امروز چهارشنبه 13 آذر 1387
Wednesday 3 December 2008
داخلی  »  خبر  »  نگاه ويژه

گفتاری از مهندس میر حسین موسوی

توطئه و جايگاه آن در مناسبات جهاني/بخش دوم

مرجع : احیا 11 آبان 1386 ساعت 23:30
برداشت‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ گفتمان‌ يعني‌ گفتمان‌ «توهّم‌ توطئه‌» مورد حمايت‌ غرب‌ و دوستان‌ غرب‌ است‌. عموماً اين‌ گفتمان‌ به‌ صورت‌ افراطي‌ از سوي‌ افراد و گروههاي‌ حاشيه‌اي‌ انقلاب‌ مطرح‌ مي‌شود و توسط‌ آنها ترويج‌ مي‌شود.
توطئه و جايگاه آن در مناسبات جهاني/بخش دوم
ما در غرب‌ محققي‌ داريم‌ كه‌ يك‌ شرقي‌ اروپا رفته‌ به‌ نام‌ ادوارد سعيد است‌. او از شاگردان‌ ميشل‌ فوكو و از محققين‌ در اين‌ زمينه‌ است‌. او اين‌ نظريه‌ را در مورد نظرياتي‌ كه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شرق‌ دارد، به‌ محك‌ مي‌زند و بحث‌ مي‌كند. او كتاب‌ بسيار پراهميت‌ شرق‌شناسي‌ را مي‌نويسد كه‌ آقاي‌ گواهي‌ ترجمه‌ كرده‌ و يكي‌ از كتابهاي‌ بسيار با اهميت‌ و در عين‌ حال‌ بسيار پيچيده‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ به‌ آن‌ كمي‌ بي‌مهري‌ و بي‌توجهي‌ هم‌ شده‌ است‌. او اين‌ مسئله‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ چگونه‌ مفهوم‌ شرق‌ را به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ مطرح‌ مي‌شود، غرب‌ ساخته‌ و گفتماني‌ در مورد آن‌ ايجاد كرده‌ است‌. اين‌ گفتمان‌ در حقيقت‌ سياستهاي‌ تجاوزكارانة‌ غرب‌ و سلطة‌ آنها و حتي‌ بهره‌وري‌ وسيع‌ غرب‌ را در شرق‌ تضمين‌ مي‌كند. ما اين‌ گفتمان‌ را در ميان‌ جامعه‌شناسان‌، داستان‌نويسان‌، هنرمندان‌ و فلاسفة‌ غرب‌ به‌ صورت‌ گسترده‌اي‌ مي‌توانيم‌ بيابيم‌ كه‌ زبان‌شناسيها آثار آن‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ تا چه‌ اندازه‌ با سياستهاي‌ سلطه‌گرانه‌ و قدرتمندانة‌ غرب‌ در اين‌ زمينه‌ عجين‌ است‌. من‌ يكي‌ دو جمله‌ از مقدمة‌ كتاب‌ شرق‌شناسي‌ را مي‌خوانم‌ و سپس‌ به‌ اين‌ مقوله‌ كه‌ بيان‌ كردم‌، باز خواهم‌ گشت‌ و استنباطي‌ را كه‌ در اين‌ باره‌ دارم‌، بيان‌ خواهم‌ كرد.

شرق‌شناسي‌ براي‌ تعيين‌ استراتژي‌ خود همواره‌ به‌ صورت‌ ثابتي‌ بر اين‌ برتري‌ موقعيت‌ خويش‌ كه‌ در همة‌ روابط‌ غربيها را نسبت‌ به‌ شرق‌ در موقع‌ نسبتاً بالاتري‌ قرار مي‌دهد كه‌ هرگز دست‌ بالاي‌ خويش‌ در همة‌ امور را از دست‌ ندهند، تكيه‌ مي‌كند و چرا بايد غير از اين‌ باشد، بخصوص‌ ضعف‌ استيلاي‌ خارق‌العادة‌ اروپاييها را از اواخر دورة‌ رنسانس‌ تا زمان‌ حاضر در پيش‌ روا داريم‌.

اين‌ قسمتي‌ از بحثي‌ است‌ كه‌ در اين‌ كتاب‌ مطرح‌ مي‌كند. او گفتماني‌ را كه‌ تحت‌ عنوان‌ شرق‌شناسي‌ مطرح‌ مي‌شود، نشان‌ مي‌دهد كه‌ تا چه‌ اندازه‌ با بافت‌ و ساختار و تصميم‌گيريها و سياستهاي‌ غرب‌ آميخته‌ است‌ و اين‌ هم‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ در يك‌ دولت‌ در مورد آن‌ تصميم‌گيري‌ شود. او مي‌گويد كه‌ اين‌ گفتمان‌ و روابط‌ قدرت‌ در همة‌ بخشها و اجزاي‌ تمدن‌ غربي‌ وجود دارد و خودش‌ را در همة‌ نهادها و اذهان‌ جايگزين‌ كرده‌ و در آنجا حكم‌ مي‌كند.
ادوارد سعيد بعد از اشغال‌ لانة‌ جاسوسي‌ كتاب‌ جالبي‌ نوشته‌ كه‌ متأسفانه‌ ترجمه‌ نشده‌ است‌. ايشان‌ در آن‌ كتاب‌ مي‌گويد كه‌ چطور وقتي‌ كه‌ غرب‌ در رابطه‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ احساس‌ خطر مي‌كند، به‌ طور خودكار گفتماني‌ وسيع‌ در جهان‌ ايجاد مي‌كند تا آن‌ اندازه‌ كه‌ حتي‌ خودشان‌ هم‌ باور مي‌كنند به‌ اين‌ عنوان‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ خشن‌ و جنگجو و متعلق‌ به‌ گذشته‌ است‌ و يا سياستهايي‌ دارد كه‌ با ارزشهاي‌ انسان‌ امروزي‌ نمي‌خواند و همچنين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ چقدر اين‌ فكر به‌ طور گسترده‌ در سطح‌ جرايد و رمانها و فيلمها و نوشته‌هاي‌ گوناگون‌ آنها مطرح‌ است‌. بله‌، ما بر اين‌ اساس‌ و تحليل‌ وسيعي‌ كه‌ او انجام‌ مي‌دهد، مي‌توانيم‌ سلمان‌ رشدي‌ و كتابي‌ را كه‌ او نوشته‌، در مسير همين‌ انگيزه‌ و گفتمان‌ در غرب‌ بدانيم‌. غرب‌ نيازمند ساختن‌ چنين‌ تصويري‌ از اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ است‌. اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ما بايد نسبت‌ به‌ آن‌ حساس‌ باشيم‌.
آن‌ چيزي‌ كه‌ به‌ بحث‌ ما مربوط‌ مي‌شود، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ گفتمان‌ شرق‌شناسي‌ متأسفانه‌ مثل‌ يك‌ كالاي‌ وارداتي‌ طرفداراني‌ دارد. خود
اگر مردم‌ احساسي‌ نسبت‌ به‌ توطئه‌هاي‌ بيگانگان‌ نداشتند، يكي‌ از انگيزه‌هاي‌ نيرومند خودشان‌ را در مقابله‌ با رژيم‌ سابق‌ از دست‌ مي‌دادند و من‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ نيز چنين‌ است‌ كه‌ اگر اين‌گونه‌ فكري‌ جا بيفتد كه‌ از خارج‌ از كشور توطئه‌اي‌ نيست‌ و همة‌ اينها توهّم‌ است‌، چنين‌ آثاري‌ خواهد داشت‌
اين‌ فرد كه‌ يك‌ مسيحي‌ فلسطيني‌ است‌ كه‌ به‌ غرب‌ رفته‌ و متفكر است‌، عنوان‌ مي‌كند كه‌ غرب‌ يك‌ دسته‌ افراد گماشته‌ و وابسته‌ و عاشق‌ خود را در شرق‌ دارد كه‌ همان‌ استدلال‌ و تحليل‌ و برنامه‌ها را براي‌ شناخت‌ كشور خودشان‌ عرضه‌ مي‌كنند. نتيجه‌ آنكه‌ در گفتمانهايي‌ از اين‌ قبيل‌ كه‌ بو و رنگ‌ شرق‌شناسانه‌ دارد، ما بايد به‌ دنبال‌ روابطي‌ باشيم‌ كه‌ هدف‌ آن‌ و يا نتيجة‌ آن‌ ايجاد سلطة‌ غرب‌ و استمرار اين‌ سلطه‌ است‌. در داخل‌ گفتمان‌ توهّم‌ توطئه‌ هم‌چنين‌ چيزي‌ هست‌. يعني‌ مايه‌اي‌ از شرق‌شناسي‌! به‌ طور مثال‌ در بخشي‌ از اين‌ مقاله‌ گفته‌ شده‌، اصلاً هنگامي‌ كه‌ ايران‌ به‌ وجود مي‌آيد، در مقابل‌ آن‌ ايراني‌ هم‌ به‌ عنوان‌ مخالف‌ ايران‌ به‌ وجود مي‌آيد. همين‌طور اين‌ توطئه‌ها را رديف‌ مي‌كند تا به‌ اينجا مي‌رسد و عنوان‌ مي‌كند كه‌ در جامعة‌ فعلي‌ ما هم‌ كشور ايران‌ و ملت‌ ما اسير چنين‌ انديشه‌هايي‌ است‌. خوب‌، از اين‌ نوع‌ استدلال‌ همه‌ چيز مي‌تواند بيرون‌ بيايد. اگر بگوييم‌ ايراني‌ بوده‌، ایراني‌ بوده‌ است‌ و چنين‌ استنباطاتي‌ هم‌ براي‌ آن‌ رديف‌ كنيم‌، نتايج‌ ديگري‌ هم‌ مي‌توانيم‌ از آن‌ بگيريم‌. اگر دقت‌ كنيم‌، در اين‌ نوع‌ استدلال‌ منطق‌ شرق‌شناسانه‌ ديده‌ مي‌شود. به‌ همين‌ دليل‌ برداشت‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ گفتمان‌ يعني‌ گفتمان‌ «توهّم‌ توطئه‌» مورد حمايت‌ غرب‌ و دوستان‌ غرب‌ است‌. عموماً اين‌ گفتمان‌ به‌ صورت‌ افراطي‌ از سوي‌ افراد و گروههاي‌ حاشيه‌اي‌ انقلاب‌ مطرح‌ مي‌شود و توسط‌ آنها ترويج‌ مي‌شود. من‌ در خصوص‌ دلايل‌ تاريخي‌ بر رد اين‌ موضوع‌ بحثي‌ ندارم‌ و آن‌ موضوع‌ جداگانه‌اي‌ است‌ كه‌ در مقالات‌ و نوشته‌هاي‌ ديگري‌ خواهد آمد و ديگران‌ اين‌ كار را مي‌كنند و بنده‌ بيشتر به‌ جنبة‌ كاربردي‌ اين‌ قضيه‌ خواهم‌ پرداخت‌ كه‌ فوق‌العاده‌ مهم‌ است‌. من‌ مي‌خواهم‌ اين‌ مسئله‌ را مطرح‌ كنم‌ كه‌ اگر ما قبول‌ كنيم‌ كه‌ عملاً آن‌ چيزي‌ كه‌ ما در مورد غربيها ـ مخصوصاً قدرتهاي‌ بزرگ‌ ـ فكر مي‌كنيم‌ كه‌ توطئه‌ است‌ و اينها مي‌گويند توهّم‌ توطئه‌ است‌ و توطئه‌ نيست‌، چه‌ اتفاقي‌ در انقلاب‌ مي‌افتد؟ يعني‌ اگر اين‌ فكر همگاني‌ شود، اثر آن‌ در سياست‌ داخلي‌ و خارجي‌ و اقتصاد و مسائل‌ فرهنگي‌ ما چگونه‌ خواهد شد؟ اين‌ همان‌ نكتة‌ بسيار مهمي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌.
اهميت‌ ديگر اين‌ گفتمان‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ فكر در نقطة‌ مقابل‌ انديشة‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) است‌. شما هيچ‌ صفحه‌اي‌ از كتاب‌ صحيفة‌ نور را ورق‌ نمي‌زنيد، مگر اينكه‌ توجهي‌ به‌ توطئة‌ خارجي‌ و توطئة‌ ابرقدرتها در آن‌ نشده‌ باشد. خوب‌، اين‌ هم‌ يك‌ تناقض‌ است‌. من‌ نمي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ به‌ اين‌ دليل‌ اين‌ فكر بجاست‌، بلكه‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ اهميت‌ اين‌ قضيه‌ تا چه‌ اندازه‌ زياد است‌. همه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ يكي‌ از انگيزه‌هاي‌ بسيار قوي‌ ملت‌ ما در انقلاب‌، اعتراض‌ به‌ حضور بيگانگان‌ و سلطة‌ آنها و تجربه‌اي‌ بود كه‌ در چند صد سال‌ گذشته‌ در اين‌ زمينه‌ داشتند اگر اين‌ فكر در آن‌ موقع‌ مطرح‌ بود و جا مي‌افتاد، ما هم‌ انقلابي‌ كلاً نداشتيم‌. هر چند كه‌ انقلاب‌ رهبري‌ مي‌داشت‌ و خوب‌ عمل‌ مي‌شد، اگر مردم‌ احساسي‌ نسبت‌ به‌ توطئه‌هاي‌ بيگانگان‌ نداشتند، يكي‌ از انگيزه‌هاي‌ نيرومند خودشان‌ را در مقابله‌ با رژيم‌ سابق‌ از دست‌ مي‌دادند و من‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ نيز چنين‌ است‌ كه‌ اگر اين‌گونه‌ فكري‌ جا بيفتد كه‌ از خارج‌ از كشور توطئه‌اي‌ نيست‌ و همة‌ اينها توهّم‌ است‌، چنين‌ آثاري‌ خواهد داشت‌. به‌ همين‌ دليل‌ به‌ نظر من‌ تلاش‌ براي‌ عموميت‌ دادن‌ اين‌ فكر، مشكوك‌ به‌ نظر مي‌رسد. بيشتر شبيه‌ به‌ گفتمانهاي‌ علمي‌ صادر شده‌ و منطبق‌ بر يك‌ روابط‌ قدرت‌ و يا تأييدكنندة‌ روابط‌ قدرتي‌ كه‌ به‌ نفع‌ اروپاست‌، به‌ نظر مي‌آيد تا يك‌ بحث‌ اصولي‌ و علمي‌. بنده‌ پارگراف‌ ديگري‌ از مقالة‌ يك‌ نويسندة‌ ديگر را در اين‌ مورد مي‌خوانم‌ و سپس‌ به‌ بحث‌ اساسي‌ خود برخواهم‌ گشت‌. اين‌ فرد هم‌ يك‌ مورخ‌ متمايل‌ به‌
كتاب‌ مهم‌ مورگنتا با عنوان‌ سياست‌ بين‌ ملتها كه‌ به‌ فارسي‌ هم‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ و امروزه‌ حتي‌ «پسا مدرنها» نيز او را فيلسوف‌ پست‌ مدرن‌ قلمداد مي‌كنند. اين‌ فردي‌ است‌ كه‌ عالم‌ سياست‌ را مبتني‌ بر «قدرت‌ و خدعه‌» مي‌داند در حالي‌ كه‌ خود غربيها چنين‌ پايه‌اي‌ را براي‌ سياستهاي‌ خود پذيرفته‌اند و قبول‌ دارند
حزب‌ توده‌ است‌. او در بارة‌ توهّم‌ توطئه‌ مي‌گويد:

"اين‌ تئاتر در ايران‌ صحنه‌اي‌ است‌ كه‌ بازيگران‌ آن‌ از سوي‌ قدرتهاي‌ خارجي‌ كنترل‌ مي‌شوند و نقشي‌ كه‌ به‌ عهده‌ گرفته‌اند و كلماتي‌ كه‌ بر زبان‌ مي‌رانند، از خارج‌ تعيين‌ شده‌ است‌. اين‌ قدرتهاي‌ خارجي‌ گويا قادر مطلق‌ و كاملاً مسلط‌ و واقف‌ به‌ همة‌ جزئيات‌ هستند و همة‌ حركتهاي‌ روي‌ صحنه‌ به‌ فرمان‌ آنها صورت‌ مي‌گيرد. بازيگران‌ آن‌، ايرانياني‌ كه‌ در صحنة‌ سياست‌اند، فقط‌ مثل‌ عروسك‌ خيمه‌شب‌بازي‌ دست‌آموز و دست‌ به‌ فرمان‌ نيروهاي‌ خارجي‌ عمل‌ مي‌كنند. آنچه‌ روي‌ مي‌دهد، نه‌ از روي‌ تصادف‌ و نه‌ برحسب‌ ابتكار لحظه‌اي‌ و نه‌ از ارادة‌ مستقل‌ افراد نتيجه‌ مي‌شود. همه‌چيز از قبل‌ طراحي‌ شده‌ و نمايشنامه‌ روي‌ كاغذ آمده‌ و كارگردان‌ و مؤلف‌ اصلي‌ آن‌، همان‌ قدرتهاي‌ خارجي‌، سرنخها را به‌ دست‌ دارند. با اين‌ ديدگاه‌، كاري‌ كه‌ براي‌ تفسيرگر سياسي‌ مي‌ماند، اين‌ است‌ كه‌ معلوم‌ كند كدام‌ قدرت‌ خارجي‌، كدام‌ بازيگر روي‌ صحنه‌ را در اختيار خود دارد. من‌ اين‌ شيوة‌ تفكر را شيوة‌ پارانويايي‌ در فرهنگ‌ سياسي‌ ايران‌ نام‌ گذاشته‌ام‌. "

همة‌ اين‌ نويسندگان‌، اين‌ طرز فكر را به‌ همة‌ ملت‌ ما عموميت‌ مي‌دهند و مي‌گويند كه‌ چنين‌ تفكري‌ در ايران‌ امروز هم‌ وجود دارد و بلافاصله‌ نتيجة‌ نهايي‌ اين‌ است‌ كه‌ ما اين‌ تفكر را بايد از بين‌ ببريم‌ و عملاً اين‌ نوع‌ فكرها را توهّم‌ توطئه‌ تلقي‌ كنيم‌.
نتيجه‌اي‌ كه‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، چيست‌؟
اولاً در زمينة‌ سياست‌ خارجي‌ و امنيت‌ ملي‌ ما، اعتماد و حُسن‌ظن‌ به‌ سياست‌ ميان‌ دولتها و ملتها باعث‌ خواهد شد كه‌ بتوانيم‌ جهت‌گيريهاي‌ تازه‌اي‌ پيدا كنيم‌، در حالي‌ كه‌ امروزه‌ هم‌ در غرب‌ ماكياول‌ به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ فيلسوف‌ سياسي‌ تلقي‌ مي‌شود و كتابها و نوشته‌هاي‌ او مورد نقد و بررسي‌ قرار مي‌گيرد و هيچ‌ تئوري‌ سياسي‌اي‌ وجود ندارد كه‌ اشاره‌اي‌ بدان‌ نكرده‌ باشد و كتاب‌ او پاية‌ بسياري‌ از نوشته‌هايي‌ است‌ كه‌ پاية‌ عمل‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ و سياستمداران‌ كشورهاي‌ غربي‌ است‌. مثل‌ كتاب‌ مهم‌ مورگنتا با عنوان‌ سياست‌ بين‌ ملتها كه‌ به‌ فارسي‌ هم‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ و امروزه‌ حتي‌ «پسا مدرنها» نيز او را فيلسوف‌ پست‌ مدرن‌ قلمداد مي‌كنند. اين‌ فردي‌ است‌ كه‌ عالم‌ سياست‌ را مبتني‌ بر «قدرت‌ و خدعه‌» مي‌داند در حالي‌ كه‌ خود غربيها چنين‌ پايه‌اي‌ را براي‌ سياستهاي‌ خود پذيرفته‌اند و قبول‌ دارند و تمام‌ سمينارها و تحليلها و استراتژيهاي‌ امنيت‌ ملي‌ خود را كه‌ ترسيم‌ مي‌كنند، بر مبناي‌ اصالت‌ همين‌ «قدرت‌» پايه‌ريزي‌ مي‌كنند و ما مظاهر آن‌ را در جهان‌ و حتي‌ همين‌ امروز در خليج‌ فارس‌ مي‌بينيم‌. آيا اين‌ گفتمان‌ كه‌ القا مي‌كند آنچه‌ در جهان‌ سياست‌ و روابط‌ بين‌الملل‌ حكمفرماست‌ «خدعه‌ و قدرت‌» نيست‌، نوعي‌ خوش‌باوري‌ و گشودگي‌ را در گارد و حفاظ‌ و سيستم‌ ايمني‌ ملت‌ ما ايجاد نخواهد كرد؟ اين‌ تنها يكي‌ از آثار قبول‌ شدن‌ اين‌ فكر است‌ كه‌ ما فرض‌ كنيم‌ توطئه‌اي‌ نداريم‌، بلكه‌ توهّم‌ توطئه‌ را قبول‌ كنيم‌.
بعد از فروپاشي‌ شوروي‌ كه‌ طبيعتاً پيمان‌ ورشو از بين‌ رفته‌ و دلايل‌ وجودي‌ ناتو هم‌ از بين‌ رفت‌، قاعدتاً اين‌ پيمان‌ نظامي‌ هم‌ در غرب‌ بايد از بين‌ مي‌رفت‌. ولي‌ نه‌ تنها شاهد از بين‌ رفتن‌ ناتو نبوديم‌، بلكه‌ شاهد پيشروي‌ ناتو به‌ سمت‌ مركز اروپا بوديم‌. هم‌ اكنون‌ شاهد پيشروي‌ آن‌ به‌ سمت‌ مرزهاي‌ خودمان‌ در آسياي‌ مركزي‌، قفقاز و ماوراي‌ قفقاز هستيم‌ و بعضيها نفوذ نيروهاي‌ تركيه‌ در شمال‌ عراق‌ را به‌ عنوان‌ «نفوذ ناتو» به‌ قلب‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌ تعبير مي‌كنند.
اگر ما به‌ اين‌ سمت‌ رانده‌ شويم‌ كه‌ بگوييم‌ در روابط‌ با غرب‌ دچار اغراق‌ هستيم‌ و توطئه‌اي‌ در كار نيست‌ و اينها «توهّم‌ توطئه‌» است‌، بايد چشم‌ خود را بر اين‌ تهديدات‌ و خطرها ببنديم‌ و آنها را به‌ مسائلي‌ حقوق‌ بشري‌ و انساني‌ تعبير كنيم‌ كه‌ غرب‌ در پي‌ رسالتي‌ است‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ دارد. فرضاً صدام‌ را مي‌خواهد آدم‌ بكند يا اقتصاد جهاني‌ را بر پا
نزديك‌ مرزهاي‌ ما تحولات‌ و دگرگونيها و تلاشهايي‌ براي‌ ايجاد جاي‌ پا جهت‌ امريكا و اسرائيل‌ وجود دارد. وقتي‌ احساس‌ ملت‌ ما و به‌ تبع‌ آن‌ سازمانها و ارگانهاي‌ تصميم‌گير دولت‌ ما اين‌ باشد كه‌ دچار «توهّم‌ توطئه‌» هستيم‌ و جهان‌، جهانِ امني‌ براي‌ سخن‌ گفتن‌ و عمل‌ كردن‌ و ايجاد روابط‌ دوستانه‌ و حتي‌ برادرانه‌ است‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ آن‌ حساسيت‌ را نسبت‌ به‌ اين‌ خطرها و تهديدات‌ از دست‌ خواهيم‌ داد و در عمل‌ به‌ نقطه‌اي‌ خواهيم‌ رسيد كه‌ نخواهيم‌ توانست‌ موقعيت‌ مناسب‌ خودمان‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ نظام‌ قدرتمند در مقابل‌ اين‌ خطرات‌ عظيمي‌ كه‌ ما را تهديد مي‌كند، همچنان‌ كه‌ تا به‌ حال‌ حفظ‌ كرده‌ايم‌، حفظ‌ بكنيم‌
نگه‌ دارد و صلح‌ را تأمين‌ كند كه‌ البته‌ مي‌توانيم‌ آثار مخرب‌ اين‌ فكر را در تصميم‌گيريها، ديپلماسي‌ و روابط‌ خودمان‌ با خارج‌ حدس‌ بزنيم‌.
اگر ما توطئه‌ را «توهّم‌» تلقي‌ بكنيم‌، بلافاصله‌ حساسيت‌ ما نسبت‌ به‌ اوضاع‌ پيچيده‌اي‌ كه‌ ما را در منطقه‌ و اين‌ حساسترين‌ و بحراني‌ترين‌ نقطة‌ جهان‌ محاصره‌ كرده‌، از بين‌ خواهد رفت‌. الا´ن‌ در كنار ما افغانستان‌ وجود دارد با تمام‌ آن‌ مسائلي‌ كه‌ دامنگير آن‌ است‌. پاكستان‌ هست‌ كه‌ در آن‌ هر روز عده‌اي‌ را مي‌كشند و بين‌ شيعه‌ و سني‌ و جناحهاي‌ مختلف‌ درگيري‌ وجود دارد. به‌ خليج‌ فارس‌ كه‌ برمي‌گرديم‌، مي‌بينيم‌ تا به‌ حال‌ خليج‌ فارس‌ اين‌ تعداد نيروي‌ نظامي‌ غربي‌ را در خودش‌ پذيرا نبوده‌ است‌. به‌ سمت‌ غرب‌ كه‌ برمي‌گرديم‌ عراق‌ را مي‌بينيم‌ و بالاتر از آن‌ تركيه‌ است‌ كه‌ آنجا را باز بحراني‌ مي‌يابيم‌. در جمهوري‌ آذربايجان‌ جاي‌ پاي‌ حركتهاي‌ اسرائيل‌ و امريكا ديده‌ مي‌شود. به‌ آسياي‌ مركزي‌ كه‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ نزديك‌ مرزهاي‌ ما تحولات‌ و دگرگونيها و تلاشهايي‌ براي‌ ايجاد جاي‌ پا جهت‌ امريكا و اسرائيل‌ وجود دارد. وقتي‌ احساس‌ ملت‌ ما و به‌ تبع‌ آن‌ سازمانها و ارگانهاي‌ تصميم‌گير دولت‌ ما اين‌ باشد كه‌ دچار «توهّم‌ توطئه‌» هستيم‌ و جهان‌، جهانِ امني‌ براي‌ سخن‌ گفتن‌ و عمل‌ كردن‌ و ايجاد روابط‌ دوستانه‌ و حتي‌ برادرانه‌ است‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ آن‌ حساسيت‌ را نسبت‌ به‌ اين‌ خطرها و تهديدات‌ از دست‌ خواهيم‌ داد و در عمل‌ به‌ نقطه‌اي‌ خواهيم‌ رسيد كه‌ نخواهيم‌ توانست‌ موقعيت‌ مناسب‌ خودمان‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ نظام‌ قدرتمند در مقابل‌ اين‌ خطرات‌ عظيمي‌ كه‌ ما را تهديد مي‌كند، همچنان‌ كه‌ تا به‌ حال‌ حفظ‌ كرده‌ايم‌، حفظ‌ بكنيم‌. حال‌ مي‌توانيد حدس‌ بزنيد كه‌ اين‌ مسئله‌ تا چه‌ اندازه‌ مهم‌ است‌.
