محسن مقصودیبسيج يكي از گرانقدرترين يادگاران حضرت امام«ره» است كه پس از گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي همچنان خوار چشم دشمنان اسلام و اميد مستضعفان و آزادگان جهان ميباشد.
شجره طيبه بسيج، مفهومي بسيار فراتر از يك سازمان نظامي و يا حتي فرهنگي است. بسيج تفكري است كه هر جايي ميداني براي مبارزه در راه خدا سخن از حقطلبي و مبارزه با ظلم باشد، تنها راه نجات است. اگرچه تفكر بسيج، از شلمچه و فكه تا سارايوو و بنت جبيل و تپههاي مارونالراس خواب را از چشم دشمنان اسلام ربوده است، اما بسيج فقط در اين ميادين خلاصه نميشود، تفكر بسيجي به معناي وقف آرمانهاي اسلام شدن و رهايي از خودخواهي و دنياطلبي، امروز بايد در همه عرصههاي اداري و مديريتي جامعه و حتي در زندگي شخصي و خصوصي انسانها رسوخ يابد.
اين روزها كه در هفته بسيج بسر مي بريم، در مدح بسيج بسيار گفتهاند و البته در اين خصوص هر چه بگوييم كم گفتهايم، اما شايسته است دلسوزان بسيج و انقلاب اسلامي از اين فرصتها، استفاده كنند و با بازخواني اهداف و آرمانهاي والاي بسيج و قياس آن با وضع كنوني همواره با روحيهاي نقادانه نسبت به وضع موجود بنگرند و آسيبها و آفتهايي كه در كمين شجره طيبه انقلاب اسلامي نشستهاند را شناسايي و در جهت تقويت روحيه و تفكر بسيجي اقدام نمايند.
به عقيده نگارنده، بسيج امروز ما تواناييهاي بالقوه فراواني دارد كه ميتواند به فعليت برسد. به نظر ميرسد در سالهاي پس از جنگ از پتانسيل بالاي بسيج،
در شرايطي كه حساسترين جهتگيريهاي دولت پس از جنگ در خصوص حركت به سمت ليبرال سرمايهداري و اقتصاد آزاد در حال شكلگيري بود، اكثر بچههاي بسيجي، ميدان جنگ اصلي ـ جنگ فقر و غنا به تعبير امام(ره) ـ را رها كرده و با القائات خاص همانهايي كه مترجمان جريان سرمايهداري و اشرافيت دولتمردان در ايران بودند، به سوي جنگ زرگري «حزباللهي با بدحجاب» رهنمون شدند
به سبب برخي نگاهها كمتر استفاده شده و سعي شده است تا بسيجيان در برخي قالبهاي كليشهاي و تعريف شده گام بردارند؛ نگاهي كه سبب شده است، بسيج كه به عنوان مردميترين نهاد انقلاب اسلامي شناخته شده بود، به تدريج از توده مردم فاصله بگيرد. براي آسيب شناسي بهتر شايسته است كه با نگاهي عميق به گذشته بنگريم و سير تحولات رابطه بسيج و مردم را بررسي نماييم.
حقيقت اين است كه از ابتداي انقلاب و دوران دفاع مقدس، بسيج متشكل از مردم و مدافع حقوق مردم بود و هر كوچهاي به فرزندان ايثارگر بسيجياش افتخار ميكرد. بسيجي، فدايي مردم و اسلام بود و به همه لذات دنيايي و چرب و شيرين زندگي پشت پا زده بود تا دشمني را كه گستاخانه به حريم اسلام و انقلاب تجاوز كرده بود، تاديب نمايد و به همين دليل محبوب مردم و مأمن و پناهگاه آنها بود.
اما پس از جنگ تحميلي با تغيير برخي جهتگيريها در دولت سازندگي كه با قرائت ليبرالي از توسعه همراه بود، اكثر بچههاي بسيجي كه ميدان جنگ را پايان يافته ميديدند، سرگشته و حيران به دام جنگهاي زرگري و ساختگي برخي سياسيون افتادند و بالاترين آرمان آنها، نبرد با بدحجابان و پوششهايي كه با ارزشهاي آنها مغايرت داشت، گشت. درست در شرايطي كه حساسترين جهتگيريهاي دولت پس از جنگ تحميلي در خصوص حركت به سمت ليبرال سرمايهداري و اقتصاد آزاد در حال شكلگيري بود، اكثر بچههاي بسيجي و جبهه رفته ميدان جنگ اصلي ـ جنگ فقر و غنا به تعبير امام(ره) ـ را رها كرده و با القائات خاص همانهايي كه مترجمان جريان سرمايهداري و اشرافيت دولتمردان در ايران بودند، به سوي جنگ زرگري «حزباللهي با بدحجاب» رهنمون شدند. و اين چنين بود كه عدهاي خواسته يا ناخواسته همه آرمانهاي بلند انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي را در برخورد با كوچكترين مصاديق بدحجابي ـ حتي در حد لباس آستين كوتاه آقايان ـ خلاصه كردند و آن «جبهه جنگ فقر و غنا و پابرهنگان و مرفهين بيدردي» كه امام در پيام قبول قطعنامه و پيامهاي پس از آن براي بچههاي جنگ ترسيم كرده بود، متاسفانه خالي ماند و در همين فرصت، باندهاي قدرت و ثروت و خوي كاخنشيني و اشرافيت در مسوولان شكل گرفت و فاصله طبقاتي و فقر و فساد و تبعيض در جامعه رواج يافت و اين همه در شرايطي بود كه فرزندان بسيجي خميني عليرغم هشدارهاي مكرر
در شرايطي كه فساد اقتصادي، اشرافيت و رانتهاي حكومتي سبب پيدايش قلههاي ثروت در كنار درههاي فقر شده بود، بسيجيان كه بايد پاسدار ارزشهاي انقلاب اسلامي ميبودند ـ به سبب آنكه دشمن را در عرصههاي ديگري كه ذكر شد، جستجو ميكردندـ در برابر اين فسادها و تغيير رويكرد مسئولين در خصوص مردم و افزايش بيعدالتي و شكاف طبقاتي در جامعه يا سكوت كرده بودند
رهبر معظم انقلاب در سخنرانيهاي متعدد دهه 70 در لاك سكوت و حتي توجيه برخي اقدامات فرو رفته بودند.
دهه 70 را بايد دهه برنامهريزي برخي سياسيون و حتي دشمنان، براي كاهش محبوبيت بسيج در نزد مردم و تلاش براي جدا ساختن بسيج از مردم دانست. برنامههايي كه متاسفانه با برخي اقدامات اشتباه جماعت حزبا... تكميل شد و برخي تندرويها به مخدوش ساختن چهره درخشان بسيج كمك كرد. در دهه 70 از يكسو با القائات برخي جريانها، در قالب طرحهاي برخورد با بدحجابي، مقابله با ويدئو و انواع موسيقي و ... بچههاي بسيج را به مقابله رو در رو با مردم و محكمترين برخوردها با كوچكترين مصاديق لغزش جوانان رهنمون كرد و از سوي ديگر و در شرايطي كه فساد اقتصادي، اشرافيت و رانتهاي حكومتي سبب پيدايش قلههاي ثروت در كنار درههاي فقر شده بود، بسيجيان كه بايد پاسدار ارزشهاي انقلاب اسلامي ميبودند ـ به سبب آنكه دشمن را در عرصههاي ديگري كه ذكر شد، جستجو ميكردندـ در برابر اين فسادها و تغيير رويكرد مسئولين در خصوص مردم و افزايش بيعدالتي و شكاف طبقاتي در جامعه يا سكوت كرده بودند و يا آموخته بودند كه توجيهگر اقدامات برخي مسئولين باشند و به تمجيد و تقديس آنها نيز بپردازند در حاليكه مردم از بيعدالتيها و تبعيضها در رنج بودند. به طور كلي عدم درك صحيح و اولويت بندي نامناسب در تعريف فريضه «امر به معروف و نهي از منكر» كه بالاترين مرتبه آن طبق روايات ديني و تاكيدات صريح رهبر معظم انقلاب در خصوص فساد مسوولان است و خلاصه شدن اين فريضه بزرگ به تذكر در خصوص وضعيت ظاهري جوانان از آفت هاي جدي جماعت حزب الله دراين دهه بود. سرانجام همه اين شرايط سبب شد كه در دهه 70 ارزشمندترين گوهر انقلاب اسلامي از توده مردم فاصله بگيرد و در ذهن مردم بيش از آنكه بسيج نهادي مردمي، انقلابي و عدالتخواه باشد، نهادي دولتي و توجيه گر شد.
و اين در شرايطي بود كه اقدامات ضربتي و افراطي برخي در خصوص مسائل فرهنگي نيز نتوانست كارساز باشد و جريان تهاجم فرهنگي دشمن نيز از برخي برخوردهاي افراطي بهترين سوءاستفاده را نمود. شرايطي كه ناگزير به دوم خرداد 76 منجر شد و اقتصاد وفرهنگ ليبرال توأمان درصدد بلعيدن ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي برآمدند.
اما در دهه 80، خصوصا در سالهاي 83 به بعد و با آغاز پيروزي گفتمان عدالتخواهي، به تدريج
نيروهاي بسيجي و ارزشي نيز دريافتند كه بخشي از تندرويهاي قبلي، آب به آسياب دشمن ريخته است و ميدان جنگ امروز بايد به ميدان «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» تبديل شود و به تعبير رهبر انقلاب اصلاحات واقعي در همين مبارزه باز تعريف ميشود
نيروهاي بسيجي و ارزشي نيز دريافتند كه بخشي از تندرويهاي قبلي، آب به آسياب دشمن ريخته است و ميدان جنگ امروز بايد به ميدان «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» تبديل شود و به تعبير رهبر انقلاب اصلاحات واقعي در همين مبارزه باز تعريف ميشود.
غرض از اين نقل تاريخي، يادآوري برخي اشتباهات و واكاوي علل كاهش محبوبيت بسيج در بخشهايي از بدنه مردم بود. رمز حيات بسيج در مردمي بودن و انقلابي بودن آن است. پايگاههاي بسيج محلات بايد اولين پناهگاه مردم در برابر مشكلات و نابساماني ها باشند. بايد مردم شهر و روستا بدانند هر مشكلي دارند و هر ظلمي به آنها شده است، بسيج به عنوان مدافع آنها حق ايشان را مطالبه خواهد كرد و در تعامل با شوراي شهر و روستا و يا نمايندگان مجلس و ... بسيج پيگير و مطالبه كننده حقوق مردم است، كه البته امروز حقيقتا در مواردي اين چنين است.
امروز بسيجيان ما كه نمونه اخلاص و ايثارند بايد در پايگاههاي خود، فهرست جامعي از مشكلات محله و شهر داشته باشند و فريادرس محرومين و مستضعفين شهر و محله خود باشند. جبهه امروز، جبهه خدمت به مردم و محرومين است. پايگاههاي بسيج بايد روحيه مطالبهگري و نقد مسئولان را در مردم پروش دهند و آنها را با حقوق متقابل مردم و حاكميت در اسلام آشنا سازند.
در خصوص بسيج حرف بسيار است و حقيقت آنكه تا تشكيل بسيج بيست ميليوني فاصله زيادي داريم (البته جمعيت ايران آن زمان 35 ميليون نفر بود و حالا ايران 70 ميليوني بايد...» و شكي نيست كه به فرموده امام راحل و موسس بسيج « بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ جهاني اسلام باشند و اين شدني است.» اميدواريم در فرصتي ديگر بيش از اين پيرامون آسيبشناسي و آفتهاي پيشروي اين شجره طيبه انقلاب قلمفرسايي كنيم و مسئولان محترم نيز با ديدي بازتر زمينه نقد و نقدپذيري را فراهم سازند و در پايان درود و رحمت خداوند بر همه بسيجيان و ايثارگران از صدر اسلام تا كنون كه بينام و نشان و مخلصانه روشنگر حق و حقيقت و نابود كننده سپاه باطل بودهاند و خواهند بودو ان شاءا... همه ما در زمره بسيجيان حقيقي محسوب شويم.