امروز پنجشنبه 3 مرداد 1387
Thursday 24 July 2008
داخلی  »  خبر  »  نگاه ويژه

زندان قصر 1356:

شعری از شهید رجایی در زندان برای همسرش

6 شهريور 1386 ساعت 22:27
تا بشیر تابناك روز دامن گستراند از فراز كوهسار دور در دامان صحرا بوسه رگبار دشمن دو راز چشم عزیزان روی خاك و خون كشاند پیكر خونین ما را
شعری از شهید رجایی در زندان برای همسرش
تا بشیر تابناك روز
دامن گستراند از فراز كوهسار دور
در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دو راز چشم عزیزان
روی خاك و خون كشاند پیكر خونین ما را
همسر من زندگی هر چند شیرین است
لیك دوست دارم با تمام آرزو
من در ره یزدان بمیرم
از نشیب جویبار زندگانی ، قطره ای شفاف باشم
در دل دریا بمیرم
همسر من ، چهره بر دامن نكش
تا یاغیان شب بگویند
همسر محكوم ، از نام شوهر خود ننگ دارد
لاله ای پرخون بروی سینه ات بنشان
كه گویند همسر محكوم
قلبی كینه توز و گرم دارد
همسر من ، كودكانت را ، مواظب باش
همچون گرد چشمانت
تا نگیرد چهره معصومشان را گرد ذلت
روزگاری ، گر كه پرسیدند از احوال بابا
گو كه با لبهای خندان
كشته شد در راه ایمان

زندان قصر 1356
کد مطلب : 461
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :