امروز چهارشنبه 13 آذر 1387
Wednesday 3 December 2008
داخلی  »  يادداشت  »  مذاکره با عموسام

درباره پیشنهاد مسوولان پروژه براندازی از داخل؛

با آنها حرف بزنید، ولی با هدف براندازی‌

15 مرداد 1387 ساعت 1:54
همانطور که جیمز روبین، دیپلمات برجسته‌ی دولت کلینتون، در مقاله‌ای تازه در نیویورک تایمز توضیح داده است هدف اصلی این دفتر باید این باشد که دیپمات‌های آمریکایی از قلب تهران بهتر بتوانند از مسایل داخلی و رقابت‌های سیاسی درونی جمهوری اسلامی آگاه شوند.
با آنها حرف بزنید، ولی با هدف براندازی‌

حسین درخشان

«با آنها حرف بزنید، ولی با هدف براندازی‌شان.» این جمله‌‌ای است که عباس میلانی، یکی از مسوولان اصلی پروژه‌ی براندازی از داخل که به حزب دموکرات‌های آمریکا نزدیک است، دو سال پیش به مجله‌ی نیویورکر گفته است. ولی اگر دو سال پیش چنین سخنانی در واشنگتن خریداری نداشت، امروز خیلی‌ها در پایتخت آمریکا حرف میلانی را تکرار می‌کنند.

حالا که پروژه‌ی جمهوری‌خواهان دولت بوش در منزوی کردن سیاسی و اقتصادی ایران از طریق تحریم‌های اقتصادی و تکنولوژی باعث نشده که ایران از حق خود برای غنی سازی هسته‌ای و در نهایت تولید انرژی هسته‌ای بگذرد، استدلال دموکرات‌ها در «گفتگو و تعامل» با ایران دارد تقویت می‌شود. بخصوص که بخشی از جمهوری‌خواهان معتدل که به واقع‌گرا مشهورند (مثل کسینجر و جیمز بیکر و...) هم از این استدلال حمایت می‌کنند.

همزمان، زمزمه‌هایی هم از واشنگتن مبنی بر گشایش دفتری دیپلماتیک در تهران، شبیه

همانطور که جیمز روبین، دیپلمات برجسته‌ی دولت کلینتون، در مقاله‌ای تازه در نیویورک تایمز توضیح داده است هدف اصلی این دفتر باید این باشد که دیپمات‌های آمریکایی از قلب تهران بهتر بتوانند از مسایل داخلی و رقابت‌های سیاسی درونی جمهوری اسلامی آگاه شوند.
به دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا، از این طرف و آن طرف به گوش می‌رسد. رییس جمهور احمدی‌نژاد هم اخیرا از این موضوع استقبال کرده است و گفته که اگر آمریکایی‌ها درخواست رسمی بدهند، نظر ایران درباره‌ی آن مثبت است.

ولی من این پیشنهاد را وقتی کنار جمله‌ی عباس میلانی (و البته بسیاری دیگر از سیاست‌مداران آمریکایی) می‌گذارم، جز خطر برای ایران چیزی نمی‌بینم.

درست است که ظاهر این پیشنهاد تلاشی است برای نزدیک کردن دو ملت ایران و آمریکا از طریق راحت‌تر کردن سفرهای دوجانبه و روابط فرهنگی و اجتماعی بین دو ملت. ولی همانطور که جیمز روبین، دیپلمات برجسته‌ی دولت کلینتون، در مقاله‌ای تازه در نیویورک تایمز توضیح داده است هدف اصلی این دفتر باید این باشد که دیپمات‌های آمریکایی از قلب تهران بهتر بتوانند از مسایل داخلی و رقابت‌های سیاسی درونی جمهوری اسلامی آگاه شوند. حالا سوال این است که مگر این آگاهی چقدر برای آمریکا ارزش دارد که می‌خواهد برای رسیدن به آن از این همه شعارهای تند و تیزی که در مذمت گفتگو با کشوری که آن را عضوی از «محور شیطانی» داده است بگذرد؟

یکی از بزرگترین دلایل شکست سیاست‌های آمریکا درقبال ایران (یا بقول امثال میلانی نبود سیاست درباره‌ی ایران) همین ناآگاهی تقریبا سی ساله‌ی آمریکا در قبال مسایل داخلی ایران است. مهمترین عامل این واقعیت هم تعطیلی سفارت آمریکا در تهران پس از ماجرای گروگان گیری است که خود ناشی بود از ترس عمومی در ایران از یک کودتای ۲۸ مرداد دیگر و بازگرداندن محمدرضا پهلوی به ایران.
نتیجه‌ی این اتفاق، یعنی غیبت مطلب دیپلمات‌ها و ماموران امنیتی آمریکایی، دستگاه سیاست‌گذاری آمریکا را درباره‌ی ایران وارد اتاقی تاریک کرد که در آن آمریکا هر طرف که راه رفته زمین خورده است.


با اینکه ممکن است عده‌ای با تمام جنبه‌ها و عواقب آن ماجرا موافق نباشند، ولی نمی‌توان نفی کرد که نتیجه‌ی این اتفاق، یعنی غیبت مطلب دیپلمات‌ها و ماموران امنیتی آمریکایی، دستگاه سیاست‌گذاری آمریکا را درباره‌ی ایران وارد اتاقی تاریک کرد که در آن آمریکا هر طرف که راه رفته زمین خورده است.

آمریکا نزدیک سی سال است که هیچ تصوری ندارد از اینکه تصمیم‌گیری در ایران چگونه انجام می‌شود، بازیگرهای سیاسی کدام‌اند و هرکدام چه وزنی دارند، نقاط ضعف و قوت این بازیگرها چیست و چه اختلافات فکری و شخصی‌ای بین آنها هست، و غیره. این بی اطلاعی حتی کار را به جایی رسانده که، بقول خود روزنامه‌های آمریکایی، مسوولان وزارت خارجه که مسوول تنظیم فهرست افراد و شرکت‌های ایرانی مرتبط با برنامه‌ی انرژی اتمی و دفاع موشکی هستند تا آنها را وارد لیست تحریم کنند آن‌قدر عاجز شده‌اند که رو به جستجو در اینترنت و گوگل آورده‌اند.

این ناآگاهی حتی با جذب نیروهای اپوزیسیون بعد از دوم خرداد (امثال محسن سازگارا و علی افشاری و مهدی خلجی و فاطمه حقیقتٔ‌جو) به مراکز تحقیقاتی یا اصطلاحا تینک‌تنک‌های جورواجور جبران نشده است و چه بسا حتی اطلاعات و تحلیل‌های ضد و نقیضی که از جانب اینها می‌آید سیاست‌گذاران آمریکایی را سردرگم‌تر هم کرده است.

اتفاقا این رابطه‌ی تنگاتنگ دانش و قدرت یکی از کلیدی‌ترین آموزه‌های
مهمترین برگ برنده‌ی ایران در حفظ امنیت ملی‌اش همین نگاه داشتن آمریکا در این تاریکی اطلاعاتی و دانش بوده است و نباید گول زبان چرب و پوستین نرم این روزهای آمریکا و شعار «گفتگو برای تفاهم»‌ را خورد. آمریکا بر اساس ماهیت امپراطوری‌اش فقط دنبال سلطه است.
میشل فوکو، تئوریسین و تاریخ‌دان فرانسوی (از جمله معدود روشنفکران اروپایی ستایشگر انقلاب اسلامی) هم هست. فوکو در نوشته‌هایش توضیح می‌دهد که چطور دانش هرگز بی‌طرف و خنثی نیست و همیشه به نفع روابط خاصی از قدرت است؛ برعکس قدرت هم همیشه تمایل دارد دانشی را که به آن امکان کنترل بیشتری می‌دهد تولید کند. این نکته در کارهای ادوارد سعید، تئوریسین فلسطینی، هم اهمیت اساسی دارد. او در کتاب مشهورش، «اورینتالیزم»‌، نشان می‌دهد که چطور قدرت‌های استعماری با ساختن نهادهای دانشگاهی اصطلاحا «شرق شناسی» و با مطالعه‌ی فرهنگ و زبان و تاریخ مستعمره‌هایشان برای کنترل بیشتر و موثرتر بر آنان استفاده می‌بردند.

مهمترین برگ برنده‌ی ایران در حفظ امنیت ملی‌اش همین نگاه داشتن آمریکا در این تاریکی اطلاعاتی و دانش بوده است و همین باعث شده است که بولدوزر قدرت سیاسی و اقتصادی آمریکا هنوز پس از سه دهه هنوز هم در برابر ایران کاری از پیش نبرده باشد. نباید گول زبان چرب و پوستین نرم این روزهای آمریکا و شعار «گفتگو برای تفاهم»‌ را خورد. آمریکا بر اساس ماهیت امپراطوری‌اش فقط دنبال سلطه است، و منظورش هم از تفاهم تنها کسب یک طرفه‌ی دانش درباره‌ی جزییات سیستم سیاسی و اقتصادی طرف مقابل است تا بتواند آن را زیر سلطه‌ی خود بکشد.

در این روزهای حساس، در عین حال که ایران باید نشان دهد که اهل گفتگو و صلح و مذاکره است، نباید فریب پوستین نرمی را که آمریکا از روی نیاز و اجبار پوشیده است بخورد. بقای انقلاب تا حد زیادی بسته به همین نادانی آمریکا است.

منبع: الف

کد مطلب : 2170
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1387-05-15 15:18

از قديم گفته اند كه مومن از يك سوراخ دو بار گزيده نميشه. اين مثل در واقع نشون ميده كه همه احتمال گزيده شدن توسط امريكا را دادند. بد نيست يك نگاهي به گذشته بندازيم و بعد هم يك نگاهي به الآن و مسيري كه داريم طي ميكنيم. در گذشته امريكا در همه امور ايران به صورت مستقيم دخالت داشت كه مستشاران امريكايي به همه امور آشنايي كامل داشته و از داخل همه دستگاهها اطلاعات دقيق رو در اختيار داشتند و اصلا احتياجي نبود به اينكه بخوان به خودشون زحمت بدن و سختي رو تحمل كنند. همه چيز براي اونا رو ميز بود و هر چيزي رو كه ميخواستن در اختيار داشتن و به هر جا كه ميخواستن بدون واهمه وارد ميشدند و نظر ميدادند و اگر كسي هم مخالفت ميكرد با اون برخورد ميشد حالا يا از طرف دولت يا از طرف خود امريكاييها. بعد از انقلاب كه اونا مجبور شدند مستشاران خودشون رو بيرون ببرند اين ارتباط و دخالت مستقيم از بين رفت و اونا ديگه به صورت روزمره اطلاعات رو در اختيار نميتونستن داشته باشن به همين خاطر رو به افرادي آوردند كه به وسيله اونا بتونن اطلاعات به روز رو داشته باشند و در جريان امور واقع بشوند و اين عمل تا موقعي كه سفارت رسمي اونا در ايران مورد حمله واقع نشده بود انجام مي پذيرفت. وقتي كه اون لانه فساد از بين رفت ديگه امريكا داراي پايگاه رسمي در ايران نبود و نميتونست به صورت رسمي حركتي رو در ايران پي گيري كنه. اما نبايد از نظر دور داشت كه اين عمل توسط ديگر سفارت خانه هاي كشورهاي اروپايي نظير انگلستان و آلمان و فرانسه و ديگران براي او انجام ميشد و از سوي آنان گزارشاتي رو دريافت ميكردند. و هيچگاه در اتاق تاريك نبودند و نيستند بله اين تصوير غلط رو براي ذهن ما به وجود آوردن كه هيچ خبري از داخل ايران براي آنها در اين مدت نبوده است. اگر درست دقت كرده شود خواهيم ديد كه اكثر ديدارهايي كه كشورهاي اروپايي يا ديگر كشورها با سران ايران داشته اند، اندك زماني بعد ديداري يا كشور اسرائيل داشته اند يا از امريكا و نميتوان تصور كرد كه آنان تنها به مذاكرات حول مسائل خود بسنده كرده باشند بلكه گزارشات خود را از ايران به امريكا يا اسرائيل داده اند. در موضوع هسته اي اين مطلب كاملا روشن است. علاوه بر اين روال، نوع ديگر كسب اطلاعات براي آنان در اين مدت بوده است و آن هم توسط كساني كه به استخدام آنان در آمده بودند يا به استخدام آنان در نيامده بلكه با امكانات آنان در ايران رفت داشته و يا از ايران به آنجا به عنوان استاد مي رفته اند. نميتوان وجود دكتر عبدالكريم سروش در امريكا را تنها به خاطر اينكه ايشان داراي مباني خاصي است پذيرفت بلكه او مدتهاي مديدي در ايران عضو برجسته فرهنگي و سياستگذاري فرهنگي كشور بوده است و يا وجود نمايندگان مجلس در امريكا بعد از دوران نمايندگي نميتواند فقط به صرف تحصيل بوده باشد و هيچ ثمره ي ديگري براي آنان نداشته باشد. امريكا در اين مدت در اتاق تاريك حركت نكرده بلكه از زوايا متفاوت به اين اتاق مينگريسته است و برداشتهاي متفاوتي كه از درون اين اتاق براي او بيان ميشده را تحليل ميكرده و سياست خويش را بر اساس ان قرار ميداده است. اما اكنون كه بحث بر سر باز شدن و فعال شدن دفتر حفظ منافع امريكا در ايران مطرح شده، اين توهم شايد به ذهن خطور كند كه آنان راهي براي روشن كردن ذهن خويش از فضاي داخل ايران يافته اند!! در حالي كه اين توهمي بيش نيست و آنان به درستي از روابط و چالشهايي كه در ايران وجود دارد آگاه هستند. البته نبايد از نظر دور داشت كه آنان مباني خويش را از علوم تجربي و تحليلي خاصي گرفته اند و بر آن اساس عمل ميكنند. حال با توجه به آن چه كه آنان از ما ميدانند و آنچه كه ما از آنان ميدانيم اگر بر اساس روش درست و صحيح عمل كرده شود در واقع آنان را در مسيري قرار خواهيم داد كه خود بر آن تسلط داشته باشيم و يا اگر بر آن تسلط نداريم در واقع حركت و منش آنان را بهتر ميتوانيم رصد نماييم. بايد دقت داشت روابط سياسي در دنياي كنوني جزئي از ملزومات حكومتهاست و امكان ندارد كه حاكميتي خود را فازغ از ديگران بداند و براي خود دنيايي فراي دنياي موجود تصور كند. بلكه روابط در دنياي موجود آنچنان وابستگي به هم پيدا كرده كه امكان جدا كردن آن از هم به هيچ عنوان ميسر نيست. دقت كنيد اگر ما بخواهيم چاي از هند بخريم بايد در نظر داشته باشيم كه هند با امريكا و اسرائيل روابط گسترده تري دارد و همين خريد چاي اگر به اين روابط گسترده خدشه وارد سازد امكان مشكل سازي در آن وجود دارد. پس لازمه حركت در جهان امروزي نوعي ساختار خاص خود است كه ملزومات خاصي را در بر خواهد داشت. اين ملزومات براي همه كشورها و گروهها وجود دارد و هيچ گروهي نيست كه در عالم وجود داشته باشد و بخواهد در فضاي موجود ابراز وجود نمايد و بدون هيچ گونه ارتباطي در اين فضا موفق عمل نمايد. اين اصلا امكان پذير نيست. امريكا و ايران به عنوان دو كشوري كه ساليان سال با هم ارتباط داشته اند اما اين ارتباط در چارچوبي يك طرفه و سراسر ظالمانه ترسيم شده بود، اين ذهنيت را براي ما خواهد داشت كه اگر چنانچه اين ارتباط برقرار شود باز به همان شيوه سابق عمل خواهد شد و در واقع ما در دنياي پست هستيم و آنان از دنياي برتر با ما سخن خواهند گفت. اگر اين ديدگاه در بين كساني كه به دنبال روابط هستند وجود داشته باشد در واقع برگشت به عقب براي ماست كما اينكه در گذشته اي نچندان دور در زمان اصلاحات ما با اين روش و مبنا برخورد داشتيم. اما اگر ما به عنوان كشوري و امريكا هم به عنوان كشور ديگر در حالت تساوي حقوق و با داشتن مباني مختلف در روابط و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و سياست و همه چيز با هم ديگر بر اساس حقايق موجود ايجاد رابطه نماييم كه در آن شفافيت و عقلانيت و آينده نگري كاملا لحاظ شده باشد آيندگان هيچ گاه بر ما خورده نخواهند گرفت كه ما از موضع ضعف و ترس با آمريكا برخورد داشته ايم بلكه آنان خواهند ديد كه نگاه رو به جلو و عقلانيت رفتاري و سياسي در عين شجاعت و شهامت و مقاومت بر اساس اصول چه ميزان راههاي بسته را به روي آنهايي كه در آينده امده اند باز كرده است. پس بايد در ايجاد رابطه ترس را از خود دور كرد، و به جاي آن عقلانيت و شجاعت و شهامت و مقاومت بر اساس اصول و مباني خويش را در دستور كار قرار داد و براين اساس حركت خويش را روشن و شفاف براي مردمي كه با آنان زندگي ميكنيم تبيين كرد. اصولا فلسفه وجودي تمام مراكز ائم از فرهنگي و اقتصادي و سياسي و اجتماعي كشورها در هر كشوري به دست آوردن اطلاعات خاص در آن زمينه از كشورهاست. و در واقع مراكز جاسوسي رسمي است كه همه دولتها به بودن آنها رأي داده اند. زيرا تحليلهايي كه سفارتخانه ها يا مراكز فرهنگي براي كشور خود ارسال ميكند در واقع نوعي تحليل اخباري است كه براي آنان رسيده است. اگر بنا بر بستن جاسوسخانه ها باشد بايد تمام اين مراكز از همه كشورها برچيده شود ولي ميدانيم كه اين امكان پذير نيست بلكه بايد در چارچوب خاصي اين امور انجام پذيرد. اگر خارج از چارچوب انجام شود دخالت در امور داخلي شناخته شده و به عنوان عنصر نامطلوب از فرد انجام دهند ياد ميشود. خلاصه كلام آنكه ايجاد ارتباط با هر كشوري بايد بر اساس انتظام خاصي انجام پذيرد كه آن انتظام برگرفته از همه شاخصه ها و فاكتور ها باشد كما اينكه امريكا نيز از باز كردن دفتر ايران در امريكا جلوگيري نكرده است. زيرا آنان بر اساس فاكتورهاي خويش چنين اجازه اي را به ايران داده اند و بر اساس آن هم عمل كرده اند. ما نيز بايد بر همين اساس دقيق و عقلاني در همه امور عمل نمائيم.