گفتاری از امام موسی صدر به مناسبت هشتادمین سالگرد ولادت وی؛
اسلام و مشكل اختلاف طبقاتى
14 خرداد 1387 ساعت 3:29
حقوقى كه بر اغنيا واجب است موجب توسعه معاش فقرا است و اگر كافى نبود بيشتر واجب مىشد، و بالاخره هرچه سطح زندگى طبقات مرفه بالا برود با پرداخت اين حقوق سطح زندگى طبقات ضعيف را هم بالا خواهند برد
«اسلام و مشكل اختلاف طبقاتى»
گفتاری از امام موسی صدر به مناسبت 14 خرداد، هشتادمین سالگرد ولادت ایشان
منشأ اختلاف
محيط مادى مجموعه عوامل مختلف و متنوعى است كه افراد بشر را احاطه كرده و به طور محسوسى در وضع قيافه، قواى بدنى، غرايز، عواطف و حتى افكار و انديشه هاى وى مؤثر است. آب و هوا، طرز تغذيه، رطوبت هوا، مقدار فشار جو، درجه حرارت، مناظرى كه در زندگى در مقابل شخص قرار مى گيرد، آنچه در گوش او در ايّام عمر طنين مى افكند، سطح زندگى، وضع خاصّ خانوادگى و بالاخره همه شرايط و اوضاعى كه، به نام محيط، بشر را در دامن خود مىپرورد، در تربيت روح و بدن انسان نقش بزرگى بر عهده دارد.
هرچند گروهى از فلاسفه مادى در تأثير محيط مبالغه كرده و به ناروا معتقد شده اند كه همه قواى انسانى فقط محصول محيط مادى اوست و مؤثرِ ديگرى در پيدايش آن وجود ندارد، ولى اصل اين تأثيرها به طور اجمال مورد قبول همه متفكرين و فلاسفه است. كشاورز در محيط ساده دهكده چشم به جهان گشوده و در زندگىْ جز دشت پهناور و افق بى كران در پيش چشم مشاهده نكرده است. او گشاده دستى ابر و باد و خورشيد را احساس كرده و از امانت و خلوص زمين بهره ها گرفته؛ آرامش محيط، پاكى هواى ده، نظافت آب آشاميدنى او، اعصاب او را سالم بار آورده است. اينچنين شخصى را نمى توان از نظر عواطف، افكار و قيافه با كارگرى مقايسه كرد كه در محيط محدود كارگاه، صداى يكنواخت موتورها، كار ثابت و لاي تغير با ماشين و افراد متراكم و مجتمع كارگرها و هواى سنگين و آلوده به گاز فضاى كارخانه به سر مى برَد.
آيا مى توانيم ثروتمندى را كه در آسايش و تنعّم زندگى كرده، هر خواستهاش انجام يافته و در راه تحصيل ثروت بيشتر مطالعهاى جزئى و يك فعاليّت مختصر فكرى براى او كافى بوده است و مطّلعين و متخصّصين از هر رشته در خدمتش آماده بوده اند و طعم فقر و گرسنگى را نچشيده و رنجِ بيمارىِ بدونِ درمان را نبرده است، از لحاظ روحيه، عاطفه و ورزيدگى عضلات، با خاركنى مقايسه كنيم كه هزاران جهاد در يك روز براى تأمين معاش فقيرانه خود متحمل مى شود و همه كارش را با تلاش هاى طاقت فرساى خودش انجام مى دهد؟ و بالاخره جوانى كه در محيط آزاد و بى بند و بار، در آغوش شهوات و در درياى هوى و هوس غوطه ور بوده، نمى تواند مثل محصّلى كه زندگى را در محيط پاك و جدّى و منظّم آموزشگاه گذرانده است، فكر كند، كار انجام دهد و عواطف مشابه و اعصاب يكسان داشته باشد.
اين اختلاف قواى بدنى و روحى و تنوع شكل بدن و روح و تفاوت عواطف و غرايز در همه آثار و شئون زندگى مشهود مى شود.
كيفيّت معاش، عقايد دينى و اجتماعى، ادبيات و هنر، آداب معاشرت، تربيت اولاد، طرز انتخاب مسكن، لباس، غذا، و كليه فعاليتهاى بشر تحت تأثير شديد اين اختلاف محيط مادى قرار مى گيرد.
اين تفاوتها، وقتى از يك نسل تجاوز كند، به تدريج، شدّت مى گيرد و خود به خود اين تفاوت جسمى و روحى، مادى و معنوى تبديل به شكافهاى عظيم صنفى، طبقهاى و ملى مى شود و فاصله ها رفته رفته زياد و زيادتر مى گردد.
تأثير انقلاب صنعتى اروپا
انقلاب صنعتى، توسعه روزافزون سرمايه دارى و تكامل وسايل ارتباط و بالاخره ايجاد تمركز در همه شئون اجتماعات بشرى، شرايط مساعدى براى تشديد اين اختلاف و توسعه اين شكاف در همه شئون و به خصوص در زندگى مادى مردم به وجود آورد.
سرمايه هاى كوچك، با مساعدت شرايط، به سرمايه هاى بزرگ تبديل شد و به تدريج كمپانى ها، كارتل ها و تراست ها را به وجود آورد. قدرت دولتها در مقابل قدرت اين سازمان هاى اقتصادى ناچيز شد. سرمايه هاى متوسط و ضعيف، كه نتوانست شرايط مساعدى تحصيل كند، به علت عدم امكان رقابت، به تدريج، از بين رفت. اعضاى طبقات متوسط به طبقه اوّل مبدّل شدند يا در سلك طبقات ضعيف و محروم درآمدند. پيشرفت صنايع، توسعه بانكدارى، نظام هاى عالىِ توليد، استعمار ممالك ضعيف و ايجاد بازارهاى جهانى و بالا رفتن سطح زندگى به وسيله علوم و اختراعات، آنچنان سطح زندگى طبقات ممتاز را بالا برد كه زندگى شاهانه گذشته را به خاطر مى آورد و، در مقابل، فقر و فاقه مستمندان آنچنان جانگداز به نظر مى آمد كه هيچ شباهتى به زندگى ساده فقراى سابق نداشت.
گروهى، اطفالِ رنجور و گرسنه خود را به صحرا براى چرا فرستادند و جمعى براى سگ و گربه خود وسايل باورنكردنىِ زندگى فراهم ساختند. قيمت يك پالتوى پوست خانمى از طبقات ممتاز براى امرارِ معاشِ چند سالِ يك خانواده كافى بود و مى توانست سرمايه اى باشد براى يكى از هزاران كاسب جزء كه همه روزه در محلات دور افتاده مى بينيم. فراهم بودن همه چيز، و سلامتى، و خدمتگزارى علم براى طبقات ممتاز، امكان تحصيل را براى فرزندان آنها به بهترين شكلى آماده كرد و در نتيجه علم و صنعت و هنر هم در انحصار آنها در آمد.
فقدان وسايل و انحطاط سطح زندگى، فقر و مرض، امكان تحصيلات عاليه را از فرزندان طبقات پايين گرفت و وسيله معالجه بدن رنجور و اعصاب فرسوده آنها را، كه از تغذيه نامناسب و آلودگى مسكن و لباس آنها شدت مى يافت، برايشان فراهم نساخت و در نتيجه، وقتى و فكرى و حالى براى علم و معرفت نيافتند.
رفته رفته جامعه به دو طبقه مشخص منشعب گشت: يك دسته داراى همه چيز شد و ديگرى همه چيز را از دست داد. آينده اين دو طبقه را هم، به علت فراهم بودن همان شرايط، درست مثل گذشته آنها يا كمى شديدتر بايد دانست.
اين شكافِ عظيم و اين ظلم جانكاه، كه نتيجه طبيعى سازمان هاى اجتماعى بود، بزرگترين رنج روحى را براى وجدان هاى بيدار و متفكران فراهم مى كرد و بزرگترين خطر را نيز در مقابل طبقات مرفه به وجود مى آورد و در نتيجه، مطالعه درباره علاج اين بلاى اجتماعى و اين درد خطرناك شروع شد. براى درمان اين درد و پر كردن اين شكاف دو راه معروف و مهم انديشيده شده است:
1. الغاى مالكيت فردى بر ابزار توليد،
2. تأمين حداقل معيشت براى همه.
راه اول يك رويه انقلابى محسوب مى شود كه به وسيله مؤسّسان سوسياليسم به دنيا عرضه شد و ماركس آن را تكميل كرد و انقلاب اكتبر آن را در كشور اتحاد جماهير شوروى اجرا كرد.
راه دومْ انقلابى نيست و در اكثر ممالك شرقى مغرب زمين به صورت هاى گوناگون معمول است.
در اين بحث سعى مى كنيم، بعد از توضيح و نقد اين دو رويه، راه حلّى را كه اسلام در نظر گرفته و اجرا كرده است، توضيح دهيم.
راه حل ماركسيسم
مكتب ماركسيسم يا سوسياليسم علمى معتقد است كه اگر ابزار توليد را از مالكيت طبقه سرمايه دار بورژوا در آوريم و آن را عمومى و ملى كنيم، اين مشكل حل شده است.
اين مكتب مى گويد تنها عامل تعيين كننده يك نظام اجتماعى همان طرز توليد است و تنها موجب اختلاف طبقاتى، در رژيم سرمايه دارى، اختصاص مالكيت ابزار توليد به طبقه بورژوا است.
اين تسلّط بر وسايل توليد، از قبيل كارخانه ها، بانك ها، شركت ها، زمينهاى زراعى، معادن و غيره، سبب شده كه منافعْ در اختيار مالكان و مؤسّسان ابزار توليد درآيد و شكاف طبقاتى عظيم بين اين طبقه و طبقه كارگر (پرولتر) حاصل شود و هرگاه اين تفاوت اصلى و عظيم از بين برود، رفته رفته سطح زندگى براى همه مردم يكسان مى شود و اين يكنواختى در مزاج افراد، در قواى بدنى، فكر، اخلاق، فرهنگ، دين، ادب و هنر تأثير خواهد كرد و در نتيجه جامعه يك طبقه اى به وجود خواهد آمد كه افرادش در همه چيز هماهنگى خواهند داشت و حتى در طرز تفكر و كليه روبناهاى اجتماع نيز مساوى و مشابه خواهند بود و بنابراين فقط و فقط بايد مالكيت ابزار توليد و سرمايه هاى بزرگ را الغا كرد.
ما در اينجا در مقام بحث در پايههاى اين نظريه از جهات فلسفى و اقتصادى و حتى سياسى نيستيم، و چون مشكلى را كه در صدد پيدا كردن راه حل براى آن هستيم، مشكل اختلاف طبقاتى است، فقط به يك سال اكتفا مى كنيم:
محيط مادى و شرايط خارجى كه، به اعتقاد اين مكتب، خالق فكر و ايده و كليه روبناهاى اجتماع است و در نظر ساير متفكران عامل مؤثر در ايجاد آنها است، چه بود؟ آيا فقط مالكيت ابزار توليد بود؟ آيا براى ايجاد وحدت طبقه، به جاى يكنواخت كردن هزاران عامل مؤثرى كه محيط را تشكيل مى داد و علت ايجاد طبقات گوناگون اجتماع بود، فقط يكسان كردن يك عامل، هر چند مهم باشد، كافى به نظر مى رسد؟
مگر شما خالق ايده و فكر و پديدآورنده جسم و روح و موجد نيروهاى بدنى و فكرى را فقط داشتن يك كارخانه و نداشتن آن مى دانستيد؟ يا مىگفتيد همه چيز و كليه عواملْ محيط را به وجود مى آورد و اين محيط مادى است كه خالق و مؤثر است؟ بنابراين، شما، براى ايجاد طبقه واحد، بايد كليه عوامل متنوع محيط را يكسان كنيد و اگر نتوانستيد، دست از اين مدعا برداريد.
به همين دليل است كه در داخل كشورهاى سوسياليستى نتوانسته ايد وحدت طبقه، يعنى وحدت فكر، ايده، عاطفه، غريزه، تمايل و نيروهاى بدنى ايجاد كنيد. در چنين كشورهايى هر چند طبقه اى به نام بورژوا (سرمايه دار) يافت نمى شود ولى طبقات گوناگونى به نام افراد حزبى و افراد غير حزبى، بوروكراتها (كارمندان)، مردم عادى، كشاورز، كارگر، و جنگديده نظامى وجود دارد كه از هر نظر، مخصوصاً شرايط زندگى مادى و سطح زندگانى، با هم متفاوت اند.
تجمّل طبقه بوروكرات، حزبى و نظاميان تا آنجا مى رسد كه انسان را به ياد نظام هاى فئوداليته و سرمايه دارى مى اندازد.
افكار گوناگون و تمايلات مختلف، حتى در بعضى از تربيت شده ها و رهبران حزبى، ديده مى شود، و گاه و بى گاه آنها به ارتجاع، تندروى، چپروى و خيانت متهم و اخراج مى شوند.
سرِّ اين اختلاف طبقاتىِ به شكل جديد اين است كه عوامل مادى و شرايط پديدآورنده طبقه ها در اين رژيم باقى است و امكان زوال ندارد. با بقاى علّت چگونه مى توان انتظار داشت معلول رفع شود و مشكل ما حل گردد، گرچه يكى از عوامل مهّم اختلافْ يعنى اختصاص ابزار توليد مرتفع شد و از انحصار در آمد؟
عامل توارث نيز، با ريشه هاى محكم خود، اختلافات عظيم بدنى، فكرى، هنرى، اخلاقى و حتى سليقه زندگى را ماندگار مى كند.
تئورى حداقل معيشت
كشورهاى مترقى سرمايه دارى، با يك سلسله قوانين و اقدامات اصلاحى، يك حداقل معيشت، شامل غذا، لباس، مسكن، براى طبقات محروم و ضعيف در نظر گرفته و به عقيده خود، اين آلام اجتماعى را درمان كرده اند.
در برابر اين نظريه بايد گفت، شما با اين تصميم مسلماً توانسته ايد از مرگ طبقات ضعيف و محروم جلوگيرى كنيد. به اين ترتيب، ديگر طفلى به چرا نمى رود، از بى دوايى كسى نمى ميرد، در زمستان هلاكت از سرما اتفاق نمى افتد، ولى آيا به اين وسيله شكاف عظيم اختلاف طبقاتى را پر كرده ايد؟ آيا اين فاصله زياد، كه به تدريج توسعه مى يابد، باز براى اجتماع مشكلى ايجاد نمى كند؟ آيا زندگى تجمّلى و افسانه اى طبقه ثروتمند، كه براى ابد از دسترس طبقات محروم به دور است، غضب و نارضايتى آنها را برنمى انگيزد؟
آيا اين دسته از خلق خدا، كه قوانين غلط اجتماعى آنها را محروم كرده و آنها هيچ نمايندهاى در قوه قانونگذارى و قوه مجريه ندارند، بايد براى هميشه يك زندگى مرفه را در احلام و آرزوهاى خود ببينند.
راه اسلام
دين اسلام، با واقعبينى، اين اختلاف طبقاتى را ديده و براى آنچه از اين اختلاف خطرناك تشخيص داده، يعنى اختلاف در سطح زندگى مادى و نتايج و آثار آن، علاج انديشيده و در ساير قسمت ها با دستورات اخلاقى و تربيتى نتايج صحيحى از اين اختلاف گرفته است.
تشريع خمس و زكات قانون مقدّسى است كه براى تعديل زندگى طبقات مختلف وضع شده است. شايد در نخستين برخورد چنين تصور شود كه خمس و زكات در شمار ماليات هاى اسلامى محسوب است و عدهاى از نويسندگان هم به طور مسلم به اين رأى معتقد شده اند.
بايد دانست كه ماليات برحسب تاريخ معانى متفاوتى داشته است: اگر ماليات را برحسب معنىِ معروف و تاريخى آن به وجوهى كه «دولت براى اداره سازمان هاى خود و حفظ مملكت از تجاوز و تأمين امنيّت داخلى و نظاير آن مى گيرد» تعريف كنيم، به هيچ وجه خمس و زكات را نمى توان ماليات دانست.
مطالعه و دقّت در آيات خمس و زكات و ادله تشريع اين احكام الهى به خوبى مدعاى ما را روشن مى سازد:
1.وَ اعلَمُوا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِى القُربى وَ اليَتامى وَ المَساكينِ وَ اَبنِ السَّبيلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّهِ.(41:8) و اگر به خدا ايمان آوردهايد، بدانيد كه هرگاه چيزى به غنيمت گرفتيد خمس آن از آنِ خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است.
2. اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلفُقَراء وَ المَساكينِ وَ العامِلينَ عَلَيها وَ المُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُم وَ فِى الرّقِابِ وَ الغارِمينَ وَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ. (60:9) صدقات براى فقيران است و مسكينان و كارگزارانِ جمع آورى آن. و نيز براى به دست آوردن دل مخالفان و آزاد كردن بندگان و قرض داران و انفاق در راه خدا و مسافران نيازمند و آن فريضه اى است از جانب خدا. و خدا دانا و حكيم است.( صدقات به معنى زكات است)
از طرفى روايات متعدّدى به مضمون حديث شريف زير وارد شده است. زراره و محمد بن مسلم، به سند صحيح از حضرت صادق، روايت مى كنند كه فرمود:
خداوند متعال در اموال اغنيا و ثروتمندان حقى براى فقرا به مقدار كفاف آنها قرار داد و اگر مى دانست اين مقدار كفاف فقرا را نمى دهد زيادتر قرار مى داد.
با مطالعه و دقت در اين سه دليل و ساير ادله خمس و زكات روشن مىشود كه براى خمس شش مصرف و براى زكات هشت مصرف معين شده است. سه ششم از خمس كه به نام سهم سادات معروف است و عشر منافع مى شود، براى يتيم، فقير و ابنالسبيل اختصاص داده شده است و در زكات پنج محل و مورد مصرف را فقير، مسكين، بدهكار، برده، و ابنالسبيل تشكيل مى دهد. سهم عاملين هم، در حقيقت، براى مخارج سازمان زكات است. سهم «مولفة قلوبهم» يك مصرف سياسى است و سهم «سبيلاللّه» نيز بنا بر تعريف جمعى از فقهاى بزرگ مى تواند هر نوع كار خير باشد و شامل مصارف سياسى و دينى مى شود و در هر حال مسلّم مى شود كه سهم سادات به طور كامل و زكات به طور غالب يعنى شش مصرف از هشت مصرف آن اختصاص به طبقات محروم اجتماع دارد و بنابراين از وجوهى كه به مصارف سازمان هاى دولتى و امور عامه مسلمين برسد نيست و به همين دليل اطلاق ماليات اسلامى بر آنها صحيح نيست. لازم است متذكر شويم كه در نيم قرن اخير دولتها در پارهاى از شئون مربوط به طبقات محروم به شكل بيمه هاى اجتماعى كارگران، بهداشت مجانى، نوانخانه ها و امثال آن مداخله و براى اين منظور ماليات مطالبه مى كنند و در اين صورت مى توان اسم چنين مالياتى را بر خمس و زكات اطلاق كرد.
در هر صورت، منظور ما از اين بحث يك مناقشه اصطلاحى نيست بلكه مطلوب ما اثبات اين حقيقت است كه زكات و خمس براى رعايت و حمايت طبقات محروم وضع شده است. روايت گذشته با صراحت به اين حقيقت گواه است.
براى تأكيد و تأييد اين استنباط اضافه مى كنيم كه در پارهاى از روايات ديده مى شود كه مولى اميرالمؤمنين(ع) بر قسمتى از اموال مسلمانان در ايّام خلافت ماليات قرار دادند، چنانكه از حديث معتبر و صحيحى كه زراره و محمد بن مسلم از حضرت باقر و صادقع نقل كرده اند استفاده مى شود:
وضع اميرالمؤمنينع على الخيل العتاق الراعية فى كل عام دينارين و جعل على البراذين ديناراً. (حضرت علىع در هر سال بر هر اسبى دو دينار و بر هر الاغى يك دينار قرار داد.)
از مشاهده تعبير «وَضَعَ» روشن مى شود كه ماليات خاصى در صورت لزوم مقرر مى شده و براى تأمين هزينه سازمان حكومتى از اموال مخصوصى مطالبه مى شده است. اين مالياتها در هنگام تعبير و نقل به لفظ (وضع اميرالمؤمنين على...) نقل مى شده نه مثل روايات و آياتى كه براى وضع و تشريع زكات و خمس وارد شده است. هر چند جماعتى از فقهاى بزرگ روايت ياد شده را دليل بر استحباب زكات گرفته اند ولى از ظاهر عبارتْ آنچه گفته شد به دست مى آيد و در هر صورت در عبارات زكات و خمس كمتر چنين تعبيرى يافت مى شود.
حال ببينيم قانون خمس و زكات براى حل مشكل ما يعنى اختلاف طبقاتى چه تأثيرى خواهد داشت.
در دو آيه شريفه و روايتى كه گذشت روشن شد كه مورد مصرف خمس و زكات طبقات مستمند هستند همانطور كه مفهوم روايت گذشته اين بود كه مقدارى كه اغنيا بايد بپردازند به طور حتم كفاف معيشت فقرا را مىدهد. و اينك به چند روايت زير توجه كنيد:
1. عَن اَبى بَصير قَالَ سَالتُ اَبا عَبدِاللّهع، عَن رَجُلٍ لَهُ ثَمانَمأة دَراهِمَ وَ هُوَ رَجُلٌ خَفَافٌ و لَهُ عِيالٌ كَثيراً لَهُ اَن يَأخُذَ مِنَ الزَّكَوة؟ فَقَال يا اَبا مُحَمَّدٍ أيربحُ فى دراهمِهِ مايَقوتُ بِهِ عِيالَهُ يَفضَلُ؟ قال نَعَم. قالَ كَم يَفضَلُ؟ قالَ لا اَدرى. قال اِن كانَ يَفضَلُ عَنِ القُوتِ مِقدارُ نِصف القُوتِ فَلا يَأخُذُ الزَّكَوةَ وَ اِن كانَ اَقَلَّ مِن نِصفِ القُوتِ اَخَذَ الزَّكَوةَ، قال قُلتُ فَعَلَيهِ فى مالِهِ زَكَوة تَلزِمُهُ؟ قال بَلى. قالَ قُلتُ كَيفَ يَصنَعُ؟ قالَ يُوسَعَ بِها عَلَى عِيالِهِ فى طَعامِهِم وَ كَسوَتِهِم وَ يَبقى مِنها شَيئاً يَناوُلُهُ غَيرُهُم وَ ما اَخَذَ مِنَ الزَّكَوةِ فِضَّه عَلى عِيالِهِ حَتّى يَلحَقَهُم بِالنّاسِ.
در اين حديث شريف مرد كفش دوزى كه فقط هشتصد درهم سرمايه دارد فرض شده و در صورتى كه از اين سرمايه ناچيز اندكى بيش از قوت خانوادهاش درآمد داشته باشد اجازه گرفتن زكات به او داده شده است و در آخر روايت با كمال صراحت فرموده اند: آنچه از زكات دريافت كرد، براى توسعه و بالا بردن سطح زندگى خانوادگى خود مصرف كند تا با ساير مردم همسطح شود.
مشاهده مى شود كه پرداخت زكات به يك خانواده فقير، هر چند كاسب باشد و قوت لايموت بلكه اندكى بيشتر داشته باشد، آنقدر ادامه دارد تا سطح زندگى آنها با سطح عادى زندگى مردم ديگر يكسان شود و اختلاف طبقه اى رفع شود.
2. موثّقه سَماعَة: قال سَألتُ اَبا عَبدِاللّهع عَن الزَّكَوةِ هَل تَصلَحُ لِصاحِبِ الدّارِ وَ الخادِمِ؟ قال نَعَم...
حضرت صادق(ع) پرداخت زكات را به مردى كه آبرومند است و خانه و خادم دارد تجويز مى فرمايند و روايات بسيار به اين مضمون وارد شده يعنى داشتن خدم و حشم و خانه و حتى شتر، چنان كه در روايات اسماعيل بن عبدالعزيز آمده است، مانع از زكات نيست، در صورتى كه درآمدش كفاف شأن او را نكند.
3. رِوايَةُ عَبدالرَّحمنِ بنِ حجاج عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ اَبُوه اَو عَمِه اَو اَخُوهُ يَكفيهِ مَؤنَتَهُ اَيَأخُذُ مِنَ الزَّكوةِ فَيُوسِعُ بِهِ اِن كانُوا لا يوسَعونَ عَلَيهِ فى كُلِّ مايَحتاجُ اِلَيهِ؟ فَقالَ لابَأسَ.
در اين حديث براى كسى كه درآمد ثابتى از اقوام خود دارد ولى در تنگناست زكات گرفتن به منظور توسعه زندگى تجويز شده است.
4. روايات بى شمارى آمده است كه با زكات مى توان حج به جا آورد و مى توان به فقيرى آنقدر زكات داد تا غنى شود تا آنجا كه در يكى از اين احاديث (كافى-عاصم بن حميد از ابى بصير) آمده است كه شخصى به علت آنكه پيرمرد مستحقى گوشت و خرما مى خرد و كمى با توسعه زندگى مى كند از دادن زكات به او خوددارى كرده است، در مقابل، حضرت صادق(ع) با تأثر و تعجب به او متذكر مى شوند كه خداوند متعال حساب مخارج فقرا را از خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن و ازدواج و حتى صدقه دادن و حج كردن مقرر فرمود و آنگاه به مقدار كفايت اين مخارج (و نه كمتر از اين مقدار) بر اغنيا واجب كرد و در اموالشان حق فقرا را معين كرد.
اكنون كه خواننده عزيز اين روايات را با دقت مطالعه كرد، براى آنكه بهتر به مقصود اصلى از اين بحث پى برَد، به نكته ذيل توجه فرمايد:
در همه آيات و رواياتِ زكات و خمس، نام از فقير و مسكين برده مى شود و فقير را چنين تعريف كرده اند: «كسى كه وسيله امرار معاش و تأمين زندگى سالانه خود را نداشته باشد.»
ما مى توانيم ادعا كنيم كه مفهوم و معنى فقير هم، مثل اغلب مفاهيم عرفى، برحسب زمان و تغييرات زندگى بشر و تفاوت وضع معيشت عمومى و بلكه برحسب تفاوت مناطق و شهرها در يك زمان، متفاوت و متغير است.
در روزگار يا شهرى كه قوت غالب مردم نان جو باشد فقير كسى است كه براى نان جو سالانه خود معطّل باشد، ولى اگر قوت غالب يك شهر برنج باشد و كسى دسترسى به برنج نداشته باشد فقير محسوب مى شود هر چند بتواند نان گندم و يا جو هم تهيه كند.
فقيرى را در رشت ديدم كه استرحام مى كرد و مى گفت سه شب است نان گندم مى خورم و به برنج دست نمى يابم. همين نسبت در تمام شئون زندگى از لباس، مسكن، خوراك و حتى وسايل تفريح و تجمّل ثابت است و كسى كه درآمد او كفاف زندگى عادى زمان را ندهد جزو فقرا به شمار مى آيد و در نتيجه هرچه سطح زندگى مردمى بالا رود معنى فقر در آن جامعه تغيير مى كند و توسعه مى يابد.
امروز اگر كسى پياده مسافرت كند يا كفش نداشته باشد يا در يك زاغه يا چادر زندگى كند يا نان جوين بخورد و بالاخره لباس كرباس بپوشد از فقرا خواهد بود، در حالى كه روزگارى پياده سفر كردن معمول همه طبقات بوده است، كفش را فقط متجمّلين مى پوشيدند، همينطور...
اكنون نتيجه عملى زكات و خمس و تعديل طبقاتى را كه اسلام طرحريزى كرده مشاهده مى كنيد. از درآمد اغنيا و طبقه ثروتمند يك دهم خمس به طبقات خاصى از محرومين اجتماع و يك دهم و گاهى يك بيستم به عنوان زكات به طبقات ديگرى از اين مستمندان داده مى شود. اين ريزش و انتقال ثروت از طبقات بالاتر به طرف طبقات محروم آنقدر ادامه خواهد يافت تا اين سرازيرى پر گردد و شكاف مسدود شود و تعادل در سطح زندگى اين طبقات ضعيف با سطح عادى مردم حاصل شود و به اصطلاحِ روايتِ ابى بصير «حتّى يلحقهم بالنّاس» (تا با سطح زندگى مردم مساوى شوند) و به اصطلاح روايات ديگرى، آنقدر اين كمك مخارج ادامه مىيابد كه فقيرْ غنى شود.
بحث گذشته درباره معنى فقر به خوبى تعادلى را كه در اثر اين كمك مداوم و مستمر به طبقات ضعيف به وجود مى آيد، نشان مى دهد، به خصوص كه در روايات سماعه، و تعدادى ديگر از روايات، مستحق زكات فقط كسى نيست كه قوت لايموت نداشته باشد بلكه حتى مى تواند كسانى را هم كه خانه و نوكر دارند شامل شود و اين خود بهترين تأييد مدعاى ماست.
در روايت عبدالرحمان بن حجاج و رواياتى ديگر، گرفتن زكات براى توسعه زندگى و بالا بردن سطح معاش مجاز دانسته شده است.
در روايت عاصم بن حميد، براى بهبود معيشت و بهتر زندگى كردن دستور پرداخت زكات داده شده و داشتن گوشت و خرما كه زندگى خوب آن زمان بوده مانع استحقاق زكات نبوده است تا آنجا كه در ذيل همين روايت و روايات ديگر با كمال صراحت لفظ «سعهم» به كار رفته است كه نشان مى دهد حقوقى كه بر اغنيا واجب است موجب توسعه معاش فقرا است و اگر كافى نبود بيشتر واجب مىشد، و بالاخره هرچه سطح زندگى طبقات مرفه بالا برود با پرداخت اين حقوق سطح زندگى طبقات ضعيف را هم بالا خواهند برد و تعادل منطقى و صحيح، كه زاييده فكر نگارنده نيست بلكه روايات گذشته با صراحت بر آن گواه است، به وجود مى آيد.
در اينجا بايد توجه خوانندگان را به حقيقتى جلب كنم:
در دين اسلام دستور پرداخت زكات و يا خمس به طور كلى صادر شده است و نتايج آن هم به عرض رسيد. اجراى اين حكم الهى و طريق عملى كردن اين قانون مقدّس بر عهده زمان واگذار شده است تا به هر طريق كه حاكم مسلمين مصلحت ديد آن را اجرا كند.
تصور مى شود براى آنكه پرداخت زكات شكل زنندهاى پيدا نكند و آبروى كسانى را نريزد و فقرا را از كار باز ندارد، مى توان زكات و خمس را به شكل بيمه هاى اجتماعى كارگران درآورد. به اين ترتيب، پرداختْ آبرومندانه مى شود و ضررهاى بخشش رايگان به بار نخواهد آمد.
تأسيس كانون هايى براى تأمين معاش فقراى داراى نقص عضو و فراهم آوردن وسايل كار به فراخور امكان آنها از بهترين شكل هاى پرداخت زكات است و بالاخره بهداشت رايگان و وسايل ارتقاء فرهنگ عمومى، از عملى ترين راه هاى مؤثر كمك به طبقات مستحق زكات شمرده مى شود.
راهحلى كه به وسيله خمس و زكات براى تعديل اختلاف طبقاتى درنظر گرفته شده، در حقيقت، بالا بردن سطح زندگى طبقات محروم است.
بايد افزود كه در دين اسلام راهحل ديگرى نيز وضع و تدوين شده است كه در واقع براى جلوگيرى از ايجاد شكاف هاى عظيم اختلاف طبقاتى است.
قيود و محدوديت هايى كه در اين دين، براى تحصيل ثروت، تشريع شده از حرمت ربا (جلوگيرى از بانكدارى ربوى)، كه اساس سرمايهدارى امروز دنيا را به وجود آورده است، تحريم احتكار، جلوگيرى از معاملاتِ «جزاف» و «غرر»، كه احياناً موجب ثروت هاى بى كران است و گاه سبب ضرر مى شود و از اين جهت به قمار شبيه است، و بعد از اين ها قوانين ارث يكباره سرمايه عظيمى را به چند سرمايه كوچك مبدّل مى كند و بنابراين مى توان گفت غالباً ثروت هاى افسانهاى به وجود نمى آيد.
اين مطلبْ خود درخور يك مقاله فنّى مفصّل و دامنه دار است، كه در دين اسلام سعى شده است از تظاهر به ثروتمندى جلوگيرى شود تا حتى المقدور از ايجاد شكاف هاى عظيم و تجلّى آنها در روحيه افراد پيشگيرى شود.
ريخت و پاش (تبذير و اسراف) حرام گرديده و مُترَفينْ همه جا ملامت شدهاند. يكى از اساتيد بزرگ معتقد بود لباسِ شهرت يعنى لباسى كه سبب مشهور شدن شخص شود به همين دليل حرام شده است. چه تظاهر به تجمّل خود سبب شهرت است.
تا اينجا اختلاف طبقاتى از نظر سطح زندگى و كيفيت امرار معاش مطرح بود و راهحل پيشنهادىِ دين مقدّس اسلام را مطالعه مى كرديم. اكنون اختلافات ديگر مردم را، از قبيل اختلاف در قواى بدنى، فكرى، تفاوت در عواطف و اخلاق و استعداد فنى و هنرى مطالعه مى كنيم:
در اين مورد، نه تنها در دين اسلام سعى بر رفع اين اختلافات ديده نمى شود (برخلاف روش ماركسيسم)، بلكه از پارهاى كلمات بزرگان اسلام استفاده مى شود كه وجود اين تفاوتها لازم و رحمت است. اين تفاوتها سبب مى شود كه وظايف گوناگون اجتماع را هر كس برحسب استعداد خود بر عهده بگيرد و هيچ وظيفهاى زمين نماند. هر كس برحسب ذوق و تخصّص فكرى و علمى خود متعهد كارى مى شود و جامعه از تخصص و تفاوت نيروى فكرى و هنرى و صنعتى او با ديگران بهره مند مى گردد.
براى اينكه اين تفاوتها كدورتى ايجاد نكند و سبب تفاخرى نشود و صميميّت يك جامعه كه به اعضاى گوناگون نيازمند است به هم نخورد، دستورات اخلاقى بسيار وسيعى براى وظايف افراد خانواده نسبت به يكديگر و نسبت به همسايه و دوستان و غيره داده شده است و براى تعاون و همكارى و جلوگيرى از هر نوع سوءتفاهم تأكيدات بليغى به عمل آمده كه خود درخور يك بحث مشروح و دامنه دار است.
.