خانم رجاييفر! شما در روزهاي 13 آبان دانشجوي كدام دانشگاه بوديد؟ - رجاييفر: من دانشگاه پليتكنيك بودم
از دانشگاه پليتكنيك به جز شما چه كسان ديگري بودند كه نقش سردمداري را در ميان دانشجويان اين دانشگاه داشته باشند؟ - رجاييفر: ميردامادي- عباس عبدي و خانم معصومه ابتكار بودند، كه البته من اين حرف را كه عباس عبدي جزو دانشجويان در ماجراي تسخير لانه جاسوسي بوده را قبول ندارم
چرا ميگوئيد عبدي در اين ماجرا نبوده؟ - رجاييفر: اولاً وقتي جريان خط امام راه افتاد يك جرياني بود كه ملت ايران خيلي آن را تاييد كرد واز حمايت گسترده و شديد مردمي برخوردار بود و بعد از اينكه امام حمايت كردند و آن ابهامات و نگرانيها از بين رفت، مردم به طرز بسيار گسترده و شديد مردمي برخوردار بود و بعد از اينكه امام حمايت كردند و آن ابهامات و نگرانيها از بين رفت مردم به طرز بسيار گسترده از اين جريانات حمايت كردند و به طوري كه اگر براي مثال به يك دانشجو در دانشگاه ميگفتيد شما چه طرز فكري داريد؟ پاسخ ميداد كه من دانشجوي خط امام هستم. يعني تقريبا به يك عنوان فكري تبديل شد. اگر بخواهيم اين عنوان را به صورت عام در نظر بگيريم از هر كسي در خيابان ميپرسيديد كه چه كاره هستي؟ ميگفت كه من پيرو خط امام هستم اما اگر بخواهيد به طور خاص بچههايي را كه به طور شبانهروزي در لانه از گروگانها نگهداري ميكردند را به عنوان دانشجويان خط امام از آنها نام ببريم به نظر من آقاي عبدي جزو اين افراد نبود.
دليل من هم اين است كه اولاً من وعبدي هم كلاس بوديم، هم رشته بوديم و هم سال بوديم يعني من تمام پسرهايي كه در ماجراي لانه بودند را نميشناسم و دليلي هم ندارد كه بشناسم اما بچههاي دانشگاه پليتكنيك را ميشناختم به خصوص كه ما هم رشته هم بوديم در رشته مهندسي پليمر تقريبا تمام درسهايمان با هم مشترك بود.بنابر اين من آقاي عبدي را خوب مي شناختم.
آقاي عبدي دوست ميردامادي بود. جزو بچههاي مسجدي و اعضاي انجمن اسلامي دانشكده بود اما اينكه در ميان آن 400 نفري كه از گروگانها نگهداري كند حضور داشته باشد يا خدمات جانبي را انجام دهد، اين چنين نبود و من اصلا يادم نميآيد كه ايشان را زياد ديده باشم شايد هم گاهي به خاطر اينكه دوست امثال ميردامادي بود به لانه رفت و آمد داشت.
من از يكي از دوستان مشتركمان كه الان هم عضو حزب مشاركت است ، پرسيدم كه چرا من عبدي را به خاطر نميآورم ؟ كوكبي را يادم ميآيد شما را يادم ميآيد پس چرا عبدي يادم نميآيد؟؛ كه ايشان گفتند به دو دليل: يكي اينكه عبدي كار ميكرد و به همين دليل روزها به جهت اشتغال در لانه نبود واز طرفي چون خانواده داشت لذا شبها در لانه نبود يعني ميشود گفت با توجه به اينكه ما مثل سربازي ماموريت 24 ساعته داشتيم و تنها مرخصي هفتگي 12 ساعت به ما ميدادند، با اين شرايط ايشان جزو بچههاي لانه و حداقل جزو فعالين لانه كه مثلا كار خاصي كنند نبودند ولي من در عين حال قبلا در مقالهاي هم نوشتم كه درجريان انقلاب فرهنگي، جزو چهرههاي فعال انقلاب فرهنگي، وتعطيل كردن دانشگاهها بود.
آن چند نفر اول كه لانه را اشغال كردند چه كساني بودند؟ -رجاييفر: 400 نفر بودند. همان روز اول كه از دانشگاههاي بهشتي كه آن موقع بهشتي هنوز شهيد نشده بود و نام آن دانشگاه دانشگاه ملي بود و دانشگاه صنعتي امير كبير ،دانشگاه شريف و دانشگاه تهران بودند و تقريبا هر كدام 100 نفر را معرفي كرده بودند.
از پليتكنيك تقريبا 11 نفر دختر بودند و حدود 100 نفر يا كمتر هم پسر بودند ولي بعضي از دانشگاهها تعداد دخترانشان بيشتر بود.
مثل دانشگاه تهران يا دانشگاه ملي كه رشتههاي ديگري غير از فني داشتند و از هر دانشگاهي يك نفر در شوراي هماهنگي عضو بودند كه در آن شوراي هماهنگي از دانشگاه پليتكنيك ميردامادي بود، ازشريف اصغرزاده و تا حدي هم سيفالهي، از تهران حبيب بيطرف بود واز بهشتي آقاي رحيم باطني بودند.
همه دانشگاهها به موازات هم بودند يا يكي از آنها نقش رهبري را بر عهده داشت؟ - رجاييفر: نه همه با هم كار ميكرديم.
نقش موسوي خوئينيها در اين وسط چه بود؟ ميگويند تقريبا نقش رهبري دانشجويان را بر عهده داشت.
- رجاييفر: نه نميشود گفت كه نقش رهبري داشتند. وقتي كه دانشجويان بعد از انقلاب ميخواستند دانشگاه را باز كنند، به دليل اتصال و ارتباطي كه قبل از انقلاب در تظاهرات و .. با روحانيت پيدا كرده بودند به نظرشان آمده بود كه مشكلي كه دانشگاه ما وجود دارد اين است كه زياد غربي است و فضاي آن فضاي عقيدتي نيست.
دانشجويان به امام مراجعه كردند و از امام خواستند كه يك فردي را معرفي كنند كه رابط بچهها با حوزه باشد و بتواند جريان اتصال حوزه و دانشگاه را هدايت كند. امام آقاي خامنهاي را معرفي ميكنند و رابط دانشجويان با خودشان قرار ميدهند و از دانشجويان نيز جلسات متعددي براي دنبال كردن وحدت حوزه و دانشگاه با ايشان داشتند اما در نزديك به اشغال لانه جاسوسي، گويا آقا تهران نبودند، حالا مكه مشرف شده بودند يا خير يادم نيست اما ميدانم كه ايشان نبودند كه بچهها وظيفه ارتباطي خودشان را با آقا انجام دهند و سوال و كسب تكليف كنند يا نظر امام را استفتا كنند.
