضرت امام (ره) دارم و خود را مديون اين بزرگوار مي‌دانم، معتقدم كه روشنفكران، عالمان و فرهيختگان ما بايد اين تفكر حضرت امام (ره) را بسط دهند. يعني به لحاظ فلسفي محض، فلسفي عملي و دلالت‌هاي سياسي و اجتماعي بايد آن را گسترش دهند. چون اگر اين را رها كرده و بسط ندهيم، ممكن است دچار كج‌سليقگي‌ها و روزمرگي‌ها شويم و يك باره نگاه كنيم كه خداي ناكرده انقلاب اسلامي با فاجعه روبرو شده است.»

اجتهاد در انقلاب اسلامي را در دستور كار قراردهيم

وي در ادامه با تأكيد بر اين‌كه به يك معنا اجتهاد در انديشه امام(ره) و حتي در انقلاب اسلامي را بايد در دستور كار خود قرار دهيم، گفت:« نمي‌توان براي نشان دادن اينكه جمهوري اسلامي تجربه موفقي است، دست به هر كار و خلطي زد. خود انقلاب اسلامي تجربه موفق بشري است، بخشي از دستاوردهاي ما در قالب نظام جمهوري منطبق با انقلاب اسلامي است كه آن را به عنوان دستاورد قابل قبول به جهان مطرح مي‌كنيم، اما بخشي از آن اصلا قابل قبول نيست و اين بخش را نبايد به پاي انقلاب اسلامي نوشت.»

وي با بيان اين‌كه بايد بين اصول و مباني انقلاب اسلامي از دستاوردها جدايي ظريفي در نظر گرفت، اظهار كرد:« خطري كه الان احساس مي‌كنم، اباحه‌گرايي و عمل‌گرايي سياسي، رفتارهاي
خطري كه الان احساس مي‌كنم، اباحه‌گرايي و عمل‌گرايي سياسي، رفتارهاي ماكياوليستي، ابزارگرايانه و پراگماتيستي است كه متأسفانه از بعد از جنگ آغاز شده و الان برغم اين‌كه شعارهاي ما نوعي بازگشت به آرمانهاست، اما در عمل شاهد يك رفتار متناسب با اين رجعت نيستيم
ماكياوليستي، ابزارگرايانه و پراگماتيستي است كه متأسفانه از بعد از جنگ آغاز شده و الان برغم اين‌كه شعارهاي ما نوعي بازگشت به آرمانهاست، اما در عمل شاهد يك رفتار متناسب با اين رجعت نيستيم.»

به گفته‌ي افروغ، به دليل آن‌كه توجه چنداني به وجه نظريه‌پردازي نمي‌شود، بيشتر با يك عمل‌گرايي و اباحه‌گرايي سياسي از جنس ابزارگرايي ديني آن روبرو هستيم.

افروغ افزود:«بعد از جنگ عملا شاهد عمل‌گرايي و اباحه‌گرايي سياسي اما بدون استفاده از دين، ابزارها، نمادها و ارزش‌هاي ديني و به نام مديريت علمي بوديم كه آن‌هم براي ما مورد قبول نبود، اما الان همان عمل‌گرايي سياسي را شاهديم منتهي با ابزارها، نمادها، ارزش‌ها و نهادهاي ديني؛ به اين معنا كه رابطه معكوس شده يعني آن‌چه كه اصالت دارد عمل، مصلحت و مقبوليت است و در اين بين پشتوانه‌هاي فلسفي و نظري و حتي تئوريك برنامه‌ها و سياست‌ها مغفول واقع شده است.»

وي با بيان اين‌كه شجاعت خود را مديون انقلاب اسلامي است و به عنوان كسي كه وظيفه دارد شجاعانه مطالب خود را مطرح كند، سخن مي‌گويد، افزود:« منتظر نقد ديگران هم هستيم و اميدوارم كه نقد وجود داشته باشد، حتي اگر اين نقد، نقد تندي هم باشد اما "نقد" باشد از آن استقبال مي‌كنم.»

اين عضو جريان اصولگرايان مستقل درباره‌ي قياس احزاب و جريان‌هاي مختلف سياسي كشور از نظر عمل به آرمان‌هاي امام(ره) و انقلاب، به نبود حزب تعريف شده در كشور و حزبي كه مظهر جامعه مدني باشد اشاره و خاطرنشان كرد: «از يك سو تجربه متراكم و عقلاني سياسي را شاهد نيستيم و از سوي ديگر رفتارهاي دوگانه داريم، از يك سو حزب و تشكل را زير سوال مي‌برند و از سوي ديگر اعلام مي‌كنند كه فقط تشكل‌هاي نام و نشان‌دار بايد فعاليت كنند.»

به گفته‌ي وي، يك عده از تشكل‌هاي ما ظاهرا علم اسلام‌گرايي و يك عده عملا علم جمهوريت‌گرايي را بلند كرده‌اند، اين در حاليست كه اين دو علم ناقص اند، يعني بايد يك علم جامع وجود داشته باشد.

وي اين امر را جداي از آن دانست كه در عمل آن‌چه كه اتفاق مي‌افتد نه نسبتي با اسلاميت‌گرايي و نه نسبتي با جمهوريت‌گرايي دارد و افزود: « در بعضي مواقع احساس مي‌كنيم كه به دليل آن‌كه احزاب مرام، فلسفه سياسي و ايدئولوژي شفاف و تعريف‌شده‌اي ندارند، دچار روزمرگي مي‌شوند و رفتارهاي متغير و ‌متلوني از خود نشان مي‌دهند.»

بايد معيارها و اصول انقلاب اسلامي را تعريف كرد

اين استاد دانشگاه معتقد است كه در اين راستا، بايد معيارها و اصول انقلاب اسلامي را تعريف و تلاش كرد كه به طور جامع تحقق يابد و بعد سنجيد كه چه گروه و حزبي به آن نزديك‌تر و چه گروهي از آن دورتر است.

وي افزود:« معتقدم كه انقلاب اسلامي و اصول آن به حد كافي از ظرفيتي برخوردار است كه گروه‌هاي مختلف به رغم اختلاف سليقه در داخل اين ظرفيت، چالش و مقابله كنند و البته مراقب باشند كه اين رقابت به آن اصول، آسيبي وارد نكند.»

در مردمسالاري ديني هم توجه به اسلاميت و هم جمهوريت وجود دارد

افروغ
براي ما مصلحت اصل نيست؛ يعني حتي آن زماني‌كه مجبور هستيم بنا به مصالحي يك تصميم موقت بگيريم بايد دقت كنيم كه اين تصميم موقت است و همواره بايد چاره‌انديشي كنيم كه از اين تصميم قطعي و موقت خارج شويم، هميشه به لحاظ ذهني اين مسأله را به خاطر بسپاريم كه تصميم مصلحتي يك تصميم اولا و بالذات نيست، ولو اين‌كه ضروري است كه به آن تن دهيم، اما يك تصميم ثانيا و بالعرض است و بايد راهي براي برون‌رفت از آن پيدا كنيم
با بيان اين نكته كه در مردمسالاري ديني هم توجه به اسلاميت و هم به جمهوريت است، آن را باعث اشتراك بسياري از گروه‌ها دانست، به شرطي كه در عمل وقتي گروه‌ها قدرت را به دست مي‌آورند، دچار منفعت‌گرايي‌ها و مصلحت‌گرايي‌هاي كاذب نشوند و به حذف رقيب اهتمام نكنند، چون اين حذف، نهايتا به حذف خود آن‌ها هم خواهد انجاميد و انقلاب اسلامي را با چالش جدي روبرو خواهد كرد.

وي در ادامه با تأكيد بر اين‌كه به هيچ‌وجه نبايد اصول را فداي فروع كرد، يادآور شد:« معتقدم حتي در جايي‌كه مجبوريم در برخي از مواقع از اصول خود چشم‌پوشي كنيم، آن زمان و مكان به خصوص بايد به طور قاعده‌مند و روش‌مند تعريف شود.»

