در سال هاي پس از انقلاب اسلامي همواره يكي از كاركردهاي مهم دانشگاهها، كاركرد سياسي و فرهنگي آن بوده است و تشكلهاي دانشجويي در مقاطع مختلف در شكلگيري گفتمان غالب كشور نقش اساسي داشتهاند.
تاريخچه جنبش دانشجويي پس از انقلاب اسلامي داراي فراز و فرودهاي متعدد بوده است، گاه دانشجويان انقلابي، «انقلاب دوم» را با فتح لانه جاسوسي رقم زدهاند و گاه دانشجويان راديكال، جاده صافكن احزاب سياسي و حتي گروههاي ضدانقلاب گشتهاند و البته در دورههايي نيز غبار رخوت و خماري بر دانشگاه سايه افكنده و جنبش دانشجويي تنها نظارهگر حوادث و تحولات اجتماعي و سياسي بوده است. اما اين روزها كه اندكي از آغاز سال تحصيلي جديد ميگذرد بايد پرسيد كه اكنون بر جنبش دانشجويي ما چه ميگذرد؟
در دو سال اخير و خصوصا پس از حماسه سوم تير 84، با تغيير فضاي سياسي كشور و شنيده شدن انقلابيترين شعارها از سوي رئيسجمهور منتخب، جنبش دانشجويي به ناگاه در خوابي عميق فرو رفت و فضاي ركود و رخوت در فضاي تشكلهاي دانشجويي سايه انداخت و متاسفانه از فرصت بينظيري كه در پايان دهه سوم انقلاب رخ داده بود، با ركود جنبش دانشجويي به خوبي استفاده نشد.
جنبش دانشجويي كه روزگاري پيشگام و خط شكن بسياري از تحولات سياسي و اجتماعي در كشور بود، در سالهاي اخير يا نظارهگر وضع موجود بوده و يا متاسفانه تنها به تمجيد و تحسين مسئولان پرداخته و يا اينكه اسير جنگهاي حزبي و سياست بازيهاي روزمره شده، آنچنانكه در دو سال اخير هيچ موضوع مهم و تحولي را نميتوان نام برد كه جنبش دانشجويي باني اصلي آن بوده باشد و تشكلهاي دانشجويي اصولگرا همچنان خود را با مصاحبهها و بيانيههاي روزمره و شعاري سرگرم كردهاند، بدون آنكه دهها موضوع مهم جاري كشور و همچنين آرمانهاي بلند انقلاب اسلامي آنها را به خلق تحولي و يا نقد صريح و مطالبهاي جدي رهنمون سازد.
شايد بتوان گفت كه امروز بود و نبود جنبش دانشجويي تفاوت خاصي براي جامعه و مردم نميكند، چرا كه اساسا جنبش دانشجويي امروز از رسالت اصلي خويش كه نگاه نقادانه نسبت به قدرت با رويكردي آرمانگرايانه است، فاصله گرفته و جنبش دانشجويي امروز اگر چه در شعارها و مصاحبهها آرمانگرا و انقلابي به نظر ميرسد اما در عرصه عمل و در آنجا كه بايد شعارها عينيت يابند، دچار محافظهكاري و مصلحتانديشي گشته است و اين مصلحتانديشي، جنبش دانشجويي مسلمان و مذهبي ما را سنگين و راكد نموده است و امروز متاسفانه شاهديم بسياري از تشكلهاي دانشجويي اصولگرا، به تقديس و تمجيد از وضع موجود مشغولند، بدون آنكه مسوولان را با نگاه به قلهها و آرمانهاي انقلاب اسلامي به نقد بكشند.
امروز در كنار موفقيتهاي چشمگير نظام، فهرست بلندي از معضلات و بيعدالتيها
مصلحتانديشي، جنبش دانشجويي مسلمان و مذهبي ما را سنگين و راكد نموده است و امروز متاسفانه شاهديم بسياري از تشكلهاي دانشجويي اصولگرا، به تقديس و تمجيد از وضع موجود مشغولند، بدون آنكه مسئولان را با نگاه به قلهها و آرمانهاي انقلاب اسلامي به نقد بكشند
وجود دارند كه يا از ديد مصلحتانديش مسئولين مخفي ماندهاند و يا فشار باندهاي قدرت و ثروت اجازه اقدام عليه آنها را به مسوولين نظام نداده است و جنبش دانشجويي ميتوانست و ميتواند، چشم بيدار ملت باشد و خط شكن جبهه عدالتخواهي و مبارزه با فقر و تكاثر در عمل (و نه در شعار) باشد كه متاسفانه فضاي را كد و خواب عميق جريان دانشجويي و ظهور اين تفكر كه «باروي كارآمدن دولت عدالتخواه، همه امور سامان يافته است» جنبش دانشجويي نتوانسته است رسالت اصلي خويش را محقق سازد.
در خصوص چرايي ركود فضاي حركتهاي دانشجويي دلايل متعددي ذكر شده است كه پرداختن به آنها در اين متن نميگنجد و انشاءا... در فرصتي ديگر بدان خواهيم پرداخت، اما بدون شك يكي از دلايل اين ركود را بايد در عملكرد وزارت علوم دولت نهم جستجو كرد كه در ادامه به آن اشاره ميشود:
وزارت علوم يكي از علل ركود جنبش دانشجويي
متاسفانه نوع نگاه وزارت علوم به جنبش دانشجويي، بيش از آنكه ايجابي و مثبت باشد، يك نگاه سلبي و منفي است. معاون محترم فرهنگي وزارت علوم، كه البته از اساتيد محترم و اهل انديشهاند، جنبش دانشجويي در ايران اسلامي را با همان نگاهي مينگرند كه به جنبشهاي دانشجويي در كشورهاي غربي نگريسته ميشود، در حاليكه كاركرد و انتظار از جنبش دانشجويي در يك كشور انقلابي و اسلامي كه نگاهي الهي و آرمانگرايانه و انديشهاي جهاني دارد با كاركرد جنبشهاي دانشجويي در كشورهاي غربي نظير فرانسه، آلمان، انگلستان، كانادا و ... كه اساسا حركتهاي دانشجويي برگرفته از مسائل و مشكلات صنفي و يا معضلات و كمبودهاي اجتماعي و اقتصادي است، متفاوت است.
معاون فرهنگي وزير علوم در تير ماه سال جاري در مصاحبهاي با روزنامه سياست روز، نگاه وزارت علوم به جنبش دانشجويي را تشريح كردند كه اين مصاحبه حيرت نگارنده و بسياري از دانشجويان را برانگيخت و البته بخشي از علل ركود جنبش دانشجويي را با رجوع به همان مصاحبه و بررسي نگاه ناقص و اشتباه وزارت علوم به جنبش دانشجويي و مقايسه اين نگاه با نگاه رهبر فرزانه انقلاب ميتوان دريافت. ايشان در اين مصاحبه علت ركود جنبش دانشجويي را در ناتواني احزاب ميداند و جنبش دانشجويي مطلوب را زماني ميداند كه با رشد احزاب سياسي و يارگيري آنها از تشكلهاي دانشجويي، جنبش دانشجويي به پختگي و رشد مطلوب دست يابد!
ايشان در اين مصاحبه ميگويند:« در صورت تقويت احزاب سياسي در كشور فعاليت هاي سياسي دانشجويي خود به خود، بخشي از فعاليتهاي سياسي احزاب ميشوند و احزاب از درون فعالان سياسي دانشجويي يارگيري ميكنند، در همه دنيا هم همين طور است... دو مجموعه در كشور، جوركش عدم سلامت يا عدم توانمندي فضاي سياسي هستند، مطبوعات و فضاي دانشجويي. چرا صحبت از جنبش دانشجويي در كشورهاي فرانسه، انگلستان، كانادا و استراليا نميشود؟ علت اين است كه احزاب و فعاليت هاي سياسي، هدفمند و داراي طرفداراني در داخل و خارج دانشگاه ها هستند. در مواقعي كه در ايران نيز چنين مي شود، مثلا «حزب اعتماد ملي» يا «اتحاد ملي» يا احزاب ديگر شكل گرفته و درست پيش برود، فعاليت هاي دانشجويي با ارتباط با احزاب مطبوع خود براي پيشبرد اين هدف، سامانمند ميشوند. بنابراين اگر احزاب بتوانند گفتماني توليد كنند كه دانشجو ارضا شده و به آن متمسك شود، احساس ميكند ميتواند افزودههايي داشته باشد
ايشان در اين مصاحبه علت ركود جنبش دانشجويي را در ناتواني احزاب ميداند و جنبش دانشجويي مطلوب را زماني ميداند كه با رشد احزاب سياسي و يارگيري آنها از تشكلهاي دانشجويي، جنبش دانشجويي به پختگي و رشد مطلوب دست يابد!
و تحولي ايجاد كند.»
همان طور از اين سخنان و متن كامل مصاحبه ايشان برداشت ميشود نگاه وزارت علوم به جنبش داشجويي، نگاهي سلبي و منفعلانه است ظاهرا از نگاه ايشان جنبش دانشجويي مستقل بيشتر تهديد است تا فرصت و انتظار وزارت علوم از تشكلهاي دانشجويي اين است كه حد كمال خود را در حزبي شدن ببينند، تا جنبش دانشجويي آرمانگرا و مستقل، تبديل به شاخه دانشجويي احزاب گردد! بديهي است با چنين نگاهي روحيه آرمانگرايي كه وجه تمايز اصلي جريانهاي دانشجويي با ساير گروههاي سياسي است نابود ميگردد و حقطلبي و آرمانگرايي و مطالبات اجتماعي جاي خود را به منافع حزبي و مصلحت انديشيهاي سياست بازان محافظهكار خواهد داد.
با اين نگاه جنبش دانشجويي به جاي آنكه پيشگام و خطشكن تحولات سياسي باشد، آلت دست و عمله احزاب سياسي خواهد شد و به جاي آنكه به آرمانهاي انقلاب اسلامي بيانديشد به مطامع سياسي حزب متبوع خود مينگرد.
با اين رويكرد وزارت علوم نقد جدي و مطالبه از مسئولان و گفتمانسازي در جامعه از وظايف دانشجويان نيست و در حالي كه شخص رئيسجمهور محترم ميگويند: «دانشجويان هر جا بيعدالتي ديدند، فرياد بزنند» ظاهرا برخي مسئولان وزارت علوم، دانشجوي پاستوريزه ميخواهند، دانشجويي كه فقط درس بخواند و رسالت سياسي و اجتماعي خود را نسبت به انقلاب ناديده گرفته و تماشاچي تحولات سياسي و اجتماعي جامعه باشد.
در پايان براي اينكه تفاوت آشكار رويكرد وزارت علوم در خصوص تشكلهاي دانشجويي با بيانات و انتظارات رهبر فرزانه انقلاب از حركتهاي دانشجويي مشخص شود به برخي از اين سخنان اشاره ميشود: «مشكل ديگر (حركت هاي دانشجويي)، مشكل آلت دست جريانات سياسى شدن و سياسي كارى در دانشگاه است. گاهى اوقات، دانشجو خودش هيچ ايده و انگيزهى سياسى خاصى ندارد؛ اما آلت دست يك جريان و يك گروه سياسيكار قرار مىگيرد كه آنها از او، چماق مىكنند و به سر هر كسى كه مىخواهند، مىزنند. اين هم يك مشكل بسيار بزرگ و حساس است.(8/ 7/ 69)»
ايشان همچنين سال 78 در دانشگاه شريف برخي خصوصيات بارز جنبش دانشجويي مطلوب را اينگونه معرفي مي كنند: «خصوصيت اوّل، آرمانگرايى در مقابل مصلحت گرايى است؛ عشق به آرمان ها و مجذوب آرمانها شدن...خصوصيت سوم، آزادى و رهايى از وابستگي هاى گوناگونِ حزبى و سياسى و نژادى و امثال اينهاست... غالباً در اينجا از تقيّداتى كه معمولاً مجموعههاى گوناگون سياسى و غيرسياسى براى افراد خودشان فراهم مىكنند، خبرى نيست و جوان حوصله اين قيد و بندها را ندارد.اين جنبش بايد دنبال آرمانها باشد؛ يعنى دنبال عدالت، دنبال مساوات، دنبال آزادى معنوى، دنبال آزادى اجتماعى، دنبال عزّت اجتماعى، دنبال سرآمد شدن ملى در جهان.»
حذف برخي تشکل هاي دانشجويي اشتباهي ديگر همچنين لازم است به طور اختصار اشاره شود كه يكي ديگر از دلايل ركود جنبش دانشجويي اصولگرا، اقدام حذفي وزارت علوم در خصوص برخي تشكلهاي متعلق به اردوگاه اصلاحطلبان است. به نظر ميرسد حذف بخشي از اين تشكلها كه البته به مباني انقلاب و نظام معتقد هستند، از جمع اتحاديههاي دانشجويي و حذف آنها از ديدارهاي رسمي مسئولان با جنبش دانشجويي اشتباه ديگري است كه متاسفانه به رخوت و سكون جريانهاي دانشجويي اصولگرا كمك كرده است.