لذا به آقاي موسوي خوئينيها مراجعه ميكنند كه ايشان پيشنماز يكي از مساجدي بود كه يكي از دانشجويان در آن جا رفت و آمد داشت و ميدانستند كه دوست مرحوم سيداحمد خميني است تا شايد بتوانند از طريق وي به امام دسترسي پيدا كنند تا امام در مودر اشغال لانه جاسوسي، قبل از اقدام دانشجويان نظر بدهند.
اما حرفي كه آقاي موسوي خوئينيها ميزنند كه حرف بسيار درستي هم بوده است اين است كه به دانشجويان ميگويند شما كار خودتان را انجام بدهيد و با امام قبل از اشغال چك نكنيد، كار خودتان را انجام دهيد، حال اگر ايشان مخالف بودند آنجا را ترك كنيد و چون اسمتان را گذاشتهايد مسلمان پيرو خط امام، تبعيت از امام هم كردهايد و در هنگام ترك كردن... اگر مخالفت نكردند برنامهتان را اجرا كنيد.
فكر نميكرديد اگر امام مخالف اين حركت باشد ضربهاي به جنبش دانشجويي وارد ميشود؟ - رجاييفر: نه! براي توضحي در اين زمينه بايد بگويم كه خطهاي فكري آن زمان خيلي متنوع بود. در حالي كه امام تنها رهبر متعين انقلاب بودند، اما خطهاي فكري خط خطي در جامعه وجود
حرفي كه آقاي موسوي خوئينيها ميزنند كه حرف بسيار درستي هم بوده است اين است كه به دانشجويان ميگويند شما كار خودتان را انجام بدهيد و با امام قبل از اشغال چك نكنيد، كار خودتان را انجام دهيد، حال اگر ايشان مخالف بودند آنجا را ترك كنيد
داشت، مخصوصا در سطح دانشگاهها،گروهكهاي مختلف، از چپيها چندين طيف مانند پيكاري- مائوئي، آلبانيايي ،تودهاي و ...
بعد تازه نوبت بچه مسلمان ها كه ميشد برخي متمايل به سازمان مجاهدين يا مثلا برخي به دنبال دكتر پيمان بودند يا برخي ديگر به عنوان جاما دنبال دكتر صامعي بودند يا نهضت آزادي.
حال اگر گروهي در اين ميان ميگفتند ما پيرو خط امام هستيم در حقيقت به دنبال برگزيدن هويتي ديگر براي خود بودند و اگر امام با اين جريان مخالفت ميكردند و اينها قبول ميكردند لانه را ترك كنند، حداقل اين هويت خودشان را اثبات كرده بودند و اين هم كم چيزي نبود كه يك مسالهاي را تحت عنوان خط امام در دانشگاهها برجسته كنند. چون آن موقع فضايي بود كه وقتي وارد دانشگاه ميشديد فضا فضاي جنگ والتهاب و درگيري بود مثلا يك روز كه وارد دانشگاه ميشديم ميديديم كه يك پارچه بزرگ آويزان كردهاند و روي آن نوشتهاند كه بهشتي كيست؟ و از اول تا آخر نسبت به اين شهيد، ناروا نسبت داده بودند و براي مثال در كنار آن مينوشتند چمران كيست؟ جنايات چمران در كردستان و ....
يعني مسايلي وجود داشت كه كساني كه متعصب و از نزديكان درون نظام بوده و به واقع ايثارگر و فداكار بودند نسبت به نظام، همانها بيشتر كوبيده ميشوند چرا كه آنها بهتر تشخيص ميدادند كه چه كسي براي نظام مفيد است. هر كه را كه منحرف تر بود تحويل ميگرفتند اما هر كسي كه خالصتر ونابتر بود تخريب ميكردند.
يعني در آن فضا دفاع كردن از بهشتي ، يك كار بزرگي بود و حمايت از بهشتي دل و جرات ميخواست و كار هر كسي نبود بلكه جسارت انقلابي ميخواست.
حال وقتي مساله عنوان دانشجويان خط امام مطرح شده و بهشتي و چمران ... توسط دانشجويان پذيرفته ميشوند كار سختي بود.
دورهاي بود كه هر دختر و پسر جواني كه ميخواستند ازدواج كنند مينشستند با هم صحبت كنند اولين حرفشان اين بودكه موضع تو نسبت به بهشتي چيست؟ همان كلمه اول ممكن بود يكي بنيصدري و ديگري طرفدار بهشي باشد و مساله كاملا به هم بخورد.
ميخواهم بگويم كه اينقدر عمده بود اين قضيه.
درنهايت در پاسخ به سوال شما بايد بگويم كه نه ضربه نميخورد و در حقيقت اينها توانسته بودند، دانشجويان پيرو خط امام را در دانشگاهها اعلام موجوديت كنند. حتي اگر هم مجبور ميشوند بيرون بيايند.
عدهاي كه ميگويند كه امام موافق اين اقدام نبود، حتي زماني كه به امام اين خبر را داده بودند امام فرموده كه اين كار بچهگانه است ولي بعد كه جريانات يك روز پيش رفت امام خواستند كه از اين اقدام استفاده سياسي كنند نظرتان چيست؟ - رجاييفر: نه چيزهايي كه به امام نسبت ميدهند درست نيست. خود امام هم گفتهاند كه هر كسي چيزي را به من نسبت داد بايد در مركز اسناد ما باشد.
ما خودمان حرفهايي كه از امام در مورد لانه جاسوسي شنيدهايم مستند عمل خودمان قرار نميدهيم. پيشنهاد ميكنم كه اگر كسي ميخواهد كار علمي كند، روشي در تحقيق داريم به نام تحليل محتوا. اين افراد بروند قبل از اشغال لانه، پيامها و سخنان امام را تحليل محتوا كنند و ببينند در هر سخنراني امام چند بار به امريكا و انگليس و شوروي حمله كردند و با چه شدتي و از چه لغاتي استفاده كردند. چرا كه كلمات و واژهها شدت دارد وبعد از اشغال هم امام همين مواضع را داشتند.
آيا كسي مانند امام ميتواند چرخش موضع داشته باشد و در 24 ساعت مخالف و موافق شود؟ نسبت دادن چنين چيزي به حضرت امام، در حقيقت با هدف تحريف تاريخ صورت ميگيرد.
اصلا چرا سفارت امريكا تسخير شد، هرچند شايد بهتر بود اين سوال را در اول مصاحبه ميپرسيدم. - رجاييفر: آن چيزي كه بهانه روزش بود، سفر شاه به امريكا بود كه به عنوان معالجه انجام ميشد. و آن چيزي كه انگيزه عميق اين حركت بود دخالتهاي 25 ساله امريكا در ايران بود. در حقيقت ما اگر به چهره شاه در بين سال 20 كه از سوي انگليسيها انتخاب شده و انگليسيها او را به تخت سلطنت نشاندند تا سال 32 نگاه كنيم، يك شخصيت ضعيفالنفس ترسويي ميبينيم كه نخستوزيران اين دوران جواب سلامش را نميدهند و وقت ملاقات هم به او نميدهند و حتي دخالتي در عزل و نصب وزرا ندارد. البته دلش ميخواهد وارد شود اما قدرت و نفوذ ندارد.
اما كسي كه اين شاه را با اين خصوصيات بزدلانه و ترسو و بيعرضه تبديل به شاه 57 كرد، آمريكا بود كه وقتي كودتا را انجام داد پشت سر شاه قرار گرفت و شاه هم به امريكا گفت كه هر كاري مثل انقلاب سفيد سال 1341 را ميخواهي انجام دهي به جاي آينكه اميني آن را انجام دهد، خودم انجام ميدهم شما هر كمكي و هر نيروي ميخواهيد انجام بدهيد به خود من بدهيد و من هم هر كاري شما خواستيد انجام ميدهم فقط در مقابل اين كارها شما از من حمايت كنيد.كه بعد از ساواك تاسيس شد موساد تعليم داد، كميته مشترك درست شد اختناق و شكنجه، اعدامها و ... شكل گرفت كه همه اينها به شاه براي پيشبرد اهدافش قدرت داد.
پس نتيجه ميگيريم كه اين شاه بيعرضه ترسو را امريكا به شاه صفاك و درنده سال 57 تبديل كرد.
حال بعد از شكلگيري انقلاب اسلامي، آمريكا منافعش را از دست داده، و وقتي منافعش را از دست داده است آيا براي بازگرداندن منافع و احياي منافع خودش اقدامي نميكند؟ آيا كاري كه در سال 32 شروع كرد را در سال 57 ناتمام ميگذارد؟با توجه به اينكه اصلاً ايران و منابع ما را مال خودش ميداند. و پيشرفت و مدرنيزاسيون ايران را هم از آن خود ميداند.
با اين نگاه دانشجويان و امام(ره)، تحليلشان اين بود كه اينها براي اينكه شاه يا مثل شاه را براي تامين منافع خودشان برگردانند، دست به هر كاري خواهند زد وامكان دارد كه اقدامات شديد و حتي در حد كودتا عليه انقلاب اسلامي ايران انجام دهند.
با اين فكر دانشجويان به اين نتيجه رسيده بودند كه اگر بخواهند مانع از اين شوند كه امريكا در ايران چنين فعاليتهايي را داشته باشد بايد يك ضربه اساسي به امريكا وارد كنند. ضربه اساسي باز هم خواست حضرت امام بود يعني ما وقتي نگاه ميكنيم به 10 آبان 56 يعني پيام حضرت امام، پيامي كه براي بزرگداشت شهداي 13 ابان 57 منتشر كردند در اين پيام امام ميفرمايند كه "بر دانشآموزان، دانشگاهيان و محققان و محصلين علوم ديني است كه با قدرت تمام حملات خود را عليه امريكا و اسراييل گسترش داده و امريكا را وادار به استرداد شاه مخلوع و جنايتكار بنمايند." خوب حالا حمله عليه امريكا و اسراييل چگونه بايد صورت گيرد؟
الان اگر بخواهيم اين كار را انجام دهيم دو طرف ما الحمدلله و شايد بتوان گفت 4 طرف ما را آمريكا محاصره كرده است و خيلي مشكل نيست و ميتوان به آمريكا حمله زميني هم انجام داد اما آن موقع تنها موضعي كه از آمريكا براي حمله كردن در دست داشتيم سفارت بود.
حال تحليل دانشجويان اين بود كه اگر چنين كاري صورت بگيرد شايد دور از نظر امام نباشد و امام نهايتا آن را تاييد كند شايد هم لازم نباشد كه امام درگير تاييد
دانشجويان احساس كردند خطر بزرگي انقلاب را تهديد ميكند و احساس كردند با اتفاقاتي كه افتاده همين روزهاست كه كودتايي هم عليه انقلاب شكل بدهند حال براي جلوگيري از اين حق ملت ايران براي دفاع از خودشان اين كار را كردند
يعني اصلا غير قانوني نيست، چون تجربه شده است كه اينها در همين سيستم 25 سال ما را بدبخت كردهاند و نبايد اجازه داده شود تا بيايند
آن بشوند ما ميرويم اعتراض خودمان را انجام ميدهيم ببينيم چه پيش ميآيد و به اين واسطه فرياد و اعتراض ما كه چرا شاه را به امريكا بردهايد درجهان شنيده مي شود. چون كه گروگانگيري تنها راهي است كه سريعا دوربينها را به سمت خودجمع ميكند مخصوصا اگر از سفارت آمريكا باشد و بالاخص اگر تعداد افراد به جاي 1 يا 2 نفر، بيش از 50 نفر باشد.
از زاويه ديگر شما ببينيد، 9 ماه بعد از شكلگيري انقلاب اسلامي در دورتا دور ايران هر جا اقليت قومي ومذهبي بود، جنجال وشورش و آشوب ميديديم مثلاً در كردستان، سيستان، آذربايجان، خوزستان، تركمانچاي و .... به نظر ميرسيد كه اين فتنهها از يك جاي مخصوص سازماندهي ورهبري ميشود چرا كه شبيه به هم بودند.
كاري كه دانشجويان را در اين وضعيت نگران كرده بود، بردن شاه به آمريكا بود. چرا كه همه اين فتنهها در زماني صورت ميگرفت كه سلطنتطلبان به شدت پراكنده، متفرق و وحشتزده بودند و در همه جاي دنيا پخش شده بودند. حال اگر شاه برود امريكا در حقيقت اتفاقي كه ميافتد اين است كه فعاليت ها عليه جمهوري اسلامي متمركز خواهد شد و شاه ميشود نماد اين مقابله و دوباره شروع ميكنند به جمع كردن نيرو تا برگردند به ايران و همان ساز و كار قبلي را پياده كنند.
سفر شاه به ـمريكا خيلي نگرانكننده بود، امروز شماها ميدانيد كه شاه سرطان داشته و مثلاً براي معالجه رفت به امريكا و واقعا هم در مرداد ماه سال بعدش فوت كرد. اما چيزي كه آن موقع مسلم است جريان به اين شكل بود كه اينها خيلي دلشان ميخواست كه شاه را به آمريكا ببرند.
از طرف ديگر دولتي هم كه در ايران به نام دولت موقت بر سر كار آمده است، در حقيقت تشخيص از اين ندارد كه ريشه مصائب ملت ايران در 25 سال پيش از آن،د آمريكاست و دايم فقط ميگويد استبداد شاه، حركت ضد استبدادي، آزاديخواهي و نهضت آزادي ونميفهمد كه علت اين كه آزادي خدشهدار شد براي منافع قدرت خارجي بود. فكر ميكند اگر شاه برود كفايت ميكند.
پس با توجه به حالتي كه درزمان دولت موقت بر آن حاكم بود آمريكا احساس ميكرد كه راه بازگشت مجدد به ايران را دارد چون دولت موقت مشكلي با امريكا و بازگشت مجدد آن ندارد پس اين هم عاملي بود كه دموكراتها شاه را نخواهند بازگردانند بلكه به از قدرت خود دولت موقت بخواهند استفاده كنند.
اين اختلافاتي كه در آمريكا براي بردن شاه به آمريكا وجود داشت و ترس از خشم مردم ايران و حفظ ژست آزاديخواهي آمريكائيها موجب شد كه امريكا نتواند در مورد بردن شاه به كشورش تصميمگيري كند اما در اين بين اتفاقي ميآفتد كه براي امريكاييها خيلي خجسته است وآن اين است كه وزير امور خارجه وقت امريكا نامهاي از اشرف پهلوي، خواهر دوقلوي شاه دريافت ميكند كه تقاضا كرده است:اجازه دهيد برادر من وارد آمريكا شود به اين علت كه او سرطان دارد و بايد معالجه شود .
حال آمريكاييها با خودشان ميگويند كه ديگر چه بهتر از اين. ما شاه را به امريكا ميآوريم و با يك ژست انساندوستانه، ميگوييم اين يك مساله انساندوستانه است و مردم ايران بايد آن را درك كنند. البته شاه را با پاسپورت ايراني نبردند بلكه با پاسپورت امريكايي و به نام يكي از معاونين وزارت خارجه امريكا به نام "ديويد نيوسام" به آمريكا بردند. شاه را با هليكوپتر بر روي پشت بام يكي از بيمارستانهاي آمريكا مينشانند واز آنجا با آسانسور به زيرزمين بيمارستان و با اين بازيها شاه را بستري ميكنند.
دولت ايران وقتي از اين موضوع باخبر ميشود بلافاصله عكسالعمل نشان ميدهد، وزير خارجه ايران كه آن موضع دكتر ابراهيم يزدي بود به سفارت امريكا رفته و خطاب به كاردار سفارت اعتراض كرده و ميگويد اجازه بدهيد شاه بيايد و در ايران معالجه شود كه ميگويند خير. يزدي ميگويد اجازه دهيد يك گروه پزشكي اعزام كنيم از ايران كه آنها مطمئن شوند كه شما راست ميگوييد كه شاه مريض است و قصد توطئه و درست كردن قطب ضد انقلاب نداريد. آنها با همان ژست استكباري خودشان ميگويند اصلا نمي شود. يزدي مجدداً ميگويد اجازه بدهيد پزشكان ايراني مقيم امريكا پرونده شاه را بررسي كنند كه آمريكاييها ميگويند باز هم نمي شود و قاطعانه به دكتر يزدي جواب رد ميدهند و دكتر يزدي وقتي از آن جلسه بيرون ميايد، دولت بيانيهاي را منتشر ميكند با اين مضمون كه با توجه به اينكه برخلاف احساسات مردم ايران ، شاه به امريكا برده شده است هر اتفاقي كه درادامه اين جريان بر اثر خشم ملت ايران بيفتد تبعات و اثراتش ومسوليت آن متوجه آمريكاست.
اينها را گفتم براي اينكه بدانيد ايرادهايي كه از نظر حقوقي بر جريان 13 آبان گرفته مي شود به آن شبهات هم پاسخ داده شده باشد.
به هر حال شاه به آنجا برده شد. اطميناني از اينكه واقعا سرطان دارد وجود ندارد. دوهفته قبل از اشغال لانه است، دانشجويان و مردم انتظار دارند كه دولت موقت با اقدامات خود خشم مردم را انتقال دهد واز مجامع بينالمللي بخواهد كه اين جنايتكار را پس بدهد.
اما متاسفانه به جاي اين كارها ميبينيم كه 5 يا 6 ابان ماه يك هياتي دولت از ايران به سرپرستي خود مهندس بازرگان براي جشنهاي انقلاب الجزاير، عازم الجزيره مي شود و در آن مسافرتبا معاون امنيتي كارتر كه برژينسكي بود براي تمديد قراردادهاي ايران با امريكا و عاديسازي رابطه با آمريكا ملاقات ميكنند. يكي از قراردادهاي ايران و آمريكا، قرارداد مودت بود كه درحقيقت قرارداد مودت سال 1337 بسته شده بود و ميگفت كه اگر منافع آمريكا در منطقه به خطر بيفتد دولت ا يران براي دفاع از آمريكا بايد وارد برخورد نظامي شود.
يكي ديگر از قراردادها حضور چند هزار مستشار نظامي امريكا در ايران بود يعني روابط با امريكا به همان طريقي كه درزمان شاه بود ادامه پيدا ميكرد و تجديد و تمديد ميشد.
خوب حالا شما انتظار داشتيد كه دولت موقت به دليل بردن شاه به امريكا كه به خاطر آن مردم و امام ناراحت هستند اعتراض كند، اما اينها رفتهاند با امريكا دست دادن و سر ميزنشستن و مذاكره كردن و انگار نه انگار كه امريكا با ما خصومت دارد. يعني ميخواهم بگويم اين درك و بينش در دولت موقت وجود نداشت. كه اين امر موجب نگراني دانشجويان و جريحهدار شدن ملت شده بود.
حتي اگر روزنامههاي آن روز را ورق بزنيد، روزنامه كيهان سرمقالهاي را عليه اين مذاكرات نوشته است البته اشتباه نكنيد، كيهان، كيهان حسين شريعتمداري نيست بلكه كيهاني است كه ابراهيم يزدي مسول آن است و دامادش سردبير كيهان است.
سيد احمد خميني هم شهادت داده و نوشته كه نه قبل از رفتن به اين مسافرت اين ملاقات به اطلاع امام (ره) رسد و نه بعد از بازگشت در گزارش سفر چنين ملاقاتي درج شده بود و تا طرف خارجي مشروح گزارش را منتشر نكرده بود اينها سكوت كرده بودند اين خيلي تكان دهنده بود
اينجا بود كه دانشجويان احساس كردند خطر بزرگي انقلاب را تهديد ميكند و احساس كردند با اتفاقاتي كه افتاده همين روزهاست كه كودتايي هم عليه انقلاب شكل بدهند حال براي جلوگيري از اين حق ملت ايران براي دفاع از خودشان اين كار را كردند
يعني اصلا غير قانوني نيست، چون تجربه شده است كه اينها در همين سيستم 25 سال ما را بدبخت
دانشجويان دانشگاههاي علم و صنعت و تربيت معلم هم دانشجويان خالص بودند. ولي در تحليشان به اين نگراني رسيده بودند كه نكند اين كار به پايداري انقلاب ضربه بزند. و تهديدي براي جمهوري اسلامي باشد
كردهاند و نبايد اجازه داده شود تا بيايند.
يعني حمله پيش دستانه بود؟ -رجاييفر: حملهاي نبود، كاري كه انجام گرفت، كار خشونت باري نبوده است بلكه عدهاي در داخل سفارت دستگير شده و با ناز و نوازش در حدود يك سال نيز نگهداري شدهاند. هيچ كدام تهديد و آزار و اذيت جاني نشدند حتي يك سيلي هم به گوش يكي از آنها نخورد.
علت مخالفت دانشگاههاي تربيت معلم و علم و صنعت با تسخير لانه جاسوسي چه بود؟ گفتهاي كه وجود دارد اين است كه اين افراد ميگفتند بايد به موازات تسخير سفر آمريكا، همين اقدام را هم بايد در قبال شوروي انجام دهيم تا شعار نه شرقي نه غربي محقق شود درست است؟
- رجاييفر: نه! دقيقا حرفشان اين نبود اينها كساني بودند كه خيلي خالصانه ميخواستند از انقلاب اسلامي دفاع كنند.
دانشجويان دانشگاههاي علم و صنعت و تربيت معلم هم دانشجويان خالص بودند. ولي در تحليشان به اين نگراني رسيده بودند كه نكند اين كار به پايداري انقلاب ضربه بزند. و تهديدي براي جمهوري اسلامي باشد. يا ميگفتند: نكند با اين كار دولت موقت كه با نظر امام منصوب شده است، سقوط كند.البته نميخواستند از شخص بازرگان يا نهضت آزادي دفاع كنند؛ بلكه تنها نگرانيشان در مورد نهال نوپاي انقلاب اسلامي بود. دانشجوياني كه 13 آبان را شكل دادند همين تصور را در مورد شوروي نيز داشتند اما دانشجويان در تحليل امام اين را ميديدند كه ايشان دشمن اصلي ملت ايران را آمريكا ميداند و آمريكا را شيطان بزرگ ميداند و معتقد است كه همه مصائب جهان اسلام زاده آمريكاست. و آن تاكيدي كه بر روي آمريكا دارند را آمريكا دارند را روي شوروي ندارند چرا كه شوروي با مشكلات داخلي خود درگير است و با تجربهاي كه از حزب توده در ايران هست ديده ميشود كه مردم ايران به راحتي چپ نميشوند.
نهضت آزادي هم همين مشكل را داشت. آنها هم ميگفتند كه ما بايد بيشتر مراقب شوروي باشيم، چرا كه با شوروي با دين ما مخالف است. آمريكا دنياي ما را ميبرد ولي شوروي دين ما را ميبرد، اما نظر امام اين بود كه آمريكا دين و دنيا را با هم ميبرد و شوروي زورش نميرسد كه حتي دين را ببرد چراكه نفوذي در ايران ندارد.
بعد از تائيد اين حركت توسط امام(ره)، آيا اين دانشگاهها به جمع دانشجويان تسخير كننده سفارت آمريكا پيوستند يا خير؟ -رجاييفر: بله، بعضي از آنها پيوستند. اينها دانشجويان خوبي بودند، نميشود گفت كه اينها كم تحليل، كم سواد يا كم اعتماد به اين كار بودند، بلكه براي اينها نظر امام قبل از اين عمل مهم بود.
مثل بعضي از دوستاني كه الان شما ميبيند اگر بخواهيم مثلا سنگ به يك روزنامه زنجيرهاي پرتاب كنيم ميگويند كه از آقا اجازه گرفتهايد؟ فكر ميكنند اول بايد آقا برود سنگ پرتاب كند و بعد تازه ما پشتسر مقام معظم رهبري اينكار را انجام دهيم. در حالي كه يك مواقعي بايد زودتر يك سنگ را پرتاب كرد كه شايد آقا هم لبخند رضايتي زد. يعني مواقعي هست كه نبايد پشت سر رهبر حركت كرد البته من نميگويم كه وقتي رهبر نظر دارد بايد از رهبر جلو زد. اما وقتي رهبر سكوت كرده است با مباني كه در دست است بايد حركت كرد چرا كه شايد در مواقعي سعه صدر ايشان اجازه نميدهد كه وارد موضوعي شود ولي ما بايد بشويم.
آيا كساني هستند كه از كاري كه آن موقع كردند پشميان شده باشند؟ يعني اگر زمان به عقب برگردد كسي هست كه ديگر آن اقدام را انجام ندهد؟ -رجاييفر: من در ميان دانشجوياني كه آن روز بودند انصافا كسي را نديدهام كه اعتقاد داشته باشد اگر زمان برگردد آن كار را انجام نخواهد داد.
ممكن است برخي بگويند امروز چنين كاري را انجام نميدهند اما هيچ كدام از آنها را تا به حال عمل آن زمان را زير سوال نبردهاند و همه نسبت به درست بودن آن اقدام اطمينان دارند.
البته تغييرات و تحولاتي كه صورت گرفته است نيازمند تحليلهاي جامعهشناسي سياسي است يعني بايد از موضع يك جامعهشناس سياسي به موضوع طبقاتي اين افراد نگاه كرد. ممكن است برخي بوده باشند كه آن روز جزو طبقه محروم بودند و راحت با اين جريان همراهي كردند اما امروز مثلا يك كارخانه دارند تاجر يا سرمايه دار هستند كه با اقتصاد جهاني رابطه پيدا كردهاند و به همين دليل اينگونه شعارها برايشان خطرناك است. و چون تغيير طبقه و موضع اجتماعي دادهاند طبعا تغيير موضع سياسي هم ميدهند.
مدتي بعد از اينكه لانه به دست دانشجويان افتاد، مذاكرات در خصوص گروگانها و مطالبات دانشجويان به دست گروههاي سياسي مانند مجلس اول صورت گرفت. آيا نحوه رفتار و مذاكرات اين گروههاي سياسي مورد قبول دانشجويان بود؟ -ببنيد، دانشجويان با عنوان دانشجويان پيرو خط امام وارد اين صحنه شده بودند. دولت موقت و شوراي انقلاب و جريانهايي كه گفتم از تحريف تاريخ سود ميبرند در يك سطحي در داخل شوراي انقلاب حضور داشتند كه با ادامه جريان گروگانگيري مخالف بودند و ميدانستند كه اين كار روابط ايران و آرمريكا را به هم ريخته است در حالي كه آنها دوست داشتند با آمريكا ارتباط برقرار كنند
آن جريانات فشار ميآورند كه گروگانها از دانشجويان بگيرند و آنها را مثلا بدهند دولت يا سپاه يا جاي ديگر نگهدراي كنند.
امام در يك مقطعي اعلام كردند كه سرنوشت گروگانها را مجلس شوراي اسلامي تعيين ميكند كه دوره اول مجلس شوراي اسلامي نيز بعد از 13 آبان تشكيل شد. امام براي اينكه يك تضميني براي حفظ گروگانها در اختيار دانشجويان پيدا شود، گفتند كه گروگانها در اختيار دانشجويان است تا وقتي كه مجلس اول تشكيل شود تا آن موقع نمايندگان ملت براي گروگانها تعيين تكليف كنند. يعني وقتي موكول به مجلس كردند هر فرآيند ديگري در اين مسير متوقف شد.
بنابراين امام با اين كار خود به دانشجويان كمك كردند تا اينكه بتوانند گروگانها را در كنترل خودشان داشته باشند
يعني يك رابطه واقعا دو جانبهاي راضيتا مرضية ميان دانشجويان و حضرت امام برقرار بود. بدين معنا كه امام دانشجويان را به عنوان انسانهايي خالص پذيرفته بودند و از طرف ديگر دانشجويان نيز تسليم محض حضرت امام بودند
وقتي مجلس اول تشكيل شد در آن خيلي از نمايندگان انقلاب هم بودند، نمايندگاني از نهضت آزادي بودند و حتي از مجاهدين خلق هم بودند.
پس در اين مجلس طبيعي است كه نتايجي هم به بار بيايد كه خيلي مطلوب دانشجويان نباشد اما چون دانشجويان از فرمان امام تبعيت ميكردند لذا مسوليتي هم از اين نظر كه كمكاري شود بر دوششان احساس نميكردند
اين مجلس گروه مذاكره كنندهاي را تعيين كرد كه رفتند در الجزاير دوباره نشستند با الجزاير مذاكره كردند
البته نتايج مذاكرات به آن صورت منتشر نميشد اما باز هم به وسيله آنچه از دور و بر شنيده ميشد معترض بودند ولي ديگر در موضع تصميمگيري نبودند و فقط وظيفه دانشجويان نگهداري از گروگانها بود تا زماني كه تصميم
نهضت آزادي هم همين مشكل را داشت. آنها هم ميگفتند كه ما بايد بيشتر مراقب شوروي باشيم، چرا كه با شوروي با دين ما مخالف است. آمريكا دنياي ما را ميبرد ولي شوروي دين ما را ميبرد، اما نظر امام اين بود كه آمريكا دين و دنيا را با هم ميبرد و شوروي زورش نميرسد كه حتي دين را ببرد چراكه نفوذي در ايران ندارد
گرفته شود.
در مورد اسنادي كه به دست آمار توضيح ميدهيد؟
-رجاييفر: بسياري از اسناد را سعي كرده بودند از بين ببرند بعضي از اسناد كه پودر شده بود به هيچ وجه قابل بازيابي نبودند.
بعضي از اسنادي كه طبقهبندي پايينتري داشتند شايد هنوز نوبتشان نرسيده بود كه پودر شوند و شايد اگر اعضاي سفارتخانه زمان بيشتري از آن لحظه كه حمله انجام شد تا تسخير لانه طول كشيد به آنها داده ميشود اسناد دگير را هم از بين ميبردند. اسنادي كه پودر شده بودند قابل بازسازي نبودند و ميتوان گفت اسناد خيلي مهمي انجام از دست رفت. دسته ديگر از اسناد، اسنادي بودند كه به صورت رشته رشته در آمده بودند كه دانشجويان تصميم گرفتند اين اسناد رشته شده را به يكديگر بچسبانند و از آنجائيكه اين جريان بسيار مورد اقبال مردم بود يك گروه از دانشجويان بدون هيچ ادعايي و حتي دانشآموز تصميم گرفتند اين اسناد رشته شده را به يكديگر بچسبانند.
آن موقع اطلاعات نبود -رجاييفر: - نه اصلا خود اين دانشجويان كه اين كارها را انجام دادند بعدا خودشان شدند اطلاعاتي (با خنده)
چقدر وقت داشتند اسناد را پودر كنند؟ - رجاييفر: ساعت 10 صبح حمله شروع شد و تقريبا ساعت 14 يا 15 ساختمان مركزي سفارتخانه هم فتح شد.
چرا اين قدر طول كشيد؟ خوب ساختمان مركزي قفلهاي گاو صندوقي چند لايه براي دفاع داشت: و درهاي را قفل كرده بودند و پشت اين درهاي بسته، داشتند اطلاعات را از بين ميبرند.
چطور توانستيد به ساختمان مركزي نفوذ كنيد؟ -رجاييفر: دانشجويان تا ساعت 13 دور ساختمان مركزي جمع شده بودند و تنها شعار ميدادند و نميدانستند به چه شكلي ميشود به داخل سالن مركزي نفوذ كرد، تقريبا از ساعت 13 بود كه دانشجويان هنگامي كه ساختمان مركزي را دور زده و شناسايي ميكردند متوجه شدند يك جاييي كه زير زمين بود پنجرهاي دارد كه در مقابل آن نردههايي وجود دارد.
كه اين نردهها و پنجرهها كوچك، تقريبا در دسترس دانشجويان بود. دانشجويان به دست هم اين نردهها آهني را از ديوار كندند و پس از باز كردن پنجره پشت آن به داخل زير زمين ريختند در حالي كه درهاي بيرون بسته بود.
پس از ريختن دانشجويان به داخل ساختمان مركزي اعضاي سفارت از گاز اشك آلوده استفاده كردند ولي ديگر بيش از اين نتوانستند مقاومت كنند.
اين اسنادي كه از لانه به دست آمد در چه زمينهاي بود؟ -بعضي از اسناد و در خصوص جاسوسي آمريكا از شوروي بود.
خودتان هم سندي را ديديد؟
-رجاييفر: من خودم در كشوري ميز تحرير كاردار سفارت پاكت فوق محرمانه اي پيدا كردم. توضيح هم بدهم كه روز 13 آبان يكشنبه بود و و چون يكشنبه تعطيل بودند كاردار آن روز در سفارتخانه حضور نداشت.
من خودم شخصا 2 سند فوق محرمانه را در آنجا پيدا كردم كه يكي از آنها پاكتي بود كه مشخص ميكرد فردي از داخل ارتش ايران يك قطعه اي از بدنه يك تانك روسي را كه ايران در زمان شاه خريده بود را در داخل پاكت قرار داده بود تا پوشش رنگ تانك و مشخصات آن براي امريكائيها معلوم شود.
يكي ديگر هم اين بود كه چندين جعبه بزرگ بود كه شامل عكسهاي ماهوارهاي از تهران بود كه اگر اينها را كنار هم ميگذاشتيم كاملا نقشه شهر تهران را با مشخصات آن روز نشان ميداد. تقريبا با دقت خانه. البته اين چيزي است كه الان هر كسي در Google earth آن را ميبينيد ولي آن هنگام فوق محرمانه تلقي ميشد. حتي آنجا عكسهايي بود كه از مهمانيهايي كه در سفارت گرفته شده بود و اعضاي وزارت خارجه آن موقع مثل دكتر يزدي در همان مهماني در كنار آنها بود و دست مي داد و ميخنديد. من همه اينها را به چشم خودم ديدم ولي اينكه بعدا اين مدارك به كجا انتقال پيدا كرده را نميدانم ولي حتما آن كساني كه در عكسها بودند ميدانند كه من كدام عكسها را مي گويم.
من يك سندي را خودم نديدم ولي ديدم كه يك كتابي به آن ارجاع داده است كه يكي از اين افرادي كه بعدا مشخص شد از زمان دانشجويي اي با سفارت آمريكا همكاري داشته بني صدر بود. كه ميگويند ماهي 1000 دلار هم حقوق ميگرفت.
يك شبههاي اينجا مطرح ميكنند كه آقاي موسوي خوئيني كه در دور اول رياست جمهوري نقش نظارت بر انتخابات را بر عهده داشته با وجود اينكه در اين ماجرا اسنادي عليه بني صدر كشف شده اما باز هم ايشان را تائيد صلاحيت كرده توضيح ميدهيد؟ -رجاييفر: نه به اين شكل كه ميگوييد نيست. گفته ميشود كه گروهي از دانشجويان به اين دليل كه از دكتر بهشتي خوششان نميآمد اسناد مربوط به دكتر بهشتي را از لانه بيرون بردهاند كه اين اسناد حقانيت دكتر بهشتي را ثابت ميكرده است. و اين هنوز جزو اتهاماتي هست كه به عباس عبدي نسبت داده ميشود كه اسناد مربوط به دكتر بهشتي از گاو صندوق منزل او بعد از 25 سال بيرون آمده است. ولي من نميدانم و سندي در اختيار ندارند.
و من خودم با اين كه در قسمت ترجمه اسناد بودم ولي اسامي را نديدهام.
اينكه سوء استفاده اي از ارتباط مستقيم با اسناد شده باشد غير ممكن نيست چرا كه تركيب دانشجويان تركيب ثابتي هم نبود و من يادم ميآيد كه از دانشجويان داخل لانه كساني هم بودند كه مثلا با اين جريان كم كم مخالف شدند و جذب مجاهدين شدند و از لانه بيرون رفتند حتی بعدا اعدام شدند.يعني حتي اين روند را بعضيها در همان زمان داشتند. به همين دليل بله امكان دارد كه از اسناد و سؤء استفادههايي هم شده باشد اگرچه دانشجويان بازرسيهاي دقيقي را گذشته بودن يعني اگر كسي ميخواست از لانه بيرون برود، ايستگاههاي بازرسي سر راه بود از خود دانشجويان كه ميگشتند تا سندي بيرون برده نشود.
ولي اينكه آيا كسي بتواند اسناد را بيرون ببرد يا نه غير ممكن نيست كه كسي بتواند اسناد را بيرون ببرد. اما اينكه بگوئيم به طور كلي جرياني بوده كه صداقت دانشجويان را در اين كار آلوده كند وجود نداشت. و اگر هم كسي خلاف كرده آنقدر محدود است و هنوز هم اثبات نشده است كه من ترجيح ميدهم كليات آن را بپذيريم و جزئيات آن را رد كنم.
جو عمومي نسبت به شهيد بهشتي چگونه بود؟ مثلا خودتان در مورد ايشان چه فكري ميكرديد؟
-رجاييفر: من چون زماني كه انقلاب در جريان بود براي تحصيلات به امريكا رفته بودم و آنجا درسي ميخواندم وقتي كه آنجا بودم از طريق انجمنهاي اسلامي امريكا و اروپا با كتاب هاي بني صدر آشنا شدم. وقتي كتاب هاي بني صدر را ميخواندم به نظرم تفكرات او انحرافي ميآمد. و نميتوانستم بپذيريم كه مثل امام خالص است. چون كه آن موقع 2 - 3 كتاب از امام خوانده بودم و با نظريات ايشان نيز آشنا بودم. در كل اعتقاد داشتم و ميگفتم كه بني صدر با انقلاب صاف نيست و به زودي خودش را نشان خواهد داد.
به طور كال من از همان روز اول جزو مخالفين بني صدر بودم البته جزو مخالفين نهضت آزادي نبودم چون كه انجمن اسلامي آمريكا از نهضت آزادي زاده شده بودو دكتر يزدي سرپرست آن بود و چون آنجا اينها دانشجويان را جمع ميكردند و جوي مربوط به انقلاب داشتند با نوعي خوشبيني نسبت به آنها وارد ايران شده بودم و در جلسات هفتگي نهضت آزادي هم شركت ميكردم اما در اين جلسات مثلا روزي رفته بودم كه در مجلس خبرگان بحث ولايت
دولت موقت و شوراي انقلاب و جريانهايي كه گفتم از تحريف تاريخ سود ميبرند در يك سطحي در داخل شوراي انقلاب حضور داشتند كه با ادامه جريان گروگانگيري مخالف بودند و ميدانستند كه اين كار روابط ايران و آرمريكا را به هم ريخته است در حالي كه آنها دوست داشتند با آمريكا ارتباط برقرار كنند
فقيه مطرح شده و آقاي مهندس عزت الله سحابي در داخل جلسه ميگويند ما به هيچ وجه زير بار چنين چيزي نميرويم تشخيص ميدادم كه اختلاف در چه سطحي است چراكه خودم هم مطالعاتي داشتم.
در مجموعه من با بنيصدر مخالف بودم و به همين دليل وقتي بهشتي را مقايسه ميكردم او را دوست داشتم.
گفته ميشود كه در صندوق راي لانه در انتخابات رياست جمهوري يك راي به حبيبي داده شده كه من مطمئنم آن راي من بودم يعني تا اين حد من جزو مخالفين سر سخت بني صدر بودم.
يعني اين قدر جو عمومي با بني صدر بود؟
-رجاييفر: بله خوب. جو عمومي جامعه با بني صدر بود. چون كه مردم را فريب داده بود. بني صدر رفت پيش امام و وقتي آمد بيرون گفت: كه من براي رياست جمهوري كانديدا ميشدم يعني وانمود كرد كه امام به او گفتهاند كه كانديد شود. بالاخره با فريبكاري بالا آمد، اما چون عجول بود نتوانست خيلي خويشتن دار باشد و كم كم به مقاصدش برسد. و همين كه رياست جمهوري اش تثبيت شد گفت كه من 11 ميليون راي دارم. و كارهايي كرد كه موجب شد در عرض كمتر از يكسال زمين بخورد و چهره واقعي اش آشكار شود.
13 آبان تكرار شدني است؟ -رجاييفر: عليه انگليس ان شاء الله؟
يك حرفهايي به ندرت در ميان دانشجويان در اين زمينه زده ميشود. -رجاييفر: من كه آمادهام اگر موقعيت دست بدهد (باخنده) به خاطر اينكه فكر ميكنم اينها هنوز براي ما نقشهها دارند.
حالا من به جوانها توصيه مهمي كه دارم اين است كه به جاي خلق 13 آبان جديد همان 13 آبان را حفظ كنند و مراقب باشند و نگذارند سفارت آمريكا رد ايران بازگشايي شود.
اين كه ميگويم يك واقعيتي است.
يعني فكر ميكنيد ممكن است سفارت آمريكا در ايران بازگشايي شود؟ -رجاييفر: بله به اين دليل كه 2 نظر در آمريكا در خصوص را در جلسه با ايران وجود دارد، يكي از آنها اين است كه گروهي از آنها ميگويند ما نبايد موجوديت جمهوري اسلامي را به رسميت بشناسيم و بايد جمهوري اسلامي را از بين ببريم و براندازي كنيم و به همين دليل بحث مذاكره و رابطه با ايران بيمعنا است.
اما نظر ديگر در آمريكا اين است كه با ايران مذاكره كرده و رابطه ايجاد كنيم.حالا بعضي در داخل كشور گمان ميكنند اين نظر دوم قصد مصالحه و سازش با جمهوري اسلامي ايران را دارد. اما جالب است كه يك گزارشي را كميته خطر وزارت خارجه آمريكا منتشر كرده با اين مضمون كه به اين علت ما نتوانستهايم جمهوري اسلامي را براندازي كنيم كه در اين كشور سفارتخانه نداريمو و اگر بتوانيم سفارت خود را در ايران بازگشايي كنيم به هدفمان كه براندازي جمهوري اسلامي است، خواهيم رسيد.
پس همانطور كه ميبينيم هدف هر دو نظر در آمريكا براندازي جمهوري اسلامي ايران .لي بعضي از سياستمدراان ما گول ميخورند فكر ميكنند آمريكا ميخواهد امتيازي را به اينها بدهد.
در حالي كه واقعاً هدف آنها در هر حال براندازي نظام است چرا كه مشكلات متعددي با ما دارند و اولين مشكل آنها اين است كه ما در 27-28 سال پيش توازن قدرت را در منطقه به هم زديم و پايگاههايي كه بازي حفظ منابع خودشان ساخته بودند را متلاشي كرديم.
اما دومين مشكل ما با آمريكا اين است كه اصلاً ما مشكل ايدئولوژيكي با آمريكا داريم و در مقابل ايدئولوژي ساخته آنها كه ليبرال دموكراسي است ايستاده ايم و ميگوييم اين ايدئولوژي براي بشر كفايت نميكند ما ميگوييم تمام جناياتي كه رد 200 سال اخير صورت گرفته به دليل همين ليبرذال دموكراسي بوده است.
انحطاطات فرهنگي، سياسي، مالي، اخلاقي و ... همه برخاسته از ليبرال دموكراسي است. و در عوض ما ميگوييم اسلام، اسلام سياسي و .... همچنين ولايت فقيه را مطرح ميكنيم كه خوب اينها چيزهايي است كه پايههايي را كه ليبرال دموكراسي برآن استوار است را به لرزه درآورده است.
آمريكا ميخواهد ما در اين ايدئولوژي اسلامي خودمان شكست بخوريم تا خودش اثبات شود. يعني همانگونه كه شوروي كمونيسم متلاشي شد تا سرمايه داراي ثبات شود به همان شكل ميخواهند اسلام شكست بخوردتا ليبرال دموكراسي اثبات شود.
پس آمريكا ميخواهد نظام جمهوري اسلامي ايران از هر طريقي كه ميشود متلاشي شود و يكي از آن طرق، بازگشايي سفارت آمريكا در ايران است.
* بالاخره اقدام عليه سفارت انگليس را توجيه ميكنيد؟ - نه اين را توصيه نميكنم، بلكه ميگويم اگر دانشجويان خيلي زرنگ هستند، به هوش باشند كه سفارت آمريكا در ايران بازگشايي نشود.
* اگر در پايان حرفي داريد كه گفته نشده بفرماييد چند جمله آخر مصاحبه را اينگونه ميخواهم به پايان برسانم كه جريان تسخير سفارت آمريكا، تا قبل از تائيد امام و تائيد مردم به دنبال آن، يك جريان دانشجويي بود.
اما وقتي امام تائيد كردند و مردم هم پشت سرامام ايستادند و آن را تائيد كردند اين جريان به يك جريان ملي تبديل شد و دانشجويان تبديل به ماموراني شدند كه از طرف ملت ايران اين گروگانهاي آمريكايي را نگهداري ميكردند.
يعني اينجا ديگر حركت دانشجويي نبود بلكه مردمي بود چون اگر حركت ميخواست دانشجويي بماند بايد در همان چند ساعت اول دانشجويان را از سفارت بيرون ميكردند.
بنابراين حمايت مردم از اين حركت موجب تداوم آن شد مردم اجازه دادند به دانشجويان كه گروگان ها را نگهداري كنند تبعات، ناگواريها تلخيها عواقب سنگين اشغال لانه و ... را ملت ايران تحمل كرده است.
جنگ ايران و عراق يكي از اين تبعات بوده كودتاي نوژه و ... و حتي تورم امروز به دليل رويارويي مستقيم ايران با آمريكاست. كه از 13 آبان 58 شروع شده است.
اين تبعات را مردم ايران با همديگر پرداخت كردهاند. پس اين جريان رويارويي با آمريكا يك جريان ملي است و دانشجويي نيست كه حالا مثلاً بگوييم عباس عبدي پشيمان شده و رفته با گروگان دست داده پس حالا ماجرا بين ما و آمريكا تمام است. اصلاً اينگونه نيست و او چنين نمايندگياي ندارد.
مردم ايران اگر به دنبال عبدي بودند قطعاً همين كار را بعد از عبدي ميكردند اما مردم ايران پيرو امام بودند و امام هيچگاه از اين كار عقب نشيني نكرد و مقام معظم رهبري هم هيچگاه از اين اقدام ابراز تاسف نكردهاند و پاي آن ايستادهاند.
الان بخصوص در چندين ساله اخير جريان مبارزه با آمريكا ازجريان ملي هم تجاوز كرده به يك جريان فراملي و بينالمللي تبديل شده است يعني ما سردمدار جريان هستم كه در سطح نظام جهاني نبايد از آن كوتاه بياييم و در اين سطح ديگر كسي حق ايجاد رابطه و كودتا آمدن در مقابل آمريكا را ندارد كه بگويد من دوست دارم در دولت من باشد كه روابط با آمريكا بازسازي ميشود.
من مخالف سرسخت هرگونه مذاكره با آمريكا هستيم و فكر ميكنيم كه هر نوع مذاكره، در هر سطحي ضايع كننده جريان مبارزه است.
حال اگر بعضيها هم موضوع آمريكا را بهانه كردهاند بايد گفت سودي كه طرف آمريكايي ميبرد بسيار بيشتر از سودي است كه ايران ميبرد. بنابراين نصيحت من به دانشجويان اين است كه نگذارند مبارزه با آمريكا فراموش شود و چرا كه آمريكاييها همواره به دنبال براندازي نظام اسلامي هستند.
و جمله پاياني اينكه شما مراقب باشيد پاي آمريكا در ايران باز نشود و الا انگليس به تنهايي هيچ غلطي نميتواند بكند.