نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مصاحبه » نگاه ويژه

احمدي نژاد؛ چرا و چگونه؟

9 مرداد 1386 ساعت 3:25

حاكميت جهاني اسلام زماني است كه دنيا را به سمت اسلام سوق داده باشيد و اين چاره‌اي جز ايجاد جامعه نمونه اسلامي ندارد و براي اين نيز چاره‌اي جز استقرار دولت اسلامي ندارد و اينكه نمونه بودن اين دولت را به همه دنيا صادر كنيد

مسئول كميته سياسي ستاد حمايت از
احمدي نژاد در انتخابات 3 تير تاكيد كرد:راي مردم در سوم تير پاسخ نه به ليبرال
دموكراسي غربي بود. 
ميثم نيلي كه اكنون مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي است،
در انتخابات سوم تير مسئول كميته سياسي ستاد مردمي حمايت از احمدي نژاد بوده است.
عليرغم آنكه در وزارت ارشاد يعني يكي از مراكز مهم نظارت بر رسانه‌ها حضور دارد،
اما چندان اهل رسانه‌اي شدن نيست و اين مصاحبه بعد از 3 تير، به عبارتي تنها مصاحبه
مفصل با اوست.


متن كامل گفتگوي فارس با ميثم
نيلي كه حدود 2 ساعت به طول انجاميد، بدين شرح است.







 


*فارس: به نظر شما انتخابات 3تير را از چه
رويكردي مي‌توان تحليل كرد و چه ديدگاه‌هايي تاكنون در اين رابطه وجود داشته است؟


 


نيلي: به 3 تير مي‌توان از دو زاويه فراگفتمان
ليبرال دموكراسي يا از موضع فراگفتمان انقلاب اسلامي نگاه كرد. اين دو فراگفتمان
اكنون تقريبا به طور مشهودي در مقابل هم قرار گرفته‌اند و آغاز تقابلشان هم از
ابتداي انقلاب اسلامي علني شده بود ولي اكنون شكل‌ سياسي تري پيدا كرده است.

اگر از زاويه ديد فراگفتمان ليبرال دموكراسي حاكم بر غرب به حماسه 3 تير نگاه
كنيم به يك برداشت از 3 تير مي‌رسيم و اگر با ايمان به شاخصه هاي فراگفتمان انقلاب
اسلامي نگاه كنيم حتما برداشت ديگري، حتي به عكس آن برداشت ديگر خواهيم داشت.



كساني كه از ماجراي 3 تير تعجب مي‌كنند و
مي‌گويند اين يك حادثه يا تصادف بود كه اتفاق افتاد، از اين نظر حرفشان خيلي هم بي
ربط نيست؛ آنها با ايمان به فراگفتمان ليبرال دموكراسي به اين حماسه مردمي نگاه
مي‌كنند. اگر كسي از اين موضع نگاه نكند، حتما جريان فرق دارد. براي كساني كه مومن
به فراگفتمان انقلاب اسلامي بودند و به گزاره‌هاي قراني ايمان داشتند خيلي فهم
اينكه حماسه‌اي از جنس انقلاب در حال خلق شدن است، سخت نبود؛ بلكه همه انتظار آن را
مي‌كشيدند و اصلا اين انتظار كشيدن مومنانه مردم به اين فراگفتمان بود كه باعث شده
بود همه حركت كنند و براي خلق اين حماسه تلاش كنند.
اگر بخواهيم از ديدگاه
ليبرال دموكراسي به 3 تير نگاه كنيم، حتما يك اشتباه در معادلات و محاسبات ليبرال
دموكراسي محسوب مي‌شود. چون مكانيزم ليبرال دموكراسي اين است كه اگر احزاب جمع شدند
و رسانه‌ و تبليغات و پول وافر داشتند؛ همه اينها كمك مي‌كند تا آن چيزي كه
مي‌خواهند و بر آن اجماع كردند، اتفاق بيافتد و با آن طرز تفكر در چنين شرايطي
امكان ندارد كه گزاره ديگري بيرون بيايد.



سوم تير مظهر تقابل فراگفتمان انقلاب اسلامي و
فراگفتمان ليبرال دموكراسي درون جمهوري اسلامي ايران بود و اين ناشي از فضاي باز
سياسي - فرهنگي ايران و جامعه شيعي است. بنابراين نوع قضاوت‌ها نسبت به 3 تير بر
اساس نوع ديدگاه شكل مي‌گيرد.
كساني كه خط ولايت را از لابلاي حرف‌ها و
بيانيه‌ها وپيام ها، چه در زمان حضرت امام و چه بعد از آن دنبال مي‌كردند، آنچنان
عقيده‌اي به اين مسير حركت داشتند كه حتي كجروي برخي مسئولان و برخي واقعيت هاي
نامطلوب باعث نمي‌شد كه آن گفتمان در ذهن آنان مخدوش شود و سعي مي‌كردند كه آن خط
را خالصانه دنبال كنند.



عامه مردم از اين جنس هستند و اينگونه از مقام
رهبري و ولايت، هدايت مي‌گيرند.
دوم خرداد، مولود و معلول دولت قبل از خودش بود
و حركتي برخلاف دولت سازندگي محسوب نمي‌شود؛ دوم خرداد مولود طبيعي فضاي گفتماني
سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و امنيتي دولت سازندگي بود. دولتي كه اصرار داشت
بگويد مردم از ارزش هاي اوليه انقلاب خسته شده‌اند و راه ديگري را بايستي طي كرد.
در مقابل اين، به ويژه بعد از دوم خرداد، جريان مقاومت گفتماني انقلاب در مقابل
ارزش هاي غربي توسط رهبري در جامعه ايجاد و تقويت شد.
اين جريان مقاومت گفتماني
در مقابل فراگفتمان ليبرال دموكراسي بود. اين همان كاري بود كه امام هم مي كرد.
رهبري بخشي از اين پارادايم را با تبيين شعارهاي هر سال ترسيم مي كردند .
اگر
به نامگذاري سال‌ها در طي چند سال اخير نگاه كنيد مشاهده مي‌كنيد كه رهبري از سال
امام خميني (ره) آغاز كردند. يعني نقطه آغازين حركت جديد گفتماني خود را همان جايي
گذاشتند كه محور و مبدا ظهور اين تقابل و مقاومت گفتماني بود.



در سال امام خميني كه سال 1378 بود مكتب سياسي،
انديشه‌ فرهنگي و ياد امام را زنده و تبيين كردند تا روح انديشه امام باز در جامعه
دميده شود.
سال 79 و 80 به نام اميرالمومنين (ع)، و رفتار علوي نامگذاري شد.
رفتار علوي ، وجه داخلي فراگفتمان انقلاب اسلامي بود؛ چون اصولا مردم ما حكومت
اسلامي را با الگوي حكومت علوي و حكومت نبوي مي‌شناسند و مي‌گويند درحكومت
اميرالمومنين (ع)، عدالت برقرار بود و مي شود كه ما هم به اين سمت حركت كنيم.



در شعارهاي انقلاب هم ديده مي شد كه مي‌گفتند ما
حكومت "عدل علي" و حكومت "عدل اسلامي" مي‌خواهيم. پس معلوم مي شود كه عدالت جزو ذات
اوليه انقلاب اسلامي است كه درگفتمان حضرت امام (ره)، كاملا مشهودبود.
معناي
سال رفتار علوي، احياي مجدد شعار محوري مبارزه با فقر و فساد و تبعيض به عنوان
اصلاحات حقيقي و انقلابي بود . وقتي رفتار علوي براي مردم تشريح مي شود مردم
آگاهانه و در قياسي دروني ، رفتار خود و رفتار مسئولين و مديران را با آن معيارهاي
حق مي سنجند . در اين مقياس جايي براي كاخ نشيني مسئولين وجود ندارد؛ در اين مقياس
،عرصه براي اهالي رانت آباد تنگ مي شود . در اين مقياس ، پول سالاري و حزب بازي و
رفتار سياسي – تبليغاتي معاويه اي ، ناهنجار تلقي مي گردد. اين يعني مقاومت گفتماني
. طبيعتا مردم به اين ها فكر مي كنند .
سال 81 به نام عزت و افتخار حسيني
نامگذاري شد. عزت و افتخار حسيني شايد اصلي‌ترين راهبرد تهضت امام از ابتداي سال 42
بود.



