عدالتخانه - گروه دریافت مقالات
سيد حسين طاهري
"غزه در خون" نه عنوان يك فيلم هاليوودي است و نه از سري قصه هاي جنايي... "غزه در خون" واقعيتي است كه اين روز ها عالم و آدم به آن شهادت مي دهند. حتي شبكه هاي به هم پيوسته خبري كه مثل خيلي چيزهاي ديگر در اين زمانه كه به حق بايد آن را شب روزگار ناميد بر آن سلطه دارند از كتمان آن عاجز مانده اند. به طوري كه سايت بي بي سي كشتار سبعانه غزه در اين روزها را از سال 1967 به اين طرف بي سابقه خوانده است و اين مطلبي است كه نمي شود به راحتي از كنار آن گذشت. چون طبق روايت اين شبكه خبري قتل عام امروز غزه از جنايت عظماي صبرا و شتيلا و دهها مجزره اي كه در طول اين سال ها صهيونيست ها راه انداختند وسيع تر است.
تصاويري كه هر لحظه از غزه به اطراف عالم مخابره مي شود تنها بخش كوچكي است از جنايتي كه قصاب خاورميانه، وارث قبيله پيغمبر كش و به تعبير قران دشمنان خدا و رسول و جبرئيل و ميكائيل و همه فرشتگان در حق مردمي مظلوم و بي دفاع آن هم در خانه خودشان روا مي دارند. اتفاق هر چند كه گسترده باشد چون از جانب كساني صورت مي گيرد كه نطفه اشان را با رذالت و جنايت بسته اند جاي تعجب ندارد.
از مزدوران وابسته، غاصبان تاج و تخت در ممالك اسلامي كه منصب قيادت بر مسلمانان را
عجب از نخبگان و به تعبير رهبر معظم ما خواص است كه خود را ليدرهاي فكري مي دانند اما فكر كوته خيل عظيمي از آن ها آن قدر قد نمي دهد كه راه نجات فلسطين از دالان هاي مجلل و تالاري هاي چلچراغ و كاخ هاي سبز سران عرب نمي گذرد. عجب از سياست مداراني راه گم كرده است كه تصور مي كنند لابي با سردمداران در اكثر كشور هاي اسلامي راه به جايي مي برد
غاصبانه به تيول خود در آورده اند نيز عجب نيست. چرا كه اين جماعت نه از هميت عرب نشان دارند و نه از محبت اسلام به هم نوع بويي برده اند. اين ها به گفته مولاي كلام علي عليه السلام تنها اشباح رجال هستند و نه رجال... سايه هاي مرد و نه مرد... با شكم هاي بر آمده از شهوت، جيب هاي گشاد، دهان هاي دريده، دل هاي سياه وابسته به جيفه هاي عفن دنيا و سر هاي سپرده به فرمان ائمه كفر و ابليس صفتان صهيونيست...
عجب از نخبگان و به تعبير رهبر معظم ما خواص است كه خود را ليدرهاي فكري مي دانند اما فكر كوته خيل عظيمي از آن ها آن قدر قد نمي دهد كه راه نجات فلسطين از دالان هاي مجلل و تالاري هاي چلچراغ و كاخ هاي سبز سران عرب نمي گذرد. عجب از سياست مداراني راه گم كرده است كه تصور مي كنند لابي با سردمداران در اكثر كشور هاي اسلامي راه به جايي مي برد و مي تواند ملتي ستم كشيده و آواره را از زير چكمه خون آشامان اورشليم در آورد.
عجب از كساني است كه ملت هاي اسلامي را از ياد برده اند و خيال مي كنند امر به معروف و نهي از منكر بر سران دولت ها تاثير گذار است و آن ها را به راه جهاد با جلاد مي آورد. حاشا و كلا كه اين تير به نشان نشيند به همان نشان كه بيش از نيم قرن ننشست. بيش از نصف قرن است جهان شاهد بي غيرتي كساني است كه خود را امير و سلطان و خليفه و قاعد و قياده عرب و امت اسلامي مي دانند و از ديوار صدا در آمده از اين خمشان بي جربوزه در نيامده است. تنها صدا، صداي جام هايي بوده كه آشكار و خفا با سران استكبار به هم زده و شادي بيشرمي هاي خود نوشيده اند و
يا نهان سيلي خوران يا آشكار،
كاسه پست گدائي ها شدند
سال ها پيش از اين سيد مجاهد جمال الدين اسد آبادي اين راه را پيمود و سر از بن بستي در آورد كه تزوير و ريا و دروغ و دغل همين قماش رهبران سر راه او حائل كردند. آن هم كسي چون سيد كه خالصا مخلصا قصد خدمت به عالم اسلام را داشت. در شرايطي كه آزموده را آزمودن خطا است در حيرتم چرا و چگونه خيلي ها باز گمان مي كنند راه رهايي قدس از اين معبر ورشكسته و امتحان پس داده مي گذرد.
راه همان
"مذاكره"! اين واژه حقير و گول زننده را از قاموس قيام خط زد و ايستادگي و استقامت مردمي و مردانه به دست ملت ها را جايگزين آن ساخت. ديديم كه جواب هم داد. پاسخي دندان شكن به تمام آن هايي كه با سياست سانتي مانتال اداي مبارزه در مي آورند و ادعاي مخالفت و داعيه مقابله با ستم دارند!
است كه خميني كبير نشان داد. تكيه بر ملت ها و لاغير. همان كيميايي كه در ايران كار ساز افتاد و حكومت سلاح و ساواك را از چرخه حيات ساقط نمود و داغ استمرار سلطنت را بر جگر جهان استكبار گذاشت. "مذاكره"! اين واژه حقير و گول زننده را از قاموس قيام خط زد و ايستادگي و استقامت مردمي و مردانه به دست ملت ها را جايگزين آن ساخت. ديديم كه جواب هم داد. پاسخي دندان شكن به تمام آن هايي كه با سياست سانتي مانتال اداي مبارزه در مي آورند و ادعاي مخالفت و داعيه مقابله با ستم دارند!
راه رهايي قدس و منكوب كردن جرثومه نكبت بلا ترديد از ميان ملت ها مي گذرد. ملت هايي كه در نهان هزار نارضايتي از رهبران خود اندوخته اند كه با تلنگري مي تواند طوفان به پا كند و در گردباد قيام هر چه تسليم است را محو و نابود نمايد. دست هاي سكوت و سازش بايد رو شوند. تنها اشارتي كافي است تا صفي از صدها نهضت مردمي ضد ظلم راه افتد. تا خانه اي كه در كشور هاي اسلامي از پاي بست ويران است را با استقرار رهبراني بر خاسته از متن ملت ها بنيان نهد و از صدر تا ذيل آن را همدل و هم صدا به سيلي بنيان كن برابر صهيونيسم مبدل سازد.
مادامي كه اين قماش رهبران سر كارند در بر همين پاشنه خواهد چرخيد. خاني مي رود، خاني مي آيد و آب از آب تكان نمي خورد. تنها خون ملت مظلوم فلسطين است كه در اين آيند و روند ها هدر مي رود. نمونه بارز آن را اين روزها شاهديم. صورت مسئله روشن است. گروهي غاصب از ديوار سرزميني بالا آمده و با زور و تزوير آن را صاحب شده و تلاش مي كند با نسل كشي و كشتار جاي پاي پليد خود را محكم كند. در حالي كه اين همه مقابل چشم صدها ميليون مسلمان اتفاق افتاده و هر روز به نوعي نو مي شود:
در خراب آباد شهر بي تپش
ناي جغدي هم نمي آيد به گوش
دردمندان بي فغان و بي خروش
خشمناكان بي خروش و بي فغان
باز ما مانديم و شهر بي تپش
وانچه كفتار است و گرگ وروبه است
گاه مي گويم فغا ني بر كشم
باز مي بينم صدايم كوته است.