محمد مهدی همتیخدایا! میدانی که چه میکشیم، پنداری که چون شمع ذوب میشویم! ما از مردن نمیهراسیم اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند!
پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند!
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند، و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود!
عجب دردی!
چه میشد امروز شهید میشدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم! ... ***
جملات زیبا و دلنشینیست، نه؟ و حتماً چون دل من، بر دل شما هم نشسته است.
به خاطر دارم، هنگامی که این جملات را میخواندم- تیتراژ پایانی مستند معرفی لشکر ششم، لشکر ویژهی پاسداران- از مسئلهای دلم گرفته بود، و سوز کلام کافی بود تا اشک در چشمانم حلقه بزند.
اما بیایید کمی از احساس! فاصله بگیریم و از منظر عقل هم نگاهی به آن بیندازیم.
عقل که میگویم، منظورم عقل حسابگر یا عقل فلسفی نیست؛ عقل، عقلی که «عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»، این عقل را میگویم.
زبان حال کسیست که بر سر دو راهی قرار گرفته است. نمیداند برود، یا بماند!
برود تا به وظیفهی خویش عمل کند یا بماند که ... بماند که چه کند؟ بماند که به وظیفهی آیندهی خود عمل کند؟ کدام وظیفه؟ کدام آینده؟ کسی که امروز به تکلیف خود عمل نکند، فردا چگونه میخواهد به تکلیفش عمل کند؟ اصلاً چنین دوراهی حقیقتی ندارد!
...
قبول دارم، کمی تند رفتم!
بی شک او به وظیفهی امروز خود عمل خواهد کرد، و البته بسیار نگران آینده است. آرزو میکند که ایکاش فردا نیز زنده میبود تا در راه حقیقت مبارزه کند!
اما آیا چنین نگرانی حقیقتی دارد؟ بارها شنیدهایم «ما مأمور به تکلیف هستیم و نه نتیجه»، و مگر غیر از این است که چنین نگرانی از «نتیجهمحوری» برمیخیزد. تقدیر این جهان در دست خدای دانای تواناست، آنچه مهم است رضایت اوست و رضایت او در عمل به تکلیف است.
دنیا صحنهی ابتلائات است و خوشا به حال کسی که سربلند به در آید!
شنیدهاید: «خدا میخواهد تو را کشته ببیند!»
حضرت حجت(عج) هم ظهور خواهد کرد و دولت کریمهاش بر اقطار عالم سایه میافکند؛ اما، اما او را نیز به شهادت خواهند رساند!
و دوباره این، حسین(ع) است که رجعت میکند، حکومت او آنچنان طولانیست که ابروان سپیدش، چشمان نافذش را میپوشاند. اما، اما او را نیز دوباره به شهادت خواهند رساند! و ... تقدیر این عالم چنین نوشته شده است. به دنبال کدام نتیجهایم؟
...
باز هم قبول دارم، کمی تند رفتم!
نگارندهی این جملات زیبا و دلنشین، «نتیجهمحور» نیست، عاشق جهاد و مبارزه در راه حقیقت است؛ از این روست که آرزو میکند: « چه میشد امروز شهید میشدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم!»
که در این صورت دیگر حرفی برای گفتن ندارم!
بسیارند کسانی که به بهانهی عمل به تکلیف خود در آینده، تکلیف امروز خود را ترک میکنند! بسیاری در بحبوحهی جنگ تحمیلی، جبهه را ترک کردند، برای تحصیل به دانشگاهها برگشتند، یا به خارج از کشور رفتند! که چه؟ خوب لابد فردا جنگ تمام میشود و کشور برای سازندگی به تخصص ایشان نیاز خواهد داشت!
***
بسیارند کسانی که به بهانهی عمل به تکلیف خود در آینده، تکلیف امروز خود را ترک میکنند! بسیاری در بحبوحهی جنگ تحمیلی، جبهه را ترک کردند، برای تحصیل به دانشگاهها برگشتند، یا به خارج از کشور رفتند! که چه؟ خوب لابد فردا جنگ تمام میشود و کشور برای سازندگی به تخصص ایشان نیاز خواهد داشت! شاید با خودشان میگفتند: «قیمت ما بالاتر از آن است که بیثمر کشته شویم! تخصص ما در آینده برای کشور بسیار مفیدتر خواهد بود!». بعضی هم پسرشان را فرستادند بلژیک تا در رشتهی مهندسی مکانیک تحصیل کند و برگردد برای کشور موشک بسازد! جنگ تمام شد و هنوز از این موشکها خبری نیست!
یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامهی 598 افتادم:
«آنهايي كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلي از اداي اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كردهاند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفتهاند و خسارت و زيان و ضرر بزرگي كردهاند كه حسرت آنرا در روز واپسين و در محاسبهی حق خواهند كشيد، كه من مجدداً به همهی مردم و مسئولين عرض ميكنم كه حساب اينگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند اين مدعيان بيهنر امروز و قاعدين كوتهنظر ديروز به صحنهها برگردند.»
و مگر کسی غیر از اینها جنگ را به پذیرش قطعنامهی 598 کشاند؟
بسیاری از ما نیز امروز با چنین بهانههایی از ادای تکلیف خود سر باز میزنیم!
***
و باز هم بسیارند کسانی که «نتیجهمحوری» را با «تکلیفمحوری» اشتباه گرفتهاند.
همانهایی که زمان جنگ فکر سازندگی ایران بودند، همانهایی که میگفتند: «ادامهی جنگ دیگر به صلاح نیست! وضعیت اقتصادی کشور بحرانیست، مردم نیز اقبالی به سوی جبههها ندارند! اگر جمهوری اسلامی نباشد، آرمانهای انقلاب به چه دردی میخورند؟ ...». با همین استدلال جنگ به قطعنامهی 598 کشانده شد.
دوباره یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامهی 598 افتادم:
«و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسألهی بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصاً براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوهی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن ميديدم، ولي به واسطهی حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري ميكنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور - كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم - با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آنرا به مصلحت انقلاب و نظام ميدانم، و خدا ميداند كه اگر نبود انگيزهاي كه همهی ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نميبودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود، اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالي گردن نهيم، و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود. »
تحلیل این عبارات را به خودتان واگذار میکنم، چرا که به قدر کافی گویاست.
خودمان چهطور؟ تکلیفمحوریم یا نتیجهمحور؟!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
متن کامل پیام پذیرش قطعنامهی 598 را از
اینجا دریافت کنید.