عزت و افتخار حسيني، تبيين چارچوب سياست بين
المللي فراگفتمان انقلاب اسلامي و حد و مرزهاي ديپلماسي جمهوري اسلامي بود و اگر در
3 تير انتقادهاي مردم شكل گرفته بود و مي گفتند اين مدل تعامل ديپلماتيك دولت خاتمي
ما با غرب را در موضوعات مختلف عزتمندانه و در خور شيعه ايراني نمي دانستند به خاطر
اين بود كه در طول يك سال و حتي قبل از آن تمام شاخصه‌هاي اين مفهوم بلند توسط
رهبري و ياران ايشان بازخواني و تبيين شده بود. در همان سال ، رهبر انقلاب، فرمان
تاريخي هشت ماده‌اي درباره مبارزه با مفاسد اقتصادي به رؤساي 3 قوه صادر مي‌كنند و
فهرستي از مطالبات را مطرح مي نمايند. تقريبا در همين زمان طي پيامي به دانشجويان
از آنان خواستند تا اجراي عدالت را از مسئولان مطالبه نمايند و در مقابل فساد و بي
عدالتي ها از خود واكنش نشان دهند . خوب، اينها دقيقا همزمان با انتخاب شوراي شهر
دوم و زمزمه وارد شدن احمدي نژاد در شهرداري تهران بود.



رهبر حكيم انقلاب براي بلوغ اين روند گفتماني‌،
سال 82 را يعني اولين سالي كه شوراي سياست زده شهر تهران از فضاي گفتمان ليبرال
دموكراسي خارج شده و عناصر متدين ، متخصص و دلسوز وارد عرصه مديريت شهري شده اند،
سال خدمت رساني ناميدند . سال خدمت رساني هم به دولت خاتمي پيام داشت كه بايد به
حقيقت به مردم خدمت كنيد و اين طور نيست كه فقط شعار دهيد وگرنه در مسابقه خدمت به
مردم سرافكنده مي شويد و هم يك رمزگونه اي به ملت بود كه اكنون بايد خدمت رساني
مسئولان را مطالبه كنند.
حالا يك نگاه مردم به عملكرد مسولان اجرايي است و يك
نگاه به رهنمودهاي حكيمانه رهبري؛ و طبعا اين سخنان را با عملكرد مسئولان مقايسه مي
كردند .
پس فرآيند گفتماني به اين ترتيب شكل گرفت؛ ‌قياس بين آرمان‌هاي بيان
شده از سوي امام امت با عملكرد مسئولان اجرايي .



بلافاصله بعد از آن يعني سال 83، سال پاسخگويي
نام گرفت. دولت البته به همان روش نادرست خود عمل مي كرد ، ولي اين بار هم پاي دولت
، شهردار تهران و شوراي شهر، خدمت‌رساني را به طور محسوس عملياتي كردند و رو در رو
با مردم به حل مشكلات و پاسخگويي به آنان پرداختند كه اين ها دقيقا منطبق با آن
چيزي بود كه در شاخصه‌هاي گفتماني رهبري كاملا نمايان بود و مردم آن را لمس مي
كردند.
مردم به وضوح از يك تفكر، عدم پاسخگويي و از طرف مقابل آن پاسخگويي
مي‌ديدند. از يك طرف تلاش خادمانه و خالصانه و نوكري مردم را مي ديدند و از سوي
ديگر كماكان شاهد عدم افبال به خدمت به مردم و پرداخت به فضاي سياست زدگي و مماشات
با فساد و تبعيض در دولت اصلاحات بودند . مردم رفتار متواضعانه و عدالتخواهانه
شهردار تهران و تصميمات كارگشاي شوراي شهر را و در عين حال تصميمات سياسي‌كارانه و
كاملا منفعت طلبانه مجلس و ناكارآمدي دولت اصلاحات را رصد مي كردند.



مردم، رفتار و تفكر نزديك به مكتب سياسي امام را
مي‌ديدند كه مكتب امام در نوع سخنان و رفتارهاي عملياتي شهردار تهران ديده مي‌شد و
از آن سو، توسط دولت و مجلس اصلاحات كه از قضا ادعاي خط امام هم داشتند، دقيقا مكتب
امام اجرا نمي شد و حتي نقض مي شد.
شايد هيچ كس نگفت كه آنها در حال عمل كردن
به نسخه هاي ليبرال دموكراسي هستند اما از آن طرف، مردم خود به خوبي ديدند آنچه كه
به عنوان آرمان هاي ناب از زمان امام مي‌شناختند و بعد از امام توسط آقا تبيين شده
بود، اكثر شاخصه‌هايش را مي‌توانند در احمدي‌نژاد و جريان اصولگرايي جديد تماشا
كنند.



من معتقدم در نامگذاري معنادار سال‌ها از سال 78
تا سال 84 كه به نام سال همبستگي ملي و مشاركت عمومي ناميده شد، در حقيقت ويژگي هاي
مردم‌سالاري ديني مجددا ذيل فراگفتمان انقلاب اسلامي بازتعريف شد.
پس انتخاب
احمدي‌نژاد برآمده از روند شفاف شدن تقابل اين فراگفتمان- كه توسط رهبري تبيين مي
شد- در مقابل فراگفتمان ليبرال دموكراسي است كه توسط دنياي غرب و عناصر وابسته و
روشنفكران بيمار مورد تبليغ بود.


 


*فارس: ارزيابي شما از حركت قطار انقلاب
اسلامي چيست؟ آيا اين حركت در جريان سوم تير تحولي پيدا كرد؟


 


نيلي: مسير اصلي انقلاب مسيري است كه امام آن را
آغاز كرده و قرار بوده انقلاب به سمت آن جامعه آرماني حركت كند تا حكومت جهاني حضرت
مهدي (عج) را رقم بزند. امام مي‌گفت ما مقدمه‌ساز و تمهيد كننده آن حركت‌ جهاني
هستيم و مردم به خاطر اين قيام كردند.
قرارنبود كه براي خودمان دكان بسازيم يا
مسئولان براي خودشان و ماندن درتعلقات دنيايي و براي خاندان و اقوام و دوستان و هم
حزبي‌هاي خودشان بخواهند دكاني درست كنند. اين نبود.
در 3 تير قطار جمهوري
اسلامي دوباره به ريل مستقيم انقلاب اسلامي بازگشت. حركت جمهوري اسلامي از
آرمان‌هايي كه توسط رهبر انقلاب اسلامي تبيين مي شد، فاصله گرفته بود. يعني قطار به
يك سمت مي‌رفت در حالي كه حركت انقلاب اسلامي به سوي ديگري جهت گيري شده بود.



لذا مي‌بينيم كه تئوريسين‌هاي جريان اصلاحات و
جريان دولت سازندگي اين مساله را عنوان مي‌كردند و براي توجيه به آن دامن مي‌زدند
كه انقلاب اسلامي ديگر تمام شده و الان ديگر دوران تثبيت جمهوري اسلامي است و دوست
داشتند اينگونه تبيين كنند كه رهبري، رهبر جمهوري اسلامي است؛ همانگونه كه در
رسانه‌هاي غربي و صهيونيستي هم مي‌گويند رهبر جمهوري اسلامي، نه انقلاب اسلامي.
كاملا مشخص است اين خط توجيه كننده فضاي گفتماني ليبرال دموكراسي بود و مردم اين
انحراف و زاويه را حس مي كردند.


 


*فارس: احزاب در ايران، فصلي ظاهر شده‌اند و
در عين حال مي‌گويند كه نماينده توده‌هاي مردم هستند. چرا احزاب ميانه خوبي با آقاي
احمدي‌نژاد نداشتند؟


 


نيلي: بايد حقيقتا ببينيم كه فلسفه تشكيل حزب چيست.
من معتقدم احزاب، فلسفه وجودي و هدفگذاري‌هاي خود را معطوف به قدرت تعريف مي كنند.
هر كسي به غير از اين ادعا كند، حتما شوخي مي‌كند. اراده احزاب معطوف به قدرت است.
به طور كلي احزاب يكي از پايه هاي نظام سرمايه داري غرب است. حزب ها هستند كه در
تعامل و يا رقابت با يكديگر ، دولت مي سازند و سياست را يك مقوله كاملا حرفه اي و
براي طبقه اي خاص تدارك مي بينند. بگذريم از اينكه در كشور ما در همين دوره 16 ساله
، اين دولت ها بودند كه حزب مي ساختند تا همواره در قدرت بمانند. اين بازي ها با
مردمي بودن دولت ها تناقض دارد. احزاب و باندها بيشتر حافظ منافع تشكيلات خودشان
هستند . بنابراين مردم هم ياد گرفتند كه به آنها هيچ وقت دل ندهند و نبندند.

اصلا بسياري از احزاب ما در دوراني تشكيل شدند كه جمعي احساس مي‌كردند براي سهم
خواهي از قدرت، چارپايه‌اي كه بالاي آن بايستند و از قدرت موجود يا در حال تكوين
سهمي بگيرند، نداشتند.



خيلي از احزاب اينگونه شكل گرفتند. بررسي كنيد و
ببينيد اكثر احزاب ما در چه زماني شكل گرفتند.خيلي از آنها در دوران سازندگي به
ويژه در دوره دوم و دوره اصلاحات شكل گرفتند. در پايان دوره اول سازندگي مع الاسف
بسياري از هنجارها و ارزش هاي انقلاب ، از جمله مردمي بودن مسئولان، به صورت زشتي
توسط برخي مديران دولت سازندگي به نفع انديشه هاي ليبرال سرمايه داري لگد مال شده
بود و جاده براي حركت به سوي مدل هاي توسعه اقتصادي و سياسي غربي مهيا شده بود . پس
چون اين دولت‌ها خودشان را در ذيل فراگفتمان ليبرال دموكراسي شكل داده بودند و
ارزش‌هاي ليبرال دموكراسي را پذيرفته بودند. به همين خاطر در آن مدل، از حزب
استقبال مي‌شد.



در مقطع نزديك به 3 تير 84، احزاب تقريبا به
همان مسيري مي‌رفتند كه دولت‌هاي آن زمان مي‌رفتند. يعني يك دعواي بي‌سرانجام بر سر
قدرت وجود داشت كه مردم از اين جور دعواها بيزار بوده و هستند.



از همان سال 78 كه به نام سال امام خميني
نامگذاري شده بود، يك چيز خيلي روشن بود كه تبلورش در 23 تيرهمان سال بود و آن
اينكه معلوم شد مردم، كاري به كار احزاب، خيلي ندارند و بر اساس ارزش‌ها، انقلاب و
رهبري حركت مي‌كنند. درست است كه احزاب هم براي راهپيمايي ها دعوت مي‌كنند ولي مردم
كاري به اين كارها ندارند. مردم آيا واقعا حاضرند به خاطر فلان حزب يا فلان شخص خوب
در آن حزب، از خانه حتي تا سركوچه هم بروند؟ به هيچ وجه چنين چيزي نيست حتي خيلي از
هوادارانشان هم حاضر نيستند چنين كاري بكنند و براي احزا ب هزينه‌اي بدهند. در حالي
كه مردم براي اصل و فرع اسلام و انقلاب اسلامي حاضرند جان و مال خود را فدا كنند و
بعد از 18 تير 78 در 23 تير، مردم كاملا آن را نشان دادند. جمعيت عظيمي كه در تهران
به يكباره جوشيد و به خيابان‌ها آمد، فقط لبيك گفتن به نداي مقتدرانه و در عين حال
مظلومانه رهبري بود و اين را همه دشمنان خارجي و احزاب خودي و غير خودي هم خوب مي
دانند.



اگر يادتان باشد در عيدفطر قبل از انتخابات سوم
تير 84، رهبري نقل به مضمون به صراحت گفتند كه: "در انتخابات آينده هم احزاب راه
خودشان را خواهند رفت و مردم راه خودشان را مي‌روند." مردم هر كس را با آرمان‌ها
مي‌سنجند و احزاب را هم با آرمان‌ها و ارزش‌ها نقد مي كنند و مي‌سنجند.
چون
دعواي احزاب بر سر قدرت بود و اكثرا براي خدمت‌ نبود، طبيعتا مردم از احزاب دل خوشي
نداشتند و چه بسا احزاب از هر كسي بيشتر حمايت مي‌كردند، مردم احساس مي‌كردند آنجا
بيشتر فضاي غير سالم و آلوده به معامله وجود دارد.



البته احمدي نژاد خودش عضو شوراي دو حزب رسمي و
صاحب عنوان كشور بود؛ اما خوب يادم هست كه وقتي رسما هر دو حزب اعلام كردند كه از
او حمايت نمي كنند ، خدا را شكر مي كرد و مي گفت دولت اسلامي مديون هيچ حزب و دسته
اي نبايد باشد.


 


*فارس: شما به رويكردهاي جامعه شناختي مردم
اشاره مي كنيد. آيا خصوصيت ويژه اي در مردم ايران مي بينيد؟


 


نيلي: مردم ما در انتخابات يك خصوصيتي دارند كه مورد
توجه قرار نگرفته است. جامعه‌شناسان سياسي اگر روي اين موضوع كار كنند حتما نتايج
قابل توجهي خواهند گرفت و آن اينكه مردم ايران به نسخه اورجينال (اصلي) راي مي‌دهند
و اين خصوصيتي است كه در پيچيدگي‌هاي داخلي مردم ايران ريشه دارد و به همين دليل
تحليلگران همواره مردم ايران را غيرقابل پيش‌بيني مي‌دانند.
مردم تشخيص مي‌دهند
كه چه كسي نسخه اصل و چه كسي نسخه بدل است. وقتي يك نفر نسخه بدل بود آنرا به نفع
نسخه اصلي كنار مي گذاشتند. مردم از بين كانديداها خيلي راحت مي‌توانند تشخيص بدهد
كه چه كسي نسخه بدل ديگري است و نسخه اصل آن فراگفتمان يا گفتمان چه كسي است. به
همين خاطر مردم گول ظاهر شعارها و بازي‌هاي انتخاباتي وتبليغات را نمي‌خورند؛ مردم
به راحتي متوجه بودند كه اگر قرار است به فراگفتمان انقلابي رو بياورند، نسخه اصلي
احمدي‌نژاد است. مردم اين را خوب فهميدند.



من معتقدم كه در زمان انتخابات قبلي دوم خرداد
هم مردم نسخه اصل را انتخاب كردند و گفتند كه اگر قرار است درب روي همان پاشنه
بچرخد، به نسخه اصل آن فراگفتمان راي مي‌دهيم.
خاتمي نسخه اصلي فضاي گفتماني
بود كه در دوران مسئوليت هاشمي به شدت ترويج شده بود.


 
در فضاي اصولگرايي هم نسخه اصل را در دست
احمدي‌نژاد مي‌يافتند و ‌ديديم كه هر چه انتخابات به سمت آخر پيش مي رود، نسخه‌هاي
اصل جذابيت خاص خود را نشان مي‌دهند و بيشتر موضوعيت پيدا مي كنند.
بنابر قولي
كه در رسانه‌هاي مختلف عنوان مي شد، در اوايل انتخابات و بر اساس نظرسنجي ها، احمدي
نژاد را فقط دو دهم درصد از جمعيت كشوري مي شناسند و قبول دارند و بقيه يا
مي‌شناسند و قبول ندارند؛ اينگونه تبليغ مي‌كردند. 2 دهم درصد كجا و جمعيت 17
ميليوني كه راي دادند كجا. الا اينكه مردم به اين نكته رسيدند كه نسخه اصل
اصولگرايي دست احمدي‌نژاد است.
سوم تير رقابت نسخه‌هاي اصل فراگفتمان‌هاي
متقابل بود.


