ادبيات عاشورايي سطحي تعريف شده است احمد شاكري در تعريف ادبيات عاشورايي گفت: به سختي ميتوان تعريفي از ادبيات عاشورا ارائه داد. همان طور كه به سختي ميتوان عاشورا را در حد و اندازه تعاريف موسوم بازشناخت. چنانكه معصوم كه سلسله جنبان هدايت بشري است در تعريفهاي مرسوم نميگنجد. حد و رسم ندارد. با اندازههاي بشري قابل فهم نيست. از اين روست كه معصوم ثقل اصغر است و كتاب خدا ثقل اكبر.
وي افزود: ادبيات داستاني هم اگر بخواهد نقش ابزاري خودش را اظهار كند تنها بايد آينه باشد كه در آن آينه بتوان اين جمله نغز را ديد كه: كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. بايد ادبيات عاشورا بيانگر زيارت وارث باشد، به واقع اين زيارت و مشخصاتي كه در آن بيان شده است در چه ظرفي قابل تعريف است؟ بلكه در اين زيارت گويا همه انبيا و اوليا زيارت شدهاند.
اين نويسنده با بيان اينكه دايره عاشورا آن قدر گسترده است كه اگر از هر خوبي بنويسي و از هر بدي نهي كني گويا از اين فرهنگ نوشتهاي، عنوان كرد: عاشورا وصف جوهره ادبيات است و مانند آن است كه بگوييد ادبيات انساني! مگر ممكن است ادبيات بدون حضور انسان و بروز و ظهور حالات او شكل بگيرد؟
شاكري
كساني كه تعاريف محدودتري از ادبيات عاشورا ارائه كردهاند و آن را منحصر به پرداخت واقعه تاريخي عاشورا يا داستانهايي با موضوع عزاداري و ذكر مصيبت كردهاند پاسخگو باشند كه اين تقسيم بندي چه نسبتي با هدف عاشورا و جوهره برانگيزاننده و هدايتگر آن دارد؟ بايد پاسخ دهند كه آيا ذات ادبيات در نزد اين تقسيم كنندگان مرادف با هدايتگري است يا خير؟
ادامه داد: البته كساني كه تعاريف محدودتري از ادبيات عاشورا ارائه كردهاند و آن را منحصر به پرداخت واقعه تاريخي عاشورا يا داستانهايي با موضوع عزاداري و ذكر مصيبت كردهاند پاسخگو باشند كه اين تقسيم بندي چه نسبتي با هدف عاشورا و جوهره برانگيزاننده و هدايتگر آن دارد؟ بايد پاسخ دهند كه آيا ذات ادبيات در نزد اين تقسيم كنندگان مرادف با هدايتگري است يا خير؟ و اگر ادبيات در صدد هدايتگري است خود از جانب خود هدايتگري آموخته يا بازگو كننده هدايتگران ديگر است؟ هدايت در معصومين منحصر است. پس اگر ادبيات بخواهد هدايتگر باشد بايد نسبتي با اين هاديان الهي برقرار كند.
وي با اشاره به اينكه چنين تقسيم بندي اي در ادبيات به ادبيات عاشورايي و غير عاشورايي، بيش از آنكه نفع رساننده باشد مخاطب را از جوهره ادبيات دور ميكند و البته درد كهنه ادبيات را درمان نميكند، اظهار داشت: قيام عاشورا واقع شده است كه تمام انسان ها در اين مكتب عاشورايي باشند. تمامي رفتارها رنگ و بوي اين فرهنگ را بگيرند. پس به جاي اين تقسيم بندي كه احتمال وجود نوعي از ادبيات به نام ادبيات غير عاشورايي و البته ارزشمند را مطرح ميكند شايسته است كيفيت ظهور فرهنگ عاشورا در ادبيات مورد بررسي قرار گيرد.
اين نويسنده در قياس شعر و داستان عاشورايي بيان داشت: در اين زمينه قياس كاملي نيست. زيرا كاركرد اين دو بر اساس سابقه حضورشان در جامعه ايراني و زبان حس برانگيزشان در موضوعات با هم متفاوتند. توضيحاتي كه در پاسخ به سوال نخست آمد روشن كننده اين مطلب است كه در حوزه شعر نيز بايد به تقسيم بندي فراموضوعي دست زد. زيرا عاشورا محدود به مكان واقعه و زمان نيست.
وي اضافه كرد: ضمن اينكه روايت در اين دو قالب ادبي با يكديگر متفاوت است. اصل در داستان با توضيح و نشان دادن است. در داستان خود اشيا شخصيتها و نشانهها حضور دارند. رفتار كاملي از آنها سر مي زند بيان و گفتارشان زنده و واقعي است.
شاكري تأكيد كرد: توالي زماني
چنين تقسيم بندي اي در ادبيات به ادبيات عاشورايي و غير عاشورايي، بيش از آنكه نفع رساننده باشد مخاطب را از جوهره ادبيات دور ميكند و البته درد كهنه ادبيات را درمان نميكند. قيام عاشورا واقع شده است كه تمام انسان ها در اين مكتب عاشورايي باشند. تمامي رفتارها رنگ و بوي اين فرهنگ را بگيرند
معيني بر آن حكمفرماست. در داستان شخصيتها در منطق داستاني بايد آنچه هستند را نشان دهند. چيزي جر رفتار و كنش و واكنش در داستان پذيرفتني نيست. در حالي كه در شعر صورت ديگري دنبال مي شود. در شعر، صورخيال، ايجازگويي، تشبيه و مجاز، بيان آهنگين و آشنايي زدايي از عوامل تأثيرگذارند هر دو اين قالب در جاي خود لازم و با اهميتند.
وي با بيان اينكه به هر حال پرداخت به داستان سخت و دشوار است به عنوان شاهد مثالش همين داستانها، فيلم هاي سينمايي و سريالي است كه درباره حضرات معصومين نوشته شده و ساخته شده است را ذكر كرد و افزود: در حالي كه صدها سال درباره معصومين شعر گفته ميشده است وقتي كه پاي داستان به ميان بيايد محدوديتهاي عقلي و شرعي قابل توجهي پيش ميآيد. داستان زماني شكل ميگيرد كه از عمق معناي ذهني نويسنده و باور قلبي او به صورت توأمان نشأت گرفته باشد. علم و ايمان را با هم ميخواهد. بايد به داستان فرصت داد تا پيش برود و تنها با همانندهاي خود مقايسه شود.
شاكري گفت:ادبيات عاشورا در كشور ما در تعريفي سطحي از ادبيات و عاشورا محصور شده است. آنها كه در شأن شور و حال و احساس وجود دارد از جنس ادبيات داستاني نيستند و آنها كه قواعد داستان را نصب العين خود قرار دادهاند عاشورايي نشدهاند. عاشورا مظروفي است كه هنوز ظرف شايسته آن تا حدودي كه من ميدانم نيامده است اما ايجادش دور از ذهن نيست.
حس و حماسه در «عاشورا» سيراب ميشوند
اميرحسين فردي گفت: حس و عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سيراب ميشوند و عاشورا همواره در حال زايش است.
وی خاطرنشان كرد: دليل ارجحيت يافتن شعر بر داستان در حماسه عاشورا اين است كه در شعر به يك افق دلخواه ميرسيم تا بتوانيم احساسات خود را در رثاي عاشورا بيان كنيم اما در داستان همواره يك نوع نگاه رئاليستي وجود دارد كه اين
عاشورا يك جريان لايزال است كه از حس و عاطفه و حماسه كه پشتوانه بسيار بزرگي براي ادبيات ما است، سود جسته و تا بشريت و هنر وجود دارند، عاشورا و مكتب عاشورا هم وجود خواهد داشت.حس و عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سيراب ميشوند و عاشورا همواره در حال زايش است
امر باعث اين شده كه داستان تاثير كمتري بر اذهان مخاطبان نسبت به شعر داشته باشد.
فردي گفت: كلام شعر ظرفيت بيشتري براي خدمت به واقعه عاشورا دارد و از تاثيرگذاري بيشتري نسبت به داستان دارد.
وي ادبيات عاشورايي را ژانري از ادبيات خواند و افزود: تاثير واقع عاشورا بر اذهان بسيار قوي است و با ساير حوادث تاريخي متمايز است از اين رو به صورت گونهاي شاخص از ادبيات آن را تلقي ميكنيم. بر پيشاني ادبيات، شناسنامه عاشورا و اين واقعه عظيم دوران ساز حك شده و اين امر را به اثبات رسانده است.
خالق «اسماعيل» تصريح كرد: اسلام به طور كلي مشحون از رنگ و بوي عاشورا است و بزرگان ادبيات ما همواره عنايت خاصي به اين موضوع داشته و به آن پرداختهاند و كمتر كسي را در ادبيات گذشتهامان داريم كه به اين كهكشان نوراني تمسك نجسته باشد. شاعران اصيل و ارزشمند ما، هر كدام به نوبه خود به عاشورا پرداختند و حماسه را در شعرشان متبلور نمودند.
اين داستان نويس ادامه داد: عاشورا يك جريان لايزال است كه از حس و عاطفه و حماسه كه پشتوانه بسيار بزرگي براي ادبيات ما است، سود جسته و تا بشريت و هنر وجود دارند، عاشورا و مكتب عاشورا هم وجود خواهد داشت.حس و عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سيراب ميشوند و عاشورا همواره در حال زايش است.
فردي خاطرنشان كرد: نزديك شدن به عاشورا مقدماتي ميخواهد كه اين آمادگي در ابتدا بايد يك نوع نزديكي و قرابت روحي باشد. بايد بپذيريم كه به سادگي نميتوان عاشورايي شد، اگر هنرمندي از درون عاشورايي شود ميتواند تنها جرقه كوچكي از آن را در آثارش متجلي كند. براي متجلي كردن آموزههاي عاشورا بايد با زبان امروز و در قالبهاي جا افتاده و نماد يافته،اين آموزههاي نغز را به مخاطبان ارايه كرد.