امروز سه شنبه 12 آذر 1387
Tuesday 2 December 2008
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

«التقاط» و سويه هاي مختلف آن

امیر حسین ترکش دوز

مرجع : احیاء 30 آبان 1386 ساعت 2:48
درباره مسئله التقاط بعضا" خود را با معرکه ای از آشفتگیها مواجه می بینیم .از یک سو برخی اطلاق این عنوان را از اساس بلاوجه و حربه ای در دست ارباب سیاست برای حذف رقیب جلوه می دهند و جماعتی دیگر آنرا اسلحه ای برای خدشه بر هر شخص یا رویکردی می کنند که آنرا نمی پسندند . هم اینان علاقه مندند تا با یک کاسه کردن شخص یا رویکرد مزبور با رویکردهای غیر خوش نام در تاریخ معاصر، خاطر خود را از زحمت مواجه استدلالی با رقیب آسوده دارند.
«التقاط» و سويه هاي مختلف آن
در تاریخ معاصر ما برخی رویکردها و خط مشیها، "التقاطی "توصيف شده اند.گاه نیز آنان که خود در معرض این توصيف يا ارزیابی بوده اند، کوشیده اند تا با برگرداندن این عنوان به مخالفین، خود را از لوازم و پیامدهای نامطلوب این ارزیابی برهانند.
درباره مسئله التقاط بعضا" خود را با معرکه ای از آشفتگیها مواجه می بینیم .از یک سو برخی اطلاق این عنوان را از اساس بلاوجه و حربه ای در دست ارباب سیاست برای حذف رقیب جلوه می دهند و جماعتی دیگر آنرا اسلحه ای برای خدشه بر هر شخص یا رویکردی می کنند که آنرا نمی پسندند . هم اینان علاقه مندند تا با یک کاسه کردن شخص یا رویکرد مزبور با رویکردهای غیر خوش نام در تاریخ معاصر، خاطر خود را از زحمت مواجه استدلالی با رقیب آسوده دارند.
اما صرفنظر از این معرکه مناقشات، آیا التقاط در معنای مذمومی که متفکرین و فعالین انقلاب از آن سخن می گفتند،از مضمون روشن و محصلی برخوردار بوده است؟ آیا می توان تبیین منقحی از این مفهوم به دست داد و آیا به عنوان یک مشکل نظری و اجتماعی، همچنان دارای موضوعیت می باشد؟
برای پاسخ به این پرسشها می توان بحث را از طرح
مبارزه با التقاط اگر به معنای مبارزه با "مطلق هم سانی با غیر" باشد كوشش پسنديده اي نيست چرا كه با اقتضائات تفكر توحيدي و فطري كه همه انسانها را مفطور به يك فطرت و مخلوق يك خدا مي داند نا سازگار است .نه امام و نه شاگردان او، بی هیچ تردید یک چنین معنایی از التقاط را اراده نکرده بودند
سوال مشخص تری آغاز کرد و آن اینکه آیا نفی التقاط به معنای نفی هر گونه اقتباس از غیر یا مشابهت خواسته یا ناخواسته با دیگران است؟
اگر عزم بنا کردن یک ساختمان را داشته با شیم چه چیز موجب تفاوت ساختمان مورد نظر ما از ساختمان دیگران خواهد بود؟ آیا تفاوت مصالح متفاوت بودن دو ساختمان را تضمین می کند؟در تحلیل نهایی قوام یک ساختمان به چیست؟ به مصالح یا به نقشه کلی آن؟
ممکن است معمار، در بنا کردن یک ساختمان از مصالح ساختمانهای دیگر هم بهره ببرد اما آنچه بر ساخته او را از موارد مشابه جدا می کند هیئت تألیفی یا آن هویت کلی است که مصالح مزبور را در دل خود جای داده است.مبارزه با التقاط اگر به معنای مبارزه با "مطلق هم سانی با غیر" باشد كوشش پسنديده اي نيست چرا كه با اقتضائات تفكر توحيدي و فطري كه همه انسانها را مفطور به يك فطرت و مخلوق يك خدا مي داند نا سازگار است .نه امام و نه شاگردان او، بی هیچ تردید یک چنین معنایی از التقاط را اراده نکرده بودند .
یک جزء از یک دستگاه یا متن اگر با دیگران اجزاء آن دستگاه یا که متن و مهمتر از همه هویت کلی آن دو سازگار باشد، یک جزء خودی است .گرچه هر جزئی این قابلیت را ندارد که در دل هر متن یا دستگاهی قرار گیرد و هر متن یا دستگاهی نيز از این هاضمه برخوردار نیست که آن جزء را در درون خود جذب و هضم کرده و درونی نماید.
آنچه به دو جزء مشابه در دو متن یا دستگاه متفاوت، هویت، معنا ونقشي جداگانه می بخشد، هیئت تألیفی یا آن سامان پیوند دهنده ای است که به اجزاء در دل یک کل ، هویتی واحد می بخشد.
اقتباس از غیر تا آنجا که این هیئت تألیفی را مخدوش نسازد التقاط مذموم نیست و امام و شاگردانش نیز اگر در ذم التقاط سخن می گفتند یک چنین معنایی را اراده نمی کردند.
آنچه استقلال دو فکر را از یکدیگر تامین
معمولاً التقاط درسطح "شعارها، نمادها و تصمیم سازی های مقطعی سیاسی "همراه با التقاط یا حداقل اشتباه فکری است. ویا دست کم زمینه را برای التقاط در آن سطح فراهم می کند. با این حال نباید گمان کرد که ناپسندی این سطح از التقاط، تنها از حیث فراهم نمودن مقدمه برای التقاط فکری است یا از آن رو است که ملازم با آن بوده و از آن حکایت می کن
می کند، در درجه نخست استقلالي است که هیأت های تألیفی آن دو از یکدیگر دارند.
در این زمینه می توان به مثالی از تاریخ فلسفه نیز اشاره داشت. گزاره موسوم به کوگیتو(یا می اندیشم، پس هستم) را سنگ بنای فلسفه دکارت دانسته اند. این گزاره نقشی سرنوشت ساز در سپیده دمان فلسفه جدید غرب داشته است. با این حال با تفحص در سابقه این اندیشه، همین گزاره را در کلمات آگوستین قدیس از پیشروان فلسفه مسیحی در قرون وسطی نیز می توان یافت . حال آیا به صِرفِ این مشابهت یا حتی وام گیری، دکارت را باید هم راه و هم داستان با آگوستین شمرد؟ پاسخ منفی است!
چرا که این قول در کل منظومه فکری دکارت از معنا و نقشی برخوردار است که در منظومه فکری آگوستین برخوردار نیست. به سخن ديگر هیئت تألیفی در اندیشه دکارت و آگوستین با یکدیگر متفاوت است.
به اشاره آوردیم که حتی ممکن است نسبت بین دو اندیشه ، مستقل از استنباط ما، اقتباس باشد؛ یعنی یک متفکر در معماری ساختمان فکری خود، آشکارا و به تصریح خویش از مصالح فکری دیگران بهره بَرَد.
اما چون آن مصالح را در چارچوب نقشه ای متفاوت و لذا ساختمانی متفاوت به کار می گیرد طرح او را نمی توان در ادامه "طرح غیر" به شمار آورد یا عنوان التقاطی را بر آن اطلاق نمود.
البته باید به یادداشت که التقاط در سطوح مختلف قابل طرح است. یکی از سطوح التقاط از خصلت نظری برخوردار است. اما التقاط می تواند در سطح نمادها و شعارها يا تصميم گيريهاي مقطعي سياسي (درحوزه سياست عملي)هم صورت پذیرد.
نمادها و شعارها يا تصميماتي که در یک موقعیت خاص، مرزهای یک هویت فکری ـ اجتماعی را از هویتهای دیگر مشخص می سازند.
معمولاً التقاط درسطح "شعارها، نمادها و تصمیم سازی های مقطعی سیاسی "همراه با التقاط یا حداقل اشتباه فکری است. ویا دست کم زمینه را برای التقاط در آن سطح فراهم می کند. با این حال نباید گمان کرد که ناپسندی این سطح از التقاط،
طرح وحدت عمل با مارکسیستها در مقابل دشمن مشترک و اصرار بر آن برغم اعتراض نیروهای مذهبی، شهید خواندن کشته شدگان مارکسیست به صرف مبارز بودن و اختیار کردن نمادهای مارکسیستی علاوه بر آنکه منطق فایده (یا مصلحت غیر مکتبی) را در مقابل منطق حقیقت(در عملكرد گروه مزبور) برتری می بخشید ، در جهت مخدوش کردن مرزهای هویتی عمل می کرد که قربانی ناپختگي نظري، خوش بینی به مارکسیسم و عمل گرایی در تعقیب اهداف سیاسی شده بود
تنها از حیث فراهم نمودن مقدمه برای التقاط فکری است یا از آن رو است که ملازم با آن بوده و از آن حکایت می کند. ویرانگری التقاط در سطح" نمادها، شعارها و یا تصمیمات سیاسی"، کمتر از ويرانگري التقاط نظري، نیست .پیش از این آوردیم که التقاط از آنرو مذموم شناخته شده و از مطلق" مشابهت" یا "اقتباس "تمایز می یابد که هیأت تألیفی یک اندیشه یا خط مشی را مخدوش می سازد واتفاقاً التقاط در سطح شعارها، نمادها و تصمیم گیریهای مقطعی سیاسی این خدشه را صریح تر و آشکارتر اعمال می نماید. اين مدعا بيراه نيست چرا كه ظرفیت درونی کردن و هضم، در سطح نظري مهیا تر است حال آنکه در سطح نمادها و شعارها و نیز تصمیم گیریهای مقطعی سیاسی این ظرفیت به حداقل می رسد زيرا که اساساً هویت نمادها و شعارها و نقش آنها در جدا سازی و مشخص کردن یک هویت از دیگر هویت ها است .
در تاریخ معاصر ما مجاهدین خلق از نمونه های بارزی بود که دستخوش هر دو سطح التقاط گردیده بود .
پذیرش چهار اصل جهان شناختی دیالکتیک در آثار تئوریک این گروه در شرایطی صورت می پذیرفت که گروه مزبور خود را خدا پرست و باورمند به مرجعیت وحی نیز معرفی می کرد. حال آنکه حداقل یکی از اصول چهار گانه ديالكتيك( یعنی حرکت عام در اعیان و اذهان) نافی باورمندی به هرگونه امر ثابتی و لذا اعتقاد به عنصر الوهیت در هستی است.
به عبارت دیگر پذیرش دیالکتیک جهان شناختی از سوی مجاهدین خلق به هیأت تألیفی یک منظومه فکری خدا پرستانه (آنهم خدایی به روایت اسلام) خدشه وارد ساخته بود و لذا برازنده عنوان التقاطی گردیده بود.
در سطح نمادها و شعارها هم، داستان از همین قرار بود.طرح وحدت عمل با مارکسیستها در مقابل دشمن مشترک و اصرار بر آن برغم اعتراض نیروهای مذهبی، شهید خواندن کشته شدگان مارکسیست به صرف مبارز بودن و اختیار کردن نمادهای مارکسیستی علاوه بر آنکه منطق فایده (یا مصلحت غیر مکتبی) را در مقابل منطق حقیقت(در عملكرد گروه مزبور) برتری می بخشید ، در جهت مخدوش کردن مرزهای هویتی عمل می کرد که قربانی ناپختگي نظري، خوش بینی به مارکسیسم و عمل گرایی در تعقیب اهداف سیاسی شده بود.
کد مطلب : 867
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-09-01 06:40

عدم روشمندي براي اقتباس التقاط است....