براي ما مصلحت اصل نيست

افروغ خاطرنشان كرد:« براي ما مصلحت اصل نيست؛ يعني حتي آن زماني‌كه مجبور هستيم بنا به مصالحي يك تصميم موقت بگيريم بايد دقت كنيم كه اين تصميم موقت است و همواره بايد چاره‌انديشي كنيم كه از اين تصميم قطعي و موقت خارج شويم، هميشه به لحاظ ذهني اين مسأله را به خاطر بسپاريم كه تصميم مصلحتي يك تصميم اولا و بالذات نيست، ولو اين‌كه ضروري است كه به آن تن دهيم، اما يك تصميم ثانيا و بالعرض است و بايد راهي براي برون‌رفت از آن پيدا كنيم.»

نشود كه مصلحت در پي مصلحت مطرح شود

وي هشدار داد كه نشود كه مصلحت در پي مصلحت مطرح شود و نهايتا اين تصميمات ثانيا و بالعرض تبديل به تصميمات اولا و بالذات شود و در پايان نگاه كنيم و ببينيم كه هيچ چيز از آن تصميمات حقيقي باقي نمانده است.

اين استاد دانشگاه تأكيد كرد:« مصلحت‌گرايي نبايد هژموني و گفتمان غالب شود، حتما بايد يك عقل جمعي و تصميم خردمندانه در پس آن وجود داشته باشد و اينطور نباشد كه عده‌اي مصلحتي را به صورت غيرروشمند به نظام تحميل كنند.»

به گفته‌ي اين نماينده مجلس، همواره بايد مراقبت كرد كه مصلحت افراد، اشخاص، گروه‌ها و جناح‌ها به جاي مصلحت نظام به خورد ملت داده نشود، چراكه مصلحت كلان نظام، جايگاه، تعريف، قاعده، روش و محدوديت زماني و مكاني خود را دارد.

افروغ همچنين يكي از نگراني‌هاي خود را اين عنوان كرد كه به دليل اين‌كه مي‌خواهيم مدام عظمت جمهوري اسلامي را به رخ بكشيم، از اركان ركين و اصول انقلاب اسلامي غافل شويم و به مصلحت‌گرايي‌هاي كاذبي كه هيچ نسبتي با حقايق نظام ندارد، تن دهيم.

وي افزود:« البته بماند كه ما عملا نتوانسته‌ايم يك نظام‌سازي قوي داشته باشيم؛ يعني دچار تعارض و گسست هستيم، گسست در عناصر نظام اجتماعي، در اهداف و وسايل، در مبنا و بنا كاملا وجود دارد.»

وي با ابراز تأسف از اين‌كه به اين گسست‌ها و ناموزوني‌ها توجه نداريم به بيان مثالي پرداخت و گفت:« مثلا ما در هستي‌شناسي خود از نگرش صدرايي مي‌گوييم، اما عملا معرفت‌هاي پوزيتيويستي و كميت‌گرا و اثبات‌گرا را حاكم كرده‌ايم و وقتي مي‌خواهيم عظمت جمهوري اسلامي را به رخ بكشيم به جاي اين‌كه يك نگاه كيفي كرده و چهار تا سوال خوب كه براي بشر مطرح كرده و به پاسخ به چند سوال بشري كه داده‌ايم، اشاره كنيم، به آمارها و ارقامي كه ريشه در پوزيتيويزمي كه نشات گرفته از امانيزم است، مي‌پردازيم.»

وي اين امور را شكاف‌هايي دانست كه تلاش علمي، نرم‌افزاري و . . . را مي‌طلبد و با بيان اين‌كه در اين خصوص چشمم به نهادهاي رسمي آب نمي‌خورد، اظهار كرد:« معتقدم كه اصحاب درد و انديشه كه در خارج از عرصه رسمي هستند بايد چاره‌انديشي كنند.»


کد مطلب : 1297
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :