پس از مراسم بهخاكسپاري دكتر شريعتي در زينبية دمشق، در ايران كمتر مجالي براي برپايي مراسمي باشكوه وجود داشت، خصوصاً اينكه پارهاي از همفكران دكتر شريعتي امكان حضور در ايران را نداشتند. در اين شرايط امام موسي صدر در برپايي مراسم چهلم براي دكتر شريعتي در بيروت پيشقدم شد، و اين مراسم در پايتخت لبنان بسيار باشكوه برگزار شد. در اين مراسم خانواده و همفكران دكتر، شخصيت هاي مطرح روز از جمله ياسر عرفات و همچنين نمايندگان 19 سازمان آزاديخواه شركت كردند.
پس از اين مراسم امام موسي صدر از دو جناح مورد انتقاد قرار گرفت. از يك سو ساواك و عوامل آنها در لبنان، و از ديگر سو روحانيان مخالف شريعتي در ايران حملات تندي به امام موسي صدر كردند.
متن کامل سخنرانی ایشان:
برادران و خواهرانِ دانشمند و بزرگوار، خواهر گرامي خانم دكتر شريعتي، برادر عزيز احسان، سلامٌ عليكم و رحمة الله و بركاته.
چرا براي دكتر شريعتي جلسهاي به پا ميكنيم و ياد او را گرامي ميداريم؟ به چه سبب جلسة عظيمي بر پا شده كه مردان و زنان مبارز را در بر گرفته است؟ روحانيان روشنفكر در آن حاضرند و رهبران فكري از هر سو در آن گرد آمدهاند. من هماكنون رئيس دانشكدة حقوق آقاي دكتر محمد فرحات و برادر دانشمند دكتر منير شفيق و رهبران فكري ديگر را در برابر خود ميبينم. براي چه در اينجا جمع شدهايم و ياد دكتر شريعتي را گرامي ميداريم؟ چه رابطهاي بين ما و او هست و چه چيزي او را به ما مربوط ميسازد؟
جواب اين سؤال را در وضع انساني كه زندگي، اوضاع و محيط خود را بررسي ميكند و در افق خود نگران است ميتوان يافت. هيچ يك از حقايق در زندگي اين انسان و در جامعة او بلندپروازي او را راضي نميكند. همچنان به افق مينگرد و تصميم ميگيرد تا محيط خود را تغيير دهد. حديثي از پيغمبر اكرم نقل شده است كه ميفرمايند: بيش از همة مردم پيغمبران گرفتار و ناراحت اند و صدمه ميخورند. پس از آنها اوصياي پيغمبران و سپس، هر كس از ديگري بهتر باشد زحمت و رنج بيشتري خواهد داشت.
اين حديث شريف زحمت كساني را كه تصميم ميگيرند جامعة خود را تغيير دهند، نشان ميدهد. جامعة آنها ايشان را راضي نميكند و ميخواهند آن را تغيير دهند. از آنان كه از وضع فعلي جامعه بهرهبرداري ميكنند عذاب ميكشند و رنج ميبرند. هرچه بلندپروازي و افكار آنها بلندتر باشد صدمة بيشتري تحمل ميكنند.
در هر حال، ما آنگاه كه به افق خود مينگريم و حقيقت زندگي روزمرة خود را در لبنان و در جهان عرب و در همة جهان نگاه ميكنيم، در وضع امروز خود، چيزي كه بلندپروازي ما و آرزوهاي ما را تأمين كند و ما را قانع سازد نميبينيم.
در مقابلِ اين وضعِ نامساعد، مردم به چهار دسته تقسيم ميشوند:
دستهاي در مقابل واقعيت موجود تسليم ميشوند، در آن ذوب ميشوند، با آن ميسازند و وضع موجود را ميستايند و ميكوشند براي وضع موجود فلسفه بسازند و آن را صحيح بشمارند. در نتيجه،
حديث شريف زحمت كساني را كه تصميم ميگيرند جامعة خود را تغيير دهند، نشان ميدهد. جامعة آنها ايشان را راضي نميكند و ميخواهند آن را تغيير دهند. از آنان كه از وضع فعلي جامعه بهرهبرداري ميكنند عذاب ميكشند و رنج ميبرند. هرچه بلندپروازي و افكار آنها بلندتر باشد صدمة بيشتري تحمل ميكنند
با آن همكاري ميكنند و فاسد ميشوند. اينها مردم ضعيفي هستند كه ما از آنها نيستيم و آنها را از خود نميدانيم.
دستة ديگر كه از اينها قويترند، اين وضع را نميپذيرند وليكن از اين وضع فرار و هجرت ميكنند، به جامعههاي ديگر پناه ميبرند، به اروپا و آمريكا و جاهاي ديگر ميروند. پس پناهگاه ديگري براي خود مييابند تا در آنجا زندگي كنند. اين دسته از دستة اول قويترند ولي باز ما آنها را نميپذيريم و خود را از آنها نميدانيم.
دستة سوم كه از دستة اول و دوم قويترند، تسليم نميشوند و فرار هم نميكنند. سعي ميكنند جامعة خود را تغيير دهند و اوضاع را به وضع مساعدي كه خود ميخواهند تبديل كنند. تصور ميكنم كه شما از اين دسته هستيد. زيرا وقتي حس ميكنيم كه در اين جلسه كه براي بزرگداشت مرد بزرگي كه او را تربيت شدة درد و رنج ميشناسيم برپا شده است، رهبر انقلاب و سر شعلة روشن انقلاب، ابوعمار، شركت ميكند، ناگهان مجلس عزاي ما به بزم و سرور تبديل ميشود و از ضعفْ قدرت زاده ميشود و از حزنْ شادماني و از يأسْ اميد.
بنابراين، شما و ما از مردم دستة اول و دوم نيستيم، بلكه براي تغيير جامعة خود تلاش ميكنيم. آنچه در جامعه و منطقة ما و در جهان ميگذرد ما را راضي نميكند، ولي ما نه تسليم ميشويم و نه فرار ميكنيم، بلكه ميكوشيم اين وضع را تغيير دهيم.
كساني كه ميخواهند محيط خود را تغيير دهند به دو دسته تقسيم ميشوند:
دستة اول كساني هستند كه اسلحة ديگران را به عاريت ميگيرند. بعضي از احزابي كه ما با آنها ارتباطي نداريم و به آنها عقيده نداريم، كساني هستند كه از دستة اول و دوم نيستند و از آنها بهترند ولي سعي كردند اسلحة ديگران را در راه تغيير جامعة خود به كار گيرند. اين مردم مصداق قول مولا اميرالمومنين اند كه ميفرمايد: كسي كه به دنبال حق ميگردد و اشتباه ميكند نميتوان او را با كسي كه به دنبال باطل ميگردد و به آن ميرسد مقايسه كرد.
درست است كه ما با اين دسته از مردم كه ميخواهند جامعة خود را با اسلحة عاريتي تغيير دهند نيستيم ولي به آنها احترام ميگذاريم و آنها را از دستههاي ديگر بهتر ميشماريم. ما هرچند از اين مردمي كه براي تغيير جامعة خود قيام كردند و از ايدئولوژي ديگران براي تغيير استفاده ميكنند با احترام ياد ميكنيم ولي خود را از اين دسته نميدانيم. زيرا معتقديم اسلحهاي كه براي تغيير جامعه به كار ميرود بايد با زمين و آسمان ما تناسب داشته باشد.
ما نميتوانيم از ايدئولوژي و افكار عظيمي كه براي ما در زير اين آسمان و روي اين خاك به وجود آمده و از ايمان به خدا كه براي ما بلندپروازي و هدف هاي بينهايت ايجاد ميكند چشم بپوشيم. بنابراين، از اين دسته نيستيم. آنگاه كه بررسي ميكنيم و به جهان عرب مينگريم، ميبينيم كه اوضاع جهان عرب خوب نيست و ما را سرافراز نميكند. دستهاي تروريست در اسرائيل حكومت ميكنند و ترور را به چشم تكليف مينگرند و ميخواهند رسالتِ مقدسِ آزاد كردنِ فلسطين را ترور بنمايانند.
در عين حال، در جهان، كساني را ميبينيم كه به حرفِ نامناسبِ آنها گوش سپردهاند. اين اوضاع ما را پريشان و ناراحت ميكند. خوب كه به جهانِ خود مينگريم، وزير خارجة آمريكا را ميبينيم كه ميآيد و ميرود و با رهبران كشورهاي عرب ديدار ميكند. با همة گذشت هايي كه آنها كردهاند باز هم از آنها گذشت هاي بيشتر ميطلبد. اين امر براي ما قابل تحمل نيست. ميبينيم با تمام گذشته
ما انقلاب هاي اصيلي داريم كه در روي زمينِ ما و در زير آسمان به وجود آمده و جهاني را دگرگون كرده است؛ جنبش هايي كه با تمام فقر و ضعف توانست با قدرت تمام گام هاي محكمي بردارد و رفتهرفته بخت خود را بپيچاند و ضعف را به قدرت، يأس را به ايمان، و پراكندگي را به وحدت تبديل كند. ما به دنبال چنين سلاح ايدئولوژيكي ميگرديم
ايي كه اعراب از نظر اقتصادي، نفتي، جغرافيايي و جنگي در مقابل آمريكا كردند، اما هنوز جهان از كشورهاي عربي گذشتهاي ديگري خواستار است تا بتواند تروريست هاي اسرائيلي را راضي كند. بنابراين، به هيچ وجه نميتوانيم اين وضع را قابل قبول بدانيم.
هرچند كه نتوانيم امروز اين وضع را تغيير دهيم ولي حداقل گام اول را در راهي كه هزار كيلومتر مسافت دارد ميتوانيم بگذاريم. اگر امروز نتوانيم اين وضع را تغيير دهيم، فردا تغيير خواهيم داد. بنابراين، ما بايد تصميم بگيريم كه اين وضع را تغيير دهيم.
از طرفي به وضع داخلي خود كه نگاه ميكنيم، ميبينيم كه يك سال از جنگِ كثيفِ لبنان، جنگي كه هيچ پيروزيي در آن نيست، گذشته است. در اين معركهاي كه بدون سبب بر ما تحميل شد، تلاش كرديم. ما سعي كرديم هدف هاي خود را حفظ كنيم. با تمام مشكلات و مصيبت هايي كه اين جنگ براي لبنان به بار آورده است، ميبينيم دستهاي از اين طرف هنوز در حال درگيري هستند و به جنگ دعوت ميكنند و دستة ديگر در مقابل طغيانگران تسليم شده و سر فرود آوردهاند. بنابراين، ما اين وضع را نميتوانيم قابل قبول بدانيم. وضع داخلي خود را نميتوانيم صحيح بپنداريم.
به اين ترتيب، تلاش ميكنيم كه از نظر داخلي، عربي و جهاني وضع را به كلي عوض كنيم و در راه عوض كردن اين وضع اقدام كنيم. زيرا راه ديگر براي ما تسليم شدن است و ما جزو دستة تسليمشوندگان نيستيم. و راه ديگر فرار كردن است و ما جزو دستة فراريها هم نيستيم. از آن طرف، اسلحة ديگران و ايدئولوژي ديگران را هم نميپذيريم، زيرا آنها از ما ميخواهند كه ما ورشكستگي سياسيِ خود را اعلام كنيم.
ما در چشماندازِ گذشتة خود تجربههاي عظيمي داريم. ما انقلاب هاي اصيلي داريم كه در روي زمينِ ما و در زير آسمان به وجود آمده و جهاني را دگرگون كرده است؛ جنبش هايي كه با تمام فقر و ضعف توانست با قدرت تمام گام هاي محكمي بردارد و رفتهرفته بخت خود را بپيچاند و ضعف را به قدرت، يأس را به ايمان، و پراكندگي را به وحدت تبديل كند. ما به دنبال چنين سلاح ايدئولوژيكي ميگرديم.
چون خوب به افق مينگريم ميبينيم كه مردي به نام دكتر علي شريعتي ظاهر شده است كه ميتواند بهخوبي انقلاب اصيل، افكار اصيل و ايدئولوژي اصيلِ منطقة ما را توضيح دهد. بنابراين، او براي ما ثروتي است كه با هيچ قيمتي قابل تعويض نيست. از افكار بزرگ و اصيل او استفاده ميكنيم و به او احترام ميگذاريم. افكار او توانسته تجربة عظيم تاريخي ما را كه تاريكي ها را به نور و كفرها را به ايمان و پراكندگي ها را به هماهنگي تبديل كرده است نشانمان دهد.
كلمات دكتر علي شريعتي با تمام وضوح ثروت عظيمي در مقابل ما ميگذارد. ما به او احترام ميگذاريم، همچنان كه اگر به سازمان فتح احترام ميگذاريم، تنها براي اين است كه انقلابي عليه باطل است و هدفش آزاد كردن زمين هاي اشغال شده. از اين روست كه فتح را يك انقلاب اصيل ميدانيم. انقلابي ميدانيم كه در روي زمينِ ما و در زير آسمانِ ما و با افكار و قلب هايِ ما و آرزوهايِ ما تناسب و هماهنگي دارد. به اين علّت است كه ما به فتح احترام ميگذاريم و آن را تأييد ميكنيم.
ما به فتح و دكتر شريعتي احترام ميگذاريم زيرا آنها تغيير دهندگاني هستند كه به ايدئولوژيِ اصيلِ خود تكيه كردهاند. آنها را، بنا بر اصطلاح قرآن، كساني ميدانيم كه بر صراط مستقيم حركت ميكنند، نه آنان كه «المغضوب» بر آنها حاكم
كساني كه به ورشكستگيِ سياسيِ خود اعتراف كردند و از چپ و راستِ جهان ايدئولوژي قرض ميكنند؛ گروه ديگر كساني هستند كه به اصالت خود و به اصالت زمين و آسمان خود تكيه ميكنند. اين دسته را ما جهان چهارم ميناميم و معتقديم كه اينها بايد دور هم جمع شوند تا در كنار هم قدرت پيدا كنند و با وحدتشان خود را از ضعف و پراكندگي جدا كنند و قدرت يابند
است و نه آنان كه در سِلكِ «ضالّين» اند. احترام دكتر شريعتي براي اصالت فكريِ اوست. او و كساني كه اين راه را ميروند ميتوانند نيروهاي عظيمي را كه در حال حاضر در جهان راكد مانده است، برانگيزانند.
بسا نيروهايي كه در مساجد و معابر و دكان ها و در كوچه پس كوچههاي زندگي راكد و مهمل ماندهاند بتوانند اين افكار را از حالتِ فكريِ صرف به در آورند و از آنها نيروي عظيمي بسازند و بسا در آن تقسيمبندي كه كرديم بتوانيم همة اين نيروها را از
دستة چهارم بشماريم، كه تسليم نميشوند، فرار نميكنند، و اعتراف به ضعف و ورشكستگيِ سياسيِ خود ندارند، بلكه براي تغيير، با روشِ اصيل، تلاش ميكنند. بنابراين، ما ميتوانيم خود را جزو اين دسته بشماريم.
ما كه در اين جلسه دور هم جمع شدهايم، كساني هستيم كه در سلكِ اين دسته حساب ميشوند. كساني كه براي تغيير، با هدف هاي اصيل، به روش هاي اصيل، تلاش ميكنند، در فلسطين، اريتره و لبنان، همة اين انقلاب هايي كه در سرتاسر جهان هستند، به احترام دكتر شريعتي دور هم جمع شدهايم.
ما دستهاي هستيم كه ميتوانيم خود را جهانِ چهارم بخوانيم. ما جزو جهان سوم هستيم و زيرِ بارِ دو قدرتِ شرق و غربِ عالم نميرويم. ولي جهان سومي ها دو دستهاند:
كساني كه به ورشكستگيِ سياسيِ خود اعتراف كردند و از چپ و راستِ جهان ايدئولوژي قرض ميكنند؛ گروه ديگر كساني هستند كه به اصالت خود و به اصالت زمين و آسمان خود تكيه ميكنند. اين دسته را ما جهان چهارم ميناميم و معتقديم كه اينها بايد دور هم جمع شوند تا در كنار هم قدرت پيدا كنند و با وحدتشان خود را از ضعف و پراكندگي جدا كنند و قدرت يابند.
بنابراين، همچنان كه در زمان حيات دكتر شريعتي از او استفادههاي فراوان كرديم، در مرگ او نيز نيروهاي اصيل و مومن دور هم جمع شدند؛ نيروهايي كه اگر دور هم جمع شوند قدرت پيدا ميكنند و از خداي نامتناهي هم، كه به واسطة ايمان به قلب و عقل ما راه مييابد، حتماً ميتوانيم كسب قدرت كنيم.
چون خوب بررسي ميكنيم و وضع عمومي خود را مشاهده ميكنيم، ميبينيم كه اين نيروهاي اصيل، اين پاكانِ مبارز، اين مومنين به خدا حتماً بايد دور هم جمع شوند و اِلاّ با شدت و قساوت از همه طرف با آنها مقابله خواهد شد.
اگر دور هم جمع نشويم و از خود دفاع نكنيم، جنگ را به داخل خانههاي ما هم خواهند كشيد. در لبنان دو سال در جنگ بوديم. در جنگي كه بر ما تحميل شد، ما فقط از وطن مان، از وحدت و يكپارچگيِ لبنان، از عرب بودنِ لبنان و از قضيه و دغدغة لبنان، كه انقلاب فلسطين است، بدون اينكه قصد فساد يا برتريجويي داشته باشيم، دفاع ميكرديم.
هنوز هم دست خود را به طرف همه دراز ميكنيم تا براي وحدت لبنان و سلامت قضية مقدس خود بتوانيم قدرتي ايجاد كنيم. اين حقطلبي و حقجويي، اگر به صورت قدرتي در نيايد، اگر با وحدتي كه اين نيروها با هم دارند تبديل به يك قدرت جهاني نشود، جهانِ ما را تضعيف ميكند و اختلافات در بين ما راه مييايد؛ صفوف ما را متشتت و قدرت ما را پراكنده ميكند و در صفوف ما جدايي ميافكند. بنابراين، ما بايد دور هم جمع شويم.
برادران عزيز، هيچ چيزي به قدر پراكندگيِ صفوف نميتواند انسان و قدرت او را تضعيف كند و او را از هدفش دور گرداند.
برادران عزيز، آيا نميشنويد كه نخستوزيرِ اسرائيلِ تروريست ميگويد اسلحة اسرائيلي در جنوب لبنان مسيحيان را حمايت ميكند و از كشتار آنها جلوگيري ميكند؟ آيا ما در لبنانْ، چه مسلمان باشيم چه مسيحي، اين اهانت را ميپذيريم؟ ما هزار سال با مسيحيان هماهنگ بوديم،
اين حقطلبي و حقجويي، اگر به صورت قدرتي در نيايد، اگر با وحدتي كه اين نيروها با هم دارند تبديل به يك قدرت جهاني نشود، جهانِ ما را تضعيف ميكند و اختلافات در بين ما راه مييايد؛ صفوف ما را متشتت و قدرت ما را پراكنده ميكند و در صفوف ما جدايي ميافكند. بنابراين، ما بايد دور هم جمع شويم
همكاري ميكرديم، با هم زندگي ميكرديم، با هم غذا ميخورديم، رفت و آمد داشتيم و در روستاهاي مشترك با هم كار ميكرديم. اسرائيليان كجا بودند؟
اسلحة اسرائيل بين ما و برادران مسيحي ما تفرقه انداخت. اسرائيل سعي ميكند روابط ما را به هم بزند. دو سال جنگ شد و همان وقت كه جنگ قدري فروكش كرد، اسرائيليان سوء استفاده كردند و جنگِ مذهبي در جنوب لبنان به راه انداختند. اگر عدهاي حافظة كافي ندارند، ولي هستند كساني كه به خاطر ميآورند. از پاتريارك خريش، اين مرد پاك و راستگو، سوال كنيد. در آن زمان كشيشِ حيفا بود.
اسرائيل دولت غاصب خود را تأسيس كرد. ابتدا بين مسلمانان و مسيحيان تفرقه انداختند و به مسيحيان گفتند ما با شما كاري نداريم. فقط مسلمانان را بيرون خواهيم كرد. پس از آنكه مسلمانان را طرد كردند، به سراغ مسيحيان رفتند. ابتدا آنها را به ماروني، كاتوليك و رومي تقسيم كردند. سپس يكييكي به سراغشان رفتند. اموالشان را توقيف و خودشان را بيرون كردند. من خودم دو يا سه بار از پاتريارك خريش شنيدم. بنابراين، نخستوزير اسرائيل به كه ميخندد؟ چه كساني را ميتواند گول بزند؟ چه كسي در لبنان مشكل ايجاد كرد؟
سه سال پيش، درست در همين اوقات، من خود شخصاً در كليساي كبوشيين موعظة روزه را خواندم. اين درست مثل آن است كه يك نفر كشيش خطبة جمعه را ادا كند. چه كسي ميتواند در جاي ديگري از جهان، جز لبنان، نمونهاي چون همزيستيِ مسلمانان و مسيحيان لبنان ببيند؟ چه كسي جز اسرائيل مشكلات را براي ما خلق كرد؟
بنابراين، ما بايد در اين روز دست در دست هم نهيم و با هم همكاري كنيم. لبناني ها و فلسطيني ها همكاري كنند. لبناني ها و فلسطيني ها و سوري ها هماهنگ باشند و با همة جهان عرب صف واحد تشكيل دهيم و در مقابل خطرهاي اسرائيل، كه روز به روز شدت پيدا ميكند، بايستيم.
مشكلات ما تا كجا ميتواند پيش رود؟ تا چه حد ميتوانيم در مقابل مشكلاتي كه در برابر ما تأسيس و اختراع ميشود صبر كنيم؟ آيا بعضي از اختراعاتي كه در جهان وجود داشته كافي نبوده است؟ آيا هنوز آن مشكلات را بايد به لبنان منتقل كنند و ما را به دردسر و پريشاني بيندازند؟ آيا بعضي از برادران عرب ما، كه در جنگ جز ضرر زدن اثر ديگري نداشتند، اكنون ميخواهند سعي كنند آتش اختلافات خودشان را به جانِ جنوب ما و كشور ما بيفكنند؟
آيا براي آنها كافي نيست كه هر روز ميشنويم گوشهاي امامي و سازماني به وجود آمده است. هر روز به يك جمعيت خيريه وعده داده ميشود. هر روز شنيده ميشود كه ميخواهند براي شيعيان خدمتگزاري كنند و خير شيعيان را ميخواهند. آيا اين دولت شرقي كه اين ادعاها را ميكند حقيقتاً خير شيعيان را ميخواهد؟ اگر خير شيعه را ميخواستند چرا دكتر شريعتي را كشتند؟ اگر خير شيعيان و خدمت علماي دين را ميخواستند چرا طالقاني را زنداني كردند؟ چرا علما و متفكران بزرگ مسلمان را در ايران و به دست ساواك زنداني ميكنند؟
اطلاعات ايران است كه صفوف شيعه را پارهپاره ميكند و مردم را به زندان مياندازد و وجود ما را به خطر انداخته است. آنها ميخواهند براي ما خطي انتخاب كنند كه ما آن را نميپذيريم. ما به هيچ وجه قبول نميكنيم كه يك دست خارجي وحدتِ مذهبيِ ما و وطن ما را پراكنده و متشتت كند. به هيچ وجه اين روش را نخواهيم پذيرفت.
درست است كه ما در جنگ ضعيف شديم و مشكلات فراوان داريم و مشكلات داخلي و پريشاني ها و گرفتاري هاي ما از حد تمكّن مان خارج است ولي هنوز آنقدر خون
دكتر شريعتي در مرگِ خود به ما موهبت ديگري عطا كرد كه ما را دور هم جمع كرد و توانستيم با هم و در كنار هم بنشينيم و به دشمنان خود بينديشيم و سعي كنيم افكار خود را با يكديگر در ميان بگذاريم و وضع بهتري براي خود و مردم خود در نظر بگيريم و ايجاد كنيم. ما در مقابل اين مبارزات با بيداريِ كامل و ادراكِ كامل مبارزه خواهيم كرد و دست به دستِ تمام مردم شريف جهان ميدهيم
در بدن ما جريان دارد و همتي در ما هست كه بتوانيم به اين تصميم هاي خطرناك نه بگوييم. بزرگان و رهبران ما، يكه و تنها، در مقابل تاريخ ميايستادند و نه ميگفتند.
ما مشاهده ميكنيم هر روز ميكوشند از اينجا و آنجا آخوند بتراشند، عمامه بسازند و سازمان هاي سرّي و علني به وجود بياورند. هر روز ميشنويم كه ميخواهند علاقهمنديِ خود را به شيعه نشان دهند؛ اما به هيچ وجه به شيعه علاقه ندارند. آنها ميخواهند شيعه را از راه حقيقي خود، كه راه مبارزه و راه علي و حسين است، باز دارند. آنها ميخواهند ما را از راه رد كردن فساد و نه گفتن به استثمار بنا بر قول مرحوم دكتر شريعتي باز دارند.
ما به هيچ وجه لبنان عظيم خود را، كه كشور آزادي و بيداري و تلاش است، كشوري كه نمونة همزيستي است، كشوري كه مبارزة فكري را در راه اختيار افضل اختيار كرده است، كشوري كه با هجرت خود تمدن دنيا را پايهريزي ميكند، كشوري كه سرچشمة مقدسترين انقلاب ها يعني انقلاب فلسطين بوده است، به آنان نخواهيم داد.
ما به هيچ وجه اجازه نخواهيم داد كه مردان كوچكي كه جز پول فضيلتي و چيزي در اختيار ندارند وارد خانههاي ما شوند و صفوف مذهبيِ ما را پراكنده كنند و در هر گوشهاي رهبري و محوري بسازند. ما به هيچ وجه اين روش را نميپذيريم و با آن مبارزه خواهيم كرد. آنها كساني هستند كه سعي ميكردند علي و حسين را بكشند و آنها را از حقوق خود محروم كنند. آنها نميخواهند ما در اين راه گام زنيم و به اين دليل سعي كردند مردم را گمراه كنند.
اگر ما هيچ امتيازي جز ادراك و تشخيص اوضاع روزانة خود، كه به نام اجتهاد در تاريخ معروف است، نداشتيم، كافي بود تا توطئه و سِحر آنها در ما اثر نكند. بنابراين، مزدوران خارجي، حتي اگر عمامه بر سر داشته باشند، و حتي اگر امام ناميده شوند، بايد به جهنم بروند؛ به جهنم فساد و به جهنم پول و به جهنم دشمنان علي و حسين. اگر آنان به شيعه علاقهمند بودند، روحانيان بزرگ و شخصيت هاي مبارز را در زندان نميكشتند، صدها هزار زنداني در زندان نداشتند. ما به هيچ وجه نميتوانيم اين روش را بپذيريم.
ما دراينجا به دكتر شريعتي احترام ميگذاريم زيرا دكتر شريعتي يك مبارزِ نمونه و نمايندة يك مبارزة اصيل و عظيم است و به همين علت نيز تسلي مييابيم زيرا فكر دكتر شريعتي در بين ما درخشان است و فكر دكتر شريعتي افكارِ مبارزِ جهان را در هر جا كه باشند به دور يكديگر جمع كرده است.
بنابراين، دكتر شريعتي در مرگِ خود به ما موهبت ديگري عطا كرد كه ما را دور هم جمع كرد و توانستيم با هم و در كنار هم بنشينيم و به دشمنان خود بينديشيم و سعي كنيم افكار خود را با يكديگر در ميان بگذاريم و وضع بهتري براي خود و مردم خود در نظر بگيريم و ايجاد كنيم. ما در مقابل اين مبارزات با بيداريِ كامل و ادراكِ كامل مبارزه خواهيم كرد و دست به دستِ تمام مردم شريف جهان ميدهيم.
ما برادروار از تمامِ لبناني ها، از هر گروه، درخواست ميكنيم كه افكار، تحريكات و دشمني هاي خارجي و منافع خصوصي را كنار بگذارند و دست در دست همديگر دهند و با برادران فلسطيني و عرب همكاري كنند تا از مشكلات عظيمي كه در پيش داريم خود را نجات دهيم. حتماً وقتي كه دست در دست و رو در كنار روي يكديگر و عقل در كنار عقل يكديگر داشته باشيم و قلبهامان با هم اتصال پيدا كند، اين قلبْ به قلبِ آفرينش، به قلب ابديت و با ايمانِ به خدا ارتباط برقرار خواهد كرد و قدرتي براي ما ايجاد خواهد كرد كه قابل شكست در مقابلِ هيچ كس نخواهد بود.
بنابراين، به اميد خدا و با اعتماد به او و راهنماييِ او به دور يكديگر جمع آييم و براي بهبودِ زندگيِ مردمِ گرفتارِ جهان قدم برداريم. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.