امروز چهارشنبه 26 اسفند 1388
Wednesday 17 March 2010
داخلی  »  يادداشت  »  جبهه مقاومت جهانی

ادامه واکنش ها نسبت به گسترش همبستگی در جبهه عدالتخواهان؛

ریشوهای کوبایی چندان توفیری با ریشوهای حزب‌الله ندارند

14 آبان 1386 ساعت 6:21
عجیب نیست وقتی تلویزیون جمهوری‌اسلامی در برنامه‌های علمی خود که از شبکه 4 سیما پخش می‌شود، به کرات به آموزش جنگ چریکی می‌پردازد. وقتی احمدی‌نژاد فیدل را در بستر بیماری در آغوش می‌فشارد، تقدیر از " چه" نه تنها عجیب نیست که بسیار هم نزدیک به واقعیت عینی است. واقعیتی که هر روز در رفتار سیاسی حکومت و به تبع آن در دانشگاه از سوی بسیج و چپ‌ رادیکال به طور مشترک نمود می‌یابد.
ریشوهای کوبایی چندان توفیری با ریشوهای حزب‌الله ندارند
عدالتخانه: واکنش ها به گسترش همبستگی در جبهه عدالتخواهان همچنان ادامه دارد و هر از چندگاهی در قالب نوشته هایی در سایت های خبری و یا وبلاگ های شخصی انعکاس می یابد. افراد وابسته به گروه های سیاسی یا جریانات فکری مختلف بنابر نسبتی که میان خود و جبهه مذکور می یابند به اظهارات منفی یا مثبت در این خصوص می پردازند که خود گویای بسیاری مطالب است و راه را بر پیمایندگان مسیر همبستگی روشن تر می نماید. "عدالتخانه" در برهه های مختلف به درج این واکنش ها -چه زبان مخالفان و یا موافقان- پرداخته و در ادامه نیز از دریافت نقطه نظرات متفاوت استقبال می کند. 


چه مثل چمران، سیئرا مائسترا مثل سیاهکل، کوبا مثل ایران، مارکسیسم- لنینیسم مثل بنیادگرایی اسلامی، ارتش سرخ مثل سپاه سبز، فیدل مثل رهبری و چپ رادیکال مثل بسیج دانشجویی.
عجیب نیست وقتی تلویزیون جمهوری‌اسلامی در برنامه‌های علمی خود که از شبکه 4 سیما پخش می‌شود، به کرات به آموزش جنگ چریکی می‌پردازد. وقتی احمدی‌نژاد فیدل را در بستر بیماری در آغوش می‌فشارد، تقدیر از " چه" نه
نزدیکی چپ رادیکال به بسیج و بالعکس نیز در چارچوب این پارادایم کاملاً فهم‌پذیر است. مشترکات آن‌ها کم نیست. به لحاظ بدنه هر دو از عوام‌گرایی و تکیه بر توده‌گرایی و خلق‌گرایی و احساسات خلقی سرچشمه می‌گیرند و ریشه در توتالیتاریسم می‌یابند. هر دو مخالف توسعه و اخلاق بورژوایی‌اند و با تکیه بر احساسات خلقی بدون هیچ برنامه‌ای، خود را مدافع و یا بهتر است بگوییم قیم طبقه ستم‌دیده می‌دانند
تنها عجیب نیست که بسیار هم نزدیک به واقعیت عینی است. واقعیتی که هر روز در رفتار سیاسی حکومت و به تبع آن در دانشگاه از سوی بسیج و چپ‌ رادیکال به طور مشترک نمود می‌یابد. 
نزدیکی چپ رادیکال به بسیج و بالعکس نیز در چارچوب این پارادایم کاملاً فهم‌پذیر است. مشترکات آن‌ها کم نیست. به لحاظ بدنه هر دو از عوام‌گرایی و تکیه بر توده‌گرایی و خلق‌گرایی و احساسات خلقی سرچشمه می‌گیرند و ریشه در توتالیتاریسم می‌یابند. هر دو مخالف توسعه و اخلاق بورژوایی‌اند و با تکیه بر احساسات خلقی بدون هیچ برنامه‌ای، خود را مدافع و یا بهتر است بگوییم قیم طبقه ستم‌دیده می‌دانند. 
اما مهم‌تر از آن، آن‌ها هر دو خود را ضد امپریالیسم و امریکا می‌دانند و این شاید بیش از هر چیز دیگری به آن‌ها هویت مشترک بخشد. هویتی برگرفته از روحیه جنگ‌طلب، تروریستی و البته ماجراجویانه. پس دیگر مهم نیست که اسلام باشد یا مارکسیسم، این ایدئولوژی نیست که وحدت می‌بخشد، در میان عوام‌گرایان این دشمن مشترک است که به آن‌ها وحدت می‌بخشد و به خواسته‌های جنگ‌طلبانه‌ و ایجاباً توتالیتری‌شان مشروعیت می‌دهد. ایدئولوژی ابزاری برای آن می‌یابد و خود را تا سخیف‌ترین خواسته‌ها و به دنباله‌روی از فرومایه‌ترین رهبران، نزول می‌دهد و هر چه دشمن‌شان بزرگ‌تر باشد، بیش‌تر میان عوام مخاطب می‌یابند و ایالات متحده از این رو بسیار مناسب است. 
پس عجیب نیست که در مراسم 16 آذر، رهبران چپ رادیکال به جای بیان مطالبات انباشته دانشجویی چون ستاره‌دار شدن و تعلیق دانشجویان، تریبون را به جایی برای فریاد علیه امپریالیسم بدل کنند. 
نظامی‌گری رفقای چپ چندان تفاوتی با برادران بسیجی ندارد. بیهوده است اگر در پس ظاهر این رفقا، بخواهیم راهی به سوی حداقلی از عقلانیت بجوییم. این ریشوهای کوبایی چندان با ریشوهای حزب‌الله توفیری ندارند. آن‌ها هر دو، خواسته یا ناخواسته بازوی جمهوری‌اسلامی هستند. 

کد مطلب : 738
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-08-15 05:48

من این نظر را خواندم ، نظر پرداز بسیار مطالب را باهم قاطی کرده اما اگر درست فهمیده باشم ناراحتی ایشان از پیوندی است که بین مسلمانان و چپ ها بوجود آمده است . برای اطلاع ایشان باید به عرض برسانم در زمان ظهور اسلام نیز برای سر حضرت محمد هشتاد شتر تعیین کرده بودند یعنی ایشان نیز در زمان خودشان با مشکلات بسیاری روبرو بودند و هنوز هم پس از گذشت قرنها می بینیم که از اسلام روایت های مختلف است و هنوز بر سر اسلام ناب محمدی بحث میشود بنابراین مارکسیست بسیار جوان است و این علم نیز با مشکلات زیادی در راه خود مواجه بوده و خواهد بود. اما میتوان نتیجه گرفت که هر تفکری که به دنیا می آید در دو زمینه رشد میکند یک رشد مترقی و یک رشد ارتجاعی . و این موضوع در مورد همه ادیان صادق بوده است . اما اسلام چون دین سیاسی است و شاخه های متعدد از آن بوجود آمده است برای همین برخورد دشمنان با آن بیشتر است چرا که دشمنان با آن شاخه عدالتخواهانه و مبارزه با ظلم آن بسیار مشکل دارند و هروقت توانستند این شاخه را از بین ببرند و اسلام آمریکائی ! خودشان را برقرار کنند خیالشان راحت میشود و دیگر جنگی با اسلام نخواهند داشت . حال اگر به جای تعصب داشتن روی اسامی به مفاهیم پرداخته شود نتیجه بهتری گرفته خواهد شد اگر فرمول ما برای جامعه انسانی مشخص شود و فرهنگ خاص فکری آن ترویج شود نباید نگران اسم بود که به چه اسمی این فرهنگ صورت می گیرد ... بنا براین باید دوست ودشمن را به معنای واقعی شناخت ... نمونه آن چه در داخل کشور مسلمانان کاخ نشین که بزرگترین ضربه را به نیروهای انقلابی و اهداف مهم انقلاب عظیم مردم ایران زدند و چه در کشورهایی مانند عربستان که می بینیم سردمداران مسلمان ! همدست جنایتکاران شده اند و هزاران نمونه دیگر. در مورد اینکه فلان خواننده چه می کند یا نمی کند مسلما دشمن همیشه و در همه حال از مسائل مختلف بهره برداری می کند اما موضع گیری درست در مقابل آنها از اهمیت خاصی برخوردار است . با مطالعه عمیق در نحوه عملکرد انسانها متوجه خواهید شد که امثال چگورا معروفیتشان به ریشش نیست . بهتر است با دقت بیشتری به تاریخ مبارزات انسانها بنگریم و اینگونه از روی تعصب قضاوت نکنیم . امیدوارم منظور نطر دهنده را درست فهمیده باشم چون مطالب بسیار مخدوش و قاطی بود. بهرحال هدف باید پیدا کردن راه مناسب برای مبارزه با دشمنان بشریت که در راس آن امپریالیزم آمریکا و همدستانش رژیم صهیونیستی است بود. موفق باشید

1386-08-14 07:33

وقتی ریش می شود "حجت" درخشنده مسلمانی!!! هنگامی که داشتم متن جوابیه دوست بزرگوار جبهه ای و نویسنده عزیز دفاع مقدس"ابوالفضل درخشنده" را در پاسخ به نامه ده نمکی که یکی از دوستان زحمت کشیده و در نظرات وبلاگ برایم گذاشته بود، می خواندم، در کمال تعجب شاهد تصویر و متنی در منتهاالیه راست "پایگاه اطلاعاتی آگاه سازی جبهه حزب الله" دیدم که بدجوری جا خوردم. کاش نام و نشانی از مسئولین آن پایگاه بود تا راحت تر بشود این گونه مسائل را گوشزد کرد. حالا این که در حکومت جمهوری اسلامی، کسی که داعیه دار حزب الله می شود، از چه هراس دارد که نام خود را پنهان می کند، بماند. فقط این قسم را برای مسئولین آن سایت بخورم که: "والله بنده تا همین امروز، نه انجمن حجتیه ای بوده ام و نه اصلا آن طرف ها که شما بهتر آدرسش را می دانید! پیدایم شده که به انجمنی بودن محکوم شوم!" وقتی عده ای از دوستان ساده اندیش، به صرف قیافه غلط انداز "ارنستو چه گوارا" ریشوی چریکی "مارکسیست" که ده ها سال پیش در آن سوی دنیا کشته شده و تا همین چند سال پیش داشتن عکسش جرم بود - و خدا می داند دهه 60 چه بدبخت هایی به خاطر پوسترهای سرخ و مشکی او، در گوشه زندان آب خنک خوردند - پوسترهای چاپ دهه 80 انقلاب اسلامی را می دهند دست دخترکات چادری و در دانشگاه تهران، به نام بسیج، همایش "چه مثل چمران، چه مثل چه گوارا" برگزار می کنند و دختر و پسر کمونیست او را "خواهر" و "برادر" لقب می دهند، و آن می شود که با لب و لوچه ای آویزان، می شنوند که فرزندان چه، به مارکسیست بودن خود و پدرشان افتخار می کنند، باید هم امروز منتظر این چیزها باشیم. وقتی "چه گوارا"ی مارکسیست را با چمران حزب اللهی برابر می دانیم، باید شاهد باشیم که "داریوش" خواننده فاسد و ضد انقلابی که از ایران فرار کرده و شدیدا علیه نظام جمهوری اسلامی فعال است، در سایتی که آن چنان مدعی حزب اللهی است که امثال ما را "کافر حربی" می داند، در وصف آن فاسدالحال بسرایند: " داریوش از ستاره های قدیمی موسيقی پاپ ايران كه كماكان آثاری محبوب منتشر می كند" و یا " داريوش پس از انقلاب نيز ترانه های مشابهی اجرا كرد كه برخی از آنها مانند ترانه «دوباره می سازمت وطن» - با شعری از سيمين بهبهانی – به محبوبيتی خيره كننده دست يافتند." و در نهایت به تطهیر او بپردازند: " او از هفت سال پيش با پرده برداشتن از سابقه اعتياد خود، به فعاليت هايش جنبه بشردوستانه داد و به شكل سازمان يافته تلاش كرد كه در راه مبارزه با مواد مخدر فعال باشد". بنده به مسئولین دلسوز سایت "آگاه سازی برای همه" که شده است تنها "حجت" درخشنده مسلمانی!!! و خود را "مدیر پایگاه اطلاعاتی آگاه سازی جبهه حزب الله" می داند، پیشنهاد می کنم، خواسته ها و سلایق نفسانی خویش و عقده هایی را که چه بسا از دوران جوانی با خود دارند، رنگ حزب اللهی ندهند و به نام "بشر دوستانه" و "محبوبیت" به خورد نسل مسلمان امروز ندهند. حالا دوست دارید داریوش را بپرستید و از بامدادان تا شامگاهان، با نعره های او ذکر ایام سردهید، به خودتان مربوط است!!! راستی حیف نیست حداقل یک مسلمان، وقت خویش را صرف نظرسنجی ترانه های آن ور آبی داریوش کند تا مطمئن شود او همچنان محبوب است و دوست داشتنی؟!!!