امروز سه شنبه 16 مهر 1387
Tuesday 7 October 2008
داخلی  »  گزارش  »  خانه امريکای لاتين

گفتاری از اندیشمند آمریکایی، نوام چامسکی؛

آمریکا، مداخله در ونزوئلا و آمریکای لاتین

مرجع : زی نت 23 دي 1386 ساعت 11:55
خوب در همین حکومت دیکتاتوری ونزوئلا ! این حکومت اجازه می دهد که مخالفین همچنان کار کنند. در واقع، دولت ونزوئلا حتی اجازه می دهد که روزنامه های مدافع و حامی کودتا، فعالیت نمایند. من همین طور می توانم این موضوع را ادامه دهم، اما احتمالا چه اتفاقی می افتد؟
آمریکا، مداخله در ونزوئلا و آمریکای لاتین
نوام چامسکی
برگردان: المیرا مرادی


به مناسبت سی امین سالگرد بمباران هواپیمای کشور کوبا،«ایر کوبانا»، پرواز 455،(بوسیله ضد انقلابیون کوبایی و کمک آمریکا)، که منجر به مرگ 73 مسافر آن شد، مراسمی در انستیتو تکنولوژی ماساچوست (MIT) در بوستن برگزار شد. 

شرکت کنندگان در این مراسم، فعالین سیاسی و تحلیل گرانی چون نوام چامسکی، سالیم لمرانی (Salim Lamrani) عالم فرانسوی و کارشناس و متخصص مسائل کوبا و مایکل اوری (Michael Avery) رئیس وکلای ملی (Guild) بودند که جهت تبادل نظر پیرامون سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال کوبا و آمریکای لاتین و قضییه لوئیس پاسادا کاریلس (Luis Posada Carriles) و « 5 کوبایی» گرد آمده بودند. 

آنچه که در زیر می آید، جوابیه نوام چامسکی به سوال یکی از حضار در جلسه است.

عضو شرکت کننده: با توجه به وجود همکاری و همگرایی اخیر میان کوبا ، ونزوئلا و بولیوی، بدیهی است که آمریکا توجه بیشتری به این کشورها نشان می دهد. نظر شما در مورد برنامه اخیر سرویس های مخفی در ونزوئلا چیست؟ و ممکن است خواهش کنم که در مورد امکان دخالت نظامی آمریکا در ونزوئلا و بولیوی تجزیه و تحلیلی ارائه دهید.

نوام چامسکی: فکر می کنم که شما نکته درستی را مطرح کردید. می دانیم که آمریکا یک کودتای نظامی در ونزوئلا را حمایت کرد، که به این ترتیب پرزیدنت چاوز را برای مدت کوتاهی سرنگون ساخت و زمانی که چاوز به سرعت دوباره بازگشت، آمریکا مجبور به عقب نشینی شد و همچنین در مواجهه با عکس العمل بسیار خشمگین مردم آمریکای لاتین مجبور به تسلیم شد. 

تقریبا در تمامی آمریکای لاتین، یک عکس العمل شدید نمودار گشت. آنها دموکراسی را بسیار جدی تر از ما در اینجا می گیرند. ایالات متحده آمریکا، درست پس از تلاشی که به زور برای سرنگونی دولت ونزوئلا انجام داد، بلافاصله اقدام به دخالت و پشتیبانی از گروه های مخالف چاوز نمود. اینها مسائلی هستند که در رسانه ها مطرح شده اند، اما طوری که گویی ایالات متحده آمریکا از گروه های طرفدار دمکراسی که مخالف چاوز هستند، پشتیبانی بعمل آورده است.

توجه کنید که با تعریفی که بدست داده می شود، این درست از آب در می آید که اگر شما با رئیس جمهور مخالف باشید، پس طرفدار دموکراسی هستید. بنا به
زمانی که چاوز انتخاب شد، پشتیبانی از دولت برگزیده خیلی سریع رشد کرد، چنانکه هم اکنون این بالاترین حد پشتیبانی از یک دولت در آمریکای لاتین است. چاوز تاکنون چندین انتخابات را برده است، انتخاباتی که بعنوان انتخابات آزاد و منصفانه شناخته شده اند. او تعدادی رفراندم را هم برنده شده است، اما همچنان یک دیکتاتور است! یک دیکتاتور پوشالی! دیکتاتوری که در واقع چون رهبر عزیز ما می گوید دیکتاتور است، پس دیکتاتوری او به اثبات می رسد
بهترین نظر سنجی ها، پشتیبانی برای دموکراسی کاهش یافته است، اما این کاهش نه برای دمکراسی است، بلکه برای حکومت ها در آمریکای لاتین می باشد و آن هم بدلیل بسیار خوبی این پشتیبانی ها کاهش پیدا کرده بود، چرا که حکومت ها در آمریکای لاتین با برنامه های نئولیبرال، برنامه های نئولیبرالی که تیشه به ریشه دمکراسی می زند – مانند برنامه صندوق جهانی پول (IMF) و برنامه های وزارت خزانه داری آمریکا- همکاری کرده اند. بنابراین پشتیبانی از چنین حکومت هایی کاهش پیدا کرده است. استثناهایی موجود است، و بزرگترین استثنا هم ونزوئلا است.

از سال 1998، زمانی که چاوز انتخاب شد، پشتیبانی از دولت برگزیده خیلی سریع رشد کرد، چنانکه هم اکنون این بالاترین حد پشتیبانی از یک دولت در آمریکای لاتین است. چاوز تاکنون چندین انتخابات را برده است، انتخاباتی که بعنوان انتخابات آزاد و منصفانه شناخته شده اند. او تعدادی رفراندم را هم برنده شده است، اما همچنان یک دیکتاتور است! یک دیکتاتور پوشالی! دیکتاتوری که در واقع چون رهبر عزیز ما می گوید دیکتاتور است، پس دیکتاتوری او به اثبات می رسد. و از آنجا که ما خودمان را هم برای مردم کره شمالی داوطلب کار رایگان کرده ایم، بنابراین زمانی که رهبرمان چیزی می فرمایند، آن درست است، او دیکتاتور است، آن وقت اگر شما برنامه براندازی برای سرنگونی او داشته باشید، بنا بر این تعریف، عملی مبتنی بر دمکراسی انجام داده اید. اغلب بایستی خیلی سخت جستجو کنید تا موردی استثنایی بر این گفته پیدا نمائید، این درست مانند سایر مثال هایست که قبلا مورد بحث قرار دادم.

حالا ما باید از خودمان سوال کنیم که فی المثل اگر ایران از یک کودتای نظامی برای سرنگونی دولت آمریکا استفاده می کرد، عکس العمل ما چگونه بود؟ و زمانی که آنها مجبور به عقب نشینی از این حرکت می شدند و بعد از آن بلافاصله می رفتند سراغ حمایت و پشتیبانی از گروه های حامی دمکراسی در آمریکا که مخالف دولت هستند. آیا ما به آنها برای این عملشان نقل و نبات می دادیم؟

خوب در همین حکومت دیکتاتوری ونزوئلا ! این حکومت اجازه می دهد که مخالفین همچنان کار کنند. در واقع، دولت ونزوئلا حتی اجازه می دهد که روزنامه های مدافع و حامی کودتا، فعالیت نمایند. من همین طور می توانم این موضوع را ادامه دهم، اما احتمالا چه اتفاقی می افتد؟

خوب، ایالات متحده آمریکا، برای مدتی طولانی دو سلاح عمده برای کنترل آمریکای لاتین در اختیار داشته است. یکی از آنها کنترل اقتصادی بوده است و دیگری نیروی نظامی. هر دو این سلاح ها بطور مداوم مورد استفاده ایالات متحده آمریکا واقع شده اند. هر دو این سلاح ها اکنون در حال تضعیف و متزلزل شدن هستند که مشکلات بسیار جدی برای برنامه ریزان آمریکایی پدید آورده است.

از زمان استعمار اسپانیایی ها تا کنون ، برای اولین بار در تاریخ آمریکای لاتین ، اقتصاد این کشورها به سوی وحدت با یکدیگر در حال تحول است . این اقتصاد همچنین تا درجاتی به استقلال و حتی به همگرایی دست پیدا کرده است. در تاریخ، کشورهای آمریکای لاتین، خیلی از یکدیگر جدا بوده اند. فاصله و گپ بزرگی میان کشورهای خیلی ثروتمند و توده های عظیم فقرا وجود داشته است، آن چنان که وقتی ما درباره کشورها صحبت می کنیم،
ایالات متحده آمریکا، برای مدتی طولانی دو سلاح عمده برای کنترل آمریکای لاتین در اختیار داشته است. یکی از آنها کنترل اقتصادی بوده است و دیگری نیروی نظامی. هر دو این سلاح ها بطور مداوم مورد استفاده ایالات متحده آمریکا واقع شده اند. هر دو این سلاح ها اکنون در حال تضعیف و متزلزل شدن هستند
در واقع درباره نخبگان ثروتمند صحبت می کنیم. نخبگان ثروتمند به سوی اروپا و آمریکای شمالی محوریت و دلبستگی پیدا می کردند، نه به مردم خود و نه به یکدیگر. 

سرمایه هایشان به سمت زوریخ، لندن یا نیویورک به پرواز در می آید، خانه دوم شان در سواحل ریویرا است ، بچه هایشان در کمبریج یا جایی شبیه به آن تحصیل می کنند. این شیوه ای بوده است که تا کنون عمل کرده است، که با اندکی واکنش ازطرف مقابل همراه بوده است، و خوب این در حال تغییر است. 

در وهله اول برای آنکه در آنجا جنبش های مردمی بزرگی در جریان است، مانند آنچه که در بولیوی وجود دارد. در بولیوی یک انتخابات دمکراتیک، از آن نوع انتخاباتی که ما حتی خواب آنرا هم نمی توانیم ببینیم، داشتند. منظورم اینست که اگر در آمریکا حتی یک روزنامه شرافتمند پیدا می شد که اخبار انتخابات بولیوی را پوشش می داد، ما از مقایسه انتخابات آنها با انتخابات خودمان، می بایستی از خودمان شرمنده و خجالت زده می شدیم. 

من نمی خواهم وارد این قضییه شوم، اما با کمی فکر، شما می توانید خیلی سریع متوجه شوید، بدلیل آنکه در آنجا شرکت عمومی در انتخابات خیلی وسیع است و مردم می دانند که به چه کسی می خواهند رای دهند و شخصی را بر می گزینند که از طبقه خودشان باشد و غیره. برای ما در کشورمان که انتخابات در حد تبلیغات تجاری تلویزیونی "خمیر دندان" هم جدی گرفته نمی شود، انتخابات آنها غیر قابل تصور است. در سراسر آمریکای لاتین، جنبش های مردمی عظیمی وجود دارند که برای اولین بار شروع کرده اند تا به اندازه ای با یکدیگر به وحدت و همبستگی برسند.

سلاح دخالت نظامی در این منطقه تضعیف شده است. آخرین تلاش آمریکا در سال 2002 در ونزوئلا به این منتهی شد که سریعا عقب نشینی نماید. اقسام حکومت هایی که هم اکنون آمریکا از آنها حمایت بعمل می آورد، از آن دسته هستند که مدت زمانی پیش برای سرنگونی آنها تلاش نیز کرده بود.

سلاح اقتصادی آمریکا نیز برای این کشورها نیز کاملا تضعیف شده است. این کشورها، IMF ( صندوق بین المللی پول) را بیرون می کنند. « صندوق بین المللی پول» یعنی همان وزارت «خزانه داری» آمریکا. آرژانتین ، که یک زمانی وسیله تبلیغاتی صندوق بین المللی پول بود، دستورات آنها را مو به مو اجرا می کرد، به ورشکستگی هولناکی گرفتار آمد. تنها با سرپیچی از قوانین صندوق بین المللی پول بود که موفق شد خود را از مخمصه بیرون بکشاند، که به قول رئیس جمهور کنونی این کشور خودشان را از شر صندوق بین المللی پول خلاص کردند و با کمک ونزوئلا، قروض خود را به این صندق پرداخت می کند. ونزوئلا بازپرداخت قسمت اعظم قروض آرژانتین را تقبل کرده است. مشابه همین وقایع در برزیل هم در شرف وقوع است. و باز هم مشابه این واقعه در بولیوی در حال اتفاق است.

در مجموع، محاسبات اقتصادی آمریکا رو به ضعف گذاشته است، محاسبات نظامی نیز دیگر مانند سابق نیستند. بی شک آمریکا عمیقا
برای اولین بار (این حتی در زمان جنگ سرد هم اتفاق نیافتاده بود) کمک نظامی آمریکا، بالاتر از مجموع کمک های اقتصادی و اجتماعی است که از سوی ادارات کلیدی دولت فدرال (آمریکا) به این کشورها پرداخت می شده است- این تغییری است که رخ داده است
نگران این وضعیت است. با این حال ما نباید تصور کنیم که ایالات متحده آمریکا، اقدام نظامی را کاملا کنار گذاشته است، برعکس، تعداد پرسنل آمریکایی- پرسنل نظامی – در آمریکای لاتین، احتمالا از همه زمان ها بیشتر است. تعداد افسران آمریکای لاتین که بوسیله آمریکائیان آموزش می بینند، خیلی سریع بالا رفته است. در حال حاضر، برای اولین بار (این حتی در زمان جنگ سرد هم اتفاق نیافتاده بود) کمک نظامی آمریکا، بالاتر از مجموع کمک های اقتصادی و اجتماعی است که از سوی ادارات کلیدی دولت فدرال (آمریکا) به این کشورها پرداخت می شده است- این تغییری است که رخ داده است. آمریکا در حال حاضر پایگاه های هوایی بیشتری نسبت به سابق در تمامی این مناطق دارد.

اکوادور را در نظر بگیرید، رافائل کوریا که انسان جالبی است. اخیرا از او سوال شد که با پایگاه بزرگ هوایی آمریکا در Manta در اکوادور چه خواهید کرد؟ و جواب او این بود که ما به آمریکائیان اجازه خواهیم داد که در کشورمان باقی بمانند، البته اگر آمریکا هم موافقت نماید که اکوادور هم در میامی یک پایگاه هوایی داشته باشد.

این چیزهای است که در حال حاضر در آنجا می گذرد. برای اولین بار فراخوانی جهت تشکیل یک «ملت واحد بومی» داده شده است. در برخی کشورها مانند بولیوی، که اکثریت جمعیت با بومیان است، آنان با انتخاب کاندیداهای خود، برای اولین بار طی 500 سال گذشته، وارد حیات سیاسی خود می شوند. اینها تحولات اساسی هستند، اما مطمئنا آمریکا از آنها دست بر نمی دارد.

آموزش نظامی تغییر کرده است. تمرکز رسمی اینک بر چیزیست که پوپولیسم رادیکال و باندهای خیابانی نامیده می شوند(به طعنه). 

خوب شما می دانید که معنی پوپولیسم رادیکال یعنی چه. کسانی مانند کشیش ها و روحانیون که دهقانان را سازماندهی می کنند، یا هر کسی که از خط خارج می شود. اوه بله، این موضوعی جدیست. آمریکائیان چکار خواهند کرد؟

حکومت ها چیزی دارند که به آن «منافع امنیتی» می گویند، آنها مجبورند که امنیت ملی را حفظ نمایند. اگر برخی از شما زمانی را برای خواندن اسناد از رده سری خارج شده گذاشته باشید، می دانید که منظور چیست. من اوقات زیادی را برای خواندن این اسناد صرف کرده ام، این حقیقتی است که یک حکومت، دفاعی در مقابل دشمنش دارد، دشمن اصلی. دشمن اصلی حکومت هم ، جمعیت خود آن کشور هستند. این واقعیت در مورد همه ی حکومت هایی که من می شناسم، صدق می کند. بنابراین اگر شما اسناد از رده سری خارج شده را مطالعه نمائید، درخواهید یافت که اغلب این اسناد حکومت ها را در مقابل مردم خودش حفاظت می کند. این اسناد چندان با موضوع «منافع امنیتی» ربطی ندارد، و هم اکنون این عین واقعیت است. بنابراین ما نمی دانیم که نقشه های آنان چیست، به این دلیل که ما را از آگاه شدن
تمرکز رسمی اینک بر چیزیست که پوپولیسم رادیکال و باندهای خیابانی نامیده می شوند(به طعنه). خوب شما می دانید که معنی پوپولیسم رادیکال یعنی چه. کسانی مانند کشیش ها و روحانیون که دهقانان را سازماندهی می کنند، یا هر کسی که از خط خارج می شود. اوه بله، این موضوعی جدیست. آمریکائیان چکار خواهند کرد؟
و واقف شدن نقشه های حکومت ها منع کرده اند. خوب ما می بایستی عمیقا به این موضوع فکر کنیم.

اگر شما نظر مرا بخواهید، اگر در دفتر برنامه ریزی پنتاگون نشسته بودم و بهم گفته شده بود که راهی را برای سرنگونی حکومت های بولیوی، ونزوئلا و ایران پیدا نمایم، فکری که بی درنگ به ذهن انسان خطور می کند، و من بر این پندارم که هم اکنون آنها دارند بر روی آن کار می کنند، اینست که از جنبش های تجزیه طلبانه حمایت شود، و این کاملا قابل تصور است، تنها کافیست که نگاهی به جغرافیا و مناطق نفت خیز آن منطقه داشته باشیم.

در ونزوئلا، نفت در استان زولیا قرار دارد، جایی که کاندیدای جبهه مخالف چاوز از آنجا می آید، این استان درست در مرز کلمبیا (تنها کشوری در آمریکای لاتین که آمریکا در آنجا حضور نظامی مستحکمی دارد) قرار دارد. زولیا، استان ثروتمندی است و کاملا ضد چاوز هستند، و این اتفاق جایی افتاده است که بیشترین منابع نفتی کشور در این منطقه قرار دارد و بر این مبنا، شایعاتی مبنی بر «جنبش استقلال طلبانه زولیا» به گوش می رسد و اینکه اگر آنها بتوانند این حرکت را به جایی برسانند، ایالات متحده آمریکا برای حمایت از آن علیه "دیکتاتور" مداخله خواهد کرد. این از ونزوئلا.

در بولیوی، منابع عمده گاز در سرزمین های پست، در سرزمین های پست شرقی، قرار دارد که بیشتر اهالی آن اروپائیان هستند، نه بومیان این کشور، ساکنان سفید و با پیشینه اروپایی که مخالف دولت هستند، منطقه ای ثروتمند نزدیک پاراگوئه (یکی دیگر از کشورهایی که آمریکا در آنجا پایگاه های نظامی دارد). بنابراین شما می توانید تصور نمائید که عینا همان پروژه و همچنین جنبش های تجزیه طلبانه در شرف وقوعند.

در ایران، کشوری که بزرگ است، و اگر به آن نگاه کنید، نفت این کشور (که بیشترین منابع هیدروکربن[نفت و گاز] جهان را در خود جا داده است) درست در اطراف خلیج[فارس] است، بخش های شیعه نشین عراق، قسمت های شیعی عربستان و یک منطقه عرب نشین (نه فارس) ایران، یعنی خوزستان، در اطراف و نزدیک خلیج[فارس] قرار دارند، که بنا بر اتفاق همگی عرب هستند. در کشورهای اروپایی گفتگو از «جنبش آزادی بخش الاهوازی»، برای این منطقه (ایران) می باشد که همان طور که می دانید احتمالا بوسیله سازمان سیا برنامه ریزی شده است. 

این امکان پذیر است، با این حال نمی دانم اگر عملی گردد یا نه، ولی من فکر می کنم که این فکر به ذهن برنامه ریزان پنتاگون رسیده باشد که از یک جنبش آزادی خواهانه، آنچنان که به این جور گروه ها می گویند، در آن منطقه در اطراف خلیج فارس پشتیبانی بعمل آورند، بعد هم برای دفاع و حمایت از آن وارد منطقه شوند. 

آمریکائیان 150000 سرباز در عراق دارد، قاعدتا، می توانند از آن امکان هم برای بمباران سایر نقاط کشور استفاده کنند و این کشور را به عصر حجر بازگردانند. این محتمل است، منظورم اینست که، من شگفت زده نخواهم شد اگر این ها نقشه هایی باشند، که دارند با آنها بازی می کنند. 




کد مطلب : 1026
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :