نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » نگاه ويژه

مذاکره با آمریکا؛ از تفهیم اتهام تا کمیسیون مشترک امنیتی

مصطفی حریری

22 مرداد 1386 ساعت 2:45

پس از آنکه در روزهای پایانی سال 1386 علی لاریجانی دبیر شواری عالی امنیت ملی کشور از موافقت ایران برای مذاکره با طرف آمریکایی بر سر مسائل امنیتی عراق خبر داد، با توجه به وضعیت کشور در روزهای پایانی سال همه چیز در سکوت برگزار شد. فارغ از اما و اگرهای ایدئولوژیکی که بر این خبر سایه انداخت...

عدالتخانه - گروه تحلیل بین الملل
مصطفی حریری

پس از آنکه در روزهای پایانی سال 1386 علی لاریجانی دبیر شواری عالی امنیت ملی کشور از موافقت ایران برای مذاکره با طرف آمریکایی بر سر مسائل امنیتی عراق خبر داد، با توجه به وضعیت کشور در روزهای پایانی سال همه چیز در سکوت برگزار شد. فارغ از اما و اگرهای ایدئولوژیکی که بر این خبر سایه انداخت، چنین چرخش ها و حرکت هایی در سیاست خارجی کشورها معمولا پیش از انجام و یا در حین آن مورد بررسی کارشناسان و صاحب نظران قرار می گیرد و البته رسانه ها در این امر بسیار موثرند. اما زمان طرح ماجرا چنان بود که حداقل حساسیت عمومی را برانگیخت.
البته موضع گیری رهبر معظم انقلاب در روزهای پس از اعلام خبر به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری درباره مسائل کلان نظام - که این مساله هم در حیطه سیاست خارجی از همین دسته است - وضعیت را کاملا تغییر داد. رهبر انقلاب در سخنرانی نوروزی شان در حرم مطهر رضوی با اشاره به طرح مساله مذاکره با آمریکا چنین مذاکره ای را مردود دانستند. ایشان تاکید کردند که همه چیز در حد یک تفهیم اتهام به اشغالگران است که البته چیز جدیدی نبود و پیش از این نیز سیاست جمهوری اسلامی در قبال ایالات متحده آمریکا به سیاستی ارشادی طراحی و اجر شده بود.
اما در فاصله طرح مساله گفتگوی رسمی و مستقیم ایران و آمریکا و اجرای آن که تقریبا یک سال به طول انجامید، هر از چندی با طرح دوباره مساله زمینه های لازم ایجاد می شد و نهایتا حدود یک سال بعد این گفتگوها محقق شد.
اگر چه مقام معظم رهبری چندی پیش از این رویداد باز هم بر تفهیم اتهام اشغال گران تاکید کرده بودند اما روند گفتگوها به سمت همکاری های سه جانبه امنیتی گسترش پیدا کرد. فارغ از ماهیت ایدئولوژیک این رویداد متاسفانه در فضای رسانه ای کشور حتی به شکل تبلیغاتی و صوری نیز به بررسی امکان، لزوم و نتایج چنین همکاری های امنیتی آنچنان که باید پرداخته نشد و یک مساله کارشناسی که برای جمهوری اسلامی از درجه اهمیت بسیار بالایی برخوردار بوده و هست از نقادی دور ماند. خواهیم کوشید به برخی از جنبه های این همکاری های امنیتی بپردازیم: 

1- بازشناسی جایگاه آمریکا در عراق
قوانین حقوق بین الملل اگر چه هر گونه تجاوز به حریم آبی،خاکی و هوایی کشور ها را مردود و نامشروع قلمداد می کند - توسل به زور جز در برخی موارد معدود در حقوق بین الملل مردود است- در عین حال در شرایطی که یک دولت به دست نیرویی سازماندهی شده و یا دولتی خارجی ساقط می شود، همه مسوولیت های پس از سقوط دولت حاکم را بر عهده عامل - حتی اگر متجاوز باشد - خواهد گذارد. بر اساس همین تحلیل است که مساله امنیت عراق بیش از هر طرف دیگری به ایالات متحده آمریکا باز می گردد.
در این مساله شکی نیست که علی رغم شکل گیری دولت، مجلس و دیگر نهادهای قانونی عراق به دلیل ناتوانی های اجرایی دولت عراق همچنان قدرت اصلی در این کشور نیروهای چند ملیتی اشغالگر به رهبری آمریکا هستند که کنترل اوضاع را در دست دارند و نهادهای قانونی عراق نیز برای هرگونه حرکت وسیع ناگزیر از هماهنگ شدن با این نیروها را که عملا حاکمان عراق هستند دارند.
به طور خلاصه می توان گفت آمریکایی ها؛ اشغالگر،حاکم و مسوول امنیت عراق در شرایط فعلی هستند و البته نسبت به همه نیروهای فعال در عراق بیشترین صلاحیت - یا بهتر بگوییم، مسوولیت - را در قبال پاسخ خواهی در مورد عراق دارند، مسوولیت حتی بیش از دولت فعلی عراق، و این دقیقا نکته ای است که در زمینه تفهیم اتهام باید به آن توجه داشت، چرا که اتهام نا امن سازی عراق هیچ مرجعی جز ایالات متحده آمریکا را برای خود نخواهد یافت. 

2- ایران در کجای معادله عراق است؟
ایران قدرتمندترین و با ثبات ترین همسایه عراق است. نزدیک به دو دهه پیش جنگی هشت ساله با این کشور را به پایان رسانده و از همان روزها به مامنی برای مخالفین دولت دیکتاتوری عراق تبدیل شده ، مخالفینی که موثر ترین نیروهای سیاسی فعلی عراقند. ایران با اکثریت شیعه عراق ارتباطی وسیع دارد. ارتباطی اعتقادی که دو ملت را به پیوند می زند و این یعنی توانایی تاثیر گذاری بر عراق. انقلاب اسلامی ایران و پس از آن حرکت جمهوری اسلامی ایران بر روی اکثریت شیعه عراق بیشترین تاثیر را داشته است و همین امر باعث می شود کوچکترین واکنش های ایران در منطق امواجی را در عراق نیز ایجاد کند. و البته این حد از تاثیر گذاری تنها در مورد شیعیان محقق شده و آن هم دارای مراتبی است.

3- زمین بازی
عراق سرزمینی اشغال شده است، با همه اقتضائاتی که یک سرزمین اشغالی در خود دارد. حال اگر این سرزمین اشغالی از ترکیب فرقه ای نا همگونی برخوردار باشد شرایط پیچیده تر و غیر قابل پیش بینی تر خواهد شد.حال اینکه این نا همگونی به نا همگونی های فرقه ای و مذهبی محدود نشده و حالتی دوگانه پیدا کرده و حوزه قومیت ها را نیز در بر گرفته است.
آمریکایی ها از این تضادها دقیقا آگاهند. کردها در شمال و شیعیان و اهل تسنن در مناطق جنوبی تر ترکیبی را ایجاد کرده اند که به هیچ وجه - در نبود یک حکومت مرکزی قدرتمند - نمی توان آن را فارغ از قدرت های خارجی بررسی کرد. در این میان امنیت عراق را باید در تعامل میان این سه عامل بررسی کرد:
1- نیروهای اشغالگر
2- گروههای قدرتمند و تاثیر گذار داخلی
3- همسایگان
4- ایران و دیگر همسایگان عراق
غیر از کردها که تقریبا در حوزه امنیت عراق مستقل از همسایگان خارجی- به لحاظ استراتژیک و نه تاکتیکی- عمل می کنند. دو نیروی دیگر فعال در عراق یعنی شیعیان و اهل تسنن هر کدام ارتباطات وسیع و محکمی با همسایگان خود دارند. این ارتباط البته نه همیشه از نوع وابستگی که به طور مثال در مورد شیعیان از نوع همگونی های ایدئولوژیک است.
در عین حال تقریبا باقی همسایگان عراق یا به عبارت بهتر دیگر دولت های عربی برای حفظ موازنه قدرت شان نسبت به ایران در منطقه و بواسطه برخی نگاه های قومیتی از اقلیت سنی مذهب در عراق حمایت می کنند. جالب اینجاست که این حمایت ها گاه در مورد برخی کشورها - مانند عربستان سعودی - به حمایت از گروه های تندرو و اپوزوسیون معطوف می شود.
اما اهمیت نفوذ ایران در دو مساله خلاصه می شود: اول اینکه شیعیان اکثریت جمعیتی را در عراق تشکیل می دهند و دوم اینکه گروه های شیعه در حال حاضر حکومت را در عراق در دست دارند و عملا اوضاع را در عراق در کنترل دارند. 

5- پازل آمریکایی و جایگاه ایران
سرویس های امنیتی مجرب، سلطه همه جانبه نظامی و تجهیزات و امکانات کامل نیروهای اشغالگر نسبت به توانایی های دیگر کشورهای منطقه بسیار کارآمد تر به نظر می رسد. اما آیا آمریکا به راستی به دنبال امنیت فراگیر در عراق است؟ تحلیل اخیر رهبر انقلاب اسلامی به همین سوال پاسخ داد. نا امنی در عراق از سیاست های آمریکاست. آمریکایی ها به دنبال حذف بحران امنیتی در عراق نیستند یا حداقل تا زمانی که وضعیت خاورمیانه مطلوب نظر آنها گردد چنین چیزی را نخواهند خواست. آنها می خواهند توانایی خود را در مدیریت بحران بالا ببرند تا هر زمانی که لازم است از آن در جهت منافع خود استفاده کنند. در این میان ارتباطات دوستانه آنها با دولت های عربی منطقه که در عراق نفوذ کافی را دارند بخشی از پازل را پر کرده است، البته ارتباط آنها با احزاب شیعه فعال در حکومت نیز نا مطلوب نیست، اما اهداف دیگری نیز مورد نظر است.
اگر معضل اصلی امنیت عراق فعالیت گروه های شبه نظامی علیه جمعیت های غیر نظامی باشد، متهم اصلی چنین عملیات هایی مدتهاست که شناخته شده است. هدف قرار دادن اهداف غیر نظامی از تزهای اصلی گروه های وهابی بخصوص القاعده است. این در حالی است که تقریبا هیچ گونه نفوذی از جانب جمهوری اسلامی ایران بر این گروه وجود ندارد.
گروه های قدرتمند شیعه اکثرا در دولت مرکزی حضور دارند - حزب الدعوه و مجلس اعلی انقلاب اسلامی عراق دو گروه اصلی هستند - و حتی "جیش المهدی" به رهبری مقتدی صدر در اکثر موارد همسویی خود را با دول عراق حفظ می کند. اما معضل امنیتی عراق برای آمریکایی ها مفهومی دیگر در بردارد. امنیت در عراق از دیدگاه آمریکا به معنای حفظ توازن به نفع مدیریت نیروهای اشغالگر و در عین حال قرار گرفتن این نیروها در حاشیه امن است. وجود گروههای شیعه این توازن را بر هم می زند.
اگر گروه های شیعه در عراق را از نظر عملکرد به دو گروه اصلی تقسیم کنیم؛ دو سیستم سیاسی و نظامی را پیش رو خواهیم داشت.
گروه های سیاسی که در داخل حکومت نوپای مرکزی عراق فعال هستند به رغم اینکه ارتباطات نامطلوبی با نیروهای اشغالگر ندارند، اما همچنان تکیه گاهی قابل اعتماد برای امریکایی ها نیستند، چرا که به صورت ریشه ای نزدیکی آنها به ایران که از نظر ایدئولوژیک اصلی ترین مانع سیاست های هژمونیک آمریکا در منطقه است بیش از نزدیکی نیازمندانه آنها به ایالات متحده امریکاست و هر زمان ممکن است در سیاست های خود دچار چرخش شوند و حرکتی در جهت مخالف منافع آمریکا شکل بگیرد.
از سوی دیگر آن دسته از گروه های شیعه که استراتژی نظامی را اختیار کرده اند هدف اصلی شان خارج کردن اشغالگران از عراق است. این دسته از استراتژی حزب الله در برابر رژیم صهیونیستی در بین سالهای 1982 تا 2000 استفاده کرده و فضای عراق را برای نیروهای نظامی آمریکایی از طریق حملات محدود به اهداف نظامی نا امن می کنند.
با این وصف امنیت عراق در تعریف آمریکایی آن به خطر خواهد افتاد. نافرمانی احتمالی گروه های سیاسی توازن در مدیریت بحران امنیت در عراق را برای آمریکا به خطر می اندازد و فعالیت گروه های نظامی نیز حاشیه امنی برای نیروهای نظامی آمریکا و متحدانش باقی نخواهد گذاشت. با این وصف باید شیعیان عراق کنترل شوند. تنها نیرویی که می تواند بر شیعیان عراق تاثیر گذار باشد و آنها را تا حدودی به توازن بازگرداند جمهوری اسلامی ایران است.
به عبارت بهتر انچه امریکایی ها از همکاری های اخیر امنیتی شان با ایران می خواهند چیزی بیش از درخواست شان در مورد افغانستان نیست. این درست است که دولت ایالات متحده در عراق دچار مشکل شده است؛ چرا که هزینه های سلطه بر عراق بیش از حد اندازه بوده و همین مساله باعث فشارهای فزاینده بر دولت برای کاهش هزینه ها شده است. با این وصف آنها می کوشند هزینه های سلطه را کاهش دهند و امنیت عراق را با تعریف خود تقویت کنند.