 


*فارس: چه شد كه احمدي‌نژاد تصميم به ورود
به انتخابات گرفت؟ خودش خواست يا بنا به خواست ديگران آمد؟


 


نيلي: دقيقا نمي‌توانم بگويم چرا. اما در مباني فكري
ما اگر يك نفر در زماني و در شرايطي احساس تكليف كند، معطل درخواست ديگران شدن براي
انجام تكليف كار اشتباهي است. امام براي اينكه حركت انقلابي خود را در سال 41 آغاز
كند كه از كسي اجازه نگرفت؛ بلكه احساس كرد كه براي حفظ و بقاي سلام در آن زمان يك
نفر بايد قيام كند ؛ اين همان موعظه الهي است .
احمدي‌نژاد هم احساس كرد كه كار
روي زمين مانده انقلاب را جز با اين تفكر، انگيزه و با اين غلظت كسي نمي‌تواند
بردارد. اگر چه به خود اعتماد و اعتقاد داشت و معتقد بود مي‌تواند اين كار را انجام
دهد اما ابتداي كار نيامد و اجازه داد تا ساير نيروها بيايند و در مظان قرار گيرند،
چه بسا كس ديگري مي‌آمد و احمدي‌نژاد خود را كنار مي‌كشيد و اجازه مي‌داد كه فرد
بهتري وارد عرصه شود و بتواند واقعا و حقيقتا بارهاي به زمين مانده انقلاب را
بردارد و حرف هاي روي زمين مانده رهبري را اجرايي نمايد حركت توفنده اجرايي‌اش را
در آن جهت آغاز كند. انگيزه اصلي همين بود.


 


*فارس: ابتداي آشنايي شما با آقاي
احمدي‌نژاد از چه زماني بود و با چه تحليلي وارد عرصه حمايت از ايشان شديد و چه شد
كه مسئوليت كميته سياسي را بر عهده گرفتيد؟


 


نيلي: آشنايي ما با آقاي دكتر خيلي رفاقتي چندين
ساله و از ديرباز نيست. آشنايي ما از زمان فعاليت در تشكل‌هاي دانشجويي است. نگاه
ما به ايشان، نگاه به يك شخصيت پيش كسوت دانشگاهي است كه سوابقي از جنس آن كاري كه
ما در دانشگاه انجام مي‌داديم، داشته است. يعني در فضاي جنبش دانشجويي سعي مي‌كرديم
حركت انقلابي و پيشتازانه داشته باشيم.
بعضي دانشجويان پيرو خط امام در طي
ساليان بعد از انقلاب متاسفانه ماهيت و جهت خود را تغيير داده بودند و خودشان را و
آرمان‌هايشان را به ارزش‌هاي ديگران فروخته بودند.



اما ما وقتي مي‌خواستيم بگوييم پيشكسوتان ما چه
كساني هستند كه ارزش‌هاي جنبش دانشجويي سال‌هاي 57-58 را به ارزش‌هاي ليبرال
دموكراسي نفروختند و هر گاه مي‌خواستيم پيشكسوتي را دعوت كنيم و بگوييم اينها گذشته
ما هستند، احمدي‌نژاد و امثال او بودند كه از فضاي دانشجويي آن سالها درهمان جهت
حركت انقلابي باقي مانده بودند.
يك خاطره بگويم بد نيست . بعد از انتخابات
شوراهاي دوم ، يكي از فعالين فرهنگي استان اردبيل كه از دوستان نزديك هم دانشگاهي
من بود روز اول فروردين سال 82 تماس گرفت و از من پرسيد كه كسي به نام احمدي‌نژاد
براي شهرداري تهران مطرح شده است ؟ گفتم مطرح است اما خودش چندان تمايل ندارد. گفت
يك چيزي به تو بگويم كه دعا كن احمدي‌نژاد شهردارتان بشود من هنوز هروقت مي‌خواهم
تصوري از استاندارهاي اميرالمومنين در قرن 21 داشته باشم ، تنها كسي كه به ذهنم مي
آيد دكتر احمدي‌نژاد است.



موضع او برايم خيلي جالب بود. بعد از شهرداري
دكتر احمدي‌نژاد آرام آرام فضاي ارتباط ما، ارتباط با يك مدير اجرايي از جنس همان
آرمان ها شد كه همه آرمان‌ها را اين بار در عرصه اجرا آورده و مي‌خواهد آنها را
عملي كند. نگاه ما نسبت به آقاي احمدي نژاد، هم عميق‌تر و هم جذاب‌تر شد.
لطف
خدا و زحماتي كه احمدي نژاد مي‌كشيد، هم باعث شده بود كه خداوند بركت بدهد و تمام
ارزش‌ها و آرمان‌هاي تبيين شده براي ما نمود عملياتي پيدا مي‌كرد و ما احساس
مي‌كرديم كه واقعا مي‌شود با حركت انقلابي هم مدير بود و انقلاب مي‌تواند در عرصه
مديريت حرفي براي گرفتن داشته باشد و همه چشم‌ها و نظرها را به خود جلب كند.



وضعيت به گونه اي شده بود كه آقاي خاتمي آن سال
در جلسه دولت، نقل به مضمون گفته بود "احمدي‌نژاد با اين همه مشكلات يك تنه اين قدر
كار مي‌كند. پس شما چطور با اين همه امكانات نمي‌توانيد كار كنيد."



اين براي ما خيلي جذاب‌تر بود. چون آن آرمان‌ها
را در مقام عملياتي شدن مي‌ديديم و حسي كه مردم اوايل انقلاب داشتند به ما دست
مي‌داد. بدون در نظر گرفتن و تن دادن به تمام قواعد فسادبرانگيز سياسي و معاملات
سياسي بين احزاب و گروه‌ها و جناح‌ها و بزرگان وغيربزرگان و بدون لحاظ منافع دنيوي
و مادي، خالصانه براي مردم در جهت اهداف و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي كاركردن، جذابيت
بسياري داشت. خود به خود وقتي فكر مي‌كرديم انتخابات آينده چه كسي مي بايست در طيف
اصولگرايي روي كار بيايد، با اسامي‌اي كه دائم مطرح مي‌شدند، شخصيت‌هاي كه هر كدام
براي خودشان وزنه‌اي بودند و سابقه‌اي داشتند در آن طيف و سبدي كه هر كدام از اين
افراد گذاشته شده بودند، احمدي‌نژاد رنگ و بوي ديگري داشت كه خود به خود تمام
نيروهاي آرمانگرا در فضاي دانشجويي و عامه مردم كه حسرت سال‌هاي ابتداي انقلاب و
فضاي مطلوب فرهنگي، سياسي و مردمي را در ساليان متمادي مي‌خوردند، باعث مي‌شد كه
نگاه‌ها به سمت او معطوف شود.



گاهي اصولگرايي به گونه‌اي بود كه از دل آن
مصلحت گراترين افرادي كه حتي در دولت خاتمي نقش‌هاي كليدي داشتند و بسياري از
پرونده‌هاي اصلي نظام دست آنها بود و حتي از مصلحت‌گرايي هم فراتر مي‌رفتند و به
مرز خيانت مي رسيدند، در اين طيف اصول گرايي تعريف مي‌شدند.



وظيفه جنبش دانشجويي طبق فرمايشات رهبري
آرمانگرايي است و لذا دراين جمع، ما به اين نتيجه رسيديم كه بايد سر طيف آرماني
اصولگرايي را بگيريم و بر بخش آرماني‌تر اصولگرايي پافشاري كنيم. مثل احمدي‌نژاد كه
حاضر به معامله و مماشات نبود و معاملات سياسي و حزبي برايش اهميتي نداشت.



ما كه در جامعه اسلامي دانشجويان با انجمن‌هاي
اسلامي مستقل و تحكيم وحدت طيف شيراز نيز همكاري داشتيم و با برخي بسيج‌هاي
دانشجويي استان تهران هم مرتبط بوديم، يك جبهه بندي در اواخر در دوران دوم خرداد
شكل گرفت. به خصوص پس از فضاي گفتماني كه به فضاي ما نزديك شده بود ما خود را
علي‌رغم اختلافات سليقه‌اي در كنار هم مي‌ديديم و خود را در ذيل گفتمان انقلاب
اسلامي تعريف كرده‌بوديم و خود را سرباز اين گفتمان مي‌دانستيم. به همين دليل اعلام
آمادگي كرديم و جلسه‌اي گذاشتيم كه در آن به آقاي احمدي‌نژاد اعلام آمادگي كرديم و
گفتيم احساس مي‌كنيم در طيف كساني كه مطرح هستند ما كسي ديگري غير از شما صالح بر
اين كار نمي‌بينيم و وقتي شما هستيد رنگ ديگران را قابل توجه نمي‌دانيم.



آقاي احمدي نژاد هم مسايلي گفت كه لزوما دال بر
آمدن در انتخابات نبود ولي ما براي اينكه جريان اصولگرايي در مظان انتخاب بين
فرزندان اصولگراي خود بودند، آن زمان احساس مي‌كرديم كه بايد آنچنان روي احمدي‌نژاد
تاكيد و پافشاري كنيم كه طيف را به سمت آرمانگراتر بكشانيم.
حتي در آن زمان
بايد به زعم خودمان احمدي‌نژاد را براي آمدن ترغيب مي كرديم چون ايشان بحث آمدن يا
نيامدن را مطرح نمي كرد. نكته‌اي كه از آن جلسه يادم مي آيد اين است كه وقتي تحليل
خود را ارايه كرديم و به ايشان گفتيم شما نه حزب داريد، نه رسانه و نه پول، ايشان
گفت "خدا هست و مردم هستند". اين حرف خيلي عميق و تاثيرگذاري بود كه گفت "اين
انتخابات آزمون اصولگرايي اصول‌گراهاست".



بعد از اين جريان، ما كار خود را در تشكل‌هاي
دانشجويي، مجموعه احزاب، شوراي هماهنگي و مجموعه‌هايي كه با آن مرتبط بوديم آغاز
كرديم. براي اينكه اثبات كنيم آن كسي كه در اصولگرايي به آن برسند احمدي‌نژاد است.
دراين جريان، زمان، بسياري از چيزها را مشخص كرد؛ اينكه چه كساني مي‌خواهند بيايند
و چه كساني حقيقتا نمي‌خواهند بيايند و چه كساني كنار مي‌روند و مسايلي كه
درانتخابات متداول است. تحليل احمدي نژاد اين بود كه رقيب اصلي و نماينده كامل
گفتمان مقابل بالاخره وارد عرصه كانديداتوري خواهد شد و لذا تا زماني كه رقيب اصلي
اعلام حضور در انتخابات نكرد ، او هم اعلام رسمي نمي كرد و فقط به بررسي اوضاع مي
پرداخت.حتي هنگامي كه جهت گيري هاي دروني شوراي هماهنگي مشخص شد ؛ يعني در اسفند
ستاد احمدي نژاد براي اولين بار به صورت غير رسمي تشكيل شد و اين براي اولين بار
بود كه دوستان دور هم جمع مي شدند و از من هم دعوت كردند.



قرار شد كه بنده دبير كميته سياسي شوم، در ستادي
كه به طور غير رسمي كار خود را پيش از عيد آغاز كرده بود، به مرور زمان هر چه
انتخابات شفاف مي‌شد، اين ستاد رسمي شد و بعد از عيد به صورت رسمي كار خود را ادامه
داد و جلسات رسمي شد كميته‌ها و مجموعه ستاد در ساختماني در ميدان هفت تير مستقر
شدند و كار انتخاباتي آغاز شد.



كميته سياسي قرار بود عناصر سياسي صاحب نام و
عنوان باشند و بنده هم كمك بدهم. در فرآيند كارهايي كه انجام شد، از جمع كمتر از 10
نفره‌اي كه اعضاي كميته سياسي بودند، به جز دو نفر باقي نماند و همه رفتند.چون هر
كدام با احزاب خود عهد اوليه را بسته بودند و قرار نبود كسي خارج از اراده احزاب
وارد عرصه انتخابات شود و احمدي نژاد مخالف عرف آنها عمل كرده بود بنابراين
نمي‌خواستند خيلي به اين جريان كمك كنند . و البته اگر اعتقادي به اصلح بودن احمدي
نژاد نداشتند مجبور مي شديم در جلسات با تعارف با هم صحبت كنيم. از آن به بعد عملا
مسئوليت كميته سياسي بر دوش من افتاد و تركيب جديدي در كميته سياسي شكل گرفت .

كار كميته سياسي را توده مردم منتج به نتيجه كردند. كميته سياسي كه به احزاب و
عناصر برجسته سياسي وصل نباشد، معنايي ندارد.



تحليل‌ها، بحث‌ها، خبرها، نشريات روزانه و
كارهايي از اين دست به دست جوانان حزب اللهي، متدين، خوش فكر و امتحان پس داده در
صحنه‌هاي دانشجويي و عناصر دلسوخته و در عين حال بسيار سياست فهم مردمي كه هيچ جا
صاحب عنوان و نام نبودند، پيش مي‌ رفت كه مردانه وارد اين صحنه شدند.



خيلي تنها بوديم و كسي حاضر نبود ذره‌اي هزينه
از خود و چهره خود براي احمدي نژاد كند. اين غربت براي ما پيامي ايجاد مي‌كرد كه
متوجه خدا باشيم و از قدرت‌هاي ظاهري و چرخه‌هايي كه نماد اين قدرت ظاهري دنيا
شناخته مي‌شدند، دور شويم و هيچ كس نبايد منتي بر دولت اسلامي داشته باشد. و تنها
منت آرمانها و مردمي كه در جهت آرمانها حركت‌ كردند، بر سر دولت اسلامي است. اين
احساس به مرور براي همه بچه‌ها و شخص احمدي نژاد ايجاد شده بود و در همين راستا
رفتن افراد براي ما مهم نبود و احمدي نژاد معتقد بود توفيق در همين است .



آن فضاي گفتماني كه گزاره هاي قرآني و خدايي در
آن براي ما نشانه است به ما كمك مي كرد تا بفهميم در چه سيستمي پيروز خواهيم شد و
در چه سيستمي شكست مي‌خوريم. اين را بيشتر لمس مي‌كرديم و اين فرآيند‌ها باعث مي‌شد
كه همه بچه‌هاي ستاد خود را در آن فضاي گفتماني خالص كنند.



زماني كه بحث مصاحبه تلويزيوني يا عموما مصاحبه
عناصر سياسي مطرح بود، كساني كه با اعتبار كاري و خدمتي احمدي نژاد وارد مجلس شده
بودند، در مرحله اول حاضر نشدند حمايت كنند چون گمان مي‌كردند با اين كار ممكن است
چهره خود را براي يك شخصيت انتخاباتي مخدوش كنند در حالي كه ممكن است فرد ديگري راي
بياورد.



اينها به نوعي همان وارد كردن غير خدا در
معادلاتشان بود. اگر چه جلي نبود و خفي بود.
در دور دوم بعضي با منت‌گذاري
رفتند و به قول خودشان از چهره ‌شان خرج كردند كه به نظر من مردم در آن شرايط
مي‌فهميدند مساله چيست. بنابراين تمام اميد بچه‌هاي ستاد در آن دوره به صحبت‌هاي
رهبري بود. مردم هم همين حالت را داشتند، اما احزاب چون روي شخص و منفعت گروهي خود
در بسياري اوقات غرق شده بودند، نگران بودند كه نكند حرف رهبري به مسيري كه از قبل
براي خود تعيين كرده‌اند خدشه‌اي وارد كند. در حالي كه بچه‌هاي ستاد آقاي دكتر و
قاطبه مردم به دنبال اين بودند كه در حرف‌هاي آقا يك نكته اي در بياورند كه با چيدن
در كنار هم پازلي برايشان ترسيم شود كه نمايي از چهره‌ يكي از كانديداها باشد.


