|
||||||||
|
|
|||||||
| داخلی » يادداشت » نگاه ويژه |
آسیب شناسی نهاد روحانيت پس از پيروزي انقلاب؛ لزوم بازسازي نهاد روحانيت براساس آموزه هاي اسلام ناب | |
| مرجع : مركز اسناد انقلاب | 9 دي 1386 ساعت 19:49 |
|
انحرافات پيشآمده در نهاد روحانيت پس از پيروزي انقلاب اسلامي:
گسترش اسلام ناب محمّدي (صلّي الله عليه و آله و سلّم) آرمان جهاني حضرت امام (ره) است كه در يك كلام در بستر تئوري «جنگ فقر و غنا» به دنيا عرضه ميشود. لذا ملزومات اين تئوري در ادبيات حضرت امام (ره) به خصوص در اواخر عمر ايشان در جاي جاي سخنان آن حضرت يافت ميشود.
مستضعفين جهان، پابرهنگان، محرومان، سرمايهداران، مستكبران و... واژگاني است كه در سطور مختلف بيانات ايشان موج ميزند:
«تا قطع تمام وابستگيها به تمام ابرقدرتهاي شرق و غرب، مبارزات آشتيناپذيرانهي ملت ما عليه مستكبرين ادامه دارد. همه ميدانيم كه جهان اسلام در انتظار به ثمر رسيدن كامل انقلاب ماست، ما از تمام كشورهاي زير سلطه براي به دست آوردن آزادي و استقلال كاملاً پشتيباني مينمائيم و به آنان صريحاً ميگوئيم كه حق گرفتني است، قيام كنيد و ابرقدرتها را از صحنهي تاريخ و روزگار براندازيد.»
«امروز جهان تشنهي فرهنگ اسلام ناب محمّدي است و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي رونق و زرق و برق كارخهاي سفيد و سرخ را از بين خواهند برد، امروز خميني آغوش و سينهي خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همهي توپها و موشكهاي دشمنان باز كرده است و همچون همهي عاشقان شهادت، براي درك شهادت روزشماري ميكند.»
«جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمامشدني نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد.»
جنگ فقر و غنا، بابي است كه تا ظهور منجي بشريت ادامه دارد و اين طرف تفكر عصارهي حركت انقلابي و نهضت حضرت امام (ره) را تشكيل ميدهد و تمامي حركات و رفتارهاي سياسي– اجتماعي او را در دوران مبارزه از سال 41 تا آخر عمر تعريف مينمايد.
بزرگترين انحرافات پيش آمده در ميان مسئولين و روحانيت پس از پيروزي انقلاب نشأتگرفته از عدم فهم اين ادبيات و تن ندادن به ملزومات آن است و يا از تقابل با اين طرز تفكر منشأ ميگيرد. اگر بخواهيم انحرافات پيشآمده در نهاد روحانيت و به تَبَع ارتباط تنگاتنگ اين نهاد با حكومت، پس از پيروزي انقلاب، انحرافات ايجادشده در مسئولين را بررسي كنيم، به اين نكته خواهيم رسيد كه شدت و عمق نگراني حضرت امام (ره) به خاطر پيش آمدن انحرافات جديدي است كه علاوه بر انحرافات مزمن گذشته در نهاد روحانيت به وجود آمده و در گذشته كمتر سابقه داشته است.
عصارهي اين انحرافات را ميتوان در يك جمله خلاصه نمود: «وادادگي فكري و عملي در مقابل تفكرات ليبراليستي و عدم التزام به آرمانهاي تئوري جنگ فقر و غنا».
پيروزي انقلاب اسلامي از دو منظر بستر اشتباه و انحراف را در ميان نهاد روحانيت آمادهتر مينمود. از منظر اول آنكه قدرت حكومتداري در اختيار انقلابيوني ميافتاد كه بخش اعظمي از آنها را روحانيون تشكيل ميدادند و اين قدرت، خطرات عظيمي مانند بيتقوايي پس از رسيدن به قدرت، آلوده شدن به مظاهر دنيا، اشرافيت و... را به همراه داشت. از طرف ديگر فقر تئوريك موجود براي ادارهي كشور و خلأ «فقه حكومتي» به عنوان فلسفهي عملي و اجرايي حكومت اسلامي زمينه را براي نفوذ مكاتب التقاطي و تئوريهاي حكومتداري غيراسلامي فراهم مينمود.
اگر بخواهيم جريان مبارزات حضرت امام (ره) در مقابل انحرافات ايجادشده در نهاد روحانيت را پس از پيروزي انقلاب اسلامي بررسي كنيم ميتوان به موارد زير به عنوان سرفصلهاي انحرافات ايجادشده در نهاد روحانيت اشاره نمود:
1) جريانهاي انحرافي مزمن در بدنهي روحانيت:
ريشهي جريانهاي چندگانهاي كه پيش از انقلاب در مقابل نهضت حضرت امام (ره) ايستاده و مقابله مينمودند به طور كامل خشكانده نشده بود و باب حضور اين جريان در عرصهي فعاليتهاي علمي و عملي در نهاد روحانيت همچنان باز بوده و هست.
جريانهاي متحجّر، مقدسنمايان، افراد غيرمهذب و عناصر دستنشاندهي دشمنان نهضت در بدنهي روحانيت وجود داشته و همچنان ايفاي نقش مينمودند. اگرچه زمينهي فعاليت آزادانه براي بسياري از آنها از بين رفته بود و تغيير فضاي حاكم بر جامعه آنها را مجبور ميساخت در پوششي تازه از نفاق و تزوير به ايفاي نقش بپردازند:
«طلاب جوان بدانند كه پروندهي تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوهي مقدسمآبي و دينفروشي عوض شده است. شكستخوردگان ديروز، سياستبازان امروز شدهاند. آنها كه به خود اجازهي ورود در امور
مهمترين ثمرهي اين تغيير نيز فروكش كردن روحيهي انقلابي و مبارزهگرانهي امت اسلامي بود كه طبق آرمان «جنگ فقر و غنا» قرار بود با هر آنچه ظلم و بيعدالتي در داخل و خارج مرزهاي كشور مشاهده ميكند مبارزه نمايد.
پائين آمدن ارزش پابرهنگاني كه صاحبان اصلي انقلاب و ولينعمتان مسئولين نظام و روحانيت بودند در حد قشري آسيبپذير و تغييرمنش مسئوليني كه بخش قابل توجهي از آنها را روحانيت تشكيل ميداد نسبت به مستضعفان داخل و خارج از كشور از تبعات اجتماعي نفود تفكرهاي التقاطي غرب و شرق بود. فريادهاي مكرر حضرت امام (ره) در انواع سخنرانيها و پيامها در اواخر عمر خود نشان از به راه افتادن اين جريان در بدنهي مسئولين نظام و نهاد روحانيت دارد:
«در حكومت اسلامي بهاي بيشتر و فزونتر از آن كسي است كه تقوا داشته باشد، نه ثروت و مال و قدرت و همهي مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنهها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكّنين و مرفّهين، و در كنار مستمندان و پابرهنهها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگي است كه نصيب اولياء شده و عملاً به شبهات و القائات خاتمه ميدهد.»
ب) حوزهي اقتصاد:
نفوذ انديشههاي سرمايهداري، در دل خود توجه بيشتر به قشر متموّل و پولدار جامعه و در پي آن تمكّن بيشتر آنها را به همراه داشت. در اين
«من مجدّداً تأكيد ميكنم كه دنيا امروز تشنهي حقايق و احكام نوراني اسلام است و حجّت الهي بر همهي علما و روحانيون تمام گرديده است، چرا كه وقتي جوانان كشورهاياسلامي براي دفاع از مقدّسات ديني خود تا سرحدّ شهادت پيش رفتهاند و براي بيرون كردن متجاوزان خود را به درياي حوادث و با زدهاند... چه حجّتي بالاتر از اين، چه بهانهاي براي سكوت و مماشات و در خانه نشستن و تقيه كردنهاي بيمورد مانده است؟ علما و روحانيت متعهد اسلام اگر دير عمل كنند، كار از كار ميگذرد.»
اقدمات حضرت امام (ره) براي جلوگيري از انحرافات پديد آمده در بدنهي نظام و نهاد روحانيت:
1) تلاش بيوقفه براي ايجاد وحدت و انسجام در نهاد روحانيت:
از آنجا كه حضرت امام (ره) قدم اول در مبارزه را وحدت ميدانستند تلاش ميكردند روحانيت اصيل را در تمام عرصهها و حوادث تاريخي كشور وحدت و انسجام بخشند. انواع اختلافات پديد آمده در نهاد روحانيت چه در عرصهي نظرات فقهي و چه خطكشيهاي سياسي عاملي بود تا حضرت امام (ره) بر اين موضوع تأكيد و تكيه داشته باشند:
«امروز مقابله و تجزيهي روحانيت انقلابي به سود كيست؟ دشمنان از ديرباز براي اختلافافكني ميان روحانيون آماده شدهاند. غفلت از آن، همه چيز را بر باد ميدهد. حال اختلاف به هر شكلي باشد، بدبيني شديد نسبت به مسئولين بالا باشد يا مرزبندي فقه سنّتي و پويا.»
2) تنوير افكار عمومي براي شناخت و تميز ميان جريانهاي اصيل و انحرافي در نهاد روحانيت:
انواع پيامها و سخنرانيهاي حضرت امام (ره) براي افشاگري عليه جريانهاي انحرافي مختلف موجود در نهاد روحانيت نشان از تلاش ايشان براي شناساندن چهرهي واقعي اين افراد و طرز تفكّر آنها به حوزههاي علميه و عامهي مردم دارد:
«خطر تحجّرگرايان و مقدسنمايان احمق در حوزههاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظهاي از فكر اين مارهاي خوشخطّ و خال كوتاهي نكنند، اينها مروّج اسلام آمريكايياند و دشمن رسول ا...»
حضرت امام (ره) در مورد ساير جريانهاي انحرافي نهاد روحانيت نيز در موقعيتهاي گوناگون و لازم به افشاگري ميپردازد.
3) تعيين شاخصهاي گزينش مسئولين نظام اسلامي و خودداري از قداست بخشيدن به افرادي كه ممكن بود در آينده به سهمخواهي بپردازند.
به علت شروع تغيير در شاخصها و ارزشهاي مورد توجه در گزينش مسئولين، حضرت امام (ره) با تذكر و بيان ويژگيهاي مسئولين نظام اسلامي با روند آغاز شده به شدت مبارزه نمود:
«به همهي مسئولان كشورمان تذكّر ميدهم كه در تقدّم ملاكها، هيچ ارزش و ملاكي مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نيت سو همين تقدّم ارزشي و الهي بايد معيار انتخاب و امتياز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدّي مسئوليتها و ادارهي كشور و بالاخره جايگزين همهي سنتها و امتيازات غلط مادي و نفساني بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا.»
در اين ميان حضرت امام (ره) با تيزبيني در وصيتنامهي خويش هر نوع تجليل و تعريف خود را از هر شخص و حزب و گروهي مربوط به زماني برشمرد كه آن سخنان را گفته است و قداست و امتيازبخشي به افراد را نفي و ملاك سنجش افراد را وضعيت حال آنها معرفي نمود.
4) تقويت جريان نوانديش در حوزههاي علميه براي شكوفايي فقه پويا:
ترغيب و سفارش به حوزههاي علميه براي حركت در راستاي تدوين فقه حكومتي و بيان خصوصيات مجتهد جامع الشرائط كه منادي آشنايي با مسائل روز و آگاهي به زمان و مقتضيات روزگار بود از حركتهاي اصلاحي حضرت امام (ره) در جهت اصلاح ساختار اجتهاد و مكانيزم فقاهت در حوزههاي علميه ميباشد:
«حكومت در نظر مجتهد واقعي فلسفهي عملي تمام فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است، حكومت نشاندهندهي جنبهي عملي فقه در برخورد با تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است، فقه تئوري واقعي و كامل ادارهي انسان از گهواره تا گور است.»
دوران پس از رحلت حضرت امام (ره):
با پايان جنگ تحميلي و پذيرش قطعنامهي 598 سازمان ملل، دوران كوتاه زندگاني حضرت امام (ره) پس از جنگ آغاز شد و در مدت كمتر از يك سال پس از آن حضرت امام (ره) دار فاني را وداع گفت.
تراژدي انحراف كه در بستر غفلت و يا حركتهاي آگاهانه درنهاد روحانيت وجود داشت همچنان ادامه يافت. با اتمام جنگ فضاي كشور براي بازسازي كشور و جبران خرابيهاي ناشي از هشت سال جنگ تحميلي آماده شد و در اين ميان تئوري منتخب براي بازسازي كشور در يك نهضت به اصطلاح «سازندگي» همان تفكر سرمايهداري غرب شد.
تبعات اين تئوري در سه حوزهي فرهنگي -
«خداي نكرده اگر عالمي باتقوا هم باشد، اما آشناي به زمان نباشد، نداند كه در دنيا چه ميگذرد و نداند كه دوست و دشمن ما كيست، يك وقت ميبينيد همين كوه علم و تقوا، به وزنهاي در ترازوي باطل تبديل ميشود. البته، كارش نه از روي عمد و اين كه خداي نكرده ميخواهد كار بد بكند، بلكه بر اثر ندانستن وضعيت... و ندانستن اينكه دشمن كيست و از ما چه ميخواهد است. «العالم بزماني لاتهجم عليه اللّوابس».
2) عدم فهم صحيح مباني تفكّر حاكم و تحليل آن:
شايد اگر بخش عظيمي از روحانيت عمق فاجعه و پيامدهاي تفكّر سرمايهداري را ميشناخت و توان تحليل آن را داشت هيچگاه در مقابل بسط و گسترش آن سكوت نميكرد. اگر چه حضرت امام (ره) پيش از اين، به اين نهاد تذكر داده بود كه وظيفهي روحانيت است كه تفكرهاي التقاطي غربي و شرقي را بشناسد و با آن مبارزه كند، لكن تصور تاريخي نهاد روحانيت در شناخت وظيفهي خود منجر به عجز بخش عظيمي از اين نهاد در تحليل تئوريهاي غيراسلامي شد:
«و يكي از مسائل بسيار مهمي كه به عهدهي علما و فقها و روحانيت است، مقابلهي جدّي با دو فرهنگ ظالمان و منحط اقتصادي شرق و غرب و مبارزه با سياستهاي اقتصاد سرمايهداري و اشتراكي در جامعه است.»
3) فدا كردن اصول و ارزشها در برابر افراد و شخصيتها:
اگر چه امام خميني (ره) در اوج آزادانديشي و صلابت به همگان ياد داده بود كه هيچ كس از انقلاب طلبكار نيست و همه به آن بدهكارند و هيچگاه نبايد اصول و ارزشها را فداي افراد كرد و اقداماتي كه خود او در مسألهي قائم مقامي رهبري و عزل و نصبهايي كه انجام داد مؤيّد همين طرز تفكر بود، لكن نهاد روحانيت نتوانست بت شخصيتها را بشكند و با توجيهات مصلحتگرايانه و به بهانههاي گوناگون در صدد حمايت و حفظ قدرت برخي از افرادي برآمد كه شايد در صورت نظارت و كنترل بر آنها بسياري از اين اتفاقات تلخ نميافتاد.
وصيتنامهي حضرت امام (ره) و تأكيد بر قضاوت در مورد افراد بر اساس وضعيت حال آنها و نه سابقه و يا تعاريفي كه حضرت امام (ره) از افراد نموده، شاهدي بر اين مدّعاست.
4) در خطر بودن
پيش از پيروزي انقلاب احزاب و گروهها چندان شكل نگرفته و قدرت نيافته بودند لذا منافع گروهي و جناحي نيز مطرح نبود، اما با شكلگيري جريانهاي مختلف فكري و سياسي پس از انقلاب علاوه بر منافع شخصي، منافع گروهي و حزبي هم پيش آمد، لذا احزاب و گروهها در مواقفي از برهههاي تاريخي پس از پيروزي انقلاب، اصول اسلام ناب محمّدي (صلّي اللهعليه و آله و سلّم) و ارزشهاي انقلاب را فداي منافع گروهي و حزبي نمودند كه در اين ميان نهاد روحانيت نيز از اين قاعده مستثني نماند.
نهمين انتخابات رياست جمهوري و مواضع نهاد روحانيت:
پس از پايان 16 سال حاكميت تفكري كه لااقل بخش قابل توجهي از آن آلوده به انديشههاي التقاطي غربي و شرقي بود، عواملي مانند تلاشهاي بيوقفهي رهبر معظم انقلاب براي فرهنگسازي و ايجاد جريانهاي انقلابي، آگاهي و بصيرت نيروهاي مخلص انقلابي و... باعث شد تا بازگشت به مباني فكري «اسلام ناب محمّدي» كه همان اسلام پابرهنگان و محرومين است به يك خواست عمومي تبديل گردد.
تقابل دو جريان فكري يعني «اسلام سرمايهداري» با «اسلام پابرهنگان» كه به تعبير خود حضرت امام (ره) «جنگ فقر و غنا» بود در عرصهي انتخابات نهم رياست جمهوري كاملاً بيپرده و آشكار شد.
حافظهي تاريخي ما هيچگاه فراموش نخواهد كرد كه در اين ميان مواضع اكثريت علما و روحانيون به هر دليلي به تقابل با جريان منادي اسلام پابرهنگان برخواست و در اين ميان مواضع جريانها و احزابي با يكديگر و با بسياري از روحانيون مشترك شد كه شايد تاريخ سياسي انقلاب چنين طيف عظيمي از افراد متفاوت را در يك جبههي مشترك نديده و نخواهد ديد. مسلّماً همان دلايلي كه باعث عدم اعتراض به روند 16 سالهي پس از رحلت امام شده بود، علت اصلي چنين مواضعي از جانب نهاد روحانيت درانتخابات بود.
گرچه حضرت امام (ره) سكوت در مقابل ظلمها و انحرافات و بدعتها را در جامعه از جانب نهاد روحانيت حرام شرعي برشمرده بود لكن اين بار نه تنها سكوت كه فريادهاي تأئيدآميز اين نهاد پشتيبان سردمداران تفكّر 16 ساله بود:
«اگر در اسلام بدعتي واقع شود و سكوت علماي دين و رؤساي مذهب (أعلي اللهكلمتهم) موجب هتك اسلام و تضعيف اعتقادات مسلمين شود بر آنان واجب است به هر وسيلهاي كه ممكن است، انكار نمايند، چه انكار آنها در ريشهكن ساختن فساد، مؤثر باشد يا نه...
اگر در سكوت علماي دين و رؤساي مذهب (أعلي اللهكلمتهم) ترس اين باشد كه منكر، معروف يا معروف، منكر شود، واجب است بر آنان كه علمشان را ظاهر نمايند و سكوت جايز نيست و لو اينكه بدانند كه انكارشان در ترك كار فاعل، مؤثّر نيست.»
و چه منكر و انحرافي بالاتر از ارائهي تفسيرهاي التقاطي از اسلام و مسلّط ساختن انديشههاي غيراسلامي بر كيان امت اسلامي و عدول از اصول اسلام ناب محمّدي (صلّي اللهعليه و آله و سلّم) در عرصههاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي وجود داشت كه نهاد روحانيت در مقابل آن عكسالعملي نشان نداد.
در اين ميان جرياني از دل حوزههاي علميه جوشيد كه اكثريت آن را فضلا و طلاب جوان تشكيل ميدادند و تنها چهرههاي معدودي از سرشناسان و بزرگان نهاد روحانيت در آن ديده ميشد. اين جريان به نقد دوران 16 ساله و دفاع از جريان مخالف تفكّر سرمايهداري پرداخت و توانست در عرصهي انتخالات تأثير قابل توجهي در تنوير افكار عمومي بگذارد.
انتخاب احمدينژاد و مواضع روحانيت پس از پيروزي او در انتخابات
محمود احمدينژاد كه با شعارهاي انقلابي و با ادبيات حاكم در زمان پيروزي انقلاب وارد صحنهي انتخابات شده بود تمامي معادلات و محاسبات را بر هم زد و توانست در كمال ناباوري نيروهاي داخل و خارج، با اكثريت قاطع به سِمَت رياست جمهوري دست يابد. پيروزي او در عرصهي انتخابات بسياري ازمسائل پشت پرده را روشن نمود و معادلات و خطكشيهاي سياسي را برهم زد.
اگر چه در اين ميان از احزاب و گروهها كه در بسياري مواقع منافع شخصي آنها فلسفهي حركتهاي اجتماعي و موضعگيريهاي سياسي شان را تعريف ميكند انتظاري نميرفت، لكن نهاد روحانيت كه مركز علم و دانش و پشتوانهي انقلاب بوده و هست، رسالت تاريخي خود را در قبال دولت جديد چگونه انجام داد؟
سيل مخالفتها، طعنهها، تذكرها و نصايح عالمانه ازجانب بزرگان و برخي از روحانيون در كنار انتقادها و مطالبات صد در صد سياسي و سلطهي رسانهاي و خبري مخالفان جريان دولت جديد چنان فضا را مسموم و عرصه را بر دولتمردان تنگ كرد كه رهبر معظم انقلاب را مجبور ساخت بيپرده وارد ميدان شود و به دفاع مستقيم و غيرمستقيم از دولت بپردازد.
تأكيد رهبر معظم انقلاب به لزوم حمايت و پشتيباني از دولت و بيان محسّنات و ويژگيهاي انقلابي دولت جديد در كنار انتقاداز جوسازيها و مطالبات صرفاً سياسي و زودرس از دولت چندين بار شنيده شد. به خصوص كه اين بيانات در جمع جريانهاي مختلف نهاد روحانيت نيز تكرار شد تأكيد بر همدلي و همياري با دولت، كنار گذاشتن دلخوريها و اختلافات گذشته در ديدار با اعضاء خبرگان رهبري ازجمله اين بيانات است.
پس از اوج گرفتن مجدد حملات به دولت جديد رهبر معظم انقلاب بار ديگر يك بار در ميان عموم مردم
| نظرات و پيشنهادات
|
||||||||
|