امروز يكشنبه 17 شهريور 1387
Sunday 7 September 2008
داخلی  »  مصاحبه  »  نگاه ويژه

سید حمید روحانی با اشاره به خاطرات رفسنجانی:

چيزي نمانده كه بگويند ما با امام كشتي مي‌گرفتيم!

مرجع : سایت جهان 17 شهريور 1386 ساعت 23:49
در سال های قبل از پیروزی انقلاب ، مسائل مربوط به مبارزه آنچنان بر زندگی و فعالیت های انقلابیون سایه افکنده بود که کمتر کسی در فکر ثبت و ضبط اسناد و مدارک نهضت و تاریخ نگاری انقلاب بود. اما در این میان ، یک اشاره امام (ره) کافی بود تا یکی از شاگردان او در نجف از همان زمان برای حفظ تاریخ نهضت و انقلاب عزم خود را جزم نماید. حجت الاسلام دکتر سید حمید روحانی به تعبیری مورخ نهضت امام خمینی (ره) است ، بعد از پیروزی انقلاب نیز به خاطر تمرکز بر موضوع تاریخ و اسناد انقلاب ، مسئولیت اجرایی نپذیرفت. او کتاب های متعددی در حوزه تاریخ انقلاب به نگارش درآورده است و الان نیز در همین حوزه اختصاصی به فعالیت علمی و پژوهشی مشغول است. از مدت های قبل پیگیر مصاحبه با سید حمید روحانی بودیم اما انتشار جلد سوم کتاب خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی و واکنش های انجام شده به این کتاب ، عزم ما را برای انجام این گفتگو بیشتر کرد. البته در مصاحبه با سید حمید روحانی به مسائل مختلفی پرداخته شد اما با توجه به اینکه موضوع خاطرات آقای هاشمی موضوع روز بود ، بخش بیشتری از مصاحبه به این موضوع اختصاص یافت.
چيزي نمانده كه بگويند ما با امام كشتي مي‌گرفتيم!
آقاي روحاني! چند سالی است که از فعاليت‌هاي سياسي دوري مي‌كنید .قبلا" در مجمع روحانيون عضویت داشتید. الان دیگر نیستید؟
اينجانب از سال 1351 كه در نجف خدمت امام(ره) بودم ، با توجه به شرايط موجود تصميم گرفتم كه به تدوين تاريخ بپردازم و اين تصميم به خاطر اين بود كه تاريخ را بر خلاف واقع مي‌نوشتند. اين جمله امام را هيچ‌گاه از ياد نمي‌برم كه فرموده «تاريخ غالبا" به دست دشمن نوشته شده است اميدوارم نگذاريد تاريخ اين نهضت به وسيله دشمن نوشته شود» از همان زمان تصميم گرفتم هيچ كاري نكنم به جز نگارش تاريخ. به همين دليل بعد از پيروزي انقلاب كه مسئوليت‌هاي اجرايي و پست‌هاي كليدي خيلي جاذبه داشت به من پيشنهاد مي‌شد و پيشنهادات هم زياد بود اما مقاومت كردم و وارد كار اجرايي نشدم و در اين 28 سال مسئوليت اجرايي نپذيرفتم جز در سال 61 كه به دستور امام رياست مركز اسناد ساواك را پذيرفتم آن هم به خاطر دغدغه امام از حضور انجمن حجتيه در اين مركز بود.
اما در خصوص حضور در مجمع روحانيون مبارز ، من خبر نداشتم كه نام مرا در جمع بانيان مجمع گذاشته‌اند. ايام عيد بود و من مسافرت بودم. پس از بازگشت از سفر باخبر شدم كه نام مرا در اين مجمع قرار داده اند. در ابتدا درصدد تكذيب برآمدم اما به خاطر احترامي كه براي آقاي كروبي قائل بودم و هستم نظر وي را رد نكردم. چند جلسه‌اي هم در مجمع حضور پيدا كردم. از طرفي هم وقتي آقاي ري شهري خدمت امام رسيدند و از ايشان درخواست كردند كه دستور بدهند تا اين مجمع با روحانيت يكي شود امام فرمودند كه صلاح بر اين است كه اين دو مجموعه از هم جدا كار كنند. بنا بر احترام به نظر امام(ره) مدتي با مجمع همكاري كردم اما پس از مدتي به دليل ضربه‌اي كه حضور من در مجمع به كار‌هاي تاريخي من مي‌زد، به طور كلي از اين مجمع جدا شدم. 

صرفا" به خاطر اينكه فعاليت‌هاي تاريخي شما دچار خدشه نشود از حضور در مجمع پرهيز كرديد یا دلایل دیگری هم داشت؟
عمدا" به همین دلیل. البته اگر هم بر كار تاريخي من لطمه وارد نمي‌كرد به دلايلي كه فعلا" نمي‌توانم بيان كنم در مجمع روحانیون باقي نمي‌ماندم. 

در جریان هستید که اخیرا" جلد سوم کتاب آقای هاشمی رفسنجانی منتشر شده که در برخی موضوعات مثل شعار «مرگ بر آمریکا» مطالبی در این کتاب آمده که موجب واکنش های مختلف شده است. به نظر شما خاطرات نقل شده از آقاي هاشمي در شرايط كنوني چه پيامي دارد؟ آيا اين خاطرات سنديت تاریخی دارد؟
اين نكته قابل تأمل است كه خاطره نويسي در كشور ما به صورت مهار گسيخته‌اي پيش مي‌رود و هر كس هر چه را كه مي‌خواهد مي‌نويسد و سعي مي‌كند كارهاي خود و شخصيت خودش را برجسته كند و در نتيجه تاريخ تحريف مي‌شود و خاطره نويسي در كشور ارزش و اعتبار خود را از دست مي‌دهد. افرادي كه با اغراق گويي و خلاف‌گويي و تحريف حقايق خاطره مي‌نويسند هم اعتبار نوشته‌هاي خودشان را به زير سؤال مي‌برند و هم خاطره نويسي را به كلي بي‌اعتبار مي‌كنند.
اصولا" در خاطرات آقاي هاشمي مسائل بسيار زيادي وجود دارد كه جاي نقد و بررسي دارد و من به ياري خداوند طبق وظيفه اسلامي به نقد خاطرات او خواهم نشست. اما اجمالا" در نقد خاطره ایشان مبنی بر موافقت امام با حذف شعار مرگ بر آمریکا دلایلی وجود دارد که به بعضی ها اشاره می کنم:
1- در مورد ادعاي آقاي هاشمي مبني بر حذف شعار «مرگ بر امريكا» و موافقت امام، بايد گفت اين ادعا به يك شوخي نزديك‌تر است، چرا كه اولا موضع امام در برابر شيطان بزرگ تا آن پايه ريشه‌اي، مبنايي و منطقي بود كه نمي‌توان تصور كرد كه امام در مقطعي در اين موضع الهي ـ انقلابي خويش تجديد نظر كرده باشند. وقتي به زندگي سياسي امام نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم از روزي كه امام نهضت را آغاز مي‌كنند تا روزي كه ديده از جهان فرو مي‌بندند، نسبت به استكبار جهاني، به ويژه امريكا، يك خط مستقيم، مشخص و روشني دارند كه هيچگونه تغييري در آن پديد نيامد و تا آخر عمر موضع قاطع خود را در قبال امريكا حفظ كردند و امريكا را منفورترين افراد بشر مي‌دانستند.
2- به فرض اگر امام مصلحت اسلام و ايران را در حذف شعار «مرگ بر امريكا» تشخيص مي‌دادند، بي‌درنگ آن را اعلام مي‌كردند و در اعلام آن كوچك‌ترين ترديدي به خود راه نمي‌دادند. امام از آن كساني نبودند كه در راه مصالح اسلام و ملت، مجامله كار و متزلزل باشند و اين دست، آن دست‌كنند و دچار ترديد ‌شوند. امام به مصداق «لا تأخذه في الله لومة لائم» بي‌پروا نظر خود را اعلام مي‌كردند. امام(ره) مرد وظيفه بودند و در انجام وظيفه، قاطع، صريح و سريع عمل مي‌كردند.
3- امام(ره) پنج سال پس از آنچه در خاطره آقاي هاشمي آمده است در قيد حيات بودند. با نگاهي به سخنراني‌ها، پيام‌ها و نوشته‌هاي امام مي‌بينيم كه نه تنها كوچك‌ترين نشانه‌اي از تغيير مشي امام نسبت به شيطان بزرگ پديد نيامد، بلكه استوارتر و پايدارتر از گذشته بر ضد آن شيطان جهانخوار موضع‌گيري داشتند و ديگران را به خطر امريكا متوجه مي‌ساختند و هشدار مي‌دادند. در يادداشت شادروان مرحوم حاج سيد احمد خميني(ره) به حاج آقاي ري‌شهري مي‌خوانيم:
« ... حضرت امام فرمودند در جريان فريب امريكا چند مسأله بايد كاملا روشن شود:
بايد هميشه در دل همه دست اندركاران به خصوص شما كه مسئوليت اين فريب را بر عهده گرفته ايد، بغض و كينه امريكا محفوظ باشد چرا كه آنها و ساير ابرقدرت‌ها و قدرت‌ها تنها چيزي كه فكر مي‌كنند نابودي اسلام و قرآن و انقلاب اسلامي است.»
امام تا آن پايه نسبت به شيطان بزرگ حساسيت داشتند كه نگران بودند مبادا برخي از مسئولان نظام جمهوري اسلامي كه روي تاكتيكي به امريكا نزديك مي‌شوند، از خطر اين شيطان شرور و دشمن بشريت غافل بمانند و به آن به عنوان يك انسان بنگرند. امام در پيام خود نويد مي‌دهد:« امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ
راستي اين موضع‌گيري‌هاي الهي ـ انقلابي با آن ادعاي كذايي كه در خاطره آقاي هاشمي آمده است چگونه با هم همخواني دارد؟ آيا اين نشان از اين واقعيت ندارد كه حذف اين شعار، نظر شخصي آقاي هاشمي و برخي از راحت‌طلباني بوده است كه در پست‌هاي كليدي نظام جا خوش كرده بودند و نامشان در كتاب خاطرات آقاي هاشمي آمده است؟!
پابرهنه‌ها و مرفهين بي‌درد شروع شده است.» (صحيفه امام، ج21، ص85)
آيا جنگ استضعاف و استكبار و جنگ حق و باطل بدون استنكار از شيطان بزرگ و شعار كاخ برانداز «مرگ بر امريكا» امكان پذير است. امام در پيام ديگري آرزو مي‌كنند: «... از خدا مي‌خواهيم كه اين قدرت را به ما ارزاني دارد كه نه تنها از كعبه مسلمين، كه از كليسا‌هاي جهان نيز ناقوس مرگ امريكا و شوروي را به صدا درآوريم...» (صحيفه امام، ج21، ص87)
راستي اين موضع‌گيري‌هاي الهي ـ انقلابي با آن ادعاي كذايي كه در خاطره آقاي هاشمي آمده است چگونه با هم همخواني دارد؟ آيا اين نشان از اين واقعيت ندارد كه حذف اين شعار، نظر شخصي آقاي هاشمي و برخي از راحت‌طلباني بوده است كه در پست‌هاي كليدي نظام جا خوش كرده بودند و نامشان در كتاب خاطرات آقاي هاشمي آمده است؟!
4- در خاطرات آقاي هاشمي ، تاريخ گفتگو با امام(ره) و جلب به اصطلاح موافقت ايشان بازگو نشده است. آقاي هاشمي كه خاطرات خود را به صورت روزانه و لحظه به لحظه يادداشت مي‌كند، چگونه آن روز و ساعتي را كه با امام پيرامون حذف شعار «مرگ بر امريكا» گفتگو كرده است يادداشت نكرده و در كتاب خاطرات نياورده است؟ حالا ممكن است بازگو كردن علل و عواملي كه او را به اين تصميم واداشته كه شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروي حذف شود اكنون به مصلحت نباشد اما لااقل مي‌توانست تاريخ مذاكره با امام در اين مورد را بازگو كند. البته من نمي‌خواهم بگويم كه اين موضوع اصولا" با امام مطرح نشده است. من رد نمي‌كنم كه ممكن است آقاي هاشمي چنين موضوعي را با امام در ميان گذاشته باشد، اما اين سؤال براي من مطرح است كه چگونه تاريخ آن در كتاب خاطرات نيامده است؟
5- ادعاي موافقت امام با حذف شعار «مرگ بر امريكا» با آنچه در 11 اسفند همان سال در خاطرات ایشان آمده كه «نظر من اين است كه در صورت پيروزي در عمليات بدر، امام دستور بدهند شعار «مرگ بر امريكا» و «مرگ بر شوروي» از موضع قدرت حذف شود» چگونه همخواني دارد؟ آيا اين خاطره نيز تأييد نمي‌كند كه جريان حذف شعار مرگ بر امريكا نظر شخصي آقاي هاشمي بوده و به امام ارتباطي نداشته است؟
6- با شناختي كه اينجانب از امام دارم و قريب 15 سال در نجف اشرف در خدمت ايشان بوده‌ام مي‌دانم كه دأب امام اين بود كه در برابر بسياري از پيشنهادات و نظريات افراد سكوت مي‌كردند و پاسخي نمي‌دادند. اين سكوت معاني متفاوتي داشت. گاهي پيشنهاد مطرح شده را تا آن پايه مبتذل و بيهوده مي‌ديدند كه اصولا" لزومي نمي‌ديدند كه آن را رد كنند و به مصداق «و اذا مروا باللغو مروا كراما» از كنار برخي پيشنهادها و نظريات بي‌تفاوت مي‌گذشتند. گاهي سكوت امام(ره) براي اين بود كه اصولا" مصلحت نمي‌ديدند درباره پيشنهاد مطرح شده نفيا" يا اثباتا" سخني بگويند و اعلام موضع كنند. گاهي بر آن بودند روي پيشنهاد مطرح شده تأمل كنند و سپس تصميمي بگيرند.
من بعيد نمي‌دانم كه آقاي هاشمي چنين پيشنهادي را با امام مطرح كرده باشد ليكن احتمالا" با سكوت امام(ره) مواجه شده و از سكوت امام برداشت موافقت كرده اند.
7- امام در وصيتنامه خود تأكيد مي‌كنند: اكنون كه من حاضرم بعضي نسبت‌هاي غير واقعي به من داده مي‌شود و ممكن است در نبود من بر حجم آن افزوده شود. آنچه به من نسبت داده شد و يا مي‌شود مورد تصديق من نيست مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد و يا تصديق كارشناسان و يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.
بنابراين طبق اين سفارش امام خاطره آقاي هاشمي را با همه احترامي كه براي او قائل هستيم، نمي‌توانيم بپذيريم. 

برخی افراد و رسانه ها که بعضا" از نیروهای انقلابی هم به شمار می آیند بر این اعتقادند که غير مستند دانستن خاطرات آقاي هاشمي ممكن است گذشته نظام جمهوري اسلامي را با ترديد بسياري مواجه كند و حتی به اساسي‌ترين ركن نظام جمهوري اسلامي لطمه وارد نماید. و اصولا" آیا خدشه وارد کردن به سندیت خاطرات آقای هاشمی با توجه به جایگاهش در نظام و انقلاب خیلی دیگر از نقل قول ها و مطالب وی را که در راستای تایید و تقویت نظام و انقلاب بوده خدشه دار نمی کند؟
به نظر من یکی از مشکلات انقلاب ما همین است كه برخی مي‌كوشند به ديگران بباورانند كه همه كارهاي برجسته و رويدادهاي خارق العاده در كشور از سر انگشت زرريز آنان به انجام رسيده است و اگر آنها نبودند، اسلام نبود، انقلاب نبود و اصولا امام، امام نمي‌شد.
شما اگر كتاب خاطراتي را كه به نام آقاي منتظري نوشته‌اند بخوانيد، مي‌بينيد كه در آن وانمود شده است كه اين آقاي منتظري بود كه علما و مراجع را در سال 41 گرد آورد و به مبارزه واداشت و در مقاطع مختلف به داد امام(ره) رسيد و به ايشان رهنمودهايي داد. و اصولا" او بود كه امام را مرجع كرد و به مقام رهبري رسانيد. اما كيست كه نداند آنچه امام(ره) را به مسند مرجعيت نشانيد و به مقام رهبري بلا منازع جهان تشيع رسانيد علم امام و ويژگي‌هاي منحصر به فرد ايشان بود كه اگر آن علم و آن ويژگي‌هاي برجسته را نداشتند تبليغات و تلاش‌هاي ديگران نمي‌توانست راه به جايي ببرد.
در مورد رهبري آيت‌الله خامنه‌اي نيز بايد دانست كه اين خصوصيات منحصر به فرد ايشان بود كه خبرگان را به معرفي ايشان به عنوان رهبر انقلاب واداشت نه خاطره گویی اين و آن. بايد پرسيد اگر آن روز مجلس خبرگان به رهبري آيت‌الله خامنه‌اي رأي نمي‌داد ، به چه مقام ديگري مي‌توانست توجه كند و آن شخص را براي اين مقام لايق و مناسب ببيند؟ حتي امروز كه نزديك 20 سال از آن روز و روزگار مي‌گذرد، مجلس خبرگان چه مقامي را مي‌تواند لايق‌تر و مدبرتر از ايشان براي رهبري نظام جمهوري اسلامي معرفي كند؟
ثانيا اگر در يك مورد خبري را از مقامي طبق قرايني كه وجود داشت، پذيرفتيم آيا ناگزيريم كه همه گفته‌ها، گزارش‌ها و روايت‌هايي را كه او بازگو مي‌كند ـ حتي اگر قراين بر خلاف آن باشد ـ بپذيريم؟ شايد او اشتباه كرده باشد.
ثالثا" ما نمي‌خواهيم آقاي هاشمي را تكذيب كنيم و به او خدا نخواسته نسبت دروغ بدهيم، بلكه طبق آنچه در وصيتنامه امام(ره) آمده است و ديگر قرايني كه در بالا آمد، نمي‌توانيم خاطره او را در مورد موافقت امام مطابق با واقع بدانيم و احتمال نزديك به يقين مي‌دهيم كه برداشت آقاي هاشمي اين بوده كه امام موافقت كرده‌اند اما اين برداشت با روش و منش امام(ره) تا روز آخر حيات ايشان همخواني ندارد و نمي‌تواند مطابق با واقع باشد.
اما آنهايي كه با يك سلسله سفسطه كوشيده‌اند وانمود كنند كه رد نقل كسي كه در بالاترين سطح اين نظام قرار دارد، خطرهايي به همراه دارد، در واقع اشكال به امام(ره) دارند
ما نمي‌خواهيم آقاي هاشمي را تكذيب كنيم و به او خدا نخواسته نسبت دروغ بدهيم، بلكه طبق آنچه در وصيتنامه امام(ره) آمده است و ديگر قرايني كه در بالا آمد، نمي‌توانيم خاطره او را در مورد موافقت امام مطابق با واقع بدانيم و احتمال نزديك به يقين مي‌دهيم كه برداشت آقاي هاشمي اين بوده كه امام موافقت كرده‌اند اما اين برداشت با روش و منش امام(ره) تا روز آخر حيات ايشان همخواني ندارد و نمي‌تواند مطابق با واقع باشد.
كه چرا در وصيتنامه خود يادآور نشده اند كه آنچه به من نسبت داده شده و يا مي‌شود مورد تصديق من نيست مگر اينكه راوي «از بزرگاني باشد كه با من حشر و نشر خصوصي داشته است»!
همچنین باید به مجلس شوراي اسلامي اعتراض كنند كه مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) را مرجع قانوني براي تأييد روايت‌ها و نقل قول‌ها از امام دانسته و تبصره نزده كه اگر راوي از بزرگان بود مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام و عموم مردم بايد چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا آنچه را كه او از امام نقل مي‌كند بپذيرند و دم نياورند!
البته اگر چنين تبصره‌اي در كار بود و يا امام در وصيتنامه خود روايت بزرگاني را كه با ايشان حشر و نشر خصوصي داشتند معتبر مي‌شمردند مشكل دوچندان مي‌شد. برخي از بزرگاني كه اكنون در شوراي نگهبان و ديگر نهادها و مراكز حضور دارند حدود 15 سال در نجف اشرف با امام حشر و نشر خصوصي (خيلي خصوصي‌تر از كساني كه در ايران مي‌توانستند با امام داشته باشند) داشته‌اند. آيا اگر امروز از امام روايتي آوردند نيز به همين دليل كه آقايان دارند، بي‌چون و چرا بايد پذيرفت و هيچ مرجع قانوني حق ندارد روي روايت آنان از امام چون و چرا كند؟ اگر اين نقل قول‌ها و ادعاهاي «بزرگان» از زبان امام با هم متناقض بود چه بايد كرد و به چه مرجعي بايد براي حل آن متوسل شد؟ آيا اگر چنين تبصره‌اي در كار بود، خيلي‌ها مدعي نمي‌شدند كه «از بزرگاني هستند كه با امام حشر و نشر خصوصي داشته‌اند»؟ 

آقای روحانی! مهدی هاشمی پسر آقاي هاشمي رفسنجانی گفته اند «دعواهاي حاج آقا از سال 63 به بعد شروع مي‌شود» در این رابطه چه نظری دارید؟
اين مسأله را بايد از خود ايشان پرسيد. اما اميدوارم كه آقاي هاشمي نسبت به اطرافيان خودشان مقداري هوشيار باشند كه عوامل مرموز باعث ايجاد مشكل براي ايشان نشوند. چون اين خاطرات چيزي نيست كه براي نظام و انقلاب اسلامي خطر جدي باشد. انقلاب اسلامي ريشه‌دارتر از اين است كه به فرد وابسته باشد و يك فرد يا گروه بتواند به آن آسيب برساند. اما آنچه كه مايه نگراني است اين است كه شخصيت‌هاي روحاني ما بر اثر يك سلسله موضع‌گيري‌هاي نابجا و ادعاهاي ناروا و اغراق‌آميز به زير سؤال بروند و زحمات طولاني آنها در مبارزه به هدر برود.
ملت ايران، ملت دوران مشروطه يا نهضت ملي نيستند كه با يك جوسازي و عوام‌فريبي بشود آنها را از مسير منحرف كرد. ملت ايران يك ملت بيداري است، رشد يافته است و بر رسالت ديني خود آگاه است و راه خود را گم نمي‌كند. مقام معظم رهبري هم به عنوان يك ديده‌بان هميشه بيدار مراقب اوضاع هستند و از آرمان‌هاي انقلاب و امام دفاع مي‌كنند. اما آنچه مايه نگراني است اين است كه برخي از بزرگان با موضع‌گيري‌هاي نابجا و وسوسه‌ها آسيب ببينند و بيش از پيش اعتبار خود را در ميان ملت از دست بدهند كه اميدواريم چنين مباد. 

آقاي روحاني چرا در مقطعی كه چهره امام(ره) مورد تخريب یا سوء استفاده قرار مي‌گرفت حضور فعال نداشتيد؟ و اصولا"چرا مبانی امام(ره) از سوي برخی ياران قديمي امام مورد تعرض قرار گرفته و می گیرد؟
وقتي دشمنان انقلاب اسلامي نتوانستند انقلاب را در نطفه خفه كنند تنها اميدشان تخريب چهره امام(ره) و انقلاب بود. استكبار جهاني و فراماسونري در تمام دوران به هنگام ايجاد يك نهضت و انقلاب سعي داشته‌اند در درجه اول آن نهضت را در هم بشکنند اما وقتي موفق نمي‌شدند سعي مي‌كردند آن نهضت را به گونه‌اي به انحراف بكشانند كه نسل‌هاي بعدي نتوانند آن راه را ادامه دهند. اين تخريب در خصوص امام از سوي جريان‌هاي استعماري دنبال مي‌شود و سعي مي‌كنند يا راه امام را يك راه به بن بست رسيده و غير قابل اجرا جلوه دهند و يا به گونه‌اي چهره ايشان را مخدوش كنند كه مردم نسبت به ايشان ذهنيت منفي پيدا كنند. به گونه‌اي كه نسل‌هاي آينده نسبت به امام اين تصور را داشته باشند كه ايشان سياستمداري همانند ديگر سياستمداران فرصت‌طلب بوده‌اند!
جريان‌هاي داخلي نيز به اين تخريب‌ها دامن مي‌زنند كه در 2 دسته خلاصه مي‌شوند: يك دسته افرادي هستند كه دنباله‌روي كاخ سفيد هستند و تمام حرف‌هايي كه از آنجا صادر مي‌شود را تكرار مي‌كنند و فكر مي‌كنند اگر بتوانند امام را به زير سؤال ببرند نان‌شان تو روغن است اما اينها صد در صد اشتباه مي‌كنند، همان‌طور كه مصدق اشتباه كرد. مصدق هم نسبت به امريكا ديد مثبت داشت اما امريكا نسبت به او وفادار نبود.افرادي كه الان دنباله روي سياست امريكا هستند فكر مي‌كنند اگر روحانيت و نظام جمهوري اسلامي از بين رفت اينها در رأس قدرت قرار مي‌گيرند! اما غافل از اين مطلب كه امريكا تنها از اين افراد به عنوان پياده نظام استفاده مي‌كند و تنها از قلم و جوسازي آنها در جهت اهداف خود بهره مي‌گيرد. اما قدرت را به مزدوران خودفروخته‌اي مي‌سپارد كه در آستين دارد و پرورش داده است.
دسته دوم افرادي هستند كه خودشان را وابسته به امام(ره) مي‌دانند سعي مي‌كنند از موقعيت امام به نفع خودشان سوء استفاده كنند. اگر به كتاب‌هاي خاطراتي كه در حال حاضر منتشر مي‌شود نگاه كنيد، چيزي نمانده كه بگويند ما با امام كشتي مي‌گرفتيم! و به گونه‌اي صحبت مي‌كنند كه انگار يار گلخانه، گلستان امام بوده و شبانه روز با امام بوده‌اند. اين از بدبختي اين افراد است. اين افراد در خاطرات خود در مصاحبه‌هاي خود به گونه‌اي از شخصيت و جايگاه امام هزينه مي‌كنند كه حتي اگر بتوانند اعلام كنند كه رهبر ما بوديم و امام(ره) هم به عنوان يك مرجع نظر ما را اجرا مي‌كرد. اينها به عقده‌هاي دروني اين افراد بر مي‌گردد كه احساس مي‌كنند پايگاه‌هاي مردمي‌شان متزلزل است يا موقعيت مردمي ندارند و از اين طريق مي‌خواهند براي خود پايگاه كسب كنند.
اگر واقعا" در مقابل اين‌گونه خلاف‌گويي‌ها كساني و نهادهايي بودند كه مقابله مي‌كردند و در برابر دروغ پردازي‌ها و تحريف گري‌ها مي‌ايستادند. اين افراد اين‌قدر گستاخ نمي‌شدند اما اينكه سؤال كرديد كه چرا در مقابله با سوء استفاده از چهره و مقام امام حضوري فعال نداريد بايد عرض كنم كه من در دوره دوم فصلنامه 15 خرداد درباره توطئه امام زدايي اعلام خطر كردم و به مسئولان نظام هشدار دادم ليكن امروز شرايط به گونه‌اي است كه حرف حق در مسلخ باندبازي و جناح بندي ذبح مي‌شود و به محض رويارويي با يك خاطره و يا ادعاي خلاف واقع فورا أنگ و برچسب باندي به انسان مي‌زنن.، مي‌گويند به راست غلتيد يا به چپ‌گرايش پيدا كرد و يا اينكه اهداف سياسي و مطامع شخصي در كار است. سخن حق را آلوده مي‌كنند و در چنين شرايطي «آنچه هرگز به جايي نرسد فرياد است». 

بالاخره كدام سازمان و نهاد وظيفه مقابله با اين خلاف‌گويي‌ها را دارد؟
در مورد حضرت امام(ره) ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام اين مسئوليت را
دسته دوم افرادي هستند كه خودشان را وابسته به امام(ره) مي‌دانند سعي مي‌كنند از موقعيت امام به نفع خودشان سوء استفاده كنند. اگر به كتاب‌هاي خاطراتي كه در حال حاضر منتشر مي‌شود نگاه كنيد، چيزي نمانده كه بگويند ما با امام كشتي مي‌گرفتيم! و به گونه‌اي صحبت مي‌كنند كه انگار يار گلخانه، گلستان امام بوده و شبانه روز با امام بوده‌اند. اين از بدبختي اين افراد است.
بر عهده دارد. اما در مورد خاطراتي كه به امام نسبت داده مي‌شود به علت وسعت و تعداد اين خاطرات، مقابله، دشوار و نفس‌گير است. 

آقاي روحاني در خصوص فصلنامه 15 خرداد بگوييد؟ چرا فصلنامه چند سالي تعطيل شد؟
فصلنامه 15 خرداد 3 دوره دارد: دوره اول آن در نجف بود كه به صورت ماهنامه منتشر مي‌شد. مرحله دوم بعد از پيروزي انقلاب در ايران منتشر شد كه تا سال 76 ادامه داشت و در مقابل تحريف‌ها و خلاف‌گويي بسيار فعال برخورد كرد ليكن در پي نفوذ دگرانديشان در مركز اسناد انقلاب اسلامي متأسفانه تعطيل شد و در دوره سوم هم كه در پي تأسيس بنياد تاريخ پژوهي ايران معاصر از سال 1383 آغاز شد. 

آیا گروه های سیاسی هم در تعطيلي فصلنامه نقش داشتند؟
اگر نقش مستقيم نداشته‌اند، بي‌ترديد با جوسازي عليه فصلنامه در تعطيلي آن بسيار مؤثر بودند. 

چرا پاسخ به خاطرات آقای منتظري از سوی شما اين‌قدر دير آغاز شد؟
وقتي كتاب خاطرات آقای منتظري چاپ شد بسياري از سازمان‌ها و نهادها براي پاسخ گفتن به آن حركت كردند. من هم با خوش بيني به اينكه بسياري از نهادها و اشخاص به نقد و بررسي آن اقدام مي‌كنند، دست به كار نشدم اما هر چه منتظر مانديم خبري نشد، و به همين دليل خودم شروع كردم. 

به نظر می رسد موضع خيلي‌ها در مقابل خاطرات آقای منتظري موضع منفعلانه است؟
اين افراد يا گروهك‌هايي هستند كه نسبت به امام(ره) ذهنيت منفي دارند و مي‌خواهند كه امام به زير سؤال بروند و فكر مي‌كنند كه اين فرصت خوبي براي تحقق اين غرض است. برخي از اين افراد كه اصل تقليد را مسخره مي‌كردند، پس از به انحراف كشيده شدن آقاي منتظري، مدعي شدند كه از مقلدين آقاي منتظري هستند! همين افراد هنگام قائم مقامي آقاي منتظري او را مسخره مي‌كردند. دسته دوم كساني بودند كه خاطرات منتظري را اصلا" نخوانده بودند و فكر مي‌كردند چيز نامربوطي در آن نيست. دسته سوم هم افرادي بودند كه بينش سياسي لازم را براي درك اين مسأله نداشتند. چون منتظري به طور صريح شخصيت امام را مورد هجوم قرار نداده است. يك ديد تاريخي و سياسي لازم است كه غرض‌ورزي‌ها و نارواگويي‌هاي خاطرات نامبرده مكشوف شود. دسته چهارم افرادي هستند كه دچار كشمكش‌هاي سياسي مي‌باشند و در مقابل نظام، در مقابل مقام معظم رهبري ، فكر مي‌كنند تقويت آقاي منتظري موجب تضعيف مسئولان نظام مي‌شود. از اين رو از تضعيف و نقد خاطرات منتظري ناراحت هستند و فعلا" از او به عنوان يك چماق استفاده مي‌كنند. 

آقای روحانی! اصولا" برای خیلی ها جای سئوال است که موضوع آقای منتظری چیست و چرا او ار قائم مقامی کنار گذاشته شد. سئوال دیگر این است که آیا واقعا" در حال حاضر چیزی تحت عنوان جریان آقای منتظری وجود دارد و اگر هست در کدام طیف سیاسی می گنجد؟
آقای منتظري شخصيتي بود كه خدمات بسيار ارزنده‌اي در دوران نهضت امام(ره) داشتند. وقتي نهضت امام در سال 41 آغاز شد يكي از حربه‌هاي دشمنان اين بود كه ادعا مي‌كردند تعدادي بچه در اطراف امام حضور دارند. در اين شرايط حضور آقاي منتظري در كنار پيروان امام نقش مؤثري داشت و فعاليت ایشان براي مبارزين بسيار ارزشمند بود به همين دليل افرادي كه از ياران امام محسوب مي‌شدند حساب ويژه‌اي براي او قائل بودند.
حتي در نجف وقتي از شهيد آيت‌الله صدر(ره) براي بعد از امام سخني به ميان مي‌آمد ما و بسياري از ياران امام به خاطر آقاي منتظري از آقاي صدر حمايت نمي‌كرديم تا آقاي منتظري تحت الشعاع قرار نگيرد. حتي در آن شبي كه امام مي‌خواست نامه 6/1/68 مربوط به منتظري از رسانه‌ها پخش شود آقاي هاشمي گريه كرد و با التماس از امام خواست كه اين نامه را منتشر نكنند. دسته ديگر كساني بودند كه ساليان درازي نسبت به آقاي منتظري شناخت و ارتباط داشتند. امثال آقاي مهدي هاشمي كه از سال42 نسبت به آقای آقاي منتظري به تدريج شناخت پيدا كردند. نقاط ضعف، قوت، روحيات و اخلاقياتش، اينكه چطور مي‌توان او را تحت تأثير قرار داد، چگونه مي‌توان از او استفاده كرد و به خاطر اين شناخت عميق خيلي راحت مي‌توانستند اغراض و اميال خودشان را از طريق او انجام بدهند و به صورت يك شبكه بسيار قوي در بيت منتظري حضور داشتند و خيلي راحت حرف‌هاي خودشان را به او القاء مي‌كردند و نظر او را تغيير مي‌دادند.
حتي يادم هست زماني كه در سال 61 سرپرست مركز اسناد ساواك شدم سيد هادي هاشمي چند نفر را به من معرفي كرد كه يكي از آنها آقاي عمادالدین باقي بود که به عنوان محقق معرفي شد. فرد ديگري كه معرفي شد ابوشريف بود. وقتي اينها را نپذيرفتم برخورد آقاي منتظري با من عوض شد. از سوي ديگر دشمنان نظام هم كه به دنبال نفوذ بودند در خصوص امام(ره) به دليل شخصيت غير قابل نفوذ ايشان ناكام ماندند. براي بعد از امام به سراغ شخصيت‌هاي دست دوم مثل بني ‌صدر، بازرگان و منتظري رفتند.
مثلا" پس از قائم مقامي منتظري آقاي منوچهر قرباني‌فر از عوامل سازمان سيا ارتباطات عميقي با منتظري داشت. اين شبكه به صورت وسيع در بيت منتظري نفوذ كردند و براي دوران بعد از امام نقشه‌هاي عميقي طراحي كرده بودند. اما امام يكباره تمام اين نقشه‌ها را خنثي كرد و تمام اين تشكيلات را بهت زده ساخت. اما شبكه‌اي كه در بيت منتظري فعال بود در حال حاضر هم به شدت فعال است. مثلا خاطراتي كه از سوي منتظري نوشته شده و نقل شده كاملا" مشخص است كه حرف او نيست و شايد حتي نتوانست بخواند كه كدام يك از اين مطالب حرف خودش است و كدام يك از مطالب را به نام او جا زده‌اند. در حال حاضر هم از راه‌هاي متعدد سعي مي‌كنند از وجود او براي ضربه زدن به نظام استفاده كنند و متأسفانه اين شبكه در جريان‌هاي اجرايي كشور نفوذ دارند. 

فکر می کنید چه عاملي موجب شد تا آقای منتظري با آن سوابق و به عنوان يكي از ياران امام در مقابل ايشان قرار گيرد؟
امام (ره) اولين چيزي را كه از خودشان دور كردند خودخواهي و نفسانيات بود و به حدي از اين جهت وارسته شده بودند كه اگر جايي از ايشان ستايش و تعريفي مي‌شد به شدت ناراحت مي‌شدند. وقتي به زندگي آقاي منتظري نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد كه خصوصياتي خطرناك در ايشان وجود داشت كه يكي از آنها ساده لوحي وي بود. در طول تاريخ اسلام هم افراد ساده لوح بيشترين ضربه را به اسلام زدند. علاوه بر اين آقاي منتظري روحيه معنوي بسيار اندكي داشته است. خودش تعريف مي‌كند كه من حوصله خواندن نماز شب نداشتم، بهانه مي‌گرفتم كه چشم من تراخم دارد و بايد با آب رودخانه وضو بگيرم و به همین دلیل يك شب آقاي مطهري از كنار رودخانه آب آورد و گفت بلند شو! نماز شب بخوان.

از موضوع آقای منتظری عبور کنیم. الان در برخی طیف های داخل نظام و دارای سابقه در انقلاب گرایش به «ایسم» ها زیاد شده و ولع عجیبی در برخی جریان ها و گروه ها وجود دارد تا خود را ذیل یکی از مکاتب غربی
اين افراد در خاطرات خود در مصاحبه‌هاي خود به گونه‌اي از شخصيت و جايگاه امام هزينه مي‌كنند كه حتي اگر بتوانند اعلام كنند كه رهبر ما بوديم و امام(ره) هم به عنوان يك مرجع نظر ما را اجرا مي‌كرد. اينها به عقده‌هاي دروني اين افراد بر مي‌گردد كه احساس مي‌كنند پايگاه‌هاي مردمي‌شان متزلزل است يا موقعيت مردمي ندارند و از اين طريق مي‌خواهند براي خود پايگاه كسب كنند
نظیر لیبرالیسم ، سوسیالیسم یا ترکیبی از این دو تعریف کنند. علت این تمایل چیست و آیا قبل از انقلاب هم چنین تمایلاتی در نیروهای مذهبی وجود داشت؟

اصولا، انسان‌هاي ضعيف النفس زود جو زده مي‌شوند. يكي از بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي امام(ره) اين بود كه تحت تأثير فضا قرار نمي‌گرفت و نفوذ ناپذير بود. حمايت بعضي از روحانيون از سازمان منافقين و حركت مسلحانه در سال های قبل از پیروزی انقلاب ، نتيجه همين جوزدگي بود. مرحوم سيد احمد خميني در رنجنامه خود مي‌نويسد كه وقتي به نجف مي‌رفتم يكي از بزرگان به من گفت كه به امام بگوييد كه هر چه زودتر گروه مجاهدين خلق را تأييد كنيد كه اگر اين كار را نكنيد ما عقب مي‌مانيم اما امام فرمودند كه من حاضرم در اين آخر عمري در كنج ويرانه‌اي غريبانه بميرم و بر خلاف وظيفه‌ام عمل نكنم.
در حال حاضر هم اين افراد انسجام فكري ندارند. يك روز طرفدار امام هستند، يك روز طرفدار دموكراسي غربي هستند، يك روز سوسياليست مي‌شوند، يك روز ناسيوناليست مي‌شوند، يك روز دم از مبارزه با امريكا مي‌زنند و روز ديگر از تشنج زدايي و گفتگوي تمدن‌ها سخن مي‌گويند. احساس مي‌كنند پايگاه مردمي آنها متزلزل است و اگر همراه جو حركت كنند، اعتبار و وجهه‌اي خاص كسب مي‌كنند تا از اين طريق به قدرت برسند. اين جنگ قدرت موجب شده تا افرادي كه خودساخته نيستند دچار اين مخمصه شوند و هر روز با گروهي خاص همراه شوند.
يك روز با يكي از اعضاي مجمع روحانيون مبارز صحبت مي‌كردم كه چه عاملي باعث شد تا اين مجمع پس از به قدرت رسيدن با اينكه خود را طلايه دار مبارزه با آمريكا مي‌دانست و در اين موضوع ادعاي پيشتازي داشت، يكباره شعار تشنج زدايي و گفتگوي تمدن‌ها را مطرح كند؟ پاسخ داد كه «احساس كرديم كه اين‌گونه شعارها در جامعه برد ندارد» . اينها گمان مي‌كردند كه راه رسيدن به قدرت ، دنباله‌روي از جو مي‌باشد. من نامه‌اي را خدمت امام نوشتم كه آخرين نامه من به ايشان بود كه به دست ايشان هم نرسيد. در آن نامه اين موضوع را به ايشان يادآوري كردم كه من نگران اين هستم كه ما در آينده منتظري‌هايي داشته باشيم. امروز عده‌اي فكر مي‌كنند كه اگر عليه يك عالم ديني سمپاشي كنند، قهرمان مي‌شوند چون چند نفري كه اطراف آنها را گرفته‌اند به‌به و چه‌‌چه مي‌ کنند. آنها گمان مي‌كنند كه اين مردم هستند كه به‌به و چه‌چه مي‌کنند. 

آقای روحانی! چه كساني در نيمه شعبان سال 56 بر خلاف دستور امام(ره) عمل كردند و در مقابل ايشان که اعلام کردند شیعیان به خاطر ظلم های شاه ، عید ندارند ، موضع گرفتند و چراغانی نیمه شعبان به راه انداختند؟
امام(ره) در پيام‌شان بعد از انقلاب تأكيد مي‌كنند كه انجمن حجتيه در آن زمان كه ما جشن را منع كرديم با همكاري رژيم سعي كردند با برگزاري جشن به انقلاب ضربه بزنند. انجمن حجتيه از يك سو اعتقاد داشت كه دين از سياست جداست، از سوي ديگر در جرياناتي كه به منافع سياسي شاه و غرب مربوط مي‌شد موضع‌گيري مي‌كرد. 

فعالیت انجمن حجتيه را در حال حاضر در چه سطحي مي‌بينيد؟ اگر فعال است استراتژي آن چیست و به چه سمت و سويي است؟
وقتي انگليس در دوران رضاخان نتوانست اسلام را محو كند و از رسميت بيندازد بعد از شهريور 1320 دو جريان سر بلند مي‌كنند كه هر دو با مباني اسلامي مغاير است. يك جريان، شعارش اين است كه اسلام دين سياست است و تأكيد دارد كه در قرن بيستم صحبت از احكام عبادي، زشت و ناپسند است و بايد دين اسلام را دين انقلاب معرفي كنيم كه گروه «سوسياليست‌هاي خداپرست» را تشكيل مي‌دهند كه دكتر شريعتي هم عضو همين جريان بوده است. در مقابل اين جريان گروهي سر بلند مي‌كنند كه دين را كاملا" از سياست جدا مي‌دانند و تكليف را تنها عبادت و اصلاح شخصي مي‌دانند. جريان اول به نهضت آزادي ختم شد و جريان دوم به انجمن حجتيه رسيد و نكته جالب اين است كه هر دو جريان ضد روحاني بودند و تز استعماري «اسلام منهاي روحانيت» را دنبال مي‌كردند.
گروه انجمن حجتيه وقتي نهضت امام آغاز شد به شدت با انديشه امام مبارزه مي‌كرد. انجمن حجتيه به شيوه‌هاي متفاوت حضرت امام را به زير سؤال مي‌برد. اين گروه بعد از انقلاب سعي كردند در مراكز حساس نفوذ كنند. از جمله نفوذ در مركز اسناد ساواك بود كه طي 4 سال حضور خود ، پرونده‌ها را پالايش كردند و اسنادي كه ارتباط آنها با رژيم را تأييد مي‌كرد از بين بردند. از كارهاي نامطلوب آنها حضور در آموزش و پرورش بود و سعي در بدبين كردن مردم از انقلاب داشتند. از جمله سخت‌گيري‌هايي بيجا و توانفرسا كه مايه بدبيني جوان‌ها نسبت به نظام بلكه از اسلام شد. در حال حاضر هم فعاليت‌هاي شديد و گسترده‌اي دارند. به طور مثال در مراكز اهل تسنن به ايجاد اختلاف شيعه و سني و قومي دامن مي‌زنند و جالب‌تر اينكه اين انجمن كه زمانی دشمن قسم خورده نهضت آزادي به شمار مي‌رفت جلسات و همفكري‌هاي زيادي با نهضت آزادي دارد. در بعضي از مراكز كليدي نيز ذي نفوذ است و نقشه‌هاي تخريبي و شكننده خود را دنبال مي‌كند.

آقای روحانی! برخی جریان ها و افرادی که در دایره انقلاب حضور دارند و سوابقی هم با امام (ره) دارند بر این اعتقادند که آیت الله مصباح یزدی قبل از انقلاب با امام(ره) و نهضت ایشان همراه نبوده و حتی به نوعی مخالف نهضت بوده و پس از انقلاب خود را موافق جلوه داده است؟ نظر شما در این باره چیست؟ آیا این موضوع را تایید می کنید یا دیدگاهتان خلاف این است؟
آيت‌الله‌ مصباح از شاگردان امام(ره) بودند. من هم از سال 1340 با ايشان آشنا بوده ام و از همان ابتدا نه تنها نسبت به امام(ره) علاقه‌مند بودند كه ارتباط ايشان با امام جنبه مريد و مرادي داشت. از عرفان امام لذت مي‌بردند. ايشان يكي از افرادي بودند كه موجب آشنايي و ارادت من به امام شدند و پس از فوت آيت‌الله بروجردي در آن شرايطي كه حرمت شكني‌ها و بي‌بند و باري‌ها در قم داشت آغاز مي‌شد، آقاي مصباح متني خطاب به مراجع تهيه كردند كه به صورت تومار از فضلا و طلاب امضا گرفتيم و براي مراجع فرستاديم. در پي آغاز نهضت امام (ره) نيز ايشان با توجه به موقعيت علمي‌شان با نشريه بعثت همكاري مي‌كردند اما چون ديدند كه اين نشريه با تفكرات امام (ره) هماهنگي كامل ندارد، جدا شدند و خودشان نشريه انتقام را بيرون مي‌آوردند.
اما عاملي كه برخی مبارزين قبل از انقلاب را نسبت به آقاي مصباح ناراحت كرد اين بود كه چرا آقاي مصباح در جريان تأييد سازمان مجاهدین خلق با آنها همراه نکردند. آقاي مصباح منافقين را زودتر از ديگران شناختند و به پيروي از امام، از آنها حمايت نكردند و حركتي كه به نفع منافقين تمام مي‌شد را محكوم مي‌كردند. تمام اين بساطي كه عليه ايشان به راه انداخته‌اند براي اين است كه چرا ايشان نيز همانند برخي از آخوندها آلت دست منافقين نشدند.
کد مطلب : 539
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-06-19 11:21

هوالمحبوب با سلام من معتقدم با اين انتخاب يعني رياست هاشمي بر رياست مجلس خبرگان پيام روشني از جانب متهجرين به انقلابيون داده شد در انتخاب رياست قوه قضاييه رقيب خوبي در مقابل هاشمي قرار نگرفت يعني اصلا در اين قضييه خوب كار نشد در مقابل هاشمي و باند او از تمام ظرفيتهاي ممكن استفاده كردند عدم حضور يازده نفر در هنگام راي گيري و اختلاف 7 راي بسيار معنادار است اما انقلاب در بوته آزمايشي ديگر قرار گرفت غربال انقلاب دوباره به كار افتاده است يا متهجرين دور شده از آرمانهاي انقلاب به پيروزي مي رسند يا پابرهنه هاي انقلابي كه براي عزت انقلاب در طول تاريخ انقلاب از دريغ خون و مالشان هرگز ابايي نداشته و ندارند و هنوز مردانه و شجاعانه و با غيرت تمام پشت سر رهبريشان ايستاده اند اي كاش بجاي اينهمه مدعي دينداري در كشور چند سيد حسن نصرالله در كشور خودمان داشتيم