جهان اسلام







نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » جبهه مقاومت جهانی

روایت فیدل کاسترو از بحران سازی مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا؛

اشغال عراق، ترور کندی و فلسفه جنگ و تجاوز

8 ارديبهشت 1387 ساعت 10:57

مرجع : عدالتخانه

فیدل نسبت به این امر متقاعد شده بود که مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا نیرویی بود که در پشت سر جنگ ویتنام قرار داشت –همان گونه که الان نیز در پشت سر اشغال عراق قرار دارد . احساسات ضد جنگ اکنون در آمریکا تحت کنترل قرار دارد.

عدالتخانه - گروه زبان های خارجی
مترجم: علی تهرانی
 

گرانما، 30 نوامبر 2007
با گذشت 44 سال از ترور رئیس جمهور جان .اف. کندی و با توجه به جنگ عراق و حدیث مفصل خانواده بوش، نیاز به علنی کردن اسناد مربوط به ترور کندی در تاریخ 22 نوامبر 1963 که نه تنها ایالات متحده بلکه به حد شگفت آوری سایر کشورهای جهان را تحت تاثیر قرار داد چند چندان شده است. 

رئیس جمهور فیدل کاسترو احتمالا اولین کسی بود که، یک روز پس از این جنایت ننگ آور، با ظاهر شدن در تلویزیون کوبا این ترور را به عنوان یک توطئه محکوم کرد و آن را "صدمه ای عمدی به منافع بشریت و آرمان صلح" نامید. با توجه به اینکه در عرض دو سال قبل از آن کوبا دو بار هدف حمله نظامی به رهبری کندی قرار گرفته بود – یک بار در حمله خلیج خوک ها در آوریل 1961 و دیگری در بحران موشکی اکتبر 1962 – تحلیل گران تضاد این وقایع با موضع کاسترو را مورد توجه قرار دادند. 

کاسترو در تاریخ 23 آوریل 1963 گفت: "ما به طور مستمر قربانی کینه ورزی ایالات متحده بوده ایم. در میان کسانی که عنان حکومت آمریکا را در دست دارند و آن کشور را اداره می کنند، کندی بیشترین مسوولیت را در این خصومت ها علیه ما داشته است." 

معهذا، او چنین ادامه داد: "ما می توانیم بگوئیم که عناصری که در ایالات متحده هستند که از سیاست های ماوراء ارتجاعی در کلیه امور، چه امور بین المللی و چه امور داخلی، دفاع می کنند... و اینان عناصری هستند که در پی کسب منافع از وقایعی می باشند که دیروز در آمریکا اتفاق افتاد...". 

فیدل توضیح داد که چگونه کندی تحت تاثیر شدیدترین حملات – تبلیغات شدید، قطعنامه ها و لوایح متعدد پیشنهادی – دوایر ارتجاعی قرار داشت. رسانه های جمعی با هل دادن دولت به سوی جنگ – هم در دوران بحران(موشکی) اکتبر و هم قبل و بعد از این بحران – به این حملات وسعت و گسترش دادند. آنان از مواضعی که کندی در سطح ملی اتخاذ کرده بود انتقاد کردند- به خصوص مواضع او علیه تبعیض و تفکیک نژادی . همچنین نسبت به مواضع او در سطح جهانی –عمدتا مواضع او در قبال اتحاد شوروی و نیز چرخش سیاسی در رابطه با کوبا و ویتنام- اظهار نارضایتی کردند. 

رئیس جمهور کوبا به تفصیل به مواضعی که کندی در همان اواخر مبنی بر احترام به حقوق مدنی در عرصه نژادی اتخاذ کرده بود صحبت کرد. این مواضع سبب به حرکت در آمدن نیروهای نیرومند دست راستی علیه رئیس جمهور شد و همین نیروها بسیاری را به این باور رسانیدند که "ترور رئیس جمهور کندی کار کسانی بوده که با سیاست خارجی او مخالف بوده اند." کندی باب گفتگو با خروشچف [رهبروقت اتحاد شوروی-م] را در مورد مباحث مهمی گشوده بود –"از جمله سیاست او دایر بر امضای یک قرارداد هسته ای، سیاست او درباره کوبا- که نیروهای دست راستی معتقد بودند که به کفایت تهاجمی نیست و آن را سیاست ضعیفی می دانستند." و نیز به تصویب رساندن قوانین مربوط به اعطاء حقوق مدنی به آمریکائیان آفریقایی تبار، به خصوص در ایالات جنوبی آمریکا. 

بحث فیدل پیرامون نظریه تک تیرانداز منفرد نیز از بصیرت کمی برخوردار نبود. هیچ کس در آن زمان این ادعا را که اسوالد [متهم به قتل کندی-م] به تنهایی دست به این کار زده و یا حتی ادعای "جانبداری او از کاسترو" را مورد سوال قرار نداد. پنج روز بعد، در تاریخ 27 نوامبر، رهبر کوبا به هنگام صحبت در مورد تفنگ دوربین داری که مقامات رسمی ادعا می کردند مورد استفاده اسوالد قرار گرفته، اظهار داشت: "به محض اینکه گلوله ای از این تفنگ شلیک شود، هدف گم می شود و شما باید هدف را از نو پیدا کنید. با این نوع اسلحه سه بار شلیک پشت سر هم واقعا مشکل است. لکن مهم تر از همه اینکه، شلیک کردن به یک هدف به این نحو ادعایی، تقریبا غیر ممکن است." 

سالها بعد بود که شواهد آکوستیک [صدا شناختی-م] و گرافیک نشان داد که در واقع بیش از یک تیرانداز در این قتل دخالت داشته است. 

رهبر کوبا اولین گزارش مربوط به این خبر را که به صورت جهت گیرانه ای مخابره شده بود ساعت 2 بعد از ظهر دریافت کرد. "... چرا که، به این نکته توجه کنید: از میان آژانس های خبری، تنها یک آژانس میانه روتر و بی غرض تر از دیگران بوده است: منظورم آسوشیتدپرس است . آژانس دیگری وجود داشته که دروغ های مشهود و بی حد و حصر مخابره کرده است و به طور بی شرمانه ای سیاست های ضد کوبائی و تبلیغات افترا آمیز را علیه کوبا منتشر کرده است. و این آژانس یونایتدپرس اینترنشنال است. "دالاس، 22 نوامبر، یونایتدپرس اینترنشنال- پلیس امروز لی.اچ.اسوالد را دستگیر کرد. او به عنوان رئیس کمیته رفتار منصفانه در حق کوبا شناسائی شده و مظنون اصلی در قتل رئیس جمهور کندی به شمار می رود." حتی امروزه نیز تبلیغات پیرامون آن حادثه توسط عناصری صورت می گیرد که درصدد منحرف کردن شک و ظن نسبت به کسانی است که مسوولیت واقعی این جنایت و صدمه زدن به انقلاب کوبا را بر عهده دارند. 

از آن پس، خطیر بودن اوضاع به تدریج آشکار گردیده است. آخرین جزئیات، امسال با انتشار کتاب "برادران: تاریخ پنهان سال های کندی" به قلم نویسنده و محقق دیوید تالبوت آشکار گردید. او، در این کتاب، این حقایق جنجال برانگیز را افشا کرد که رابرت کندی احتمالا به این علت کشته شد که از همان ابتدا متقاعد شده بود که قتل برادرش نتیجه توطئه کسانی بوده است که از نزدیک علیه کاسترو با یکدیگر همکاری می کرده اند –عناصری از سازمان اطلاعات مرکزی [سازمان سیا-م]، مافیای آمریکایی-ایتالیایی و گانگسترهای کوبائی. 

بابی کندی با اینکه از این واقعه به شدت خشمگین بود ولی خاموشی گزید. چراکه قدرتی را که در مقابلش قد علم کرده بود می شناخت. لکن، چند روز پیش از تایید نامزدی اش برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری [سال 1968-م] در کنگره حزب دموکرات، مرتکب اشتباه شده اعتراف کرد که چنانچه به ریاست جمهوری انتخاب شود پرونده قتل برادرش را بازگشائی خواهد کرد. 

تحقیقات انجام گرفته از همکاران نزدیک برادران کندی و اسناد خاصی که قبلا علنی شده اند نشان می دهند که روسای ستاد مشترک ارتش آمریکا درصدد انجام کودتا علیه رئیس جمهور کندی بوده اند. و این با توجه به برخورد رو به وخامتی بوده است که در آوریل 1961 در اثر شکست تهاجم به کوبا در خلیج خوکها آغاز گردید. 

در نیمه شب 18 آوریل 1961، با پایان یافتن میهمانی سالیانه کنگره، جلسه ای به تقاضای ریچارد بی سل(Richard Bissell) معاون سازمان سیا، در کاخ سفید تشکیل گردید. نظامیان مدعو ژنرال لمنیتسر (Lemnitzer)و آدمیرال بورک(Burke)، اونیفورم نظامی بر تن داشتند. در حالی که غیر نظامیان، شخص کندی، مک نامارا [وزیر دفاع-م]، جانسون [معاون رئیس جمهور-م] و دین راسک[وزیر خارجه-م] لباس رسمی به تن داشتند. بی سل گزارشی اجمالی درباره اوضاع نظامی عرضه کرد و اظهار داشت که شکستی کامل نزدیک است. او پیشنهاد کرد که تنها راه اجتناب از این شکست، به نظر او دخالت مستقیم نظامی توسط نیروهای مسلح آمریکاست. 

رئیس جمهور به آنان یاد اوری کرد که از ابتدا به آنان خاطر نشان کرده بود و علنا نیز اعلام کرده بود که این دخالت اتفاق نخواهد افتاد. لکن، روسای پنتاگون و سازمان سیا، هر دو، این هشدار را جدی نگرفته بودند. آن نقشه ضعیف، دقیقا تکرار عملیات موفق در گواتمالا در سال 1954 بود که توسط سازمان سیا به ریاست آلن دالس(Allen Dalles) طراحی شده و به دست همان گروه کاری – تریسی بارنز، دیوید اتلی فیلیپس، هوارد هانت و دیوید سانچز مورالس- اجرا شده بود. این طرح بر پایه توطئه قتل فیدل کاسترو و دخالت نظامی آمریکا بنا شده بود. 

[آدمیرال] بورک اصرار ورزید و کندی که کم کم شکیبائی خود را از دست می داد پاسخ داد: "بروک نمی خواهم ایالات متحده را در این عملیات درگیر کنم." 

لکن، آدمیرال با فریاد پاسخ داد: "خیال کردی آقای رئیس جمهور، ما همین الان هم درگیر هستیم!" 

او به همان زودی عملا از دستور کندی تمرد کرده بود و به نیروهای مزدور کوبائی و فرماندهان آمریکائی آنان گفته بود: "نیروهائی در درون دولت سعی دارند جلوی تهاجم را بگیرند. اگر این نیروها توانستند مانع حمله شوند، فرماند هان این گردان باید از فرمان مشاوران خود تمرد کرده و دست به تهاجم بزنند." این تمرد بعدا در کتاب هاینس جانسون به نام "خلیج خوک ها" افشا شد. بعلاوه، روز اول حمله، [آدمیرال] بورک ناو هواپیمابر اسکس و تعدادی هلیکوپتر از ناو بوکس را تا نزدیک سواحل کوبا فرستاده بود. و این تخلف از این فرمان بود که آنها باید در فاصله 50 مایلی سواحل کوبا باقی می ماندند. کندی اجازه نداد او را مرعوب نمایند. پس از گذشت سه ساعت، جلسه پایان یافت بدون انکه کندی تصمیم خود را تغییر دهد. 

لکن، این فقط آغاز ماجرا بود. اصل ماجرا موقعی پدیدار شد که ژنرال لمینتس طرح توطئه موحشی را برای برانداختن فیدل کاسترو مطرح کرد. این طرح شبیه انفجاری بود که در عرشه رزمناو مین[بروزن عین-م] در سال 1898 انجام شد و دستاویزی شد برای دخالت آمریکا در کوبا. طرح او به نام عملیات نورت وودز[جنگل های شمالی-م] شامل انفجار بمب و انجام عملیات تروریستی علیه مهاجرین کوبائی در میامی و حتی در واشنگتن بود. آخرین ضربه می توانست تخریب سفینه فضائی مرکوری باشد به خلبانی جان گلن که برای اولین بار در مدار زمین چرخیده بود. بخش دیگر این طرح عبارت بود از سرنگون ساختن یک هواپیمای مسافربری. "این طرح مک نامارا و کندی را مضطرب ساخت. چرا که ناگزیر به معنای مرگ شهروندان نظامی و غیر نظامی بسیاری از آمریکا بود." دست رد زدن به این برنامه حکم آخرین پر کاه را برای اتخاذ تصمیم ژنرال لمینتس داشت. در نتیجه، او تصمیم گرفت در توطئه ای شرکت کند که ژنرال ادوین والکر در آن شرکت داشت و از پشتیبانی سازمان های ماوراء دست راستی جان بیرچ سوسایتی و کوکلس کلان برخوردار بود. 

لمینتس در ماه مارس 1962 به جلسه ای در کاخ سفید فراخوانده شد. به گونه ای که افراد نزدیک به برادران کندی به تالبوت گفته اند: "رئیس جمهور کشف تکان دهنده ای کرده بود. روسای ستاد مشترک دست به توطئه زده بودند تا دولت را سرنگون کرده و به جای آن، به قول جان.اف.کندی، یک دیکتاتوری نظامی ملعون مانند همان هایی که در آمریکای جنوبی هستند بر سر کار آورند. رئیس جمهور ترجیح داد در ازائ استعفای ژنرال، توطئه را علنی و افشا نسازد. 

دور سوم این ماجرا با بحران موشکی اکتبر 1962 آغاز شد که در طول آن رئیس جمهور علنا خود را در مقابل روسای ستاد مشترک ارتش تنها یافت و حتی [ژنرال] ماکسول تیلور [رئیس ستاد مشترک-م] که در تاریخ اول اکتبر به این مقام منصوب شده بود از رئیس جمهور حمایت نکرد. گرچه مانند کسانی که خواهان حمله به کوبا بودند موضع شدید تهاجمی هم اتخاذ نکرد. جنگ طلب ترین آنها [ژنرال] کورتیس لهمی بود که به شدت با طرح محاصره دریائی رئیس جمهور مخالفت کرد. 

ژنرال لهمی می غرید که "این طرح بوی جبن نویل چمبرلین را می دهد. این طرح تقریبا به همان بدی صلح طلبی مونیخ است." به گفته تالبوت، فرمانده نیروی هوایی به رئیس جمهور بی احترامی کرد و سعی نمود با یادآوری کردن اتهاماتی که علیه پدرش مطرح شده بود او را به موضع دفاعی بکشاند. مورخین، این موضع شرم اور را به جو کندی[پدر جان کندی-م] سفیر وقت ایالات متحده در لندن، نسبت داده اند که به چمبرلین توصیه کرده بود که با اعطای امتیاز به هیتلر، او را از جنگ باز دارد. و همین توصیه رئیس جمهور روزولت را تحریک نمود که او را تعویض کند. در حالی که او کندی را با این نیت به لندن فرستاده بود که کندی، با توجه به تبار ایرلندی خود، طرف انگلیسی ها را نخواهد گرفت. 

پرخاشگری آدمیرال اندرسون از این کمتر نبود. کندی به مک نامارا گفته بود که او، به عنوان وزیر دفاع، باید به دقت این فرمان را به اجرا بگذارد که هیچ نیروی امریکایی اجازه ندارد بدون تصویب رئیس جهور به سوی هیچ کشتی شوروی آتش بگشاید. آدمیرال اندرسون با بیان این جمله که نیروی دریائی از زمان جنگ های استقلال می داند که چگونه یک محاصره دریائی را به اجرا بگذارد به او بی اعتنایی کرد.

از میان سایر چالش ها، شرایط در جبهه حقوق مدنی کمتر انفجاری نبود. در نیمه شب 30 سپتامبر 1962 بخش بزرگی از کابینه کندی با نگرانی منتظر عاقبت شورشی بود که در دانشگاه میسی سی پی جریان داشت. جیمز مردیت(James Meredith)[سیاه پوست-م] تلاش کرده بود در این دانشگاه نام نویسی کند و در نتیجه قانون فدرال مبنی بر رفع تبعیض نژادی در مدارس[و دانشگاه های-م] سراسر کشور را اجبارا به اجرا بگذارد. دانشجویان سفیدپوست، اعضای کوکلاس کلان و اهالی محل، مسلح به آجر، تبر و طپانچه، ساختمان دانشگاه را محاصره کرده بودند و با سر دادن ندای مُثله کردن او سعی داشتند به مردیت دست یابند. چند ده نفر پلیس تلاش می کردند از جنایتی که آن جمعیت سعی بر ارتکاب ان داشتند جلوگیری کنند. 

کندی، با توجه کردن به این واقعیت که نیروی حفاظت از مردیت در مقابل این جمعیت چماقدار کثیر و خشمگین بسیار ضعیف بود، فرمان بسیج نیروهای نظامی فدرال را صادر کرد. ارتش با توسل به بهانه های مختلف، مانند وجود مشکلات متعدد در حرکت دادن سربازان از ممفیس(Memphis) به آکسفورد(Oxford)، تا ساعت ها پس از صدور فرمان از اجرای آن خودداری می کرد. در واقع، سربازان توسط ژنرال والتر، که از پشت سر شورشیان را تحریک می کرد، در پادگان محبوس شده بودند. 

رئیس جمهور کندی در حالی که بر آشفته بود-واین حالت به ندرت در او سابقه داشت- مجبور شد مستقیما با ژنرال آدامز تلفنی صحبت کند تا اینکه نیروهای نظامی بالاخره پس از ساعت 2 صبح وارد محل حادثه شدند. در پایان ماجرا دو نفر کشته شده بودند، 166 مامور پلیس به همراه ده بیست نفر سرباز و دانشجو و افراد تظاهر کننده مجروح گردیده و 1300 نفر، منجمله ژنرال متمرد، بازداشت شدند.
با وجود یکه رئیس جمهور محبوبیت خود را تا حدودی حفظ کرده بود، پس از بحران موشکی اکتبر، دوگانگی و شکاف مهمی در میان قدرت های اقتصادی، سیاسی و نظامی کشور اتفاق افتاد. و این دوگانگی و شکاف به حدی رسید که کندی را به افتراء کمونیست خواندند. آنان از این امر واهمه داشتند که برادران کندی دست به چالش جدی با مجتمع نظامی- صنعتی و سایر نیروهای مقتدر مانند شرکت های نفتی بزنند و پایان دادن به جنگ ویتنام را با این چالش آغاز کنند. 

وقتی که خبر این ترور به فیدل رسید، او مشغول گفتگو با ژان دانیل(Jean Daniel) خبرنگار فرانسوی بود. او از جانب جان.اف.کندی ماموریت یافته بود نظر رهبر کوبا را نسبت به جلساتی که مخفیانه در واشنگتن پیرامون احتمال طبیعی شدن روابط با کوبا جریان داشت استفسار کند. این یکی دیگر از اتهامات به رئیس جمهور کندی بود که باعث دوری بیشتر دست راستی های آمریکا از رئیس جمهور گردید. برادران کندی به فلسفه جنگ که در آن زمان به تهاجمی ترین وجه ممکن علیه کوبا و ویتنام برنامه ریزی می شد حمله کردند. به نظر دانیل، فیدل محکومیت شدید خود را در مورد ترور شخصی ابراز می کرد که ، به حساب چالش هایی که در مقابلش قرار داشت ، می رفت که به بزرگترین رئیس جمهور آمریکا پس از لینکلن بدل شود. 

تحلیل انجام شده توسط رهبر کوبا، اساسا بر پایه انگیزه ها و روش هایی قرار داشت که در آن ترور به کار رفته بود و به تدریج در طول سالها پس از آن و اخیرا توسط تحقیقاتی که از طرف تالبوت انجام گرفته، تایید شده است. تحقیقات تالبوت این را آشکار کرد که کندی در پیامی که برای رهبران شوروی فرستاده بود به آنها فهمانده بود که او و برادرش رابرت هدف یک تو طئه داخلی قرار دارند. او، ظاهرا ، از این نیروها بیش از اتحاد شوروی سلب اعتماد کرده بود. فیدل سعی داشت از عقاید جان.اف.کندی که در کتاب تالبوت به نام "دشمن درون" بازتاب یافته رمزگشائی کند. 

در 23 نوامبر 1963، فیدل نوشت که یکی از اشتباهات جان.اف.کندی در رابطه با کوبا این بود که توسط دشمنانش بازی خورد –همان گونه که در سال 1961 بازی خورد. آن هم با اجرای برنامه ای که توسط کابینه جمهوری خواه (پیش از) او طراحی شده بود... و از آن به عنوان سلاحی علیه کندی استفاده کردند. 

فیدل نسبت به این امر متقاعد شده بود که مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا نیرویی بود که در پشت سر جنگ ویتنام قرار داشت –همان گونه که الان نیز در پشت سر اشغال عراق قرار دارد . احساسات ضد جنگ اکنون در آمریکا تحت کنترل قرار دارد. حتی با وجود این که رای دهندگان آمریکایی به روشنی نشان داده اند که موافق خروج نیروهای آمریکایی از آن کشور اشغال شده[عراق-م] می باشند، اکثریت قریب به اتفاق سیاستمداران آن کشور در حالی که به تلفات ناشی از جنگ اعتراض می کنند ولی به انگیزه های شرم آور آن کاری ندارند. آنان فلسفه غارت کشورها را که فیدل در سال 1960 در برابر سازمان ملل محکوم نمود کنار نگذارده اند. 

سال بعد مصادف است با چهل و پنجمین سالگرد ترور کندی. زمان آن فرا رسیده است که از مقامات امریکایی که جانشین بوش خواهند شد بخواهیم که اسناد سری سازمان سیا را علنی نموده و باب تحقیق در مورد این جنایت را که در واقع کودتایی علیه بشریت بود ازمفتوح نمایند. همان گونه که فیدل در آن زمان اظهار داشت "این برنامه ای موحش بود برای به اجرا در آوردن فلسفه جنگ و تجاوز ، قرار دادن حکومت ایالات متحده در اختیار متجاوزترین دوایر مجتمع های انحصاری امپریالیسم و شرورترین آژانس های ایالات متحده." برنامه ای هم اکنون نیز در پی آن است که سگ های جنگ در اشغال عراق و افغانستان باقی بمانند. 

بشریت باید فلسفه غارت ملل، که همان فلسفه راه انداختن جنگ است را خورد و متلاشی کند.


.