نحوه برخورد با روحانیت عدل طلب
امیر حسین ترکش دوز
2 تير 1387 ساعت 21:55
اگر روحاني پاكنهاد و عدل طلبي در پيگيري بخشي از مطالبات مردمي به وظيفه اجتماعي روحاني بودن خود عمل كرد ،اما در عوض برخورد معقول و قانوني با او، به انحاء طرق كوشيديم سخن او را خاموش كنيم، طبيعي است كه او را براي ديگر روحانيون "آئينه عبرت" ساختهايم.
"ايفاي نقش فعال و موثر از سوي روحانيت در عرصه اجتماعي" در ارتباط مستقيم با "رسالت ذاتي اين قشر در جهت پاسداري از مرزهاي دينداري" و از سوي ديگر "لازمه گسترش و تعميق باورهاي ديني د ر عرصه اجتماعي" است.
اين نقش (يعني نقش روحانيت در عرصه اجتماعي و پردازش و مطالبات اين عرصه از سوي قشر مزبور) آنچنان حياتي و جانشين ناپذير است كه حتي تاسيس حكومت اسلامي نيز نميتواند آنرا منتفي كند. با اين حال ،آنگاه ميتوان شاهد تحقق خارجي اين نقش در جامعه بود كه پيشزمينههاي آن مهيا باشد.
شايد بتوان اين پيشزمينهها را در قالب سه محور خلاصه نمود:
نخست "بينش مرتبط با ايفاي اين نقش در جانب روحانيت"؛
دوم "خلق و خوي متناسب با ايفاي نقش مزبور"
و سوم "نحوه تعامل حكومت و نهادهاي حكومتي با روحانيوني كه نقش مزبور را جدي ميگيرند."
عامل نخست يعني "بينش متناسب با نقش فعال و موثر روحانيت در زمينه مطالبات اجتماعي" بينشي است كه از جانب امام در تقابل با اسلام آمريكايي، اسلام ناب محمدي نام گرفت، يعني اسلامي كه در پيوند با سرچشمههاي راستين اين دين نه تنها سر آشتي با هيچيك از تجليات ظلم را ندارد بلكه اقامه عدل در اين دنيا را شرط لازم تحكيم و غني كردن هرچه بيشتر پيوند انسانها با خدا ميداند.
عامل دوم يعني "خلق و خوي متناسب با ايفاي نقش مزبور" نيز با تعابير گوناگون و به كرات توسط امام مورد توجه قرار گرفته است. امام بارها و بارها روحانيت را پند ميداد كه مبادا از زى طلبگي خارج شوند. شايد از آنرو كه ايشان يكي از توالي فاسده اين خروج را پاره شدن رشتههاي پيوند اين قشر با عامه مردم و مطالبات روزمره ايشان ميدانست.
و بالاخره سومين عامل به نحوه تعامل دولت با آن دسته از روحانيوني برمىگردد كه بياعتنا به سختيها و تنگناهايي كه زندگي شخصي ايشان را مورد تهديد قرار ميدهد، ميكوشند تا زبان گوياي مردم ستمديده باشند. البته ادعاي نگارنده اين سطور اين نيست كه اگر باب "فعاليت مستقل از حكومت روحانيت" در عرصه اجتماعي باز شود، هرچه اتفاق افتد، پسنديده خواهد بود. طبيعي است كه اين چنين نيست و در هر حركتي مي توان موضعي براي نقد و مناقشه هم يافت با اين حال گاه شيوه برخورد حاكمان به گونهاي است كه نه مبارزه با "آفات" بلكه "اصل سخن گفتن مستقل از حكومت"(به خصوص از جانب آنها كه به تفكر مبنايي نظام نزديكترند) را نشانه ميرود.
طرح شعار عدالت در جامعه ما، در سالهاي اخير از وجوه و خاستگاههاي متعددي برخوردار بوده است. طرح اين شعار كه هويتيابي بخشي از نيروهاي اجتماعي را نيز در پي داشته است، اگر این "طرح" از وجهه مردمي و خودجوش آن تحليل شود حركت مبارك و البته تحول يابندهاي بوده است.
تجربه سال هاي اخير نشان ميدهد كه جهتگيري اين تحول خوشبختانه رو به "كمال" است. گرچه حفظ اين جهتگيري محتاج به تحقق شرايط متعددي است. يكي از شرايط مزبور، حضور هر چه بيشتر دانشجويان، محققين، مروجين و مبلغين علوم ديني و در يك كلام اصناف مختلف روحانيون در اين حركت است. با اين حال آنچه تاكنون شاهد بودهايم بسيار كمتر از حد انتظار است. آينده اين "حضور" تا حدود زيادي به "نحوه برخورد مسئولين" باز ميگردد.
اگر روحاني پاكنهاد و عدل طلبي در پيگيري بخشي از مطالبات مردمي به وظيفه اجتماعي روحاني بودن خود عمل كرد ،اما در عوض برخورد معقول و قانوني با او، به انحاء طرق كوشيديم سخن او را خاموش كنيم، طبيعي است كه او را براي ديگر روحانيون "آئينه عبرت" ساختهايم (که عافیت را در عدم حضور در چنین عرصه هائی ببینند)، ثمرهاي كه بعيد است باورمندان به دين، آنهم ديني که امام از آن سخن می گفت ، آن را پذيرا باشند.
منبع:سایت احیا