 


*فارس: با توجه به اينكه تخريب‌هاي بسياري
صورت مي‌گرفت، آيا اين تخريب‌ها را در كميته سياسي شناسايي و رتبه بندي كرده بوديد
و آيا تمهيداتي براي مواجهه در نظر گرفته بوديد؟ چه منشايي براي تهديدات وجود داشت؟


 


نيلي: ما اين كار را در كميته سياسي انجام داده
بوديم و شايد مهمترين وجه كار ما در كميته سياسي بحث شناسايي نقاط آسيب پذيري و در
كنار آن شناسايي نقاط قابل اتكا و ارائه به مردم بود كه عمدتا مربوط به شخصيت دكتر
احمدي نژاد بود.همه اينها مستند و مكتوب دارد. يكي از مهمترين آسيب پذيري‌ها شهردار
بودن احمدي نژاد بود چون مثلا اگر در جايي از تهران يك جوي آب مي‌گرفت،بدون اغراق،
تبديل مي‌شد به عكس صفحه اول هفت روزنامه كشور و يا ناكارآمدي شخصي در شهرداري يكي
از مناطق تهران، تبديل به دليلي براي ناكارآمد جلوه دادن احمدي نژاد براي رياست
جمهوري مي شد.



هر لحظه احتمال منفجر شدن يك مين تبليغاتي وجود
داشت. براي اينكه وانمود كنند ناكار آمدي وجود دارد.
از نقاط آسيب پذير ديگري
كه وجود داشت، نداشتن رسانه بود. تنها رسانه شهرداري كه همشهري بود و مدير مسئولش
بايد احمدي نژادي بود، رسما عليه ايشان كار مي‌كرد. همشهري اگر خيلي لطف مي‌كرد،
سعي مي‌كرد در بعضي روزها ضربه‌اي به احمدي نژاد نزند و اين براي ما عادي شده بود.



يكي از نقاط آسيب پذير كه شبهاتي را مطرح
مي‌كردند در عرصه بين‌المللي بود. مطرح مي‌كردند كه اين شخصيت‌، بين‌المللي نيست و
ديپلماسي را نمي‌فهمد. اين آدم تجربه ديپلماتيك ندارد و با اين ادبيات آشنا نيست.
اما موضوع براي بچه هاي ستاد روشن بود. ايشان روزي در يكي از جلسات ستادي، ديپلماسي
مدل انقلاب را اينگونه تفسير كرد: "ديپلماسي چيزي نيست جز نمايش قدرت دروني يك ملت
و چانه زني بيروني مسئولان بر اساس اين قدرت و توانايي فزاينده دروني ". احمدي نژاد
مي‌گفت:"بنابراين ساختن داخل و اتكا به نيروهاي داخل بايد در ديپلماسي جلو برود". و
اين دقيقا همان كاري است كه احمدي نژاد بعد از انتخابات در دولت انجام داد و اكنون
قهرمان ديپلماسي كشور و جهان اسلام شده است .



در واقع فضاي ديپلماسي ايران به اتكا به
پتانسيل‌‌ هاي موجود در جامعه، تقويت آن با شعار مي‌شود و مي‌توانيم، كمك كردن به
ساخته شدن هر چه بهتر و زودتر جامعه، تقويت بحث‌هاي علمي و تحقيقات كشور و كشاندن
اين قدرت دروني به رخ قدرت‌هايي كه مي‌خواهند زور بگويند، برگشت.



تا قبل از آن ما عناصر تاثير گذار داخلي و
دانشمندان خود را با قدرت غربي‌ها تعديل مي‌كرديم و به خاطر فشار غربي‌ها جلوي
حركت‌هاي علمي و صنعتي را مي‌گرفتيم . يك چنين ديپلماسي اگر نبود هيچ اتفاقي
نمي‌افتاد و چه بسا اگر نبود بهتر بود؛ چون خودش عامل افزايش فشار غرب برتوان
دانشمندان ايراني بود. در حالي كه بعد از آن، دولت احمدي نژاد سپري ديپلماتيك براي
جريان علمي و تكنولوژيك درون كشور كه جوانان و دانشمندان اين جنبش را آغاز كرده
بودند ، ايجاد كرد تا اين جريان خود را به جايي برساند.


 


*فارس:ديگر چه تمهيداتي وجود داشت و نوع
مواجهه شما چگونه بود؟


 


نيلي: دوستان در ستاد بسيار زحمت كشيدند. از
ارتباطات چهره به چهره و دست نوشته‌ها با ماژيك روي مقوا و چسباندن آن در منطقه و
محله و مسجد خود تا تبليغات اس ام اسي و سخنراني در روستاها با بلند گوي دستي با
هزينه شخصي خود و به صورت خود جوش، همه اين كارها براي اين بود كه مي‌خواستند اوج
پايبندي خود به آرمانها را نشان دهند، در حالي كه در ستادهاي ديگر اين همه پول
مي‌ريزند وسط و كسي حاضر نيست اينگونه كار كند و همه به نوعي كاسبي خود را انجام
مي‌ دادند.



مردم فكر مي‌كردند اين چه آرماني است كه افراد
حاضر بودند هر كاري براي آن انجام دهند. اين نقاط قوت ما بود و بخش عمده اينها به
نوع عمل مشخص احمدي نژاد باز مي‌گشت. اكثر جلسات ايشان در استان‌ها در مساجد محوري
استان‌ها برگزار مي‌شد، نه در سالن‌ها و ورزشگاهها و او با اين كار فضاي گفتماني را
ترسيم مي‌كرد.


 


*فارس: خود آقاي احمدي نژاد بر چه مكانيزم
تبليغاتي تاكيد داشت؟


 


نيلي:آقاي احمدي نژاد در اكثر جلسات، مكانيزم
تبليغاتي خود را تبيين مي‌كرد و مي‌گفت تبليغاتي كه چشم‌ها را پر مي‌كند به درد
نمي‌خورد و تبليغاتي كه دلها را تسخير مي‌كند،درست است. مي گفت تبليغات انقلابي
دلها را تسخير مي‌كند و از امام مثال مي‌زد؛ اين نكته قابل توجهي بود. اكثر كارهايي
كه در ستادها انجام مي‌شد، كارهايي بود كه در فضاي فكري شكل گرفته جريان انقلاب
اسلامي بود .



احمدي نژاد ايمان خود را عملا به بچه‌هاي ستاد
منتقل مي‌كرد و بچه‌ها سعي مي‌كردند در همان فضا بدون اينكه دستوري باشد، حركت
كنند.


 


*فارس: چه رسانه‌هايي حرفهاي دكتر احمدي
نژاد را منعكس مي‌كردند؟


 


نيلي: رسانه‌هاي انعكاس دهنده حرف‌هاي احمدي نژاد با
رسانه‌هاي انعكاس دهنده حرف‌هاي ديگران متفاوت بود و دليل اين موضوع همان تقابل
فراگفتمان ها است. رسانه‌هاي اين دو فراگفتمان گاه با هم به نوعي تقابل پيدا
مي‌كردند. در اكثر مساجد مي‌ديدند كه ارتباطات سينه به سينه، رسانه اي بود كه احمدي
نژاد از آن استفاده مي‌كرد و نماز جمعه‌هاي شهرستان‌ها بدون اينكه ائمه جمعه خطي
نسبت به احمدي نژاد بدهند، ارتباط چهره به چهره مومنان با يكديگر رسانه ديگري بود.

بسيجي‌ها -كه ب


ا يك نگاه وسيع، قاطبه مردم ايران بسيجي‌اند- طرفدار
احمدي نژاد بودند .احمدي نژاد حتي در جايي كه در رسانه‌ها مطرح مي‌شد، جاهايي بود
كه خلاف برخي عرف هاي رسانه اي عمل مي‌كرد.


 


*فارس: امكان دارد مثال بزنيد؟


 


نيلي: مثلا مدلي كه امام، در پاريس از آن استفاده
كردند؛ يعني مدل مبهوت كردن رسانه‌ها كه امام اين كار را انجام مي‌داد و علي رغم
ميل رسانه‌هاي غربي، ناخودآگاه حرف‌ها و رفتار و عملكردش در رسانه‌ها انعكاس پيدا
مي‌كرد. جاهايي كه احمدي نژاد در رسانه‌ها مطرح مي‌شد، جاهايي بود كه حركتي خلاف آن
جهت انجام مي‌داد و رسانه‌ها براي اينكه شنا كردن خلاف جهت را نشان دهند او را
منعكس مي‌كردند. شايد اين حرف‌ها براي تبيين شدن، نياز به مثال هاي زيادي داشته
باشد.اين كارها براساس يك معادله است و مي‌شود براي اين عمل‌ها يك قاعده نوشت و
تئوري سازي كرد .


 


*فارس: نوع مواجهه يا تخريب‌ها عليه آقاي
احمدي نژاد چطور بود؟ آيا براي نوع مقابله برنامه ريزي داشتيد؟ عمده‌ترين تخريب‌ها
چه بود آيا به نظر شما سازماندهي شده بود؟


 


نيلي: تخريب‌ها دو دسته بود؛ يكي تخريب هاي جريان
مقابل كه از همان ابتدا هم وجود داشت. البته آنها اصلا تصور نمي‌كردند كه احمدي
نژاد رقيب جدي دور آينده باشد و به اتفاق، همه به اين نتيجه رسيده بودند كه اين از
شهرداري مي‌خواهد بيايد و يك وزارت در دولت بگيرد. اين يك لطف خدا بود كه احمدي
نژاد هم در اواخر همواره مي‌گفت:"من در صحنه مي‌آيم و هستم". و گفت كه كنار نمي‌رود
ولي كسي اين حرف را جدي نمي‌گرفت. همه فكر مي‌كردند كه آخرين روز كنار مي‌كشد و اين
باعث شد كه در مرحله اول تخريب نشود و البته تخريب هم مي‌شد اما نه به خاطر شخص
احمدي نژاد بلكه به خاطر تخريب جريان اصول گرايي صورت مي‌گرفت آن هم از سوي
رسانه‌هاي جريان مقابل.



اما بخشي از تخريب‌ها مربوط به جريانات داخلي
فضاي موسوم به اصول گرايي بود، چه بسا جدي‌تر از رقابت بين اصولگراها و غير
اصولگراها بود. احمدي نژاد اصول گرايي را به عنوان يك دار و دسته قبول نداشت و
اصولگرايي را فكر، انديشه و رفتار مي‌دانست نه يك جمع محدود. او اصولگرايي را قبول
داشت ؛ ولي محبوس كردن اين تفكر در يكي دو جمع محدود را رد مي كرد.



در جريان اصولگرايي چند حرف زده مي‌شد، بعضي ها
با استناد به نظرسنجي‌ها مي‌گفتند احمدي نژاد راي ندارد و مي‌گفتند كه 2/0 درصد يا
6/0 درصد راي دارد، پاسخ به اينها اين بود كه اگر احمدي نژاد راي ندارد، پس چرا
ناراحت هستند؟ آنها از اين 2/0 درصد صرفنظر كنند و اگر راي دارد، پس حتما نظر سازي
مي‌كنند. كه عمدتا هم نظرسنجي‌ها، نظر سازي بود و مي‌خواستند از فرآيند مارپيچ سكوت
استفاده كنند و دنبال به سكوت كشاندن هر كسي بودند كه غير از اين حرف را بخواهد
بزند. اين مكانيزم تعريف شده پروپاگاندا است كه تئوري آن مربوط به دهه 50 و 60
ميلادي است.



دليل اين موضوع اين بود كه آقايان تصميمات را در
جمع هاي كوچكتري گرفته بودند و براي گروه هاي جريان اصولگرا مشخص بود كه براي طيف
احزاب اصولگرا و اقشار اصولگرا چه كساني را مي خواهند به عنوان كانديداي اصلي مطرح
كنند.
يكي از دلايلي كه احمدي نژاد تا لحظات آخر تخريب نشد، اين بود كه همه فكر
مي‌كردند احمدي نژاد به نفع آنها كنار مي‌رود و اين از لطف‌هاي الهي بود كه احمدي
نژاد را از ميانه اين مسير پر پيچ و خم دعواهاي سياسي سالم نگه داشت.



يكي از فرصت‌هاي خوب انتخاباتي ما حرف‌هاي احمدي
نژاد در تلويزيون بود چون رسانه‌ها وقتي ما را منعكس نمي‌كردند، عملا مردم عطششان
نسبت به احمدي نژاد را فقط مي‌توانستند از تلويزيون و فضاي برابر و عادلانه كه بين
كانديداها تقسيم شده بود برآورده كنند. بنابراين مردم دلشان مي‌خواهد اين شخصيت
ناشناخته و بسيار غليظ كه حرف‌هاي غليظ سياسي خود را جلوي دوربين با مردم مطرح
مي‌كند و حاضر نيست كه دعاي "اللهم عجل لوليك الفرج و احفظ قائدنا"خود را قرباني
راي كساني كه به اين مفهوم اعتقاد ندارند كند، بشنوند.



اين روالي كه احمدي نژاد طي مي‌‌كرد مردم را
مايل مي‌كرد كه بخواهند بدانند او چه شخصيتي است.
حرفهاي صادقانه احمدي نژاد
فارغ از بازي و چيزهاي ديگر، باعث شد مردم احساس كنند كه اين آدم قابل اعتماد است و
مي‌توانند عنان مملكت را به او بسپارند.



البته دور دوم شرايط متفاوت بود. از روزي كه
احمدي نژاد راي دور اول را آورد، تيتر برخي روزنامه‌ها به معناي واقعي كلمه،
وحشيانه بود و فراموش كردند كه قبلا آدمهاي دموكرات و اتو كشيده و مودبي بودند و
باا دستپاچگي رفتار كردند.
چون تا به حال با اعتمادبه چار چوب‌ها ومعادلات و
ارزش هاي ليبرال دموكراسي به انتخابات نگاه مي‌كردند و گمان مي‌كردند انتخابات در
اين چارچوب‌ها پيش مي‌رود در حالي كه از چندين سال قبل گفتمان انقلاب اسلامي، مجددا
شكل گرفته و مردم جهت خود را انتخاب كرده بودند و فقط به دنبال مصداقش مي‌گشتند.



اينها به يكباره مات شدند و با دستپاچكي آشفتگي،
شلختگي و وحشي گري رسانه‌اي سعي كردند به معناي حقيقي احمدي نژاد را تخريب كنند.

يادم هست كه از همين خيابان ظهيرالاسلام چقدر نشريات تخريبي دروغ كه احمدي نژاد
تير خلاص زن بوده، قاتل، جاني و مشكل دار بوده است، بيرون مي دادند و سرنخش هم
معلوم شد كه از نزديكان فلان كانديدا بودند و با پول او اينكار انجام مي شد. در
دوتا از چاپخانه‌هاي ظهير الاسلام، آنها را پاي توزيع گرفتند وسرنخش هم مشخص شد.
ولي هيچ وقت پيگيري نشد.



در دور دوم، تخريب‌ها بسيار زياد بود و نسخه‌هاي
اورجينال خيلي روشن در مقابل هم قرار گرفتند و عناصري كه به دليل اشتباه تحليل در
دور اول به افرادي راي دادند، در دور دوم سعي كردند مواضعشان را شفاف كنند و
خيلي‌ها اين كار را كردند.



يكي از نقاط قوت احمدي نژاد صبري است كه نشان از
مظلوميت هم دارد ؛ صبر به معناي ديناميكي آن در مقابل آتش بار و هجمه رسانه‌اي و
غير رسانه‌اي.تا جايي كه در تلويزيون گفت: "ظاهرا وارد محدوده ممنوعه قدرت شده‌ام و
به خاطر همين آتش بر سرم مي‌ريزند و گرنه مگر تا به حال من نبودم، من يك استاد
دانشگاه هستم و سوابقم مشخص است و چطور شد كه من به چنين غولي تبديل شدم، شما از چه
ناراحتيد؟" اين حرف تاثير عميقي داشت.


 


*فارس: شما فكر مي‌كنيد 3 تير ماندگار
مي‌شود؟


 


اگر پذيرفتيم كه احمدي نژاد برآمده و ثمره اين
فراگفتمان است و اكنون در كسوت رياست جمهوري علم يا علمدار اين جريان است كه هر دو
تعبير درست است؛ علم اين جريان است يعني پرچمي است كه به حركت در مي‌آيد و نشان
مي‌دهد اين فضا زنده است و به تمام كشورهاي اسلامي و ملت‌هاي آزاده دنيا پيام روشن
مي‌دهد.
و هم علمدار آن فراگفتمان است يعني كسي كه ذيل فرماندهي رهبر مقتدر
انقلاب اسلامي ، اين علم را بر دوش گرفته و آن را به سختي حفظ مي‌كند و البته از
حمايت‌هاي رهبري نيز برخوردار است. به هر صورت كه بگيريم، 3 تير فقط روز شروع نيست.



اينهايي كه مي‌گويم تجربه‌هاي شخص من است ، در
روزهايي خيلي به ما سخت مي‌گذشت. به خصوص هفته آخر قبل از دور اول كه تمام
اصولگراها مي‌گفتند اگر كنار نكشيد، اگر فلاني راي آورد، همه تقصير‌ها و هر گناهي
كه انجام شود، هر اشتباهي انجام شود، هر مساله اي براي نظام و ولايت ايجاد شود گردن
شماست، شمايي كه كنار نمي‌رويد و اجازه نمي‌دهيد جريان اصولگرا ذيل كانديداي مورد
نظر ما وحدت كنند.



اين فضا خيلي سنگين شده بود. دو سه روز پشت سر
هم به قرآن تفال مي‌زدم و اين آيه مي‌آمد «لقد نصركم الله ببدر». داستان قلت عدد
مومنين در جريان جنگ بدر و خيل ملائكه كه به كمك آنها آمدند و مومنان آنها را
نمي‌ديدند. آمدند و كار خود را كردند و اول سه هزار، بعد پنج هزار و درنتيجه فائق
آمدند. اين آيات نشانه‌هاي خدا بود كه در فشار روحي و در اوج نياز به هدايت الهي به
قرآن تفال مي‌زديم. همه دوستاني كه اين فشارها را حس مي‌كردند هم با همين ارتباط با
قرآن و هدايت قرآني آرام مي‌شدند.



روز سوم تير يكي از آن روزهاي خدايي است كه
خداوند قدرت خود را نشان داده است. بت سرمايه و سرمايه دار، بت رسانه ها و ابر
رسانه ها ، بت احزاب و گروه هاي ذي نفوذ و بت هاي ديگر .
ما بت پرست نيستيم كه
مي گفتند دوم خردادي‌ها و حالا ما بگوييم سوم تيري‌ها. ما حتي احمدي نژاد را به
واسطه اينكه علم اين جريان را بر دوش دارد و خود را در اين فضاي گفتماني آنچنان
صيقل داده كه مي‌تواند در اين كارزار كه تمام قدرت‌هاي ظاهري دنيا بر آن فشار
مي‌آورند، مردانه بايستد و همه را به ايستادگي و مقاومت دعوت كند، به اين دليل قبول
داريم.
ما معتقديم احمدي نژاد يك شخصي از اين امت است و به دليل تربيت ديني و
توحيدي كه در فكر و عملش موج مي‌زند چنين سعه وجودي پيدا كرده است.
سوم تير، به
نظرم يكي از ايام الله است كه خداوند در مقابل خدانمايي و خودنمايي وشرك خفي و جلي
، تجلي كرده و شبه معجزه‌اي رخ داده. وقتي مي‌گوييم معجزه به اين معنا است كه
خداوند عظمت و قدرت خود را به همه نشان داد.



اگر گمان كنيم راه پيروزي ما، استقرار دولت
اسلامي و بقاء ما از همان راهي مي‌گذرد كه ديگران براي بقاء خود و دولت خود استفاده
كردند، اشتباه است. حقيقتا احمدي نژاد معتقد است كه براي بقاء در قدرت نيامده است و
حقيقتا به اين معتقد است كه بايد دولت اسلامي استقرار پيدا كند، به هر شكل ممكن. و
از تمام آبرو، ظرفيت و اندوخته‌هاي ايماني خود و پشتوانه حمايت رهبر عزيز و مردم
ايران براي استقرار حاكميت عدالت و دولت اسلامي استفاده مي‌كند.



احمدي نژاد مي‌خواهد از پنج مرحله اي كه مقام
معظم رهبري فرمودند مرحله سوم كه تشكيل دولت اسلامي است به سلامت طي شود ؛ انقلاب
اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه نمونه اسلامي (كشور اسلامي) و دنباي
اسلامي. اينها از تبيين‌هاي گفتماني است كه قبل از انتخابات، مقام معظم رهبري تاكيد
كردند.



حاكميت جهاني اسلام زماني است كه دنيا را به سمت
اسلام سوق داده باشيد و اين چاره‌اي جز ايجاد جامعه نمونه اسلامي ندارد و براي اين
نيز چاره‌اي جز استقرار دولت اسلامي ندارد و اينكه نمونه بودن اين دولت را به همه
دنيا صادر كنيد. جبهه حق گرايي و حقيقت طلبي و جبهه اسلام گرايي در بين كشورهاي
اسلامي، جبهه عدالت خواهي در بين كشورهاي مستضعف و به قولي كشورهاي جنوب حرف‌هاي
حقيقي است و به همين دليل دوباره تكرار مي‌شود كه در سالهاي 57 تا دهه 60 وجود داشت
و اين فضا بوده اما به مرور زمان خودمان كارد خود را كند كرديم.



احمدي نژاد خودش براي خودش موضوعيت ندارد گرچه
آبروي احمدي نژاد به دليل علمداري جريان گفتماني ، امروز براي بنده و امثال من بايد
موضوعيت داشته باشد. رسانه‌هاي امروز اگر فهم كامل اين نكته را داشتند حتما وضع ما
مطلوب‌تر از اين بود كه اكنون هست و فضاي تخريبي كه رسانه‌ها عليه دولت دارند،
اينگونه نبود؛ اگر اين مفهوم را درك مي‌كردند كه الان زمان استقرار دولت اسلامي است
و زماني كه زمان استقرار و تثبيت را طي مي‌كنيم، بايد به شرايط و اقتضائات دوره
استقرار تن دهند. كما اينكه دوران استقرار نظام اسلامي اقضائاتي داشته كه انقلابيون
آن را رعايت كردند و ضد انقلاب‌ها و كساني كه از اين قطار پياده شدند، رعايت نكردند
و با آن درافتادند. خدا نكند دوباره برخي از آقايان كه ادعاي حضور در جمهوري اسلامي
و سابقه در استقرار جمهوري اسلامي داشتند، نفهمند كه الان دوران استقرار دولت
اسلامي است و خود را در تقابل با استقرار دولت اسلامي قرار دهند كه حتما بايد از
قطار جريان ناب و خالص پياده شوند. چون اين قطار حركت خود را ادامه مي‌دهد و هدايتش
هم دست كسي ديگر است.