رييس فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران كه در مراسم بزرگداشت سيد احمد فرديد سخن ميگفت، افزود: يكي از اوصاف دكتر فرديد، غربت او بود. من ناشكري نميكنم، در اين بزرگداشت بزرگواراني لطف كردند و آمدند، اما از حدود پنجاه و چند سال پيش كه من با فرديد آشنا شدم، او را تا پايان عمرش غريب ديدم و هم اكنون هم اين غربت ادامه دارد.
وي ادامه داد: فرديد كسي است كه گفته ميشود بيست سال در جمهوري اسلامي حكومت را تعيين ميكرد و نمايندگان و شاگردانشاش زمام امر حكومت را در دست داشتند، متاسفانه من اينجا رجال حكومتي را نميبينم. من هم فقط يك معلم هستم كه با فلسفه زندگي ميكنم و اهل سياست نيستم. من مثل هر شاگرد ديگري به دكتر فرديد احترام ميكردم و ميكنم و هر چه از ايشان ديدم، پذيرفتم و تحمل كردم. به هر حال وقتي پنجاه سال از كسي چيزي ميآموزي ممكن است گاهي مشكل در روابط و مناسبات پيش بيايد.
داوري اضافه كرد: مقاله نوشته ميشود و ميگويند كه «هايدگريها» در ايران يك گروهي هستند كه نفوذ سياسي دارند، در صورتي كه چنين نيست. در زمان جواني من «گوستاو لبون» فرانسوي در ميان روشنفكران نفوذ داشت. او يك پزشك فرانسوي بود كه جامعهشناسي را به زبان ساده و آسان براي مردم معمولي مينوشت. راسيست(نژادپرست) هم بود. من به ياد نميآورم كه كسي گفته باشد «گوستاو لبونيها» در حكومت نفوذ داشتند.
استاد فلسفه دانشگاه تهران گفت: اكنون كساني كه سياسيترند با ايشان مخالفند و كساني كه به ايشان نزديكتر هستند مناصب حكومت را در دست ندارند. چرا شاگران دكتر فرديد با ايشان مخالفند؟ زماني من اينجا به محضر ايشان ميآمدم و دكتر فرديد حرف ميزد و همه سراپاگوش بودند. من كسي را نميديدم كه آن روز نسبت به سخنان دكتر فرديد اعتراض كند. اگر حرفهاي ايشان آن زمان خوب بوده و اكنون بد است، بايد اعتراف كنيد كه آن روز نميفهميديد. شما بايد به خودتان رجوع كنيد و اگر آن روز آن حرفها را تصديق ميكرديد، ببينيد آن حرفها با چه سياستي همخوان است.
وي افزود: ما بايد تكليف خودمان را مشخص كنيم. كساني كه آن روز در مجلس فرديد شركت ميكردند، چه نسبتي با فرديد داشتند و چرا اسم مجلس را «فرديديه» ميگذاشتند؟ كساني كه در اين مجلس حاضر ميشدند و گوش ميدادند ميدانستند كه از اين فلسفه فاشيسم و نازيسم به وجود ميآيد؟ اگر ميفهميدند، چرا اكنون انكار ميكنند و اگر نميفهميدند، چرا اكنون اعتراف نميكنند كه آن زمان نميفهميدند؟
داوري اضافه كرد: گروه «هايدگري» يا «فرديدي» در ايران وجود ندارد و كساني كه شاگرد فرديد بودند نه مرامنامهاي دارند و نه در يك جا جمع ميشوند. اينكه عدهاي او را قبول دارند، كه حزب سياسي نميشود. هر استادي كه ميميرد، كساني از او به نيكي ياد ميكنند.
وي گفت: چرا ما تحمل نميكنيم كه در ايران چند نفر دور هم جمع شوند و بگويند فرديد صاحب سبك بود؟ ما از تساهل دم ميزنيم، اما اگر كسي مخالف ما حرف بزند، فاشيست است؟ من كه خودم متهم هستم مروج فاشيسم و خشونت هستم، از تمام مدعيان
من كه نميخواهم درس اخلاق بگويم؟ در مورد فرديد هم همينطور است. اگر كسي مخالف اوست بايد فلسفهاش را نقد كند نه شخصيتش را.اگر ميخواهيد خود او را نقد كنيد، اين كار را بكنيد اما اسم آزادي روي آن نگذاريد
تساهل بيشتر اهل مدارا هستم.
وي گفت: اينكه گروه فرديدي وجود دارد، يك وهم است. من به كساني كه مبتلا به اين وهم هستند ميگويم كه شما تجربه سالها ژورناليسم را داريد. ببيند كه اين گروه كجاست و اكنون دارد چه كار ميكند؟ يا اينكه نه، اين عده مبتلا به وهم نيستند، بلكه غرضي در كار است. بايد ببينند از اين غرضورزي و اتهام چه بهرهاي را ميبرند. چه سود سياسي نصيب آنها ميشود؟
داوري گفت: من در جايي ديدم كه كسي ميخواست درباره غربزدگي از ديدگاه دكتر فرديد حرف بزند، نوشتههاي من را منبع قرار داده بود. مگر در فلسفه كسي وكيل كس ديگري است؟ يعني كسي در فلسفه عينا حرفهاي استاد خود را تكرار ميكند؟ اين جوري فكر نكنيد. يعني آنقدر متوجه نيستيم كه هر كس حرف خودش را ميزند؟
اين استاد دانشگاه ادامه داد: من اميدوارم تصور اين عده وهم باشد، چون اگر وهم نباشد، سخن نسنجيدهاي است. اگر تدبير هم هست تدبير بدي است. من از جانب كسي حرف نميزنم و از خودم ميگويم و شايد در مورد ديگران هم درست باشد. فلسفه در كشور ما ضعيف است و درك فلسفه در كشور ما درك ضعيفي است، زيرا كه ما همه چيز را با عينك سياست ميبينيم و همه سخنها را با گوش سياست ميشنويم. فلسفه براي ما سياست است، همه چيز براي ما سياست است. و سياست بنياد نيست. فلسفه بنياد سياست است و اگر ريچارد رورتي اين بنياد را قبول ندارد به اين جهت است كه او ميخواهد ليبراليسم امريكايي را مستقل از فلسفه بداند.
داوري افزود: ما رابطه سياست و فلسفه را معكوس كرديم، ميخواهيم با سياست، فلسفه بسازيم و فكر ميكنيم اگر كسي دو كلمه فلسفه گفت، مقصود سياسي دارد. ما حق نداريم فلسفه را سياسي كنيم و اگر كسي به من بگويد اين كار را كردهام، دفاعي ندارم، اما هرگز قصد نداشتهام فلسفه را تابع سياست كنم، زيرا معتقدم اين كار عاقبت ندارد و هر كس اين كار را بكند از ابتدا شكست خورده است.
وي اضافه كرد: در مورد آقاي فرديد هم هيچ مسئله سياسي مطرح نبود. او اهل سياست نبود. هر كسي در زندگياش موضعگيري سياسي دارد و اگر فكر كنيم چون موضعگيري سياسي دارد، منافع سياسي دارد و با فلسفه او مرتبط است، اشتباه كردهايم. اگر كسي قلم پلوراليسم را به دست ميگيرد، بايد حق بدهد كه هر كسي در فلسفه يك نظر دارد و در سياست يك نظر ديگر.
رييس فرهنگستان علوم در ادامه گفت: من به فرديد احترام ميگذارم و به همه شاگردانش توصيه اكيد ميكنم كه به او احترام بگذارند و توصيه ميكنم به پاس سالها تلمذ در محضر استاد فرديد، حرمت ايشان را نگاه دارند و اگر اختلاف سياسي دارند، آنها را در ميدان سياسي حل كنند و بر آن اسم فلسفه نگذارند.
وي با بيان اينكه هايديگر در ايران كج فهميده شده است، گفت:به قول فرديد من به عنوان يك انسان «خاورميانهاي» حرف ميزنم و ملتزم نيستم هر چه هايدگر گفته باشد من بگويم.
داوري در پايان به كتاب بودلر اثر ژان پل ساتر اشاره كرد و گفت: سارتر در اول كتاب بودلر ميگويد «حق بودلر اين نبود كه اين طوري زندگي كند.» انصافا اين كه كسي چه طوري زندگي ميكند، به كسي ربط ندارد. من چه كار دارم كه بودلر چه طور زندگي كرده است؟ من كه نميخواهم درس اخلاق بگويم؟ در مورد فرديد هم همينطور است. اگر كسي مخالف اوست بايد فلسفهاش را نقد كند نه شخصيتش را.اگر ميخواهيد خود او را نقد كنيد، اين كار را بكنيد اما اسم آزادي روي آن نگذاريد.
*
رجبي: به نام دكتر فرديد به انقلاب اسلامي حمله ميشود در ادامه مراسم، محمد رجبي، پژوهشگر و رييس سازمان فرهنگي اكو، گفت: «به نام خداي پريروز و پسفردا»
به نام دكتر فرديد به انقلاب اسلامي حمله ميشود. ميگويند چرا فرديد به قدرت نزديك است ايشان هيچ به قدرت نزديك نبوده است. الان كسي منادي آزادي است كه سالها فرديد را خانهنشين كرد. چه چيز به دست آورد؟ و خود را به چه فروخت؟ فرديد مؤيد نظام جمهوري اسلامي بود، اما هيچكدام از طرفداران ايشان قدرت را در اختيار ندارند
فرديد سخن خود را بعد از بسمالله، هميشه با اين عنوان آغاز ميكرد. ميدانيم كه از اصول اساسي ايشان تقسيم تاريخ به پريروز، ديروز، امروز، فردا و پسفردا بود.
امروز، از نظرگاه ايشان دورهاي بود كه حاكميت بشر به معناي نفسانيت بشر بر تاريخ است. يعني ليبراليسم به معني فلسفياش كه آزادي مطلق خواهش انسان است و هيچ چيزي او را محدود نميكند جز خواهش ديگران. وي افزود: روح دوره جديد خودبنيادي است. انسان به معني جديد عبارت است از خواسته و خواهش محض كه مبناي دوره جديد است. استاد از ديروز به دوره بنياد انگاري يا بنياد انديشي ياد ميكردند، دورهاي كه متافيزيك از آن آغاز ميشود و دورهاي كه بشر به عرصه مفهوم افتاد و به جاي معنا با مفهوم سر و كار داشت.
رجبي اظهار داشت: پريروز دورهاي است كه بشر با معنا سر و كار داشت و تفكر حقيقت ديگري داشت. اين نظرگاه مرحوم دكتر فرويد يك نوع آيندهنگري به ايشان داده بود و آينده را به فردا و پسفردا تقسيم كرده بود. فردا دورهاي بود كه امروز از آن به عنوان پست مدرن ياد ميكنند و بشر بار ديگر به معنا رجوع كرده است و پس فردا مجددا حضوري معنوي در عالم هستي پيدا ميكند.
وي ادامه داد: اين ديدگاه ايشان براي بعضيها مشخص نبود و فكر ميكردند ايشان تاريخ را تقسيمبندي مكانيكي كرده بود، در صورتي كه اين تقسيمبندي احوالي است. ايشان بارها تعبير ميكرد كه قرآن، كتاب جامع پريروز و پسفردا است و دعوت ميكرد كه ما اول آگاهي پيدا كنيم و اطلاعات درست كسب كنيم تا بتوانيم براي پس فردا درست حدس بزنيم. ايشان معتقد بود بايد خودآگاهي پيدا كنيم تا بتوانيم به باطن امور اشراف پيدا كنيم.
رجبي گفت: سخن فيلسوف درباره هر امري، نگاه متفاوتي است و لذا اين جهت خودآگاهي در نگريستن به عالم، مرتبه بالاي است. اين جاست كه فيلسوفاني جهش پيدا ميكنند و از ساحت فلسفه به عرفان ميروند و به حقيقت ميرسند. دكتر فرديد ميخواست كه انسان بتواند از امروز به سمت فردا و پسفردا جهش كند..
وي گفت: من با آقاي داوري همدل هستم اما از زاويه ديگري به تصور من بر اين است كه گذشت از مدرنيته راهي بود كه دكتر فرديد راهنمايي ميداد و آنچه در عمل صورت ميگيرد لبيك به دعوتي است كه دكتر فرديد آن را منادياش است. پس اين حضرات در اينكه جهان را فرديدي ميدانند اشتباه نرفتهاند و زياد هم توهم ندارند زيرا تمام جهان فرديدي است. بنابراين مشكل اينها فرديد نيست بلكه اين حركت است.
رجبي گفت: به نام دكتر فرديد به انقلاب اسلامي حمله ميشود. ميگويند چرا فرديد به قدرت نزديك است ايشان هيچ به قدرت نزديك نبوده است. الان كسي منادي آزادي است كه سالها فرديد را خانهنشين كرد. چه چيز به دست آورد؟ و خود را به چه فروخت؟ فرديد مؤيد نظام جمهوري اسلامي بود، اما هيچكدام از طرفداران ايشان قدرت را در اختيار ندارند و آيا اين قابل مقايسه است با كساني كه روزي بر تمام ادوات قدرت چيره بودند و مقالاتشان براي همه دانشجويان و دانشآموزان اجباري بود كه بخوانند و آيا اين افراد در گزينشها دخيل نبودند؟
وي در پايان گفت: آنچه بين اين گروههاي متعارض، وحدت دارد خصوصيسازي است. تمام جناحهاي رقيب در اين مسئله ذينفع هستند و ما به خاطر خصوصيسازي انقلاب نكرديم. مشكل اساسي ما با مخالفان فرديد تصديقي نيست، تصوري است. اين جور مخالفتها به نفع نداي دعوت به تفكر اصيل است و به اين دليل دكتر فرديد نمرده است. ذكر دكتر فرديد نشان ميدهد كه ايشان وجود دارد و از هر كدام از اين زندگان بيشتر اثرگذار است.
*
اسديان:
در پايان مراسم حجت اسديان، پژوهشگر گفت: بايد بررسي كنيم جايگاه دكتر فرديد كجاست. دكتر فرديد نه تنها هايدگري نبود بلكه خودش در رديف هايدگر و ماركس است. اما متاسفانه به اين مسائل توجه نميشود. شايد اشكال اصلي از خود دكتر فرديد بود كه نميخواست ديده شود.