بنده‌ خاطره‌اي‌ در اين‌ مورد دارم‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد اين‌ مسئله‌ تا چه‌ اندازه‌ در سطح‌ جهان‌ مهم‌ است‌ و اين‌ نظريه‌ و بحث‌ «توطئه‌ و توهّم‌ توطئه‌» تا چه‌ اندازه‌ مي‌تواند خطرناك‌ باشد. بنده‌ بعد از دوران‌ مسئوليت‌ خود، سفري‌ به‌ ژاپن‌ داشتم‌ كه‌ در اين‌ سفر به‌ يك‌ شهرك‌ تحقيقاتي‌ در حوالي‌ توكيو رفتم‌ و از بخش‌ تحقيقات‌ كشاورزي‌ آنجا بازديد كردم‌. با رئيس‌ آن‌ مؤسسه‌ كه‌ پيرمردي‌ متخصص‌ كشاورزي‌ بود صحبت‌ مي‌كردم‌. از او پرسيدم‌: شما چقدر هزينة‌ تحقيقات‌ كشاورزي‌ مي‌كنيد؟ گفت‌: 23 ميليارد دلار. بعد بحثهاي‌ ديگري‌ هم‌ داشتيم‌ و از جمله‌ اينكه‌ سؤال‌ كردم‌: با اين‌ تراز مثبت‌ در پرداختهاي‌ خود و اضافه‌اي‌ كه‌ در صادرات‌ خود داريد و ارز زيادي‌ كه‌ به‌ دست‌ مي‌آوريد و حتي‌ به‌ دنبال‌ اين‌ امر هستيد كه‌ در جايي‌ سرمايه‌گذاري‌ كنيد، با صرف‌ اندكي‌ از اين‌ درآمدهاي‌ سالانة‌ خود مي‌توانيد تمام‌ غذاي‌ كشور خود و كمبودها را تأمين‌ كنيد. پس‌ چرا به‌ دنبال‌ اين‌ تحقيقات‌ هستيد و 23 ميليارد دلار هزينه‌ مي‌كنيد؟ چون‌ با دو سه‌ ميليارد دلار مي‌شود ژاپن‌ را پر از كالاهايي‌ چون‌ برنج‌ و حبوبات‌ و محصولات‌ غذايي‌ ديگر كرد، به‌ طوري‌ كه‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ احتياجي‌ به‌ خارج‌ نداشته‌ باشد. همين‌ پيرمرد كه‌ فردي‌ سياسي‌ هم‌ نبود گفت‌: شما به‌ جغرافياي‌ ما نگاه‌ كنيد. ما يك‌ جزيره‌ هستيم‌. اگر يك‌ روز محاصره‌ شديم‌ چه‌؟
توجه‌ كنيد! ژاپن‌ كشوري‌ است‌ متحد غرب‌ و يكي‌ از نيرومندترين‌ اقتصادها را دارد و هيچ‌ نوع‌ بحراني‌ آن‌ را تهديد نمي‌كند و هيچ‌ نوع‌ مسئلة‌ نظامي‌ در آن‌ وجود ندارد. در ذهن‌ فردي‌ كه‌ به‌ تحقيق‌ در زمينة‌ كشاورزي‌ پرداخته‌، اين‌ مسئله‌ وجود دارد. مقايسه‌اي‌ مختصر بين‌ آن‌ طرز فكر و نظرية‌ «توهّم‌ توطئه‌»، توطئه‌اي‌ را در پس‌ اشاعة‌ اين‌ طرز فكر القا مي‌كند!
اين‌ نظريه‌ در جهان‌ پرآشوب‌ و پرخطر خاورميانه‌ و جهان‌ اسلام‌ به‌ ما توصيه‌ مي‌كند كه‌ خوش‌بين‌ باشيم‌ و با اين‌ فكر كه‌ ان‌شاءالله توهّم‌ است‌ و توطئه‌اي‌ در ميان‌ نيست‌، چشم‌ خودمان‌ را به‌ روي‌ اهداف‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ در منطقه‌ ببنديم‌ و لبخندهاي‌ آنها را باور كنيم‌.
قبول‌ اين‌ گفتار و جا افتادن‌ آن‌ زمينه‌ را براي‌ فعاليت‌ مجدد فراماسونري‌ در كشور ما فراهم‌ خواهد كرد؛ در بعضي‌ از اصلي‌ترين‌ مقالاتي‌ كه‌ در زمينة‌ توهّم‌ توطئه‌ نوشته‌ شده‌، گفته‌ مي‌شود: «فراماسونري‌ اين‌ قدرها هم‌ كه‌ مي‌گويند بد نيست‌ و اين‌ قدرها خيانت‌ نكرده‌ است‌ و اين‌ هم‌ جزء توهّماتي‌ است‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ داريم‌.»
جا افتادن‌ نظرية‌ «توهّم‌ توطئه‌» حساسيت‌ ما را در مقابل‌ اسرائيل‌ از بين‌ خواهد برد. من‌ از اين‌ مقاله‌اي‌ كه‌ مقدمة‌ آن‌ را در ابتداي‌ بحث‌ خواندم‌، بخشي‌ راجع‌ به‌ اسرائيل‌ جدا كرده‌ام‌ تا بدانيد ما با چه‌ مسئله‌اي‌ روبه‌رو هستيم‌ و چقدر مهم‌ است‌.
کد مطلب : 793
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :