روح الله بهرامی
زمينخواري ها قبل از اينكه ما متوجه شويم وجود داشته است. من وقتي از ماجرا اطلاع پيدا كردم كه شنيدم يكي از جانبازان شهر در اعتراض به فروش يك زمين در مركز شهر كه به «دولاب» مشهور است با چند بشكه بنزين تحصن كرده و تهديد كردهاست كه اگر مسئولان رسيدگي نكنند خود را به آتش ميكشد، ظاهرا ايشان اطلاع داشت كه قرار است در آنجا يك مجتمع تجاري ساخته شود كه سرمايه گذارانش مشكوك بودند، ظاهرا سرمايهگذاران خارجي بودند و آن موقع شايع شده بود كه وهابياند. اين اقدام آن جانباز 70 درصد باعث شد اولين جرقههاي مبارزه با زمينخواري در سيرجان زده شود.
ارزش آن زمين چقدر بود؟ گفته ميشود فقط زمين خريداري شده نزديك به 5/1 ميليارد تومان قيمت دارد و حتي يك ميليارد تومان حقوق دولت براي شروع ساخت و ساز در آنجا هم هنوز پرداخت نشده است.
موارد ديگري هم از زمينخواري سراغ داريد كه به اعتراضهايي اينگونه منجر شده باشد؟
در آن روزها كه هيچ كس حواسش به زمينخواري نبود اين جانباز به موارد ديگري هم اعتراض ميكرد از جمله در بحث زمين " اصناف" باز هم آن برادر جانباز معترض اصلي بود.
ماجراي زمين " اصناف" اين بود كه در آن زمين درختهايي با عمر بيشتر از 20 سال وجود داشت اما شبانه تعدادي ميآيند و زميني را كه حد اقل يك صد ميليون تومان قيمت داشت تصاحب ميكنند آنها با پرداخت 14 ميليون تومان در يك مزايده صوري به آنجا حمله كردند و تمام درختها را از بين بردند من آن شب شاهد اشك ريختن زني بودم كه ميگفت: اين درخت ها مثل فرزندان ما هستند الان دارند آنها را ميكشند !
در آن ماجرا نبايد نقش سرلشكر ايران نژاد را ناديده گرفت. او هم جزء معترضان بود و به شدت در مقابل متصرفان ايستاد.
چه اداره يا نهادي اين تخلف را مرتكب شده بود؟ آن زمان اعتراضها متوجه شهرداري بود كه چرا از اين زمينها دفاع نكرده است اما اينكه چه دستگاهي دقيقا مقصر بود نميدانم، اما يادم ميآيد اعتراض به مواردي اين چنيني چندين بار توسط اين برادر جانباز پيگيري شد.
دقيقا از كجا همكاري يا ورود شما به بحث مبارزه با زمينخواري شروع شد؟ چند سال قبل براي مدتي در سيرجان نبودم وقتي برگشتم اهالي گفتند كهاين برادر جانباز با وضع زنندهاي در مراسم نماز جمعه ربوده شده است. بعدها خبرها حكايت از اين داشت كه او را در يك زير زمين شكنجه كردهاند و حتي رئيس آنجا شخصا اين جانباز 68 درصد را كتك زده است. الان اين ماجرا به صورت پروندهاي در حال رسيدگي است.
شما به صحت حرفهاي اين جانباز اطمينان داريد؟ بعدها براي ما اثبات شد، وكيل مدافع رئيس آن نهاد چندين بار براي
چند سال قبل براي مدتي در سيرجان نبودم وقتي برگشتم اهالي گفتند كهاين برادر جانباز با وضع زنندهاي در مراسم نماز جمعه ربوده شده است. بعدها خبرها حكايت از اين داشت كه او را در يك زير زمين شكنجه كردهاند و حتي رئيس آنجا شخصا اين جانباز 68 درصد را كتك زده است
اخذ رضايت از اين جانباز مراجعه كرده و چند تن از حاضران در آن نهاد شهادت دادهاند حتي يكيشان ظاهرا نتوانسته صحنه كتككاريها را تحمل كند و با گريه از آنجا خارج شده است.
به هر حال بعد ازاطلاع از ماجراي اين جانباز به چندين نهاد اعتراض و شروع به پيگيري كرديم. اين پيگيري ها و اعتراضها بود تا اينكه در مراسم 22 بهمن سال 84 دوباره ايشان را ـ در حالي كه روي آسفالت خيابان ميكشيدند ـ با خود بردند حتي گريهها والتماسهاي همسر اين جانباز هم فايدهاي نداشت و چون قرار بود فرمانده يك نهاد امنيتي به شهر بيايد ميترسيدند اعتراضهاي اين جانباز به گوش آن فرمانده برسد.
بعدها او را به اتهامهايي مثل توهين به رئيس شوراي شهر و فلان قاضي يا فلان معاون مرتب به زندان ميبردند و ميآوردند و اين در حالي بود كهاين جانباز از جانبازان شيميايي است وبايد مرتب تحت نظر باشد.
يعني ايشان را به جرم «توهين» با قرار « بازداشت موقت» زنداني كردند؟ بله و در حالي كه قانونا نميتوانند ايشان را زنداني كنند اين كار را كردند.
دقيقا فشارهاي مسئولان شهر براي ساكت كردن شما از چه زماني شروع شد؟ همزمان با اعتراض من به توهين و ظلم به اين برادر جانباز اين فشارها هم شروع شد. در آن زمان هيچ كدام از مسئولان فروگذار نكردند. حتي رئيس اداره تبليغات شهر به من گفت: «فلاني را چهار تا پس گردني زدند توي سرش و ساكت كردند تو هم خيلي تند نرو ميگيرند ساكتت ميكنند! » و او داشت رسما من را تهديد ميكرد!
به همين دليل ظاهرا به خا نه شما هم حمله شده است؟!
در همان زمان كه آن برادر جانباز را زنداني كردند من هم در مسجد جامع شهر تحصن كردم، ميخواستم وجدان خودم را آرام كنم لذاگفتم تا وقتي ايشان در زندان است من هم به تحصن خود ادامه خواهم داد، البته به هيچ كس هم اعلام نكردم تحصن است فقط براي خودم و دل خودم بود.
بعدها رئيس اداره تبليغات شهر از من شكايت كرد و من در دادگاه ايشان 20 هزار تومان جريمه شدم و بعدها هم كه دستور داده بود محل زندگي و سكونت من را بگيرند.
علت مخالفت رئيس سازمان تبليغات با شما چه بود؟ قبل ازانتقال ايشان من مخالف حضورشان در اين سمت بودم و ايشان از من ناراحت بود.بعدها در ماجراي يك قطعه زمين در بولوار « قاآني» كه به وسيله يكي از اعضاي شوراي شهر تصرف شد به اين دليل كه با زمين كاربري مذهبي داشت و وقف بود اداره تبليغات اسلامي مقصر بود بنابراين با اعتراض شهروندان حزباللهي مواجه شدند .
بعدها رئيس اداره تبليغات اسلامي از من خواست نه در مسجد نماز بخوانم و نه سخنراني كنم، ميخواست من را ساكت كند. در همان روزها يك شب نزديك نيمه شب چند نفر با نردبان وارد منزل شده و ميخواستند تابلو كانون فرهنگي مسجد را دربياورند. گفتند بايد اينجا را تخليه كنيد. همسرم در آن لحظات واقعا ترسيده بود اما بالاخره چند نفر از بچههاي مسجد سر رسيدند و آن چند نفر فرار كردند. فرداي آن روز هم ايشان به من زنگ زده و خواستند كه نماز جماعت نخوانم، ايشان با تهديد گفت: «من عمامه را از سرت بر ميدارم»، من هم در جواب گفتم: « شما هيچ غلطي نميتوانيد بكنيد.»
در دادگاه هم همين ها را گفتيد؟ بله و آنها هم مرا 20 هزار تومان جريمه كردند.
ماجراي اعتراض به زمينخواريها به كجا رسيد؟ با انتشار جزوه معروف سرلشكر ايران نژاد عضو شوراي شهر، ديگر ترديدي باقي نماند كه زمينخواران به ثروتهاي مردم شهر حمله ور شدهاند.
در جزوه سرلشكر ايران نژاد مواردي بود كه مستند بود، از جمله واگذاري 3 هزار قطعه زمين به فلان مسئول يا اقوام فلان مدير يا مثلا در يك مورد يكي
در مراسم 22 بهمن سال 84 دوباره ايشان را ـ در حالي كه روي آسفالت خيابان ميكشيدند ـ با خود بردند حتي گريهها والتماسهاي همسر اين جانباز هم فايدهاي نداشت و چون قرار بود فرمانده يك نهاد امنيتي به شهر بيايد ميترسيدند اعتراضهاي اين جانباز به گوش آن فرمانده برسد
از مسئولان يك زمين هزار قطعهاي از يكي از مسئولان يا آشنايان او با قيمت ناچيز خريده بود و به دهها برابر آن ميفروخت و از اين قبيل.
به همين دليل من و دوستانم در مسجد شهر جزوه " فرياد عدالت" را منتشر كرديم و از مسئولان و مردم خواستيم در مقابل اين مسائل و زمينخواريها ساكت نباشند. بعدها فرياد عدالت 2 را با امضاي شهروندان به دفتر رياست جمهور، رئيس قوه قضائيه و ديگر مسئولان نظام برديم اما هيچ كس پيگيري جدي نكرد ؛ به اين بهانه كه اين حرف ها كليات است و بايد جزئيات را بگوئيد توجه نكردند! حتي در سازمان بازرسي كل كشور گفتند: بايد جزئيات را بگوئيد تا پيگيري كنيم!
بعد از بازگشت از تهران با دستهاي خالي جزوه فرياد عدالت 3 را نوشتيم و قرار شد با امضاي شهروندان براي مسئولان ارشد نظام ارسال كنيم تا پيگيري شود. ضرورت اين مسئله به این دلیل بود كه حتي رئيس سازمان بازرسي استان هم گفته بود «برخي مسئولان در زمينخواريها دست دارند!»
شما به چه جرمي دستگير شديد؟ چون اينهايي كه فرموديد هيچ كدام عمل مجرمانهاي نبود؟!
بعد از اينكه از شهروندان درخواست كرديم جزوه فرياد عدالت 3 ، را امضاء كنند به شهروندان توضيح داديم كه برخي از مسئولان معتقدند همه شهروندان سيرجاني از دولت زمين رايگان گرفتهاند و عدالت دراين زمينه اجرا شده است پس هر كس تا الان زمين رايگان نگرفته باامضاي خود به اين مسئله اعتراض كند تا ما هم به مسئولان بگوييم در شهري كهاين تعداد شهروند زمين نگرفتهاند چرا بايد يك شخص هزار قطعه زمين دريافت كند؟
ظرف مدت دو روز پس از فراخوان بيشتر از 2 هزار نفر جزوه را امضاء كردند و شدت حضور مردم در مسجد آنقدر بالا گرفت كه در روز سوم حدود 500 نفر مقابل مسجد صف كشيده بودند.
نيروهاي امنيتي شهر هم همين شلوغي مقابل مسجد را فيلم برداري و بهعنوان تجمع اعلام كرده و از من بهعنوان تشويش اذهان عمومي شكايت كردند. بعدها فهميدم از من به اتهام ثبت نام زمين هم شكايت كردهاند!
مگر ثبت نام براي زمين جرم است؟ الان شاكي من سازمان مسكن و شهر سازي است وآنها ميگويند: شما به چه حقي زمين ثبت نام ميكنيد؟
[ آقايان اصلا نميخواهند بدانند ماجرا چيست؟ به فرض اينكه زمين هم ثبت نام كرده باشيم ميخواهيم بگوييم اي دولتمردان !تعدادي از شهروندان بي خانمان هستيم و زمين نداريم آيا اين جرم است؟]
در دادگاه چه دفاعي داشتيد؟ همين حرفها را زدم و گفتم ما فقط يك طومار براي مسئولان جمع آوري كرديم.
ظاهرا يك نهاد امنيتي هم از شما شاكي است؟ يكي از نهادهاي امنيتي به خاطر اعتراض من به كتك كاري آن جانباز شاكي است. چون ما به مسئولان نظام نامه نوشتيم و خواستار رسيدگي و نجات آن برادر جانباز شديم. پرونده آن الان باز است و منتظرند تا نظر دادگاه درباره شكايت آن برادر جانباز از آن نهاد امنيتي صادرشود.
ظاهرا نقش يك مقام سياسي بلندپايه شهر هم قابل توجه است در شكايت از شما! ايشان در اخبار طرف شما و عدالتخواهان را گرفتهاند اما ظاهرا شما دل خوشي ازايشان نداريد؟
اين مقام سياسي ـ اجرايي شهر با وساطت و حمايت يك نهاد امنيتي به سيرجان آمده است اما از آنجا كه يكي از زمينهايي كه باعث اعتراض ما شده قطعه زمين 54 هكتاري روستاي محمود آباد است كه توسط اين نهاد امنيتي تصرف و بعدها به آقاي «ب» متهم به زمينخواري و عضو شوراي شهر فروخته شده است كهاين آقاي «ب» خودش با نهادهاي امنيتي ارتباط دارد. بعدها ايشان به دليل انتساب خود به رئيس آن نهاد امنيتي به ساير ادارات شهر فشار آورده تا از من شكايت كنند.
اين اطلاعات مستند است؟
بله به يكي از مسئولان شهر كه در آخرين جلسه دادگاه من حاضر بود گفتم: مگر
من و دوستانم در مسجد شهر جزوه " فرياد عدالت" را منتشر كرديم و از مسئولان و مردم خواستيم در مقابل اين مسائل و زمينخواريها ساكت نباشند. بعدها فرياد عدالت 2 را با امضاي شهروندان به دفتر رياست جمهور، رئيس قوه قضائيه و ديگر مسئولان نظام برديم اما هيچ كس پيگيري جدي نكرد
من بچه شدهام براي زميني كه ندارم ثبت نام كنم؟ ايشان گفت من به اصرار آقاي« م» شكايت كردم و حتي گفت كه در جريان جلسهاي در فرمانداري او گفت: هر كسي ميتواند از اين شيخ شكايت كند!
پس در نهايت شما در دادگاه به حبس محكوم شديد و آن جانباز كتك خورد ميماند سرلشكر ايران نژاد، او را چه كردند؟ ارتباط خوب او با خبرنگاران باعث شد تا خبر اين زمينخواريها حتي در اخبار 30 /20 شبكه دوم سيما هم پخش شود و به بزرگترين زمينخواري و بهشت زمينخواران كشور معروف شود اما او هم دلگير بود كه چرا هيچ كس از او حمايت نميكند و مسئولان تخلفات را پيگيري نميكنند.
ظاهرا مسئولان شهر او را از فعاليت منع كرده و گفتهاند ممكن است آرامش شهر به هم بخورد، ايشان ظاهرا بسيار هم تهديد ميشود. او به من گفت: من را بسيار تهديد ميكنند، من از جان خودم نميترسم چون جانبازم و كاري كه صدام نتوانست تمام كند اين زمين خواران انجام خواهند داد اما تهديد ميكنند كه خانوادهات را چه ميكنيم و ....!
در اين ميان نقش شوراي شهر و اعضاي آن در زمينخواريها را چگونه تحليل ميكنيد؟ به نظر من حرص زمينخواري (در زمينهاي داخل حريم شهر) به دليل فعاليت سه عضو شورا آقايان «خ» «ب» و «ب.د» بود. آنها به جاي اينكه حافظ منافع شهروندان باشند مستقيم و غير مستقيم زمينخواري كردند و حرصي كه براي اين كار ميزدند كاملا معلوم بود. از طرف ديگر برخي نهادهاي دولتي شهر هم به جاي حمايت از منافع شهروندان وارد اين بازي كثيف شدند تا جايي كه يكي از سازمانهاي امنيتي آن زمين پنجاه هكتاري محمودآباد را خريد و بعد به آقاي «ب» فروخت و همين نوع فعاليتها باعث شد آنها نتوانند آن طور كه بايد جلو زمينخواران را بگيرند «رطب خورده كي كند منع رطب»؟
در اين مدت زمينخواران سعي نكردند علاوه بر تهديد شما را تطميع كنند؟ در يك مورد دو نفر از مسئولاني كه با من آمده بودند صحبت كنند به دوستان همراه گفته بودند ما يك زمين خوب هم به «حاج آقا» ميدهيم ايشان كوتاه بيايد، اسامي آنان هم موجود است، اما خدا را شكر ميكنم كه الان حتي يك وجب زمين در سيرجان بلكه در هيچ نقطهاي از جهان ندارم.
مسئولان شهر تاكيد دارند كه علت مخالفت و فشارها به حجتالاسلام جهان شاهي ثبت نام خودسرانه زمين است. ايشان به عنوان واگذاري زمين شهروندان را يك جا جمع كرده است!
البته در جمع امضاء كنندگان طومار بودند كساني كه فكر ميكردند ما ميخواهيم زمين واگذار كنيم اما عمدتا ميدانستند هدف از امضا اعتراض به بي عدالتي در بحث واگذاري زمين است اما اگر مسئولان شهر كمي منطقي فكر كنند آيا من كه يك وجب زمين در دنيا ندارم عاقلانه است شروع به ثبت نام زمين كنم؟
حتما در شهر سيرجان طلبهها و روحانيان ديگر و مخصوصاً امام جمعه هم هست چرا هيچ كس در اين مباحث به شما كمكي نكرد؟ امام جمعه شهر انسان با تقوايي است، اما ترجيح ميدهد آرامش شهر حفظ شود. ايشان اوايل كار حمايت ميكرد اما بعدها كه كارها كمي وسيع تر شد مخالفت كرد چون احساس ميكرد وضعيتي در پيش است كه نبايد شهر متشنج شود و طلبههاي شهر هم در همان مرحله از ما بريدند و خيلي موافق پيگيري اين جريان نبودند. از طرفي مسئولان امنيتي شهر هم از ما گله داشتند كه چرا فرياد زديد زيرا ما در حال رسيدگي به تخلفات زمينخواري بوديم اما افشاگري شما باعث شد، نتوانيم مبارزه كنيم و شما كار ما را سخت كرديد.
اينكه با اتهامات آنها تعارض دارد. آنها ميگويند از زمينخواري خبري نيست؟! من شنيدهام امام جمعه سيرجان گفته است زمينخوارهاي سيرجان را گنجشكهاي آسمان هم ميشناسند.