امروز يكشنبه 17 شهريور 1387
Sunday 7 September 2008
داخلی  »  يادداشت  »  وبلاگ ها

در کنار ما روزگار می گذرانند

صورت های سرخ از سیلی!

مرجع : وبلاگ آغازی بر یک پایان 30 مهر 1386 ساعت 23:32
فکرمی کنم این دختر، از همان هاست که خدا به فرشتگانش نشان می دهد و از آن بالا به رویش لبخند می زند. یک بار از نزدیک دیدمش. گلایه نمی کرد. مناعت طبع داشت. همان چیزی که متاسفانه، فقر از آدمهای ضعیف می گیرد
صورت های سرخ از سیلی!
همسایه یکی از اقوام بود. یک پسر چهار ساله و یک بچه توی راه داشت که همسرش فوت کرد. یک بیوه جوان خانه دار که پس اندازی نداشت و علاوه بر غم مرگ شوهر و یتیم شدن بچه ها، باید با فقری که یک باره بر سرش هوار شده بود، دست و پنجه نرم می کرد. از خانه ای که اجاره کرده بودند به خانه پدری اش آمد اما آنجا هم باید اجاره می داد چون پدرش درآمد خوبی نداشت و نمی توانست از اجاره واحد کوچکشان بگذرد. پس از مدتی پدرش هم برای فرار از دست بدهکارها متواری شد. خدا بعضی ها را چقدر سخت امتحان می کند و آنها هم چقدر صبوری به خرج می دهند و چه مقاومتی می کنند. فکرمی کنم این دختر، از همان هاست که خدا به فرشتگانش نشان می دهد و از آن بالا به رویش لبخند می زند. یک بار از نزدیک دیدمش. گلایه نمی کرد. مناعت طبع داشت. همان چیزی که متاسفانه، فقر از آدمهای ضعیف می گیرد. از کمیته امداد وام خود اشتغالی گرفت و بچه هایش تحت پوشش قرار گرفتند. کلاس کامپیوتر رفت. در خانه جعبه درست می کرد. بعد تر حتی تصمیم گرفته بود به همراه یکی از اقوامش مزرعه پرورش گلهای زینتی در ورامین راه بیندازند که نشد. جسارت و امیدواری اش را تحسین می کردم. مدتی از او بی خبر بودم تا اینکه اخیرا شنیدم پسر بزرگش ظاهرا بیمار است و فک پایینی اش رشد نمی کند. تا به حال درمان های ابتدایی را شروع کرده اند اما برای درمان اساسی، پول هنگفتی لازم دارد. بنده خدا از صبح تا شب کار می کند اما تهیه این پول برایش ممکن نیست. کسی را می شناختیم که نذر کرده بود مقداری پول به نیازمند بدهد. شماره تلفن دادیم تا با پیک بفرستند. سفارش کرد شماره اش را به آن خانواده نیازمند ندهیم چون این جور آدمها دائم به خانه اش زنگ می زنند و درد دل می کنند و شنیدن این حرفها به شدت ناراحتش می کند؛ اما قبلا شماره را داده بودیم. مامان او را مطمئن کردند که این دختر مناعت طبع دارد و اصلا اهل دست دراز کردن پیش این و آن نیست. امروز همان خانم تماس گرفت و گفت که خانواده ای با همان مشخصات به خانه ما زنگ زده و تقاضای کمک کرده است. با آن دختر تماس گرفتیم، بنده خدا قسم خورد که نه خودش و نه خانواده اش چنین کاری نکرده اند. باور کردیم. اصلا از او بعید می دانستیم اما از اینکه که به خاطر نیازمندی اش اینطور در معرض تحقیر و تهمت قرار گرفته، دلم ریش می شود. نیازمند آبرو دار بودن، خیلی سخت است و خدا چقدر روی این حفظ آبرو از سوی اطرافیان تاکید می کند اما شرایط زندگی امروز و فاصله گرفتن محل زندگی ثروتمند و فقیر، به فرو ریختن آبرو و حیای فقرا می انجامد. آنها که سعی می کنند نیازشان را پنهان کنند، کسی از حالشان جستجو نمی کند و قبل از درخواست، آنها را بی نیاز نمی کند. کسانی هم که پرده حیا را می درند و دست گدایی دراز می کنند و به اندک، راضی نمی شوند، دیگران را بدنام می کنند.
هر بلایی بر سر جامعه و روابط آدمها آمده به کنار، مطمئنم درباره این آدم ها باید به خدا جواب بدهیم.
کد مطلب : 495
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :