امروز چهارشنبه 13 آذر 1387
Wednesday 3 December 2008
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

مدرنیته و حکایت داراها و ندارها؛

عقل مدرن، اقتصاد مدرن، فقر مدرن

مرجع : اقتصاد پنهان 4 آذر 1386 ساعت 2:48
دستاوردهاي دنياي جديد فراوانند كه بسيار در موردشان شنيده‏ايم. «دنياي جديد» هماني است كه او را با پيشرفت، ترقي، گسترش صنايع، آزادي بشر، وفور امكانات زندگي، همه‏گير شدن رفاه و ... مي‏شناسيم و البته بايد! هم به اينگونه بشناسيم. همين باور مطلق به مقدس بودن اين دستاوردها نيز از ثمرات مدرن شدن است.
عقل مدرن، اقتصاد مدرن، فقر مدرن
روح الله رشيدي
دستاوردهاي دنياي جديد فراوانند كه بسيار در موردشان شنيده‏ايم. «دنياي جديد» هماني است كه او را با پيشرفت، ترقي، گسترش صنايع، آزادي بشر، وفور امكانات زندگي، همه‏گير شدن رفاه و ... مي‏شناسيم و البته بايد! هم به اينگونه بشناسيم. همين باور مطلق به مقدس بودن اين دستاوردها نيز از ثمرات مدرن شدن است. اينكه نبايد در فضيلت‏هاي مدرنيته ترديد و چون و چرا نمود، امروز به صورت يك اعتقاد عمومي و فراگير درآمده است و تا بخواهي اندكي «تامل» در اين موضوع صورت دهي، با هجمه‏هاي تند و تيزِ مطلق‏گرايان مواجه مي‎‏شوي. ولي مگر مي‏توان عقل را ] كه ظاهراً پايه اصلي مدرنيسم است[ محكوم به نديدن نمود؟ اين عقل، همان عنصري است كه طلايه‏داران تجدد، او را همچون پتكي بر سر رقباي مقدس‏مآب خود كوفتند و عاقبت نيز بر رقيب چيره شدند. حال، چگونه مي‏شود آزادگي عقل را در پيشگاه اين همه آيه و نشانه آشكار به سخره گرفت؟ عقل بايد آنچه را كه مي‏بيند بيان دارد و اگر غير از اين نمايد، توفيري با باد سيال ندارد. اتفاقاً همين اصالت را نيز مدرنيته به عقل بخشيده است.
ما مدعي هستيم كه مدرنيته در قبال آنچه از بشر ستانده، تحفه قابل اعتنايي به او نبخشيده است. اگر چه اين ادعا بسيار گران مي‏نمايد، ولي اگر در مشهورات زمانه محصور نباشيم، درك اين معنا چندان هم دشوار نخواهد آمد.
آباء مدرنيته، مدعي هستند كه بواسطه شيوع تجدد، ساز و كارهاي نوين صنعتي شكل گرفته و بالطبع، انبوهي از امكانات رفاهي براي نوع بشر عرضه شده است. تنوع امكانات به قدري است كه همه مي‏توانند «حق انتخاب» داشته باشند. به تعبيري ديگر، ابزار رفاه بشر، به سر حد كمال رسيده و ديگر بهانه‏اي براي افسردگي و فلاكت باقي نيست.
فرزانگان دنياي مدرن، ادعا دارند كه از رهگذر تجدد، «ملل» را «ثروت» بخشيده و آنها را تا خِرخره در سيم و زر فرو برده‏اند. به زعم اينان، ديگري فقيري وجود ندارد و همه در عيش مدام به سر مي‏برند. كثرت ثروت به حدي است كه «مازاد»ش را به درياها مي‏ريزند و بخشي را نيز «دود» مي‏كنند.
در نگاه شيفتگان دنياي مدرن،
در نگاه شيفتگان دنياي مدرن، همينكه عده‏اي از فرط رفاه در آستانه تركيدن هستند براي اثبات وفور نعمت كفايت مي‏كند. به واقع صداي گوشخراش‏ همين مترفين است كه دنيا را به توهم فرو برده و چنان كرده كه همه باورشان شده است كه از صدقه سر «مدرنيته» وضعشان خوش است
همينكه عده‏اي از فرط رفاه در آستانه تركيدن هستند براي اثبات وفور نعمت كفايت مي‏كند. به واقع صداي گوشخراش‏ همين مترفين است كه دنيا را به توهم فرو برده و چنان كرده كه همه باورشان شده است كه از صدقه سر «مدرنيته» وضعشان خوش است. بيچارگان خوش‏خيال چنين مي‏پندارند، همين كه حالا اتومبيل شخصي دارند، تلويزيون صفحه مسطح مي‏بينند، لباسشان وصله‏دار نيست، خوراكشان به جاي نان، پيتزا است، پس كلي با گذشته نكبت‏بار خود فاصله گرفته‏اند. يعني از رفاه بهره‏مند هستند.
توهمي كه قاطبه مردمان را در خود فرو برده، «زندگي قسطي» و مشتي آرزوي دور و دراز را، مظهر رفاه تجسم كرده و خوشي‏هاي همراه با اضطراب و نِق زدن را منتهي اليه آمال بشري جلوه داده است. در واقع مردم «خيال» مي‏كنند كه روزگار خوشي دارند ولي خود نيز در درون خود هيچ رضايتي از آنچه مي‏پندارند، ندارند.
اين فرآيند دردناك، كه در عين وفور ظاهري امكانات مادي و ابزار خوشي، همواره با كمبود، نقص، نياز، استقراض، بدهي و به دنبال پول دويدن همراه است، جلوه جديد «فقر» است. «فقر مدرن». چرا بايد سرِ خود و ديگران را كلاه گذاشت كه با تغييرات ظاهري در مبلمان شهرها و خانه‏ها، مكنت و ثروت جاي نكبت و زندگي فقيرانه را گرفته است.
اگر متهم به «تحجرگرايي» نشويم، ما تمام آنچه، كه به نام رفاه، ترقي، آسايش، آرامش، امنيت، وفور و ... در هيئت مواهب مدرنيته، به مردم قالب شده است، را «دروغ‏»هاي شاخ‏دار مدرنيته مي‏دانيم.
دروغ هايي كه در بسته هاي آنكارد شده و خوشرنگ، تحويل جماعت شده و آنقدر تكرار گرديده كه ديگر كسي جرأت تكذيبش را نداشته باشد. ذهن مردم، آنچنان در چنبره اين پندارها گرفتار آمده كه آن عده اي نيز كه اراده اي براي تامل دارند، مصلحت انديشي را ترجيح داده و عافيت را برمي گزينند. همين نيز موجب شده تا طرفداران «دروغ بودن مواهب مدرنيته» در اقليت قرار گرفته و متهم به « دُگم انديشي» شوند.
اتهام دُگم انديشي از آنجا ناشي مي شود كه طرفداران مقدس بودن مدرنيته، بر اين باورند كه بنيانگذاران انديشه مدرن، آدم هاي كوچكي نيستند و ايراد وارد كردن به نظام مدرن، شوخي با بزرگان است. جالب است كه نام اينگونه تلقي را «دُگم انديشي» نمي گذارند.
ضرورتي وجود ندارد خود را به آب و آتش بزنيم تا بفهميم كه آيا اين دروغ ها وجود دارند يا نه؟ كافي است اندكي از بند توهّم خارج شده و دنيا را آنگونه كه هست بنگريم و نه آنگونه كه مي گويند.
پرسش ديگري مطرح مي شود و آن اينكه، اينكه بپذيريم مواهب مدرنيته راست است يا دروغ، چه كمكي به ما مي كند؟ پاسخ، خيلي ساده است. رسيدن به اين نقطه، يعني تلاش براي تغيير مسير زندگي. يعني حركت به سمت حقيقت زندگي.

کد مطلب : 865
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-09-05 10:26

بحث در مورد مدرنیته و عقب ماندگی را هرچه در باره اش بگوئیم کم گفته ایم . ما در دنیائی زندگی می کنیم که اقتصاد آن پانصد سال است بر پایه و اساس اقتصاد سرمایه داری پایه گذاری شده و برای قبول این اقتصاد گذشته از آن که جلوی راه حل های دیگر اقتصادی برای حل معضلات بشری گرفته شده است لازم بوده تا فرهنگ خاص فکری برای قبول این زندگی پوچ و پرزرق و برق و بی حاصل تحت عنوان زندگی مدرن در اذهان جا بگیرد . در حقیقت انسانها به موجوداتی تبدیل میشوند که مدام منتظر هستند صاحب آن تشریفات و لوازمی که به ظاهر قرار است خوشبختی و سعادت ! را برای آنها به ارمغان بیاورند بشوند ، به بیان دیگر یک عمر در حسرت و آرزوی این مظاهر تمدن بشری در فقر بسر میبرند، ثروتمندان را حمایت میکنند چرا که فکر میکنند خود نیز به آن درجه از سعادت ! خواهند رسید و چشم بر روی ظلم می بندند و خلاصه زمانی به خود می آیند که به نه تنها معنای سعادت را هم نفهمیده اند بلکه در معنای واهی آن عمری را سپری کرده اند . بطور خلاصله میتوان گفت معنای تمدن و انسان متمدن این است که بشر از فکر ، اندیشه ، خلاقیت خود در جهت حل مشکلات بشری و تامین نیازهای واقعی انسانها فعالیت کند نه اینکه با نابودی دیگران و نهایتا نابودی کره زمین درتولید اجناس بی جان غرق شود و خوشبختی خود را در این اجناس بی جان جستجو کند. انسان مدرن و متمدن کسی است که ارمانش در راه ساختن جامعه ای باشد که گرسنه و بی سرپناهی در خیابان به سر نبرد. اما این تعریف نه جایی ترویج میشود و نه تدریس میشود و طرفداران مدرنیته هم ادعا می کنند که ساختن چنین جامع ای امکان پذیر نیست !! اما نمی گویند که چگونه ساختن چنین جامعه ای که اینگونه انسانهای از خود بیگانه بوجود آورده عملی شده ؟؟ می باید واژه ها را به چالش کشید و دنیائی دگر را خواستار بود و در راه برقراری آن با توسعه فرهنگ جدید فکری کوشید. متاسفانه با تسلط فرهنگ لیبرالیزم و یا در حقیقت تسلیم و ظلم پذیری و قبول واژه های پوج و غیر واقعی و در دنیایی پر از توهم زندگی کردن کار بسیار مشکل بنظر میرسد اما این کار غیر عملی نیست ، فقط احتیاج به پشتکار و جدیت دارد و اتفاقا این هدف و ارمان از آنجائیکه با روح بشری سازگار است نه تنها پوچی و سرخوردگی و افسردگی به بار نمی آورد بلکه شوق رسیدن به این راه زندگی را از هر روز پیش با معناتر میکند بر عکس انسانهائی که در ارزشهای واهی غرق شده اند هیچگاه امکان دست یافتن به این احساس را پیدا نمی کنند . می باید انسانها را به طبیعت واقعی خودشان برگرداند . به امید آنروز