سجاد صفار هرندی
پارسال در چنین روزهایی بود که همایش «چه مثل چمران» برگزار شد و بهانه خوبی به همه آنهایی که چشم دیدن بسیج دانشجویی و البته دولت نهم و اساساً تفکرات آرمانگرایانه را ندارند داد تا عقده هایشان را بگشایند. در آن گرد و خاکی که بعد از برنامه به راه افتاده بود امکان گفتگوی سالم و منطقی به حداقل رسید. مصاحبه ای هم که من همان روزها با فارس کردم بیشتر در همان فضای مجادله با بدخواهان بود. البته همان روزها شهاب اسفندیاری (از بچه های قدیمی جامعه اسلامی که الان دارد در دانشگاه منچستر دکتری مطالعات فرهنگی می خواند) مقاله خوبی نوشت و خیلی از گفتنی ها را گفت.
وجه دیگر ماجرا انتقاداتی بود که در میان خودی ها مطرح بود و تا مدتها بعد از برگزاری همایش، جایی نبود که مورد سؤال بچه حزب اللهی ها قرار نگیرم. اما این بحث جز در همین گپ و گفت های حضوری مجال طرح نیافت. دو ماه پیش در گشت و گذار های اینترنتی به مقاله ای از امیر حسین ترکش دوز بر خوردم که انگیزه نگارش این مطلب در سالگرد همایش «چه مثل چمران» را ایجاد کرد. اگر چه ترکش دوز فردی است که خاستگاه چپ سنتی دارد و زمانی در تحریریه عصر ما (ارگان سازمان مجاهدین انقلاب) بوده ولی بر خلاف رفقای سابقش نگاه مکتبی و اصولگرایانه ای دارد. مقاله او برخی از مهم ترین محور های انتقادی درون گفتمانی را در خود دارد.
در واقع جان کلام ترکش دوز همان چیزی است که تیتر مقاله او شده است: نهضت جهاني مستضعفين بي نياز از چپ گرائي آمريكاي لاتين. خیلی از معترضان حزب اللهی به برنامه (که حتی یکی از آنها در حین اجرای برنامه هم می خواست اعتراض خود را اعلام کند) معتقد بودند برگزاری برنامه های تجلیل از مبارزان آمریکای لاتین و اعلام همبستگی با آنان نوعی انحراف از تفکر اصیل امام و نوعی التقاط جدید است. ترکش دوز برای تبیین بهتر این نگاه با اشاره به شرایط مبارزان در دهه 50، از مخالفت بزرگانی چون امام و شهید مطهری با اتحاد (و لو تاکتیکی) مبارزان مسلمان و مارکسیست یاد می کند. او می گوید: نه تنها امام صراحتاً
مخالفت بزرگانی چون امام و شهید مطهری با اتحاد مبارزان مسلمان و مارکسیست را می بایست در زمینه شرایط سیاسی و اجتماعی آن روز کشور و جهان فهم کرد. شرایطی که ایدئولوژی مارکسیسم هنوز زرق و برق کور کننده ای داشت و (به غلط ) به عنوان یگانه متد مبارزه با امپریالیسم – که امتحان خود را در کوبا و ویتنام و ... پس داده – در ذهن خیلی از مبارزان تثبیت شده بود.
در مقابل
تشكيل جبهه واحد ضد رژيم شاه با ماركسيستها موضع داشتند و من غير المستقيم
همين موضعگيري را در مورد تشكيل جبهه واحد جهاني با ايشان نيز صورت دادهاند. ( که البته بخش دوم این ادعا مخل تأمل و نیازمند ارائه دلیل و سند روشن است.) ترکش دوز با ذکر این مقدمات به نتیجه اصلی خود می رسد: «راستي اگر جانبداران امروزي پيوند با جنبش هاي چپگراي آمريكاي لاتين در واپسين سال هاي دهه پنجاه و قبل از پيروزي انقلاب در مقام تصميمگيري نسبت به وحدت با ماركسيستها يا التقاطيون ( ... ) بودند چه موضعي ميگرفتند؟ آيا قائل به قرار گرفتن در يك جبهة متحد با آنها بودند يا نه؟ »
***
بحث ترکش دوز ایراد چندانی ندارد جز اینکه بر
یک غفلت یا تغافل اساسی مبتنی است! نسبت کنونی ما با جریانات چپگرای آمریکای لاتین اساساً با رابطه مبارزان مسلمان و مارکسیست در دهه 50 متفاوت است به این دلیل که:
الف) مخالفت بزرگانی چون امام و شهید مطهری با اتحاد مبارزان مسلمان و مارکسیست را می بایست در زمینه شرایط سیاسی و اجتماعی آن روز کشور و جهان فهم کرد. شرایطی که ایدئولوژی مارکسیسم هنوز زرق و برق کور کننده ای داشت و (به غلط ) به عنوان یگانه متد مبارزه با امپریالیسم – که امتحان خود را در کوبا و ویتنام و ... پس داده – در ذهن خیلی از مبارزان تثبیت شده بود. شرایطی که بخش اعظم اعضای مهم ترین تشکیلات مبارزاتی مسلمان(مجاهدین خلق) رسماً تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست شده بودند. شرایط تسلط گفتمانی مارکسیسم بر محافل مبارزاتی ایران و تمام جهان سوم.
این تسلط گفتمانی مارکسیسم چنان بود که بسیاری از مبارزان مسلمان هم اعتقادات اسلامی خود را با سنگ محک مارکسیسم می سنجیدند. در سایه آموزه های مارکس، لنین، مائو، امه سزر، رژه دبره و ... به تفسیر قرآن و نهج البلاغه می پرداختند و عالم غیب و شهادت را به زندگی مخفی و غیر مخفی یک چریک تأویل می کردند!! در چنین شرایطی تأکید بر مرزبندی با گروه های مارکسیست و تشریح تفاوت های اساسی اهداف و روش نهضت اسلامی و جریان چپ مارکسیستی تدبیری برای شکستن این سلطه گفتمانی و مقابله با التقاط و انفعال است.
آیا شرایط امروز ما به شرایط سه دهه قبل شباهتی دارد؟ شرایطی که مارکسیسم صرفاً فصلی از کتاب های تاریخ اندیشه سیاسی است و این
گفتمان اصولگرایی اسلامی است که به مثابه مهم
آیا شرایط امروز ما به شرایط سه دهه قبل شباهتی دارد؟ شرایطی که مارکسیسم صرفاً فصلی از کتاب های تاریخ اندیشه سیاسی است و این گفتمان اصولگرایی اسلامی است که به مثابه مهم ترین معارض نظم ظالمانه امپریالیستی همه نظرها را به خود معطوف کرده است. شرایطی که سمیر قنطار مارکسیست به سربازی سید حسن نصرالله افتخار می کند نسبتی با غربت اسلام گرایان دهه 50 ندارد.
ترین معارض نظم ظالمانه امپریالیستی همه نظرها را به خود معطوف کرده است.
شرایطی که سمیر قنطار مارکسیست به سربازی سید حسن نصرالله افتخار می کند نسبتی با غربت اسلام گرایان دهه 50 ندارد. امروز در ایجاد جبهه مشترکی از همه نیروهای ضد سلطه گری و ضد امپریالیستی به طور قطع از لحاظ گفتمانی و استراتژیک دست بالا با اصولگرایی اسلامی خواهد بود. باری، نهضت جهاني مستضعفين از چپ گرائي آمريكاي لاتين بي نياز است ولی از رساندن پیام خود به آمریکای لاتین (همچون هر نقطه دیگر دنیا که زخم خورده توحش مستکبرین است) بی نیاز نیست.
برقراری این پیوند و تشکیل این جبهه جهانی نه فقط از مسیر دیپلماسی دولت ها، که بیش از آن با ارتباط و همسخنی ملت ها محقق می شود. در این معامله یقیناً ما زیانکار نخواهیم بود، چرا که بر خلاف التقاطیون دهه 50 نیازی به کوتاه آمدن از اعتقادات و منطبق ساختن آن با گفتمان مسلط نداریم. کدام گفتمان مسلط؟!
در کل سه برنامه با موضوع همبستگی با مبارزان آمریکای لاتین از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برگزار شده است: همبستگی با ملت کوبا در آبان 85، تجلیل از دانیل ارتگا در خرداد 86 و بزرگ داشت مبارزان جهان وطنی (چه مثل چمران) در مهر 86. سخنرانی های انجام شده در این سه برنامه (به ترتیب توسط دکتر حسن عباسی، استاد حسن رحیم پور و حاج سعید قاسمی) موجود است و شاخص مناسبی است برای اینکه آیا همبستگی با چپ های آمریکای لاتین ما را به موضع انفعال و التقاط کشانده است یا نه؟ هر سه سخنران ضمن
اشاره به مواضع مشترک جبهه مقاومت جهانی، به تسویه حساب با مارکسیسم پرداختند و به تلویح و تصریح بایگانی شدن آن در موزه ها را یادآوری کردند. حاج سعید عزیز آنقدر در این مسیر تند رفت که ته مانده غیرت ایدئولوژیک فرزندان چه گوارا را به جوش آورد و سرنوشت «چه مثل چمران» شد آنچه شد!
ب) آیا جنبش های مقاومت در آمریکای لاتین را می توان با صفت مارکسیستی وصف کرد؟! شاید برایتان جالب باشد که در ابتدای پیروزی انقلاب کوبا، کمونیستی بودن انقلاب محل بحث بود. کاسترو به طور آشکاری با حزب کمونیست کوبا مرزبندی داشت. می توانید این بحث را به تفصیل در کتاب تئوری های انقلاب (مانفورد کوهن) ببینید. معروف است که خروشچف (زمامدار وقت شوروی) که سرمست از پیروزی یک انقلاب ضد آمریکایی به کوبا رفته بود، در پاسخ خبرنگارانی که می پرسیدند آیا فیدل یک کمونیست است؟ جواب داد: این را نمی دانم، اما این را می دانم که من یک فیدلیست هستم!! به هر حال اوضاع و احوال آن روز جهان و جنگ سرد آمریکا و شوروی، کوبا را به سوی اردوگاه شرق سوق داد. اگر چه گرایشات سوسیالیستی فاتحان انقلاب نیز در این زمینه مؤثر بود.
مسأله درباره کشور های دیگر آمریکای لاتین که واضح است.
علیرغم وجود گرایشات چپ اقتصادی در نهضت های مقاومت ده سال اخیر آمریکای لاتین (ونزوئلا، بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه و ... )، عنوان
علیرغم وجود گرایشات چپ اقتصادی در نهضت های مقاومت ده سال اخیر آمریکای لاتین (ونزوئلا، بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه و ... )، عنوان مارکسیست به هیچ وجه بر آنان صدق نمی کند و خود نیز چنین ادعایی ندارند. سؤال اینجاست که آیا می توان بر اینان همان گونه که امام و شهید مطهری درباره کمونیست های ضد مذهب حکم دادند، حکم داد؟
مارکسیست به هیچ وجه بر آنان صدق نمی کند و خود نیز چنین ادعایی ندارند. آنان اغلب جنبش هایی استقلال طلبانه، ملی گرایانه، مردم گرایانه و حتی دارای سویه های مذهبی هستند. فی المثل، دانیل اورتگا (رئیس جمهور نیکاراگوئه) در اولین سخنرانی انتخاباتی خود گفت: من از مسیح الهام می گیرم و نه از مارکس. او در برنامه دانشگاه تهران هم در حالی که به نظر می رسید به شدت تحت تأثیر سخنان حسن رحیم پور قرار گرفته است، سخنرانی خود را با این جمله آغاز کرد که هر چه می گذرد بیشتر مطمئن می شوم که خداوند زمین را برای زندگی انسان های خوب خلق کرده است.(نقل به مضمون) ماجرای مورالس رئیس جمهور بولیوی هم در نوع خود مورد جالبی از احیای هویت فرهنگی و بومی سرکوب شده توسط استعمار عینی و ذهنی غرب است و از این حیث آنرا می توان یکی از محصولات دوران شکست اسطوره برتری غرب مدرن (که با انقلاب اسلامی آغاز شد) قلمداد کرد.
سؤال اینجاست که آیا می توان بر اینان همان گونه که امام و شهید مطهری درباره کمونیست های ضد مذهب حکم دادند، حکم داد؟
ج) آیا می توان برای مبارزات مارکسیست های صادقی که متأثر از احوال زمانه مارکسیسم را بر گزیدند، احترام قائل بود؟ به طور مشخص، آیا شخصیت انقلابی چه گوارا جدا از تعلق او به مارکسیسم قابل ستایش نیست؟ علی القاعده پاسخ جناب ترکش دوز و دیگر دوستان منتقد منفی است لیکن امامی که در پیام مشهور به گورباچف مارکسیسم را مکتبی می داند که «
فرزندان انقلابی جهان» را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود، ظاهراً نظر دیگری دارد!
آیا اینکه حضرت روح الله اینان را فرزندان انقلابی جهان نامیده است به معنای مشروعیت دادن به موضع ایدئولوژیک آنان است؟
انتقاد دیگری که در همین باره بسیار مطرح شده است به
مقایسه شخصیت "شهید چمران" و "چه" بر می گردد. شاید این انتقاد به نام برنامه وارد است که برابر بودن و یکسانی شهید چمران و چه گوارا به ذهن متبادر می کرد. در این نام گذاری جنبه های زیبایی شناسانه بیش از وجوه محتوایی مورد توجه بوده است. برخی منتقدین بعد از برنامه با لحنی عالمانه(!) به ما آموزش می دادند که: ببینید! شهید چمران یک مبارز مسلمان بود و چه یک مارکسیست بی خدا. این دو با هم فرق می کنند...! به قول دکتر ما می گفتیم: عجب ...!! از شوخی که بگذریم،
روشن است که در مقام ثبوت جایگاه و مرتبه این دو نفر با هم فاصله ای کهکشانی دارد ولی آیا در مقام اثبات نیز چنین است؟ می دانم که آنچه می گویم حرف تلخی است ولی در اذهان عموم، مبارزه، مقاومت، جهان وطنی انقلابی، صرف نظر کردن از فرصت های موفقیت فردی برای آرمان های بشری و ... یادآور چمران است یا چه گوارا؟ مردم دنیا پیشکش، من راجع به جوانان طبقه متوسط تهرانی صحبت می کنم.
گاهی وقت ها بد نیست که لا اقل با خودمان تعارف و رودربایستی را کنار بگذاریم.