علي سروش
مقدمه: «درخت نارنج» در ميان مردم قرون گذشته «شوم» بود و معمولاً در خانهها نميكاشتند البته نه آنكه خود «درخت نارنج» شوم باشد بلكه نتايج آن شوم بود. ابن خلدون ميگويد: «هرگاه در شهر نارنج فراوان غرس كنند انذار به ويراني آن شهر خواهد بود حتي بسياري از مردم عامي كاشتن نارج را در خانهها به فال بد ميگيرند و از كاشتن آن پرهيز ميكنند ولي منظور اصلي اين نيست كه درخت نارج نامبارك است. بلكه معني آن گفتار اين است كه بوستانها و ... درختان نارج و سرو و امثال اينها نه ميوه خوشمزه دارند و نه سودي. تنها منظور از كاشتن آنها در بوستانها زيبايي است و اينگونه درختان را نميكارند مگر پس از فرا رسيدن به مرحله تفننجويي كه از شيوههاي تجمل برخي به شمار ميرود و اين همان مرحلهاي است كه بيم هلاك و خراب شهر است و مردم آن نابود شوند1».
برخي از خلقيات و عادات رذيلهي جمع محدودي از مردم ميتواند عامل نابودي و هلاكت شهرها و جوامع شود. «اتراف» از جمله فرهنگها و هنجارهايي است كه قرآن آن را باعث هلاكت حتمي جوامع معرفي ميكند و «اترافكنندگان» كه قرآن آنها را «مترفين» مينامد هميشه باعث نابودي جوامع بودهاند: «و اذا اردنا أن نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمّرنها تدميرا» «و چون خواهيم شهري را نابود كنيم نازپروردگان آن را فرمان [و ميدان] دهيم و سرانجام در آن نافرماني كنند و سزاوار حكم [عذاب] شوند آنگاه به كلي نابودشان كنيم» (اسراء /16).
«مترف» به چه معني است؟ در تفسير الميزان به نقل از راغب اصفهاني، مؤلف «مفردات الفاظ قرآن» آمده است: مترف از اتراف و اتراف از لفظ ترفه است. «ترفه» به معناي توسعهدادن در نعمت است2. وقتي گفته ميشود: فلاني مترف است يعني فلاني نعمتش از حد گذشته است تا آنجا كه ميگويد مراد از مترفين در جمله « امرنا مترفيها» همان كسانياند كه اين آيه به آنها اشاره دارد: « فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه» «خدا وقتي انسان را آزمايش كند او را اكرام نموده غرق در نعمتش ميسازد».
تفسير نمونه مترفين را «ثروتمندان مستِ شهوت» ترجمه كرده است3. علامه طبرسي در «تفسير مجمع البيان» در توضيح لفظ مترف آورده است: مترف از الترفه و الترفه از النعمه گرفته شده و توضيح ميدهد مترف آزاد هر آنچه بخواهد انجام ميدهد و چيزي جلودارش نيست4. تفسير نور «خوشگذران» ، «بزرگان قوم» و «حرفهاي بيدرد» را معادل مترف قرار داده است5. تفسير راهنما «مترفين» را همان «ثروتمندان برخوردار» و «خوشگذرانها» دانسته است6. و «سيد قطب» در تفسير «في ظلال القرآن» در تعريف «مترفين» آورده است: مترفين همان طبقهي متنعم هستند كه مال و منال و رفاه بدست ميآورند و اگر قدرتي بالاي دست آنها نباشد در زمين فساد ميكنند و ارزش هاي والا را خار
هرگاه ثروتمندان جامعه رو به تفريحات غير متعارف؛ شهوتراني و تجملگرائي آورند و اين تبديل به يك فرهنگ در جامعه شود بطوري كه مؤمنان نتوانند جلوي آن را بگيرند اين جامعه حتماً هلاك خواهد شد، چرا كه خداوند بارها براي طغيان انسان وعدهي عذاب دردناك داده است
ميكنند، ارزشهاي حياتي ملتها را كه بدون آن ارزشها جوامع هلاك ميشوند7.
سنت الهي: قرآن در اين آيه شريفه (اسراء /16) به يكي از سنتهاي الهي و قطعي اشاره ميكند. و آن سنت الهي اين است كه هر گاه ثروتمندان مست شهوت، فسق و فجور كنند و يا آنكه تظاهر به ثروت و تجمل در جامعهاي زياد گردد و جامعه با آن مقابله نكند قطعاً آن جامعه هلاك خواهد شد.
هرگاه ثروتمندان جامعه رو به تفريحات غير متعارف؛ شهوتراني و تجملگرائي آورند و اين تبديل به يك فرهنگ در جامعه شود بطوري كه مؤمنان نتوانند جلوي آن را بگيرند اين جامعه حتماً هلاك خواهد شد، چرا كه خداوند بارها براي طغيان انسان وعدهي عذاب دردناك داده است. و اتراف از سوي ثروتمندان و مرفهينِ بيدرد يكي از خطرناكترين طغيانهاي بشري است. «الذين طغوا في البلاد فاكثروا فيها الفساد فصب عليهم ربك سوط عذاب ان ربك لبالمرصاد».
و خطر بزرگ اين طغيان آن است كه هر گاه «اتراف» در يك جامعه تبديل به فرهنگ شود و گفتمان برتر جامعه، ثروتاندوزي براي تجمل و شهوتراني باشد ناخداگاه مردم در مسابقهي رفاهطلبي تجملگرائي خواهند افتاد كه پايان ابن مسابقه هم چيزي جز هلاكت همة جامعه نخواهد بود چرا كه: «حب الدنيا رأس كل خطيئه و باب كل بليّه و مجمع كل فتنه و داعيه كل ريبه8» «حب دنيا سر هر خطا كاري است و در هر گرفتاري و فراهم گاه هر فتنه و فراخوان به هر بدگماني».
شرط ازدواج پيامبر: گرايش به «اتراف»، ثروتاندوزي و تجملپرستي خطري خانمانسوز است كه چه در سطح فردي و خانوادگي و چه در سطح اجتماع باعث هلاكت خواهد بود. روايت جالب توجهي از پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله» نقل شده است كه خطاب به يكي از همسرانشان قبل از ازدواج شرط ميكنند كه نبايد با ثروتمندان همنشيني كني و رفاهطلب باشي: «ان اردت اللحوق بي فيكفيك من الدنيا كزاد الرّاكب و اياك و مجالسه الاغنياء و لا تستخلفي ثوبا حتي ترقعيه9»: اگر خواهي به من بپيوندي بايد از دنيا به اندازهي توشهي يك مسافر قناعت كني و از همنشيني با ثروتمندن بپرهيزي و لباسي را تا وصله نزدي عوض نكني.
پيامبر اعظم (ص) در روايتي ديگر از فزونيِ مالطلبي و دنيا خواهي در آيندهي امت خود ابراز نگراني ميفرمايد: «انما اتخوف علي امتي من بعدي ثلاث خلال ... أو يظهر فيهم المال حتي يطغوا و يبطروا10»: «براي امتم از سه ضايعه خوفناك هستم ... مال در ميان آنان چندان فزون شود (و اهميت پيدا كند) كه طغيان ورزند و ناسپاسي كنند» (خصال ج 1، ص 164). در روايتي ديگر از پيامبر (ص) روايت شده:
«سيأتي من بعدي اقوام يأكلون طيبات الطعام و الوانها و يركبون الدوّاب يبنون الدّور و يشيرون القصور و يزخرفون المساجد الفتنه منهم و اليهم مقرر11»: پس از من مسلماناني خواهند آمد كه خوراكهاي پاكيزه و رنگارنگ ميخورند و از وسايل سواري استفاده ميكنند و خانهها ميسازند و قصرها برپا ميكنند و مسجدها را ميآرايند؛ فتنهها از ايشان است و كار ايشان است. (مكارم الاخلاق /525)
در اين روايت هم مشاهده ميشود كه چگونه حضرت مصيبتها و فتنههاي جامعه بعد از خود را متوجه تجمل و اتراف ميفرمايند؛ « فتنه از ايشان است و كار ايشان است». همچنين حضرت اشاره ميفرمايند كه حتي تجمل خانهي خدا و مسجد هم كه برخي به بهانههاي گوناگون سعي در آن دارند كاري فتنه آميز و مذموم است.
سنت تاريخي: همانگونه كه گفته شد اين آيه به يك سنت الهي اشاره دارد، چنانچه سيد قطب در تفسير « في ظلال القرآن» ميگويد: آيه (اسراء
هر گاه جامعه مورد غضب خداوند واقع شود به مترفان مجال خودنمايي، ثروتاندوزي و تجملگرائي و شهوتراني ميدهد و نهايت آن هلاكت خواهد بود. و چنانچه خود قرآن ميفرمايد و همچنين شواهد تاريخي آن راتأييد ميكند بسياري از جوامع به دليل وجود فرهنگ « اتراف» هلاك و منقرض شدهاند
/16) سنت خداوند را توضيح ميدهد كه هر گاه خداوند هلاكت را براي شهري بخواهد پس مترفين را در آن زياد ميكند پس كسي جلودار آنها نيست و خداوند اين مترفين را بر مردم مسلط كند و سنت الهي و هلاكت بر آنها نازل ميشود و اين هلاكت شامل ديگران ميشود چرا كه جلوگيري از مترفين نكردند و نظام خود را اصلاح نكردند12. و چنانچه در روايتي از پيامبر اعظم (ص) آمده است: «اذا ابغض الله عبداً احبب اليه المال و بسط له و ألهمه دنياه و وكله الي هواه فركب العناد و بسط الفساد و ظلم العباد13»: «چون خدا بندهاي را ناخوش دارد مال را محبوب او گرداند و فراوان در
اختيارش نهد و فكر او را مشغول دنيا سازد و او را به هواي نفسش بازگرداند، پس مركب سركشي سوار شود و به گستردن تباهي بپردازد و بر بندگان خدا ستم كند». حال اگر اين روايت را در قياس اجتماعي نگاه كنيم تطبيق ميكند با مسئله «اتراف» و آيه مورد بحث (اسراء /16) كه هر گاه جامعه مورد غضب خداوند واقع شود به مترفان مجال خودنمايي، ثروتاندوزي و تجملگرائي و شهوتراني ميدهد و نهايت آن هلاكت خواهد بود. و چنانچه خود قرآن ميفرمايد و همچنين شواهد تاريخي آن راتأييد ميكند بسياري از جوامع به دليل وجود فرهنگ « اتراف» هلاك و منقرض شدهاند، چنانچه در ادامه آيه 16 سوره اسراء پس از وعدهي عذاب به جوامع مترفين آمده است: «و كم اهلكنا من القرون من بعد نوح و كفي بربك بذنوب عباده خبيراً بصيراً»(اسراء /17): «چه بسيار از ملل و اقوامي را بعد از نوح هلاك كرديم و تنها خداي تو كه بر گناهان بندگانش آگاه و با خبر است كفايت ميكند».
و شواهد تاريخي بسياري نيز مؤيد اين سنت هستند از جمله سرنوشت جامعهي «رم» كه منتسكيو از انديشمندان غربي آن را توضيح مي دهد: «روميان از كثرت مال و جاه گمراه گرديدند و طوري بساط تبذير و اسراف را پهن كردند و به تجمل پرداختند كه از وظايف فرديِ خودشان هم بازماندند. دورهاي هم رسيد كه از فقر و مسكنت و پريشاني، بد اخلاق شدند و در كمال تأسف حاضر بودند زشتترين اعمال را مرتكب شوند پس بايد گفت هم ثروت و تمول و هم فقر و مسكنت هر دو باعث انحطاط روم گرديد14».
و همواره در طول تاريخ همين مترفين و ثروتمندان رفاه طلب بودند كه در برابر پيامبران الهي ايستادند چنانچه «ابن فهد حلي» از علماي بزرگ شيعي در «عده الداعي» به آن اشاره ميكند «همواره کساني كه در صدد انكار برآمدند و آفريننده جهان را انكار ميكردند ثروتمندان شاد خوار و اشراف متكبر
بودند15». در شأن نزول آيه 10 و 11 سوره مزمل « و اصبر علي ما يقولون و اهجرهم هجراً جميلا» «و ذرني و المكذبين اولي النعمه و مهلهم قليلا»: «بر طعن طعنه زنندگان صبر كن و كار آن طعنه زنندگان كه صاحب ثروتاند به من واگذار و مهلت ده»، آمده است سران قريش در دار الندوه اجتماع كردند و گفتند براي اين شخص نامي بگذاريم. يكي « كاهن» ، يكي «مجنون» و ... را براي پيامبر انتخاب
كردند و براي مقابله با پيامبر (ص) نقشه ميكشيدند و پيامبر (ص) جامهشان را به دور خود پيچيده بودند كه اين آيه از سوره مزمل نازل شد16. اين آيه هم اشاره دارد به اينكه چگونه مترفين كه در آيه با تعبير « صاحبان نعمت (ثروت)» آمده است، جلوي پيامبر اسلام (ص) ايستاده بودند و براي مقابله با ايشان نقشه ميكشيدند.
اتراف در تفاسير: در تفسير نمونه ذيل آيه 16 سوره اسراء آمده است: و هنگامي كه بخواهيم شهر و دياري را هلاك كنيم نخست اوامر خود را بر مترفينِ آنها (ثروتمندان مست شهوت) بيان ميداريم، سپس هنگامي كه به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات يافتند آنها را شديداً در هم
اينكه سرچشمه غالب مفاسد اجتماعي نيز ثروتمندانِ از خدا بيخبر هستند كه در ناز و نعمت و هوس غرقاند. به همين دليل هميشه در صف اول در مقابل پيامبران ايستاده بودند و دعوت آنها را كه به نفع عدل و داد و حمايت از مستضعفان بوده هميشه بر ضد خود ميديدند
ميكوبيم. خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بيان دستوراتش كسي را مؤاخذه و مجازات نميكند بلكه نخست به بيان فرمانهايش ميپردازد، اگر مردم از در اطاعت وارد شدند و آنها را پذيرفتند چه بهتر كه سعادت دنيا و آخرتشان در آنست و اگر به فسق و مخالفت برخاستند و همه را زير پا گذاشتند اينجا است كه فرمان عذاب دربارهي آنها تحقق ميپذيرد و به دنبال آن، هلاكت است. چهار مرحله براي تحقق عذاب الهي ميباشد:
*مرحله امر
*مرحله مخالفت و فسق
*مرحله استحقاق مجاز است
*مرحله هلاكت
و اينكه چرا اين آيه از ميان فاسقين و گنه كاران فقط به مترفين اشاره كرده است علتش اينكه، چون در بسياري از جوامع مترفين سردمداران اجتماعند و ديگران تابع و مقلد آنها هستند. و اينكه سرچشمه غالب مفاسد اجتماعي نيز ثروتمندانِ از خدا بيخبر هستند كه در ناز و نعمت و هوس غرقاند. به همين دليل هميشه در صف اول در مقابل پيامبران ايستاده بودند و دعوت آنها را كه به نفع عدل و داد و حمايت از مستضعفان بوده هميشه بر ضد خود ميديدند17. در تفسير راهنما ذيل آيه 16 سوره اسراء آمده است: هرگاه بخواهيم شهري را نابود كنيم خوشگذرانهايش را بفرمائيم (امكان دهيم) تا در آن گناه كنند پس قول [عذاب] بر آنان حتمي گردد و در نتيجه آن را به شدت در هم كوبيم. برخي مواردي كه از آيه برداشت ميشود:
1- فسق و گناهِ برخورداران از مكنت و ثروتمندان هر جامعه، عامل هلاكت و نابودي آن جامعه است.
2- برخورداري از رفاه و ثروت، زمينهساز گرايش به فسق و گناه (ذكر مترفان از ميان ساير قشرها براي فاسقشدن، در حالي كه فسق و گناه از عهدهي همه مردم برميآيد).
3- مترفان و صاحبان مال ومنال بيش از ديگران در معرض نافرماني خدا وحقناپذيري قرار دارند .
4- افزايش تعداد مترفان و ثروتمندان فاسق و تبهكار در جامعه، از عوامل هلاكت و نابودي آن جامعه بر اساس سنتهاي خداوند است (اگر «أمرنا» به معني «كثرنا» باشد).
5- فسق و فساد طبقهي ثروتمند در گرايش ديگر طبقات به فساد و تباهي تأثير و نقش مهمي دارد.
اختصاص به ذكر يافتن مترفان از ميان ديگر طبقات بيانگر اين است كه فسق و فساد اين طبقه تأثير و نقش مهمتري در مقايسه با ديگر طبقات در فاسد شدن جامعه و نابودي آن دارد.
6- جامعه و تحولاتش داراي سنت و قانونمندي مشخص است.(قريه به معني مجتمع انساني است.)
7- اين عذاب آنچنان شديد است كه مايه نابودي و هدم كامل آن ميشود18. سيد مرتضي (علم المهدي) در « امالي» ذيل آيه شريفه 16 سوره اسراء وجوه مختلفي را براي تفسير آيه ذكر ميكند كه يكي از آنها به اين شرح است: ميتوان گفت در آيه تقدم و تأخري هست و چه بسا نظم طبيعي آن چنين است: «اذا امرنا مترفي قريه بالطاعه فعصوا و استخضوا العقاب أردنا إهلاكهم»: (چون به ناز پروردگان شهري امر به طاعت كرديم و از آن سرپيچي كردند و سزاوار عقاب شدند آنگاه إهلاك آنان را اراده ميكنيم19).
و در «مجاز القرآن» براي كلمه «امرنا» در اين آيه سه احتمال آورده شده است:
1- معني «امرنا»، آمرنا مترفيها باشد يعني زياد كرديم ناز پروردگانشان را.
2- معني «امرنا» ، امرنا و نهينا باشد يعني امر و نهي كرديم مترفين را و آنها عصيان كردند.
3- معني «امرنا» امّرنا باشد، يعني آنان را «امير» و «فرمانروا» كرديم.
جامعه شناسيِ«اتراف»: بايد توجه داشت كه فقر به تنهايي مسئلهاي براي نظام اجتماعي ايجاد نميكند و هيچ نوعي آسيبي به آن نميرساند بلكه حتي برعكس در تحكيم و ثبات نظام اجتماعي تأثيري مثبت ميگذارد، به طور مثال:
1- در بسياري از روستاها مردم در سطح
هنگامي كه اتراف، تجمل و شادخواري در جامعه گناه و قبيح احساس شود ديگر ثروتمندان نميتوانند با پول، همه كس و همه چيز را بخرند. وقتي نابرابري در جامعه گسترش يافت و از طرف مسئولين جامعه توبيخ نشد بلكه آزاد گذاشته و يا حتي تشويق شد ابتدا ثروت و مظاهر آن ارزش اجتماع ميشود و آنگاه دارندگان مقياسهاي ارزشي يعني ثروتمندان، ثروت خود را بر اساس معرفها و مقياسهاي ظاهري به نمايش ميگذارند و بوسيلهي آن برتري خود را بر ديگران نشان ميدهند
بسيار پائيني از زندگي هستند و در آنجا به كار و فعاليت خود مشغولند و وظايف اجتماعي خود را نسبت به همنوعان خود به بهترين وجه انجام ميدهند، در چنين روستايي افراد با وصف فقر دست به جنايت و دزدي نميزنند و زنان براي كسب پول به فحشا روي نميآورند.
2- در زمان جنگ مردم ما نيز فقير بودند اما با وصف اين نه فقط اعتراضي نداشتند بلكه به همنوعان خود نيز در حد قابل توجهي كمك ميكردند. فقر زماني تأثير مخرب دارد كه تصوير آرزوهاي بلند پروازانه ارائه شود، در آن صورت است كه فقر غير قابل تحمل ميگردد.
نمايش ثروت: هنگامي كه اتراف، تجمل و شادخواري در جامعه گناه و قبيح احساس شود ديگر ثروتمندان نميتوانند با پول، همه كس و همه چيز را بخرند. وقتي نابرابري در جامعه گسترش يافت و از طرف مسئولين جامعه توبيخ نشد بلكه آزاد گذاشته و يا حتي تشويق شد ابتدا ثروت و مظاهر آن ارزش اجتماع ميشود و آنگاه دارندگان مقياسهاي ارزشي يعني ثروتمندان، ثروت خود را بر اساس معرفها و مقياسهاي ظاهري به نمايش ميگذارند و بوسيلهي آن برتري خود را بر ديگران نشان ميدهند و از اين طريق كوشش بر آن دارند تا «احترام» كسب نمايند و فخر فروشي و خودنمايي كنند. در پي آن افراد فقير و كمدرآمد نيز اداي ثروتمندان را در ميآورند حتي اگر لازم باشد براي اين كار پول قرض و گاه حتي دزدي ميكنند.
بنابراين تأثير نمايش ثروت يا خودنمايي بر اساس ابزار ظاهري ثروت (اتومبيل، لباس، وسائل منزل، مبايل و ...) كه ابتدا از قشر بالا و ثروتمند شروع ميشود و علتش نياز به احترام است در مرحلهي بعد به قشر متوسط سرايت ميكند. با پيروي قشر متوسط از ارزشهاي مادي قشر بالا حركت هنجاري و همهگيرِ مقايسهي اجتماعي و احساس محروميتِ نسبي، قشر پائين را نيز فرا ميگيرد و آنها نيز اداي قشر بالا را در ميآورند. بدين ترتيب مقياسهاي ارزشي و ماديِ قشر بالا براي اكثريت به يك ارزشِ هنجارشده يا ارزش اجتماعي تبديل ميگردد. در قشر متوسط و فقير دغدغهي حفظ آبرو، عقب نماندن از جامعه هم به احساس نياز به جلب احترام افزوده ميشود، آنگاه ثروت به ارزش تبديل و «دارندگي و برازندگي» ميشود20.
چند پيشنهاد:
با توجه به خطر فراگير و قطعيِ «اتراف» براي جوامع، اين پيشنهادها براي مقابله با «اتراف» و «شادخواري» ضروري به نظر ميرسد:
1- شناخت مفهوم اتراف و آثار و نتايج اتراف و معرفي اين هنجار مذموم به جامعه توسط نهادهاي ذيربط چون: روحانيت، صدا و سيما ، رسانههاي گروهي و ... .
2- ممنوعيت نمايش و تظاهر به اتراف تجمل از سوي مراكز دولتي همچون ادارات و سازمانها.
3- ممنوعيت نمايش و تظاهر به اتراف از سوي نهادهاي مذهبي خصوصاً مساجد، امامزادهها و .... كما اينكه در مقاله اشاره شد كه پيامبر اعظم (ص) مسلمين را به خطر و فتنهي تجمل در مساجد توجه دادهاند.
4- ممنوعيت نمايش و تظاهر به اتراف در صدا و سيما و ممنوعيت پخش برنامههايي كه مستقيم يا غير مستقيم ثروت و تجمل را تبديل به فرهنگ ميكند.
5- ممنوعيت ترغيب و تبليغ كالاهاي لوكس، قيمتي و تجملي خصوصاً از سوي بانكها، از طريق صدا و سيما و شهرداريها و ... .
6- محدود كردن واردات اجناس لوكس چون اتومبيلهاي گرانقيمت، البسهي تجملي و ...
7- ترويج فرهنگ سادهزيستي
8- احياء روش و مفهوم صحيح امر به معروف و نهي از منكر.
----------------------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت:
1 مقدمهي ابن خلدون ج2 ص739
2 تفسير الميزان ج3 ص104
3 تفسير نمونه ج12 ص58
4 مجمع البيان ج6 ص234
5 تفسير نور ج7 ص32
6 تفسير راهنما ج10 ص48
7 تفسير في ظلال القرآن ج5 ص312
8 بحارالانوار ج78 ص23
9 بحر المعارف، عبدالصمد همداني ص285
10 خصال، ابن بابويه ج1 ص 164
11 مكارم الاخلاق، طبرسي ص525
12 تفسير في ظلال القرآن ج5 ص312
13 بحارالانوار ج103 ص26
14 علل عظمت و انحطاط روميان، شارل منتسكيو صص112-113
15 عده الداعي ص 111
16 شأن نزول آيات قرآن، محمد باقر محقق ص838
17 تفسير نمونه ج12 ص58
18 تفسير راهنما ج10 ص48
19 امالي سيد مرتضي ج1 ص1
20 توسعه و تضاد، فرامرز رفيعپور صص216-197